<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>ماتینه &#187; نشانه</title>
	<atom:link href="http://maatine.com/tag/%d9%86%d8%b4%d8%a7%d9%86%d9%87/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://maatine.com</link>
	<description>محمدعلی مومنی</description>
	<lastBuildDate>Sat, 19 May 2012 18:34:14 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
		<item>
		<title>پا به پای بهار</title>
		<link>http://maatine.com/91-01-07-pa-be-paye-bahar/</link>
		<comments>http://maatine.com/91-01-07-pa-be-paye-bahar/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 26 Mar 2012 15:50:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدعلی مومنی</dc:creator>
				<category><![CDATA[در وب]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[آیین]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماع]]></category>
		<category><![CDATA[باحال]]></category>
		<category><![CDATA[بهار]]></category>
		<category><![CDATA[جشن]]></category>
		<category><![CDATA[شادباش]]></category>
		<category><![CDATA[فضاسازی]]></category>
		<category><![CDATA[نشانه]]></category>
		<category><![CDATA[نوروز]]></category>
		<category><![CDATA[همگرایی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maatine.com/?p=3549</guid>
		<description><![CDATA[سلام، رسیدن نوروز و بهار را شادباش می‌گویم. امیدوارم «صد سال به (از) این سالها» داشته باشید! نمی‌دانم شما هم از کسانی هستید که فکر می‌کنید «عید دیگه صفای اون وقتا رو نداره»؟ کسانی که میگن: «عید اون موقعا یه جور دیگه بود؛ باصفاتر و باحال‌تر بود! آدم کلی شور و شوق داشت.» زمانی فکر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://maatine.com/go.php?http://maatine.4shared.com/all-images/NBOfxmnd/Nowrooz-dushanbe_25Tth_of_Marc.html" target="_blank" title="(232 hits)"><img class="aligncenter size-full wp-image-3557" title="جشن جهانی نوروز | 6 فروردین 1391 | نوروزگاه . دوشنبه . تاجیکستان | برای دیدن تصاویر بیشتر از این جشن، روی عکس، کلیک کنید." src="http://maatine.com/wp-content/uploads/2012/03/Nowrooz-dushanbe-25Tth-of-March.jpg" alt="" width="450" height="298" /></a><br />
<object width="455" height="19" classid="clsid:d27cdb6e-ae6d-11cf-96b8-444553540000" codebase="http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,40,0"><param name="src" value="http://maatine.4shared.com/embed/1303647438/92ee69ca" /><param name="allowfullscreen" value="false" /><param name="allowscriptaccess" value="always" /><embed width="455" height="19" type="application/x-shockwave-flash" src="http://maatine.4shared.com/embed/1303647438/92ee69ca" allowfullscreen="false" allowscriptaccess="always" /></object></p>
<p style="text-align: justify;">سلام، رسیدن نوروز و بهار را شادباش می‌گویم. امیدوارم «صد سال به (از) این سالها» داشته باشید!<br />
نمی‌دانم شما هم از کسانی هستید که فکر می‌کنید «عید دیگه صفای اون وقتا رو نداره»؟ کسانی که میگن: «عید اون موقعا یه جور دیگه بود؛ باصفاتر و باحال‌تر بود! آدم کلی شور و شوق داشت.»<br />
زمانی فکر می‌کردم این حسرت محصول «نوستالژی‌بازی»های ماست. اما وقتی «امیرحسین» خواهرزاده‌ی ۱۵ ساله‌ام این حرف را تکرار کرد، فکر کردم همه‌ی دلیل این نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">نمی‌دانم دیگران دنبال چه حس و حالی هستند و باید چه بشود؟ اما من حالا چند سالی است که با بهار رابطه‌ای دو طرفه دارم. منتظر نیستم فقط بهار حرف بزند و برایم حس و حالی بیاورد. من هم برای بهار حرف‌ها دارم و می‌خواهم چیزی به بهار و نوروز بدهم.<br />
این رابطه‌ی دوطرفه همیشه بوده و هست. این آدم‌های پیش از ما بودند که به نوروز و بهار معنا دادند و از بهار هم حس و حالی می‌گرفتند. با توجه به اتفاق‌ها و رویدادها معنایی به آن اضافه می‌کردند. بخشی را پر رنگ می‌کردند و بخشی را کمرنگ.</p>
<p style="text-align: justify;">طبیعی است که باید بنا به نیاز زمانه و آنچه که می‌خواهیم، هر بار بهار و نوروز را روزآمد کرد و چیزی به آن افزود. غیر از این باشد، بهار و نوروز چیزی جز یک رسم تکراریِ بیهوده نخواهد بود.<br />
از طرفی مفهوم «نوروز» برای سنین مختلف، متفاوت است. این مفهوم با افزایش سن باید تغییر و رشد کند. اگر برای کودکان «بوی عیدی، بوی توپ و بوی کاغذ رنگی» می‌هد، حتما برای جوان، میانسال و انسان پا به سن گذاشته، مفهوم دیگری در میان است. اینکه در یک دوره‌ی سنی دنبال حس و حال دوره‌ی دیگر سنی باشیم، نتیجه‌اش ناامیدی است. مثلا اینکه در میانسالی دنبال حال و هوای کودکی هستیم!</p>
<p style="text-align: justify;">اما به گمانم دلیل بخشی از این حس و حال از دست رفته، فرو کاستن نوروز از «آیین» به «رسم» باشد.<br />
نوروز فروکاسته شده به شلوغی‌های شب عید و خرید چهار تکه لباس(که خیلی‌ها توان همین کار را هم ندارند) و بعد هم خزیدن به کنج خانه‌ها.<br />
خانه‌های کوچکی که روز به روز هم کوچکتر می‌شوند و دیگر اجازه‌ی دید و بازدیدهای گروهی و خانوادگی را هم نمی‌دهد. اتفاقی که به عید نوروز بیشتر رونق می‌داد و حالا در خانه‌های کوچک چیزی جز یک مهمانی کوچک معمول و مرسوم نیست. اتفاقی که در روزهای دیگر سال هم می‌افتد.<br />
در این کوچک شدن خانه و جشن، نهادهای اجتماعی باید در تدارک جشنی می‌بودند که بشود نام آیین بر آن گذاشت. تدارک جشن‌هایی که طیف‌های مختلف اجتماعی را گرد یک مفهوم و فرهنگ جمع کند و لذت شادی جمعی را نصیب آنها کند.</p>
<p style="text-align: justify;">شهرهای کشور ما «ایران» چقدر حال و هوای نوروزی دارند و چقدر با نشانه‌پردازی و فضاسازی تمایز این عید با روزهای دیگر را برجسته می‌کنند؟ اتفاقی که حس همگرایی اجتماعی را تقویت خواهد کرد.<br />
نمونه‌های انگشت‌شمار این فضاسازی و میل به برگزاری «آیین نوروز» را در شهرهایی مثل <strong><a href="http://maatine.com/go.php?http://maatine.4shared.com/all-images/1pux41rB/esteghbal-az-bahar91-mashhad.html" target="_blank" title="(140 hits)">مشهد (استقبال از بهار)</a></strong> یا بصورت محدودتر در تهران ببینید. فضاسازی شهری شوری برانگیخته می‌کند و شهروندان را گرد یک مفهوم، به شادی، جمع می‌کند. وحدت و همگرایی اجتماعی و پس از آن همگرایی ملی، موضوعی نیست که با شعار به دست آید. آیین‌ها و نمادها کارکردهای روشن و مهمی دارند که از آن غفلت می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">نگاه کنید به <strong><a href="http://maatine.com/go.php?http://maatine.4shared.com/all-images/NBOfxmnd/Nowrooz-dushanbe_25Tth_of_Marc.html" target="_blank" title="(232 hits)">جشن جهانی نوروز که دیروز در «نوروزگاه» دوشنبه‌ی خودمان، در تاجیکستان، برگزار شد</a></strong>. آیین پرشوری که برای یک سال شوق دست و پا می‌کند و مردم را به هم نزدیک می‌کند. و نگاه کنید به جشن جهانی نوروز که سال پیشین در کشور ما برگزار شد و محدود شد به مراسمی که در یک سالن بصورت محدود برگزار شد.</p>
<p style="text-align: justify;">تاجیک‌ها هم‌آیین‌های پارسی‌زبان ما هستند که نوروز چه به نام آنها، چه به نام ما و چه به نام افغان‌ها در دنیا شناخته شود، تفاوتی نمی‌کند و راه دوری نمی‌رود. ولی برای پیشگیری از شکایت‌های پسین می‌گویم که ما همیشه عادت داشته‌ایم که چیزی را از دست بدهیم و بعد ناله و فغان کنیم.<br />
شاید چند سال دیگر بخواهیم طومارهای اینترنتی امضا کنیم که ما هم در آیین نوروز سهیم بوده‌ایم!</p>
<p style="text-align: justify;">آیین‌ها و از جمله «نوروز» کارکردشان همین بوده و هست که تعداد پرشماری را در یک زمان و در یک حس دلخواه، از جمله شادی آغاز بهار، شریک کند.</p>
<p style="text-align: justify;">وجودتان سرشار از حس تازگی بهار. دوستتان دارم.<br />
محمدعلی</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;"><strong>پی‌آمد</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><img class="alignnone" src="http://maatine.com/wp-content/plugins/mylinksdump/images/icon_arrow_sm.gif" alt="" width="9" height="9" /> آهنگ زیبای ابتدای این نوشته، «نوروزخوانی» است با اجرای <strong><a href="http://maatine.com/go.php?http://ajammusic.com/index.html" target="_blank" title="(113 hits)">گروه «عجم»</a></strong><br />
<img src="http://maatine.com/wp-content/plugins/mylinksdump/images/icon_arrow_sm.gif" alt="" width="9" height="9" /> با کلیک روی عکس نخست، یا <strong><a title="جشن جهانی نوروز | 6 فروردین 1391 | نوروزگاه . دوشنبه . تاجیکستان (232 hits)" href="http://maatine.com/go.php?http://maatine.4shared.com/all-images/NBOfxmnd/Nowrooz-dushanbe_25Tth_of_Marc.html" target="_blank">همین‌جا</a></strong> تصاویر جشن نوروز در دوشنبه را ببینید.<br />
<img src="http://maatine.com/wp-content/plugins/mylinksdump/images/icon_arrow_sm.gif" alt="" width="9" height="9" /> در متن، لینک تصاویر <strong><a title="مشهد (140 hits)" href="http://maatine.com/go.php?http://maatine.4shared.com/all-images/1pux41rB/esteghbal-az-bahar91-mashhad.html" target="_blank">طرح «استقبال از بهار»</a></strong> را هم گذاشته‌ام.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;"><strong>بازنشر</strong><br />
<a title="تیتر از سی‌میل (113 hits)" href="http://maatine.com/go.php?http://www.30mail.net/weblog/2012/mar/26/mon/16402" target="_blank">فروکاستن نوروز از «آیین» به «رسم»</a> <strong>|</strong> <a title="تیتر از سی‌میل (113 hits)" href="http://maatine.com/go.php?http://www.30mail.net/weblog/2012/mar/26/mon/16402" target="_blank">سی‌میل</a></p>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://maatine.com/?cof_write=3549">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maatine.com/91-01-07-pa-be-paye-bahar/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ربنا و انقطاع خاطره‌ها</title>
		<link>http://maatine.com/90-06-07-rabbana-engheta-khatere/</link>
		<comments>http://maatine.com/90-06-07-rabbana-engheta-khatere/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 29 Aug 2011 15:44:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدعلی مومنی</dc:creator>
				<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[افطار]]></category>
		<category><![CDATA[جان لاک]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[ربنا]]></category>
		<category><![CDATA[رسانه]]></category>
		<category><![CDATA[شجریان]]></category>
		<category><![CDATA[صدا و سیما]]></category>
		<category><![CDATA[مسجد]]></category>
		<category><![CDATA[نشانه]]></category>
		<category><![CDATA[هویت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maatine.com/?p=3278</guid>
		<description><![CDATA[جان لاک: خاطره‌ی فردی، هویت شخصی است. این هم از رمضان نود. داستان ما با صدا و سیما و ربنای این رمضان تمام است. دیگر نیازی به تشویق این رسانه برای پخش ربنا نیست. رسانه‌ی عمومی و ملی اگر چه ترانه‌های درخواستی و کارتون‌های درخواستی و تلاوت‌های درخواستی پخش می‌کند، اما تکلیفش با این اثر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>جان لاک: خاطره‌ی فردی، هویت شخصی است.</strong></p>
<p style="text-align: justify;">این هم از رمضان نود. داستان ما با صدا و سیما و ربنای این رمضان تمام است. دیگر نیازی به تشویق این رسانه برای پخش ربنا نیست. رسانه‌ی عمومی و ملی اگر چه ترانه‌های درخواستی و کارتون‌های درخواستی و تلاوت‌های درخواستی پخش می‌کند، اما تکلیفش با این اثر ملی روشن است.</p>
<p style="text-align: justify;">
از اینجا به بعد جامعه‌ی ایرانی با انقطاع خاطره روبروست! خاطره‌ای که سی سال از هر رسانه‌ی بزرگ یا کوچک تکرار شد و این ربنا شد نشانه‌ی «رمضان ایرانی»<br />
با همین ربنا و آن مثنوی افشاری سفره‌های افطاری چیده شد. وقتی همین ربنا پخش می‌شد وضو گرفتیم. روی پدال گاز ماشین پای فشردیم که زودتر به سفره‌ی افطار برسیم. هنگام پخش همین ربنا درِ خانه‌ی همدیگر را زدیم و کاسه‌های شله‌زرد به دست هم دادیم و برای هم آرزوی قبولی عبادت کردیم و تنفس کردیم و زندگی کردیم و مدام خاطره ساختیم و ربنا نخ این حلقه‌های خاطره شد.<br />
تاکیدم روی همین خاطره‌هاست که حالا وقتی دیگر از بلندگوهای مسجد و از رادیو و تلویزیون پخش نمی‌شود، انگار دچار یک خلاء شده‌ایم. ربنا حس خوبی ایجاد می‌کرد که هلمان می‌داد به سمت خانه‌ی همسایه و به سوی سفره‌ی افطار.</p>
<p style="text-align: justify;">
حالا جامعه‌ی ایرانی دچار انقطاع خاطره شده است. «جان لاک» خوب می‌گوید که انسان بدون خاطره، انسان بدون هویت است. این خاطره‌ها هستند که هویت ما را می‌سازند.<br />
خاطره‌ای که گاه سینه به سینه در دل تاریخ تا چند نسل پیش می‌رود. خاطره‌هایی فراموش می‌شوند و خاطره‌هایی همچنان پیش می‌روند. خاطره‌های به جا مانده، می‌شوند از ارکان هویت یک ملت. می‌شود که خاطره‌هایی هم از پیش رفتن باز بمانند. این اتفاق به تصمیم آدمها بوده. آن خاطره شاید جانِ پیش رفتن نداشته. این جامعه است که در این انتقال نسلی خود تصمیم می‌گیرد کدام یک از خاطره‌ها را نقل کند و کدامیک از عناصر هویتی‌اش را برجسته کند یا از کنار آن بگذرد. کدامیک با حال و هوای او همخوان است. نتیجه‌ی این انتقال فرد به فرد «حس پیوستگی» است.</p>
<p style="text-align: justify;">اما وقتی نگاه به این خاطره‌ها و به عناصر هویتی و فرهنگی دستوری باشد، اتفاقی می‌افتد مثل همین «دستور عدم پخش ربنا» برای جامعه‌ای که سی سال آن را گرامی داشته و آن را به عنوان یکی از عناصر هویتی و فرهنگی خویش پذیرفته است. حتی آنکه شاید آدم متشرعی نباشد، یا حتی آنکه روزه نباشد دنبال ربنایی است که رمزهای زیبایی‌شناختی‌اش نمی‌تواند او را هم به تحسین و لذت‌بردن تشویق نکند.<br />
مثل مسجدی که از دل تاریخ برآمده و زیبایی‌اش مخاطب را مسحور می‌کند؛ هر چند که او اهل مسجد نباشد. اما نمی‌تواند از حجم وسیعی از زیبایی در «مسجد جامع اصفهان» لذت نبرد. یا «اذان موذن‌زاده‌ی اردبیلی» را نمی‌شود شنید و به سحرانگیز بودن این نغمه اعتراف نکرد.</p>
<p style="text-align: justify;">
چقدر اتفاق می‌افتد که از دل جامعه اثری بتواند مقبول عامه افتد و نسل به نسل پیش برود؟ چقدر این اتفاق تکرار می‌شود که ربنایی از جنس «ربنای شجریان» ماندگار شود؟ یا از جنس اذان موذن زاده یا نمونه‌ای از مسجد جامع اصفهان؟ چند دوره‌ی تاریخی باید بگذرد؟<br />
چه اصراری به نادیده گرفتن این آثار؟ آثاری که خاطره‌ساز و هویت ‌سازند به راحتی نادیده گرفته می‌شوند و با این خاطره‌های هویت‌ساز برخورد دستوری می‌شود. چقدر باید تلاش کرد که برای «رمضان ایرانی» نشانه‌ای خلق کرد که مقبول همه باشد و همه را گرد خاطره‌ای جمع کند؟ مگر نه اینکه آثار ملی کشور را در فهرستی ثبت می‌کنیم و برای ثبت آن جشن می‌گیریم؟ آیا ربنای مقبول مردم در سه دهه یکی از آثار ملی ما نیست؟<br />
اگرچه روح ایرانی از لذت جمعی شنیدن این اثر محروم است، اما این همه‌ی ماجرا نیست. رسانه هم سوی دیگر باخت است. رسانه نه هدف، که ابزاری است برای انتقال پیام و انتقال خاطره. هر نسل در هر دوره‌ بالاخره رسانه‌ی خود را خواهد یافت. گاهی روزنامه‌، گاهی رادیو، گاهی تلویزیون و حالا اینترنت.</p>
<p>رسانه‌ها در رقابت با یکدیگر می‌کوشند از نشانه‌ها بهترین بهره را ببرند و به‌سبب همراه شدن با رسانه‌ی ذهن و زبان مخاطب موفقیت خود را نیز تضمین کند. رسانه بدون توجه به نیازهای مخاطب چه شانی می‌تواند داشته باشد؟</p>
<p>امروز دهه‌ی بیست و سی سده‌ی چهاردهم خورشیدی نیست که تنها رسانه‌ی موجود رادیو باشد. نسل امروز با بهره‌گیری از اینترنت، تلفن‌های همراه و لوح‌های فشرده به نیازهای خود در انتقال خاطره پاسخ خواهد گفت. حلقه‌ی ارتباط و انتقال بین افراد رسانه‌های خرد هستند. اما در حین انتقال خاطره‌ها نگاه مخاطب نیز از رسانه‌ای به رسانه‌ی دیگر منتقل می‌شود؛ انتقال از رسانه‌ای که مقابل نیازهای مخاطب مقاومت کرد به رسانه‌هایی که پاسخگوی نیاز جامعه بودند.</p>
<p>اما اگر این تلاش ناموفق باشد، فرصتی از دست رفته است و جامعه در بخشی از پازل هویتی با بحران هویتی روبروست. برای آن روز عوامل داخلی و خارجی را متهم به تلاش برای بی‌هویت کردن جامعه نکنیم. این خود ما بودیم که در برابر پیوستگی و انتقال خاطره‌ها مقاومت کردیم و گمان کردیم که این بخشنامه‌های ماست که فرهنگ‌ساز است.</p>
<p>جامعه‌ی ایران می‌تواند دچار انقطاع خاطره شود. اما حتی این مرحله هم می‌تواند خاطره‌ای تاریخی باشد برای ایرانیان. خاطره‌ی انقطاع خاطره!</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #e5e5e5;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;">
<blockquote>
<p style="text-align: justify;"><strong>پنجره</strong><br />
<strong>۱-</strong> پیش از این <a href="http://maatine.com/go.php?http://maatine.com/88-05-31-rabbana/" target="_blank" title="(311 hits)">نوشته بودم که «برای تداعی رمضان ایرانی، ربنا یکی از بهترین نشانه‌هاست».</a> بفرمائید. <a href="http://maatine.com/go.php?http://maatine.4shared.com/audio/fGtHzTel/bi-tarof-davatin.html" target="_blank" title="(221 hits)">آرم برنامه‌ی رادیویی «بی‌تعارف، دعوتین»</a> که امسال از رادیو جوان پخش می‌شد، با همین «ربنا» نشانه‌گذاری شده است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>۲-</strong> این هم گفت وگو با <a href="http://maatine.com/go.php?http://maatine.4shared.com/audio/8MWhTuoa/rabana-iliyamonfared-shahremeh.html" target="_blank" title="(276 hits)">ایلیا منفرد، خواننده و کارگردان و یادکرد او از ربنای شجریان</a> در برنامه‌ی «شهر مهربانی» که از رادیو تهران پخش شد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>۳-</strong> و این متن «<a href="http://maatine.com/go.php?http://maatine.com/88-05-31-rabbana/" target="_blank" title="(311 hits)">رمزگان ربنا</a>» که دو سال پیش نوشتم. سال ۱۳۸۸</p>
</blockquote>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://maatine.com/?cof_write=3278">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maatine.com/90-06-07-rabbana-engheta-khatere/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رمزگان ربنا</title>
		<link>http://maatine.com/88-05-31-rabbana/</link>
		<comments>http://maatine.com/88-05-31-rabbana/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 22 Aug 2009 22:45:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدعلی مومنی</dc:creator>
				<category><![CDATA[آثار]]></category>
		<category><![CDATA[در وب]]></category>
		<category><![CDATA[نقد]]></category>
		<category><![CDATA[30میل]]></category>
		<category><![CDATA[افطار]]></category>
		<category><![CDATA[انتقال]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانیان]]></category>
		<category><![CDATA[دانلود]]></category>
		<category><![CDATA[ربنا]]></category>
		<category><![CDATA[رسانه]]></category>
		<category><![CDATA[رمزگان]]></category>
		<category><![CDATA[رمضان]]></category>
		<category><![CDATA[شجریان]]></category>
		<category><![CDATA[ناخودآگاه]]></category>
		<category><![CDATA[نشانه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maatine.com/?p=905</guid>
		<description><![CDATA[رمضان اگر برای همه از لحظه‌ی دیدن ماه آغاز می‌شود، یا از ساعت ۲۴ یا سفره‌ی سحر، برای من از سفره‌ی افطار آغاز می‌شود. از لحظه‌ای که «مثنوی‌خوانی» و «ربنا» به گوشم برسد. دوران کودکی نمی‌دانستم «ربنا» را چه کسی خوانده است. اما دوستش داشتم. ربنا من را یاد سفره‌ی افطاری می‌اندازد که در خانه‌ی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">رمضان اگر برای همه از لحظه‌ی دیدن ماه آغاز می‌شود، یا از ساعت ۲۴ یا سفره‌ی سحر، برای من از سفره‌ی افطار آغاز می‌شود. از لحظه‌ای که «<a title="دریافت | Download (235 hits)" href="http://maatine.com/go.php?http://dc150.4shared.com/img/126881317/3cd3266/dlink__2Fdownload_2F126881317_2F3cd3266_3Ftsid_3D20100303-170703-3af81559/preview.mp3">مثنوی‌خوانی</a>» و «<a title="دانلود (281 hits)" href="http://maatine.com/go.php?http://dc150.4shared.com/img/126884325/f130f0bb/dlink__2Fdownload_2F126884325_2Ff130f0bb_3Ftsid_3D20100303-172127-8e61de08/preview.mp3">ربنا</a>» به گوشم برسد. دوران کودکی نمی‌دانستم «ربنا» را چه کسی خوانده است. اما دوستش داشتم. ربنا من را یاد سفره‌ی افطاری می‌اندازد که در خانه‌ی یکی از دراویش تهران گسترده بود. «مثنوی‌خوانی» که از بلندگو پخش می‌شد همراه بود با ریزش باران. زیر سقف برزنتی که آب از آن چکه می‌کرد.<br />
آن روزها از این حساب‌کشی‌ها سر در نمی‌آوردم که ربنا را برای جنبشی و اعتراضی و خواننده‌‌اش بشنوم. اگر نشانه‌ها به واسطه‌ی تکرار شکل بگیرند و ماندگار شوند، گویا «ربنا» با همان یکبار شنیدن نشانه می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">نشانه‌ی رمضان ایرانی همین «ربنا»ست. هر چند اگر گفته باشند که ربنا پخش نمی‌شود، اما وقتی می‌خواهند یک آنونس بسازند و آمدن رمضان را تبریک بگویند، ناچار باید از نشانه‌هایی استفاده کنند که به سرعت فضای رمضان را تداعی کند. یا برای سریالها و فیلم‌ها و همسان با سایر تدابیر فنی و تصویری، پای موسیقی و صدا نیز در میان است. می‌بینید که در سریال‌ها موسیقی لحظه‌‌ی افطار ربناست.<br />
بلندگوهای مساجد هم از این قاعده مستثنی نیستند. در طول سال نغمه‌ی مناجات و اذان از بلندگوها به گوش می‌رسد. اما ربنایی باید تا مسجد و رسانه‌اش در انتقال پیام و معنا و ایجاد تمایز موفق باشد.<br />
حال با چنین معناهای گسترده‌ای که بصورت رمزگانی منتقل می‌شود، آیا می‌توان این مناجات زیبا را نادیده و ناشنیده گرفت؟<br />
رسانه‌های موفق در سرتاسر دنیا هزینه‌های بسیاری پرداخت می‌کنند تا بتوانند با بهره‌گیری از نشانه‌هایی که به فرهنگ عمومی متعلقند، به فشردگی معنا و تسهیل در انتقال پیام کمک کنند.<br />
رسانه برای ادامه‌ی حیات خود به نشانه های فرهنگی نیازمند است و بی آن از معنا تهی است.</p>
<p style="text-align: justify;">رسانه ملی باید عصاره‌ی خواست عمومی باشد. فرد فرد شهروندان پیکره‌ی رسانه‌ را تشکیل می‌دهند. بدون آنها رسانه چه مفهومی می‌تواند داشته باشد؟ همین است که وقتی رسانه به نشانه‌های عمومی بی‌توجهی می‌کند، جامعه به روش‌های مختلف آن اثر را در خود می‌پروراند وگسترش می‌دهد.<br />
آیا بی‌توجهی رادیو و تلویزیون آهنگ‌های فولکلور را از ذهن و زبان مردم ربود؟ رسانه‌ از آهنگ‌های بسیاری بهره نبرده است؛ اما در ناب‌ترین لحظه‌ها زمزمه می‌شوند.<br />
فرهنگ تابع بخشنامه و دستور نیست که کسی بگوید: «<a href="http://maatine.com/go.php?http://www.khabaronline.ir/news.aspx?id=15092" title="(295 hits)">وظیفه داریم از حساسیت‌ها نسبت به ربنا بکاهیم.</a>» گذر زمان و تغییرات فرهنگی سرنوشت یک نشانه، اثر و معنای فرهنگی را تعیین می‌کند. گاهی بازتولید اثر نیز  چاره کار نیست. آیا خواننده‌های مختلف به رسانه‌ی متمرکز دعوت می‌شوند که پیام‌هایی که در بستر زمان به اثری چون ربنا اقزوده شده است را بازآفرینی کنند؟! گمان نمی‌کنم در یک رودخانه دوبار بتوان پاگذارد!</p>
<p style="text-align: justify;">امروز که رسانه آن معنای متمرکز را هم ندارد. رسانه‌های متعددی هستند که مخاطب در تولید محتوای آن شریک است. پس بی‌اعتنا به تمایل رسانه‌ی مرکزی «<a title="دریافت | Download (281 hits)" href="http://maatine.com/go.php?http://dc150.4shared.com/img/126884325/f130f0bb/dlink__2Fdownload_2F126884325_2Ff130f0bb_3Ftsid_3D20100303-172127-8e61de08/preview.mp3">ربنا</a>» را در وبلاگ‌ها و وبسایت‌ها منتشر می‌کند. زنگ موبایل‌ها با هر ارتباط ربنا می‌شود، و از این تلفن همراه به آن تلفن همراه میرود. مثل «شله‌زرد»هایی که از این خانه به آن خانه می‌رود. «ربنا» یک نشانه‌ی موسیقایی ایرانی است. در گذر زمان معنایی بر نشانه‌ای افزوده یا از آن کاسته می‌شود. ربنا اکنون معناهای جدیدی با خود حمل می‌کند. ربنا یک مناجات با لحن ایرانی است. آنگونه که اذان موذن‌زاده.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p><object classid="clsid:d27cdb6e-ae6d-11cf-96b8-444553540000" width="455" height="20" codebase="http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,40,0"><param name="src" value="http://maatine.4shared.com/embed/126884325/f130f0bb" /><param name="allowfullscreen" value="true" /><embed type="application/x-shockwave-flash" width="455" height="20" src="http://maatine.4shared.com/embed/126884325/f130f0bb" allowfullscreen="true"></embed></object><br />
<a href="http://maatine.com/go.php?http://dc150.4shared.com/img/126884325/f130f0bb/dlink__2Fdownload_2F126884325_2Ff130f0bb_3Ftsid_3D20100303-172127-8e61de08/preview.mp3" title="(281 hits)">ربنا </a><strong>|</strong><a href="http://maatine.com/go.php?http://dc150.4shared.com/img/126884325/f130f0bb/dlink__2Fdownload_2F126884325_2Ff130f0bb_3Ftsid_3D20100303-172127-8e61de08/preview.mp3" title="(281 hits)"> download</a></p>
<p><object classid="clsid:d27cdb6e-ae6d-11cf-96b8-444553540000" width="455" height="20" codebase="http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,40,0"><param name="src" value="http://maatine.4shared.com/embed/126881317/3cd3266" /><param name="allowfullscreen" value="true" /><embed type="application/x-shockwave-flash" width="455" height="20" src="http://maatine.4shared.com/embed/126881317/3cd3266" allowfullscreen="true"></embed></object><br />
<a href="http://maatine.com/go.php?http://dc150.4shared.com/img/126881317/3cd3266/dlink__2Fdownload_2F126881317_2F3cd3266_3Ftsid_3D20100303-170703-3af81559/preview.mp3" title="(235 hits)">مثنوی افشاری </a><strong>|</strong><a href="http://maatine.com/go.php?http://dc150.4shared.com/img/126881317/3cd3266/dlink__2Fdownload_2F126881317_2F3cd3266_3Ftsid_3D20100303-170703-3af81559/preview.mp3" title="(235 hits)"> download</a></p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #888888;"><strong>پنجر</strong></span><strong><span style="color: #888888;">ه</span></strong><br />
<a title="مدت: 4:27 | حجم: 2.08MB | اشعار برگزیده از مولانا (281 hits)" href="http://maatine.com/go.php?http://dc150.4shared.com/img/126884325/f130f0bb/dlink__2Fdownload_2F126884325_2Ff130f0bb_3Ftsid_3D20100303-172127-8e61de08/preview.mp3">دانلود «ربنا» </a><strong>|</strong><a title="مدت: 4:27 | حجم: 2.08MB | دریافت (281 hits)" href="http://maatine.com/go.php?http://dc150.4shared.com/img/126884325/f130f0bb/dlink__2Fdownload_2F126884325_2Ff130f0bb_3Ftsid_3D20100303-172127-8e61de08/preview.mp3"> <span style="color: #888888;">محمدرضا شجریان</span></a><br />
<a title="مدت: 6:14 | حجم: 2.92MB | با دکلمه‌ی «امیر نوری» (235 hits)" href="http://maatine.com/go.php?http://dc150.4shared.com/img/126881317/3cd3266/dlink__2Fdownload_2F126881317_2F3cd3266_3Ftsid_3D20100303-170703-3af81559/preview.mp3">دانلود «مثنوی افشاری» </a><strong>|</strong><a title="مدت: 6:14 | حجم: 2.92MB | با دکلمه‌ی «امیر نوری» (235 hits)" href="http://maatine.com/go.php?http://dc150.4shared.com/img/126881317/3cd3266/dlink__2Fdownload_2F126881317_2F3cd3266_3Ftsid_3D20100303-170703-3af81559/preview.mp3"> <span style="color: #888888;">صدای محمدرضا شجریان</span></a><br />
<span style="color: #888888;">گزیده‌ای از</span> «<strong><a title="مدت: 00:59 | حجم: 464KB | بسیار سبک برای زنگ تلفن همراه (171 hits)" href="http://maatine.com/go.php?http://dc150.4shared.com/img/127319814/92853dd4/dlink__2Fdownload_2F127319814_2F92853dd4_3Ftsid_3D20100303-172454-83c3d3e4/preview.mp3">ربنا</a></strong>» <strong>|</strong> <a title="مدت: 00:44 | حجم: 351KB | بسیار سبک (174 hits)" href="http://maatine.com/go.php?http://dc150.4shared.com/img/127319336/42e8d19b/dlink__2Fdownload_2F127319336_2F42e8d19b_3Ftsid_3D20100303-172652-1ae9ee09/preview.mp3">مثنوی‌خوانی</a> <strong>|</strong> دانلود برای زنگ تلفن همراه<br />
<a href="http://maatine.com/go.php?http://shajarianfans.com/post/381.aspx" target="_blank" title="(243 hits)">ربّنا أَفرغ علینا صبراً</a> <strong>|</strong> <a href="http://maatine.com/go.php?http://shajarianfans.com" target="_blank" title="(314 hits)"><span style="color: #808080;">وبسایت شجریانی‌ها</span></a><br />
<a href="http://maatine.com/go.php?http://homayounshajarian.blogfa.com/cat-13.aspx" target="_blank" title="(282 hits)">پرونده‌ی‌ ویژه‌ی‌ ربنا</a> <strong>|</strong><span style="color: #888888;"> <a href="http://maatine.com/go.php?http://homayounshajarian.blogfa.com" target="_blank" title="(234 hits)"><span style="color: #808080;">وبلاگ همایون شجریان</span></a></span><br />
<a href="http://maatine.com/go.php?http://maatine.com/88-04-08_shajarian/" target="_blank" title="(355 hits)">ناخودآگاه ایرانی</a> <strong>|</strong><span style="color: #888888;"> <span style="color: #888888;">ماتینه</span></span><br />
<a title="درباره‌ی نوشته‌ی توهیم‌آمیز محمدرضا سرشار درباره‌ی محمدرضا شجریان (337 hits)" href="http://maatine.com/go.php?http://maatine.com/88-05-24-az-tohi-sarshar/" target="_blank">از تهی سرشار</a> <strong>|</strong> <span style="color: #888888;">ماتین</span><span style="color: #888888;">ه</span><br />
<a title="روزنامه‌ی اعتماد (199 hits)" href="http://maatine.com/go.php?http://www.etemaad.ir/Released/88-06-01/150.htm#156533" target="_blank">ربنای افطار شجریان و امنیت ملی </a><strong>|</strong><a title="روزنامه‌ی اعتماد" href="http://www.etemaad.ir/Released/88-06-01/150.htm#156533" target="_blank"> <span style="color: #888888;">فرزانه روستایی</span><br />
</a><a href="http://maatine.com/go.php?http://30mail.net/weblog/2010/aug/13/fri/3813" target="_blank" title="(85 hits)">نشانه‌ی رمضان ایرانی همین «ربنا»ست!</a> <strong>|</strong> <span style="color: #808080;"><a href="http://maatine.com/go.php?http://30mail.net/weblog/2010/aug/13/fri/3813" target="_blank" title="(85 hits)">بازنشر این نوشته در ۳۰میل</a></span><a href="http://30mail.net/weblog/2010/aug/13/fri/3813" target="_blank"><br />
</a><a href="http://maatine.com/go.php?http://sibestaan.malakutonline.org/archives/2010/08/post_830.shtml" target="_blank" title="(53 hits)">وبلاگ‌هایی که فرصتی برای هم‌اندیشی‌اند</a> <strong>|</strong> <a href="http://maatine.com/go.php?http://sibestaan.malakutonline.org/archives/2010/08/post_830.shtml" target="_blank" title="(53 hits)">سیبستان</a><span style="color: #888888;"> </span></p>
</blockquote>

				<div>
					<h4>21 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/e9b55c20750091e144787a6053ff5162?s=16&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>Green Defiance:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://maatine.com/88-05-31-rabbana/comment-page-1/#comment-566">۰۲ شهریور ۱۳۸۸</a></small>
							سلام،
ترجیح می دادم لج کنند و «ربّنا» رمضان امسال پخش نشود تا شیفتگان صدا و سیما و باورمندان قسم خورده ی آن رمضان بی ربنا را تجربه کنند. پخش نشدنش می توانست نتایج خوبی در آگاه کردن خیلیها داشته باشد.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/477122e0f624ee5faa081d239ad4e3e4?s=16&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>محمدعلی مومنی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://maatine.com/88-05-31-rabbana/comment-page-1/#comment-567">۰۲ شهریور ۱۳۸۸</a></small>
							از منظری، بله. اما واقعیت این است که گسست فرهنگی عجیبی در حال روی دادن است. این گسست فرهنگی بخشی از اثرهایش را در همین وقایع اخیر و برخی رفتارها نشان داد.
تنها این محورهای تمرکز هویتی می‌توانند ما را از خطرات شکاف‌های فرهنگی نجات بدهند.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/e9b55c20750091e144787a6053ff5162?s=16&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>Green Defiance:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://maatine.com/88-05-31-rabbana/comment-page-1/#comment-568">۰۲ شهریور ۱۳۸۸</a></small>
							همان طور که من و  شما تا بچه بودیم نمی دانستیم ربنا را چه کسی خوانده بسیاری از ایرانیان هم هنوز نمی دانند. اتفاقا همان گسست فرهنگی که شما به آن اشاره می کنید در صورتی قابل ترمیم است که هر دو طرف این شکاف واقف به آن باشند و بخواهند رفعش کنند. عدم پخش آن یک تلنگر جدی می شد به همه ی کسانی که موسیقی و معنویت را در تضاد با یکدیگر می دانند و تازه با حذفش سوال می کردند که چرا و جواب می شنیدند چون شجریان... .  به این ترتیب و بر اساس مبانی اعتقادی آنه پارادوکسی در ذهنشان شکل می گرفت  که نیاز به پاسخ و توضیح داشت. نتیجه ی آن هر چه بود حداقل ما را یک قدم به هم نزدیک تر می کرد.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/81a7dde62ea97d35bd6bc011f1605a7f?s=16&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>حبیبه:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://maatine.com/88-05-31-rabbana/comment-page-1/#comment-569">۰۲ شهریور ۱۳۸۸</a></small>
							دیشب وقت اذان دلم شدید ربنا میخواست هی شبکه ها رو این ور اون ور کردم بالاخره دیدم شبکه اول داره پخش می کنه قند در دلم آب شد که امسالم روزم با ربنا و صدای موذن زاده باز میکنم این توام بودن هر دو با هم بهم می چسبه!
حس عجیبی به آدم میده!
دمش گرم و سرش خوش باد...
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/dfd6318e5586a39c06539933caeb9297?s=16&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>آرش فرهنگ پژوه:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://maatine.com/88-05-31-rabbana/comment-page-1/#comment-570">۰۲ شهریور ۱۳۸۸</a></small>
							سلام
خیلی بسیار جالب بود
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://maatine.com/?cof_write=905">ارسال نظر سریع</a></b> | مشاهده‌ <a target="_blank" href="http://maatine.com/?cof_list=905">16 نظر دیگر</a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maatine.com/88-05-31-rabbana/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>20</slash:comments>
<enclosure url="http://dc150.4shared.com/img/126881317/3cd3266/dlink__2Fdownload_2F126881317_2F3cd3266_3Ftsid_3D20100303-170703-3af81559/preview.mp3" length="2993833" type="audio/mpeg" />
<enclosure url="http://dc150.4shared.com/img/126884325/f130f0bb/dlink__2Fdownload_2F126884325_2Ff130f0bb_3Ftsid_3D20100303-172127-8e61de08/preview.mp3" length="2138966" type="audio/mpeg" />
<enclosure url="http://dc150.4shared.com/img/127319814/92853dd4/dlink__2Fdownload_2F127319814_2F92853dd4_3Ftsid_3D20100303-172454-83c3d3e4/preview.mp3" length="475280" type="audio/mpeg" />
<enclosure url="http://dc150.4shared.com/img/127319336/42e8d19b/dlink__2Fdownload_2F127319336_2F42e8d19b_3Ftsid_3D20100303-172652-1ae9ee09/preview.mp3" length="359019" type="audio/mpeg" />
		</item>
		<item>
		<title>بالای سرت علامت سوال هست؟</title>
		<link>http://maatine.com/880120-alamat_soal/</link>
		<comments>http://maatine.com/880120-alamat_soal/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 09 Apr 2009 11:33:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدعلی مومنی</dc:creator>
				<category><![CDATA[آثار]]></category>
		<category><![CDATA[در وب]]></category>
		<category><![CDATA[مطبوعاتی]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[بهشت]]></category>
		<category><![CDATA[دانایی]]></category>
		<category><![CDATA[دوچرخه]]></category>
		<category><![CDATA[سوال]]></category>
		<category><![CDATA[معلق]]></category>
		<category><![CDATA[نشانه]]></category>
		<category><![CDATA[پیام‌بر]]></category>
		<category><![CDATA[چراغ]]></category>
		<category><![CDATA[گنبد فیروزه‌ای]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maatine.com/?p=402</guid>
		<description><![CDATA[از بهشت که رانده شد پر از علامت سوال بود که مثل زنبورهای عسل بالای سرش پرسه می‌زدند. مثل زنبورهای عسل که نیششان گزنده است و عسلشان شیرین. علامت‌ها مثل قلاب انسان را نگاه داشته بودند. برای یافتن راه و بازگشتن باید آنها را نگه دارد. هر سوال مثل چراغی است که راه را روشن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img class="alignright" style="margin: 0px 10px;" src="http://maatine.com/wp-content/gallery/resane/2charkhe.gif" alt="" width="84" height="25" /></p>
<p>از بهشت که رانده شد پر از علامت سوال بود که مثل زنبورهای عسل بالای سرش پرسه می‌زدند. مثل زنبورهای عسل که نیششان گزنده است و عسلشان شیرین. علامت‌ها مثل قلاب انسان را نگاه داشته بودند. برای یافتن راه و بازگشتن باید آنها را نگه دارد. هر سوال مثل چراغی است که راه را روشن می‌کند.</p>
<p><span style="color: #99cc00;"><strong>* *</strong></span><br />
خاطرت هست؟ چقدر سؤال در کار بود! هر لحظه یکی. گاهی «جواب» پابه‌پای سؤال پیش نرفت و جا ‌ماند. سؤال اما از نفس نمی‌افتاد و مثل بچه‌های بازیگوش تک و تنها می‌دوید. بی‌آنکه بایستد، نفسی تازه کند. بی‌آنکه تنها دلش بگیرد. گاهی جواب سوال یک سؤال تازه بود:« چقدر سؤال می‌پرسی؟» تو هم به تلافی بی‌جوابی سؤالت، سؤال آن‌ها را بی‌پاسخ گذاشتی.<br />
شاید انتظار داشتند از همان لحظه اول همه چیز را بدانی. گاهی حوصله‌ای برای همراهی سؤال نبود. گاهی دست انسان از قلاب علامت سوال کوتاه می‌شد و تا می‌آمد بیفتد دستش را به قلاب دیگری می‌گرفت. حالا نوبت من و توست. باید به سؤال تازه واردها پاسخ بدهیم. ما که آن‌ همه سؤال بی‌جواب داشتیم و داریم. دلم برایش می‌سوزد. برای سؤال! نمی‌دانم چه سرنوشتی دارد. کاش همیشه بماند. دارم به این فکر می‌کنم که اگر سؤال نباشد چگونه باید بفهمیم بقال محل چه می‌فروشد؟ چگونه باید از نانوایی نان بخریم‌؟ چگونه باید نشانی خانه‌ها را پیدا کنیم. هر روز بارها می گویم: اهدنا‌الصراط المستقیم. کجاست آن راه راست که از خدا می‌خواهمش. باید جستجو کنم. باید میان اینهمه راه بگردم تا پیدایش کنم. هر راه یک علامت است. یک علامت سوال بزرگ. صراط مستقیم از لابه‌لای علامتهای سوال در می‌آید.</p>
<p><span style="color: #99cc00;"><strong>* * *</strong></span><br />
انسان با سؤال‌هایی که توی ذهنش این پا و آن پا می‌شود، راحت کنار نمی‌آید. گاهی پشیمان می‌شود و بازمی‌گردد از راه. اما علامت سوال با آن چرخ گرد که دارد راه می‌افتد از پی‌اش. آنقدر سماجت می‌کند که دوباره به راه بیاردش. اگر روزی سؤالهای ما را بی‌جواب می‌گذاشتند، حالا خودمان این کار را می‌کنیم. حالا دیگر خودمان بزرگ شده‌ایم و می‌توانیم خودمان را دعوا کنیم که «آخر این چه سؤالی است که می‌پرسی؟»<br />
حالا خودمان آن‌قدر بزرگ شده‌ایم که قید همه سؤال‌هایمان را بزنیم و به روی خودمان هم نیاوریم که آیا اصلاً سؤالی درکار بوده یا نه؟! حالا می‌توانیم ژست آدم‌های همه‌چیز فهم را بگیریم و…<br />
دیگر رویمان نمی‌شود سؤال کنیم. «تظاهر به دانستن را به دانستن ترجیح می‌دهیم»<br />
جای همه چیز عوض شده است. وقتی بیشتر می‌پرسم، می‌گویند چیزی نمی‌داند. وفتی نمی‌پرسم و ژست آدمهای همه‌چیزدان را می‌گیرم، می‌گویند: همه چیز را می‌داند که سراغی از سؤال نمی‌گیرد! گاهی علامت سوال را محکم توی دستهایم می‌گیرم و میدوم میانه‌ی کلاس. بعضی‌ها با من کلنجار می‌روند که «چرا و چقدر می‌پرسی؟ چرا وقت کلاس را می‌گیری؟ چرا؟» چه جالب! ببینید خودشان من را سوال باران می‌کنند. راستی پس این کلاس‌ها، این گپ‌ها و گفت‌ها برای چیست؟<br />
اما توی کلاس همیشه کسی بود که علامت‌هایم را ببیند و به این چراغ‌های روشن، نگاه کند و پاسخ درون چراغ سوال بریزد که همیشه بسوزد. بعد چراغی بزرگتر به دستم می‌داد. مثل پیامبرهای خدا که همیشه بقچه‌شان پر از سوال بود و جواب:«که را می‌پرستی؟ به کدام راه می‌روی؟»<br />
گاهی احساس می‌کنم توی آسمان کسی هست که سوسوی چراغ من را می‌بیند. من نشانه‌های او را می‌بینم. نشانه‌هایی روشن مثل ماه، خورشید وگاهی نشانه‌هایی روشنتر از آندو. نگاه من به اوست، نگاه او به من. من دل به او دارم و او دل به من.</p>
<p><span style="color: #99cc00;"><strong>* * * *</strong></span><br />
نمی‌دانم چرا این روزها، هوای کارتون‌های دوران کودکی به سرم زده است، که مثل کارتون‌های امروزی چندان هم طبیعی نبودند و اتفاقاً بعضی از آنها به‌کندی حرکت می‌کردند و انگار کمبود تصویر داشتند. اما همان ساده‌ترین کارتون‌ها، خوب در ذهن من نقش بسته است!<br />
یکی از آن صحنه‌هایی که مرا مجبور کرد یاد آن نقاشی‌های جاندار بیفتم، ماجرای آن ستاره‌ها و کلاغ‌هایی است که دور سر یک نفر می‌چرخیدند. یا یک ابر یا علامت تعجب یا علامت سؤالی که بالای سرشان سبز می‌شد. مثلاً آن ابر پر بود از تصاویر زیبایی که خودشان می‌توانستند کارتون جداگانه‌ای باشند. یا آن علامت سؤال حکایت‌هایی پیدا می‌کرد که نگو. حالا یاد آن علامت‌ها و نشان‌های ساده برایم زنده شده است. یکی از رویاهای کودکانه ما آن روزها این بود که «ای کاش می‌شد رفت توی دنیای کارتون‌ها» بعضی وقتها در دنیای خواب این اتفاق می‌افتاد. حالا احساس می‌کنم یکی از همان علامت‌های سؤالی که بالای سر شخصیت‌های کارتونی شکل می‌گرفت، باید بالای سر من باشد. آن علامت سؤالی که ما را روبروی تلویزیون به زمین میخکوب می‌کرد و به دنبال خودش می‌کشاند که بفهمیم چه چیزی توی سر اوست و او دارد به چه چیز فکر می‌کند؟<br />
حالا احساس می‌کنم بالای سر هر کدام از ما نَه یکی، بلکه باید کلی از این علامت‌های سؤال باشد. علامت مفیدی که تاریخ مصرف آدمها را تعیین می‌کند. علامتی که مثل قلاب از زمین جدایت می‌کند. می‌بردت بالاتر که از آنجا درست همه چیز را ببینی. هرچقدر بالای سرت علامت سؤال بیشتری باشد، بیشتر زنده می‌مانی. تاریخ مصرفت بالا می‌رود. باید از علامتی به علامت دیگری بپری. اگر به تیزی علامتی گیر کردی، مثل ماهی بیچاره که صید قلاب ماهیگیر می‌شود، صید علامتی می‌شوی که همیشه روی هوا معلقت نگه می‌دارد. و آن‌وقت که هیچ علامت سؤالی نباشد، آنوقت که چراغ سوال روشن نباشد&#8230;؛ آن وقتها علامت سوال که از بین می‌رفت، کارتون هم تمام میشد!<br />
می‌بینی چقدر عزیزند این علامت‌های سؤال؟ علامت‌هایی که باید هر کدامشان را برای یک نفر باز کنی. علامت‌هایی که ای کاش آسانشان لو ندهیم. به حراجشان نگذاریم. انسان بدون آن علامت سؤال دیگر هیچ نگاهی را به دنبال خود نمی‌کشاند. دیگر هیچ چیز برای کشف شدن، برای کشف کردن، برای پاسخ دادن، برای حرف‌زدن ندارد. اگر نتوانی کشف بشوی؟ اگر نتوانی حرف بزنی؟ اگر راه را گم کنی؟ بالای سرت علامت سوال هست؟</p>
<p><span style="color: #888888;">دوچرخه</span><span style="color: #999999;">؛ ضمیمه‌ی روزنامه‌ی همشهری </span>|<a title="این یادداشت را در «همشهری آنلاین» به جانشینی «دوچرخه» بخوانید. (154 hits)" href="http://maatine.com/go.php?http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=83186" target="_blank"> <strong>شماره‌ی ۵۰۲</strong></a> |<span style="color: #999999;"> پنجشنبه ۲۰ فروردین </span><span style="color: #999999;">۱۳۸۸</span></p>

				<div>
					<h4>4 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/5dddcc9149c5f628cdf59eacad843ca0?s=16&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>سید مصطفی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://maatine.com/880120-alamat_soal/comment-page-1/#comment-282">۲۲ فروردین ۱۳۸۸</a></small>
							باسلام متن بسیار خوب و ادبی بود امیوارم این سوالات افزون شود تاچنین متن هایی خلق گردند.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/90ce7001d0b55593510b9987d47bc95c?s=16&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>محمدعلی مومنی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://maatine.com/880120-alamat_soal/comment-page-1/#comment-283">۲۲ فروردین ۱۳۸۸</a></small>
							«سید مصطفی» برای ما استاد عزیزی است که هر چند فرصت نشستن در کلاس‌هایش را نداشته ام؛ اما طی سال‌های کوتاه آشنایی‌ از او بسیار آموخته‌ام.
تا بحال شده بزرگتری که برایتان عزیز است،‌‌ سر زده به خانه‌تان بیاید؟
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/?d=identicon&amp;s=16' class='avatar avatar-16 photo avatar-default' height='16' width='16' /><i>آسنات:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://maatine.com/880120-alamat_soal/comment-page-1/#comment-284">۲۷ فروردین ۱۳۸۸</a></small>
							سلام آقاي مومني
خيلي ممنون كه تغيير دادن آدرستون رو به من اطلاع دادين.
متن اخيرتون واقعا زيبا بود و شايد ميشه گفت يه موضوع جديدي بود كه تابه حال كسي به آن فكر نكرده بود.
من همون مرمر1888 سابقم اما با يه تحول كوچيك در سال جديد، اميدوارم فراموش نكرده باشيد.

موفق باشيد.

يا علي
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/90ce7001d0b55593510b9987d47bc95c?s=16&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>محمدعلی مومنی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://maatine.com/880120-alamat_soal/comment-page-1/#comment-285">۲۷ فروردین ۱۳۸۸</a></small>
							فراموش نکرده‌ام. ممنون.
امیدوارم تحول کوچکت به سوی بهترین حال‌ها باشد که در دعای لحظه‌ی تحویل سال آنرا از خدا می‌خواهیم.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://maatine.com/?cof_write=402">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maatine.com/880120-alamat_soal/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

