<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>ماتینه &#187; اینترنت</title>
	<atom:link href="http://maatine.com/tag/%d8%a7%db%8c%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%86%d8%aa/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://maatine.com</link>
	<description>محمدعلی مومنی</description>
	<lastBuildDate>Sat, 19 May 2012 18:34:14 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
		<item>
		<title>این همه آش می‌پزی، از جهت رضای کی؟!</title>
		<link>http://maatine.com/90-10-17-ashe-ershad/</link>
		<comments>http://maatine.com/90-10-17-ashe-ershad/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 07 Jan 2012 19:12:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدعلی مومنی</dc:creator>
				<category><![CDATA[طنز]]></category>
		<category><![CDATA[آش]]></category>
		<category><![CDATA[امیرکبیر]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[بخور بخور]]></category>
		<category><![CDATA[سینما]]></category>
		<category><![CDATA[موسیقی]]></category>
		<category><![CDATA[وزارت ارشاد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maatine.com/?p=3406</guid>
		<description><![CDATA[سدممد وزیر و معاون‌هایش به ترتیب ایستاده بودند کنار سفره. گفتند بفرمائید سر سفره. آش‌ها آماده شدند. بهمن (دری – معاون فرهنگی وزیر) گفت: آش آنطرف سفره را بچه‌های ما آماده کرده‌اند.  بخورید که سرد می‌شود. بعد با آرنجش زد به پهلوی محمد الهیاری (مدیر اداره‌ی کتابش) و گفت: ممدجان! تعارف‌شان کن آنطرف سفره. میرزمانی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><img class="alignleft" style="margin: 0px 25px 15px 0px;" src="http://maatine.com/wp-content/uploads/2012/01/ashpaz.png" alt="" width="205" height="290" />سدممد وزیر و معاون‌هایش به ترتیب ایستاده بودند کنار سفره. گفتند بفرمائید سر سفره. آش‌ها آماده شدند. بهمن (دری – معاون فرهنگی وزیر) گفت: آش آنطرف سفره را بچه‌های ما آماده کرده‌اند.  بخورید که سرد می‌شود.<br />
بعد با آرنجش زد به پهلوی محمد الهیاری (مدیر اداره‌ی کتابش) و گفت: ممدجان! تعارف‌شان کن آنطرف سفره.</p>
<p style="text-align: justify;">میرزمانی سرفه‌ای کرد، صدایش را بالا برد و گفت: آقایان و خانم! بچه‌های دفتر موسیقی هم خیلی زحمت کشیده‌اند. آش تازه‌ای داریم که از آن هم بخورید.</p>
<p style="text-align: justify;">جواد (شمقدری – معاون سینمایی وزیر) برای اینکه از قافله عقب نماند بدو بدو آمد جلو و گفت: مال من را هم بخورید. اگر نخورید به خدا نمی‌گذارم پایتان را از اینجا بیرون بگذارید.</p>
<p style="text-align: justify;">آقای وزیر کتش را مرتب کرد و گفت: مال همه را بخورید. همه زحمت کشیده‌اند. این همه آش برایتان پخته‌اند. این همه تدارک دیده‌اند. پس جعفر کوش؟</p>
<p style="text-align: justify;">جعفر(محمدزاده – معاون مطبوعاتی) و دوستان با دیگی بزرگ وارد شدند. هر هفت – هشت تایشان تلو تلو می‌خوردند؛ بس که دیگ بزرگ بود. جعفر گفت: این هم آش جدید ما. داغ داغ.</p>
<p style="text-align: justify;">وزیر دست‌هایش را به هم فشرد و گفت: این بچه‌های معاونت مطبوعاتی که همیشه زحمت می‌کشند. کار امروز و دیروز نیست. همیشه دست‌شان به کار است.</p>
<p>بخار از سر و ته سفره بلند می‌شد. فضا رویایی شده بود. عینهو حمام فین کاشان. خدا رحمت کند امیرکبیر را. فضا را بگذارید بخاری گرفته بود که یاد آن مرحوم افتاده بودم.<br />
الحق که این بچه‌های ارشادی همیشه دستشان توی کار است. از کار بیکار نمی‌شوند. آنقدر تدارک دیده‌اند که آدم می‌ماند کدام را بخورد؟!<br />
جواد مدام گفت: اول مال من را بخورید. به ویژه سینمایی‌ها. مال من را بخورند!</p>
<p style="text-align: justify;">البته از محبت دوستان ارشادی است. اما خوب آدم هنگ می‌کند از خوردن این همه آش. به آقای وزیر گفتم: چرا اینقدر زحمت کشیده‌اید؟ راضی به زحمت نبودیم.<br />
آقای وزیر گفت: حرف نباشه. بخور!<br />
شمقدری گفت: مال من را بخورید.<br />
گفتم: جواد جان. فدای آن شکل ماهت. از بچگی به ما گفته‌اند «مال مردم خوردن ندارد» حالا هی بگو.</p>
<p>درپوش کاسه‌ی اول را که برداشتیم، بخارش زد به دستمان. با کشک رویش نوشته‌ بودند: موسیقی.<br />
میرزمانی گفت: به پاس خدمات ارسلان جان، در این ۲۹ سال، پخته‌ایم.<br />
الان وقت استراحت این هنرمند بزرگ است. اما ارسلان می‌خواست تازه در وزرات ما استخدام بشود. ما هم فرستادیمش برود استراحت بکند. اشک‌هایش را پاک کرد و گفت: کامکار دوستت داریم.</p>
<p style="text-align: justify;">شکمی از بین جمعیت بیرون زد. جوادجان بود که آمد در کاسه‌ای را برداشت و گفت: این مال من است که سینما باید بخورد. الحق آش پر ملاطی است با همان دو وجب روغن معروف.<br />
گفتیم کرکره‌ی خانه‌ی سینما را هم بکشند پایین، که بیایند دور هم خوش بگذرانیم. آش کشک خاله است.</p>
<p>کسی از راه رسید و گفت: آقایان و خانم!<br />
مفتخرم که در این مهمانی تازه‌ترین نوع آش که به دست متخصصان داخلی پخته شده را رونمایی کنم. «آش ملی»<br />
در کاسه را که برداشتد، چیزی جز آب و روغن نبود.<br />
گفتم: پس مخلفاتش کو؟ نخود و لوبیا؟ سبزی‌؟<br />
گفت: مانده تا آش ملی را بخورید. تازه هنوز جا نیفتاده و ما فقط می‌خواستیم به مهمانی برسد.<br />
گفتم: این بسته‌ی اینترنت شما که حرف ندارد. از همه پر و پیمان‌تر، مال شماست.<br />
گفت: خواهش می‌کنم. مال خودتان است.<br />
گفتم: ایجاد سرعت سرعت مطمئنه، اهمیت بالا به کافی‌نت و چشم برنداشتن از آنها با چشم مسلح و غیرمسلح و گل ماجرا همین اینترنت ملی. فیلتر شدن سایت اکبرجان هم سورپرایز خوبی بود.</p>
<p>بهمن با آرنج زد به پهلوی ممد اللهیاری و گفت: بجنب!<br />
ممد سرفه‌ای کرد و گفت: آقایان و خانم! ما در اداره‌ی کتاب فکر کردیم که توی این اداره چه لزومی دارد چند مدل آش بپزیم؟<br />
مثلا برای ترجمه، چند مدل آش داشتیم که تصمیم گرفتیم اینها را یکی کنیم و به یک آش مشترک برسیم. به آشپزها گفتیم هر کدام آششان را پختند و آخر همه را با هم قاطی پاطی کردیم و محصول همین است که می‌بینید. نخورید ناراحت می‌شوم به جان شما.<br />
پرسیدم: همین ماجرای آش ترجمه‌ی کوری؟<br />
گفت: احسنت. یک کاسه بیشتر بدهید خدمت ایشان.<br />
گفتم: همان یک کاسه کفایت می‌کند. ماشاالله یکی – دو معاونت که نیستید. کلی آش داریم برای خوردن. مخصوصا آش شمقدری، که اگر نخوریم، می‌کند توی حلقمان!</p>
<p>از دو نوع سفره معمولا نمی‌شود چیزی خورد. یکی سفره‌ی خالی و یکی سفر‌ی خیلی پر.<br />
داغش به دلمان ماند که یک سفره‌ی معمولی پهن کنند، همه دور هم بنشینیم، لقمه نانی بخوریم. مجلس به این بی‌ریایی، حیف است واقعا.<br />
به سدممد گفتیم: عزیز برادر این معده است. بشکه نیست‌ها. جا نمی‌شود. یک مقدار سرعت خط تولید را پایین بیاورید. یا اینکه به معاونت‌های پرتلاش‌تان بفرمایید یکی یکی آش طبخ کنند، که معده‌ی ما بتواند به وظیفه‌اش عمل کند.<br />
سدممد گفت: حرف نباشه، بخور.<br />
گفتم: از این همه آش یک مقداری را صادر بفرمایید. وگرنه نمی‌شود اینهمه را خورد. ما که رفتیم کنار.<br />
سدممد گفت: یعنی تحریم؟ چشمم روشن! آش ما را تحریم می‌کنی؟<br />
گفتم: پس آن آهنگ معروف برادر پویا را هم پخش بکنید که احساس خوشبختی‌مان فول بشود. با اینهمه آش می‌چسبد.<br />
سدممد گفت: ما به نظرات اهالی فرهنگ و هنر و رسانه احترام می‌گذاریم. همین آهنگ با صدای ممدجان گلریز آماده است.</p>
<p style="text-align: justify;">چند لحظه بعد صدای ممد گلریز در سالن طنین آنداز شد: من و اینهمه خوشبختی محال است، محال است، محال است…</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;"><strong>پی آمد:</strong><br />
تقدیم به عرصه‌ی فرهنگ و هنر که اینقدر پربار و در طول یک هفته آنقدر خبرساز است که نمی‌شود گردش را هم جمع کرد!</p>
</blockquote>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://maatine.com/?cof_write=3406">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maatine.com/90-10-17-ashe-ershad/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پایان‌نامه‌ی تعطیلات شش و هشت ماتینه</title>
		<link>http://maatine.com/90-09-17-taskhire-maatine/</link>
		<comments>http://maatine.com/90-09-17-taskhire-maatine/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 08 Dec 2011 14:05:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدعلی مومنی</dc:creator>
				<category><![CDATA[طنز]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[بخور بخور]]></category>
		<category><![CDATA[تسخیر]]></category>
		<category><![CDATA[تعطیل]]></category>
		<category><![CDATA[ماتینه]]></category>
		<category><![CDATA[هک]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگ‌نویسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maatine.com/?p=3350</guid>
		<description><![CDATA[این روزها که نسیم دل انگیز «تسخیر» وزیدن گرفته، متوجه شده‌ام که «ماتینه» هم در معرض تسخیر است. چند روز است که ماتینه مورد حمله قرار گرفته. آن هم از آن سوی مرزها، از سوی کشور دوست و همسایه «روسیه» که همیشه‌ی تاریخ لطفش شامل حال ما شده است. البته نیازی به تسخیر هم نبود. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">این روزها که نسیم دل انگیز «تسخیر» وزیدن گرفته، متوجه شده‌ام که «ماتینه» هم در معرض تسخیر است. چند روز است که ماتینه مورد حمله قرار گرفته. آن هم از آن سوی مرزها، از سوی کشور دوست و همسایه «روسیه» که همیشه‌ی تاریخ لطفش شامل حال ما شده است. البته نیازی به تسخیر هم نبود. زیرا خودم در یک حرکت خودجوش ۶۸ روز پیش ماتینه را تسخیر کردم و بعد هم به نشانه‌ی اعتراض به خودم ماتینه را به حالت نیمه تعطیل در آوردم. البته رابطه‌ام را قطع نکردم و بالاخره چهار تا لینک هم می‌دادم.</p>
<p style="text-align: justify;">در گذشته اینگونه بود که برای تجربه کردن کارهایی، فضایی مجازی درست می‌کردند و ابزارهایی مجازی می‌آوردند که بچه دق‌دلی‌اش را آنجا خالی کند. مثل همین بازهای بکش بکش، یا درشهربازی‌هایی که سوار ماشین می‌شوند و فرت و فرت به تیر و تار هم می‌زنند، یا تیراندازی با تفنگ‌های نوری یا حتی تفنگ‌های آبپاش!</p>
<p><img class="size-full wp-image-3351 alignleft" style="margin-right: 40px; margin-top: 15px; margin-bottom: 15px;" title="عاقبت خوردن «پهنا»ی باند!" src="http://maatine.com/wp-content/uploads/2011/12/khordan.png" alt="" width="250" height="319" /></p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">حالا هکرها و حمله‌کنندگان اینترنتی شنیده‌اند که اینجا فضا مجازی است. اما این مجازی با آن مجازی توفیر دارد. باید به فکر یک «فضای مجازیِ» مجازی برای اینها باشیم که بروند بدون آنکه هزینه‌ای روی دست کسی بگذارند، هی وبلاگ و سایت هک کنند و پهنای باند را اشغال کنند و بعد هم بخورند!</p>
<p>در گذشته <a title="ای مزدور مجازی، خجالت، خجالت! (124 hits)" href="http://maatine.com/go.php?http://maatine.com/88-11-07-mozdoor-majazi/" target="_blank">ماتینه را هک کردند</a>. حفره‌ها را بستیم. آمدند شروع کردند به خوردن پهنای باند. البته باند ما پهنایش زیاد است و من تعجب می‌کنم که این پهنا را چگونه می‌خورند و اصلا چگونه در دهانشان جا می‌شود؟! اما خوب آدم که خوش اشتها باشد، می‌خورد، دو لپی هم می‌خورد.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;">به ناچار IP «پهنای‌باندخواران» را مسدود کردم و به لیست سیاه فرستادم.<br />
ممکن است IP کسانی هم به اشتباه مسدود شده باشد. حتی IP خودم! اگر IP شما هم مسدود شده و این متن را در ایمیل‌، شبکه‌های اجتماعی، گوگل‌ریدر یا هر کجای دیگر می‌خوانید و هنگام مراجعه به ماتینه با این پیام روبرو شده‌اید:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: left;">
<strong>Forbidden</strong><br />
You don&#8217;t have permission to access / on this server.<br />
Additionally, a 403 Forbidden error was encountered while trying to use an ErrorDocument to handle the request.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;">
آی‌پی‌تان را به من اعلام کنید تا از لیست سیاه در بیاوردم.<br />
حتی پهنای‌باندخواران هم می‌توانند این درخواست را بدهند. اما خوب باید بدانند که دیگر چیزی برای خوردن باقی نمانده و برای خوردن باید به جاهای دیگری بروند.</p>
<p>اما برای اینکه بدانید IP شما چه عددی است، <strong><a title="My IP Address (81 hits)" href="http://maatine.com/go.php?http://whatismyipaddress.com/" target="_blank">روی این پیوند کلیک کنید</a></strong>. در صفحه‌ی مقصد IP شما با رنگ آبی و در اندازه‌ای بزرگ درج شده. همان را به من اعلام کنید.</p>
<p style="text-align: justify;">
والا من که خودم داوطلبانه خودم را تسخیر کردم و ۶۸ روز در اعتراض به خودم ماتینه را نیمه تعطیل اعلام کردم. حالا درست است که عدد تعطیلی ماتینه ۶ و ۸ است. اما خوب ما برای تسخیر یک چیزی هستیم در مایه‌های مالدیو و گینه‌ی بیسائو و امثالهم. حتما باندهای پهن‌تری برای اشغال کردن و تسخیر کردن و خوردن وجود دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">آنقدر صحبت از پهنا و خوردن و تسخیر شد که داشت یادم می‌رفت. از اینکه پیگیر حال من و ماتینه بودید و به روز نشدن‌مان را محکوم کردید، سپاسگزارم. اشک توی چشم آدم جمع می‌شود، واقعا!</p>
<blockquote><p>
<strong>پی‌نوشت</strong><br />
<img class="alignnone" src="http://maatine.com/wp-content/plugins/mylinksdump/images/icon_arrow_sm.gif" alt="" width="9" height="9" /> <a href="http://maatine.com/go.php?http://maatine.com/88-11-07-mozdoor-majazi/" target="_blank" title="(124 hits)">ای مزدور مجازی، خجالت، خجالت!</a> | هک شدن پیشین ماتینه!<br />
<img src="http://maatine.com/wp-content/plugins/mylinksdump/images/icon_arrow_sm.gif" alt="" width="9" height="9" /> همزمان با ماتینه <a title="عبید شاکی زیر بار حملات اینترنتی (142 hits)" href="http://maatine.com/go.php?http://www.rezasaki.com/1390/09/14/obeid-shaki-zire-bare-hamle/" target="_blank">به عبید شاکی هم حمله‌ی خشمگینانه‌ی تسخیرخواهانه شد.</a></p></blockquote>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://maatine.com/?cof_write=3350">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maatine.com/90-09-17-taskhire-maatine/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فاک‌نت</title>
		<link>http://maatine.com/90-07-09-faknet/</link>
		<comments>http://maatine.com/90-07-09-faknet/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 01 Oct 2011 16:13:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدعلی مومنی</dc:creator>
				<category><![CDATA[طنز]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[فاک]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته های دم بریده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maatine.com/?p=3327</guid>
		<description><![CDATA[پندار ما این است که ما ماندیم و اینترنت به فاک رفت؛ اما حقیقت آن است که اینترنت به جای خویش باقی ماند و ما به فاک رفتیم! 8 دیدگاه برای این نوشته: amir hossein: ۱۱ مهر ۱۳۹۰ خدارو شکر pereni: ۰۱ آبان ۱۳۹۰ حالا اینو از کجا فهمیدی؟ کلا ما تو این مملکت در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>پندار ما این است که ما ماندیم و اینترنت به فاک رفت؛ اما حقیقت آن است که اینترنت به جای خویش باقی ماند و ما به فاک رفتیم!</p>

				<div>
					<h4>8 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/9e5794e926b0f20be547c160c3de8be6?s=16&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>amir hossein:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://maatine.com/90-07-09-faknet/comment-page-1/#comment-2938">۱۱ مهر ۱۳۹۰</a></small>
							خدارو شکر
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/2ce0867146a5c044cff49c5f33552330?s=16&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>pereni:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://maatine.com/90-07-09-faknet/comment-page-1/#comment-2956">۰۱ آبان ۱۳۹۰</a></small>
							حالا اینو از کجا فهمیدی؟
کلا ما تو این مملکت در چه زمینه ای به فاک نرفتیم؟
نکنه ساده ای!!!!
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/2ce0867146a5c044cff49c5f33552330?s=16&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>pereni:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://maatine.com/90-07-09-faknet/comment-page-1/#comment-2965">۲۶ آبان ۱۳۹۰</a></small>
							چند وقتی هست هر چه که سر میزنیم هیچ مطلب جدیدی اضافه نکردی.
چی شده؟
خوبی؟!!!!
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/477122e0f624ee5faa081d239ad4e3e4?s=16&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>محمدعلی مومنی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://maatine.com/90-07-09-faknet/comment-page-1/#comment-2966">۲۶ آبان ۱۳۹۰</a></small>
							کمی بی‌حوصلگی، حیرت، زیاد بودن سوژه، آزادی مطلق و... همه دست به دست هم میده که اینجوری بشه.

پس از یک دوره‌ی سه - چهار ماهه‌ی بی‌‌حوصلگی کمی بهترم، اگر حالم را دوباره خراب نکنند. کما اینکه جمعه کمر همت بسته بودند که چنین کنند و کمی هم موفق شدند! :)

سپاس از اینکه یادی از من کردید.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/2ce0867146a5c044cff49c5f33552330?s=16&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>pereni:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://maatine.com/90-07-09-faknet/comment-page-1/#comment-2967">۰۳ آذر ۱۳۹۰</a></small>
							یک جمله تکراری ولی مفید برات مینویسم امیدوارم به کارت بیاد.
در روزگاری که لبخند آدمها بخاطر شکست توست،برخیز تا بگریند.


سه چهار ماه برای کنار اومدن با بی حوصله گی مدت زیادیه وقتشه که به خودت بیای.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://maatine.com/?cof_write=3327">ارسال نظر سریع</a></b> | مشاهده‌ <a target="_blank" href="http://maatine.com/?cof_list=3327">3 نظر دیگر</a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maatine.com/90-07-09-faknet/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>Connect شد، Disconnect شد!</title>
		<link>http://maatine.com/90-06-17-connected-disconnected/</link>
		<comments>http://maatine.com/90-06-17-connected-disconnected/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 08 Sep 2011 15:43:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدعلی مومنی</dc:creator>
				<category><![CDATA[آثار]]></category>
		<category><![CDATA[در وب]]></category>
		<category><![CDATA[طنز]]></category>
		<category><![CDATA[مطبوعاتی]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[دوچرخه]]></category>
		<category><![CDATA[طنز نوجوان]]></category>
		<category><![CDATA[مدرسه]]></category>
		<category><![CDATA[ممنوع]]></category>
		<category><![CDATA[پارسی را فاس بداریم!]]></category>
		<category><![CDATA[چای]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maatine.com/?p=3297</guid>
		<description><![CDATA[&#160; - الو؟ اونجا شرکت اینترنته؟ الو! آقای اینترنتی، خودتی؟ آقای اینترنتی؟ - چی اینجاست؟ من کی‌ام؟ چرا اینجوری صحبت می‌کنی؟ الو&#8230; الو&#8230; - هیس‌س‌س! یواش آقای اینترنتی. گیر میفتم. - مگه کجایی؟ مشکوکی! ببین پسرجان، پای منو وسط نکش. من حوصله‌ی دردسر ندارم. - ای بابا. مشکوک چیه؟ از کی تا حالا مدرسه مشکوک [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img class="aligncenter" title="connecting" src="http://maatine.com/wp-content/uploads/2011/09/connecting.png" alt="" width="265" height="223" /></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><a title="دوچرخه در ماتینه (160 hits)" href="http://maatine.com/go.php?http://maatine.com/tag/%d8%af%d9%88%da%86%d8%b1%d8%ae%d9%87/" target="_blank"><img src="http://maatine.com/wp-content/gallery/resane/2charkhe.gif" alt="" width="84" height="28" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">- الو؟ اونجا شرکت اینترنته؟ الو! آقای اینترنتی، خودتی؟ آقای اینترنتی؟<br />
- چی اینجاست؟ من کی‌ام؟ چرا اینجوری صحبت می‌کنی؟ الو&#8230; الو&#8230;<br />
- هیس‌س‌س! یواش آقای اینترنتی. گیر میفتم.<br />
- مگه کجایی؟ مشکوکی! ببین پسرجان، پای منو وسط نکش. من حوصله‌ی دردسر ندارم.<br />
- ای بابا. مشکوک چیه؟ از کی تا حالا مدرسه مشکوک شده؟ چرا نگاه شما به مدرسه اینجوریه؟ من الان توی مدرسه‌ام. دارم با موبایل حرف می‌زنم. ممنوعه آقای اینترنت!</p>
<p style="text-align: justify;">- موبایل؟ موبایل چیه دیگه؟<br />
- از همونا که شما هم داری. منم دارم. همه دارن! یعنی نمی‌دونی چیه واقعا؟<br />
- آهان. نکنه تلفن همراه رو میگی؟ خوب  چرا زبان فارسی رو پاس نمی‌داری؟!<br />
- حالا همون! استفاده از تلفن همراه توی مدرسه ممنوعه!<br />
- حالا کارت چیه؟<br />
- در مورد این حرفایی که از قول شما توی روزنامه نوشتن.<br />
- از  قول من؟ چی نوشتن؟<br />
- اگه میخوای تکذیب کنی نگم؟<br />
- بستگی داره. اگر خوب باشه که به شدت تائید می‌کنم.</p>
<p style="text-align: justify;">- روزنامه‌اش الان اینجاست. مدارکش موجوده! مستنده. همین که گفتی به ۱۰ هزار تا مدرسه قراره اینترنت بدین. می‌خواستم ازتون تشکر کنم.<br />
- مجبور بودی توی این شرایط بحرانی زنگ بزنی و تشکر کنی؟<br />
- بله آقا. مجبور بودیم. بابا و مامانم بهم یاد دادن که هر کس واسه‌ات یه کار خوب انجام داد، ازش تشکر کن. حتی توی بدترین شرایط!<br />
- فکر کنم بچه‌ی درسخونی باشی. احتمالا الان تنها معضل درس خوندنت اینه که مدرسه‌ی شما اینترنت نداره. می‌دونم که تا همین الان هم پژوهش‌هات عقب افتاده. اما خوب چکار میشه کرد؟ نشد دیگه تا حالا.</p>
<p style="text-align: justify;">- وای‌ی‌ی‌ آقای اینترنت چرا بغض کردی؟ اصلا اینترنت شما پاش به مدرسه باز بشه، اینجا گلستان میشه. من که هر روز میرم مدرسه. شما فکرشو بکن. ما میریم سر کلاس اینترنت. هی می‌خواییم Connect بشیم، نمیشه.<br />
-چی بشین؟ یه بار دیگه بگو!<br />
- Connect<br />
-این کلمه فارسیه؟<br />
-بله آقا. این که معلومه. صبح تا شب روزی صد بار میگیم Connect شد، Disconnect شد! یه چیزی مثل پنالتی. هند. اینا مگه فارسی نیستن؟!<br />
- چرا! اینا که معلومه فارسین. خوب بعدش چی؟</p>
<p style="text-align: justify;">- هیچی دیگه، کلی از وقت کلاس که اینجوری می‌گذره. بعد هم که وصل میشه سرعتش پایینه. یعنی همون چیزی که توی رانندگی بهش میگن سرعت مطمئن! یه عکس می‌خوان نشون بدن، فقط نصفش باز میشه. یه سایت میخوان نشون بدن، چپ اندر قیچی میشه. خلاصه اینقدر اینجوری میشه که وقت کلاس تموم میشه. بعد مدیرمون میگه «اینا آموزش‌های پایه است. باید اول اینا رو یاد بگیرین. تا اینا رو یاد نگیرین، کلاس بعدی رو نمیشه شروع کرد.»<br />
-آفرین، آفرین! خوشم اومد از این نگاه مثبتت.</p>
<p style="text-align: justify;">- بله آقا. آدم باید به همه چیز مثبت نگاه کنه. اوه اوه اوه! اومدن؛ آقا ما رفتیم آقای اینـ&#8230;اومـ&#8230;<br />
بوق بوق بوق بوق بوق&#8230;</p>
<blockquote>
<p style="text-align: right;"><strong>منتشر شده در </strong><br />
<strong><a href="http://maatine.com/go.php?http://www.hamshahrionline.ir/news.aspx?id=145019" target="_blank" title="(193 hits)">دوچرخه</a></strong>؛ ضمیمه‌ی هفتگی روزنامه‌ی همشهری | ویژه‌نامه‌ی طنز نوجوان «خرچنگ»<br />
شماره‌ی ۶۱۷ | پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۰</p>
</blockquote>

				<div>
					<h4>4 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/05528c3b39a1485bd0daeed96902b115?s=16&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>بانوی نیمه شب:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://maatine.com/90-06-17-connected-disconnected/comment-page-1/#comment-2918">۲۱ شهریور ۱۳۹۰</a></small>
							چه اینترنت فردوسی صفتی بود...چقدر پارسی رو پاس می داشت!
دستش درد نکنه...کارون به جایی رسیده فناوری به ما متذکر میشه!
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/89e67b663582a4f952d7d7ef749271e3?s=16&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>فاطمه:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://maatine.com/90-06-17-connected-disconnected/comment-page-1/#comment-2930">۰۵ مهر ۱۳۹۰</a></small>
							مدرسه! 
اینترنت!
به حق کارهای نکرده...
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/dfd6318e5586a39c06539933caeb9297?s=16&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>آرش فرهنگ پژوه:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://maatine.com/90-06-17-connected-disconnected/comment-page-1/#comment-2935">۰۸ مهر ۱۳۹۰</a></small>
							بعد از خیلی وقت سلام
دفعه بعد لطفا حتما به خانوم اینترنت هم تماس حاصل کنید
حتما ایشون هم حرفهای زیادی برای گفتتن دارند!
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/05528c3b39a1485bd0daeed96902b115?s=16&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>بانوی نیمه شب:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://maatine.com/90-06-17-connected-disconnected/comment-page-1/#comment-2937">۰۹ مهر ۱۳۹۰</a></small>
							درود

واژه " کشک" برای تعریف در دایرة المعارف طنز قرار گرفت...
طنزپردازان فعال جا نمانید.
www.d-m-t.blogfa.com
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://maatine.com/?cof_write=3297">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maatine.com/90-06-17-connected-disconnected/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پدر صاحب خبر!</title>
		<link>http://maatine.com/89-12-17-che-khabar/</link>
		<comments>http://maatine.com/89-12-17-che-khabar/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 08 Mar 2011 15:30:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدعلی مومنی</dc:creator>
				<category><![CDATA[طنز]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[جماعت یول]]></category>
		<category><![CDATA[خبر]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه]]></category>
		<category><![CDATA[شخم‌زدن]]></category>
		<category><![CDATA[چه خبر؟!]]></category>
		<category><![CDATA[گودر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maatine.com/?p=2839</guid>
		<description><![CDATA[کسانی که از من می‌پرسند «چه خبر؟» دو گروه‌ هستند. من برای هیچکدام حرفی ندارم! گروه اول: کسانی که خودشان اهل روزنامه و اینترنت و گودر هستند و اینها را شخم می‌زنند. هر چه بگویی، خودشان می‌دانند. من به اینها چه بگویم؟! گروه دوم: کسانی که اهل روزنامه و اینترنت و هیچ چیز نیستند. خوب [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">کسانی که از من می‌پرسند «چه خبر؟» دو گروه‌ هستند. من برای هیچکدام حرفی ندارم!</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>گروه اول:</strong> کسانی که خودشان اهل روزنامه و اینترنت و گودر هستند و اینها را شخم می‌زنند. هر چه بگویی، خودشان می‌دانند. من به اینها چه بگویم؟!</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>گروه دوم:</strong> کسانی که اهل روزنامه و اینترنت و هیچ چیز نیستند. خوب از میان این همه خبر من به اینها چه بگویم؟!</p>

				<div>
					<h4>10 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/dfd6318e5586a39c06539933caeb9297?s=16&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>آرش فرهنگ پژوه:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://maatine.com/89-12-17-che-khabar/comment-page-1/#comment-2607">۱۷ اسفند ۱۳۸۹</a></small>
							آز انجایی که من جزو هیچ کدام از این دو گروه نیستم چه خبر!؟
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/d9e99ae00f138abe29c852ca880e2580?s=16&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>امین:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://maatine.com/89-12-17-che-khabar/comment-page-1/#comment-2608">۱۸ اسفند ۱۳۸۹</a></small>
							موافقم!‏
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/5da613c0a3208533831a542e5d6ca455?s=16&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>rooben:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://maatine.com/89-12-17-che-khabar/comment-page-1/#comment-2609">۱۸ اسفند ۱۳۸۹</a></small>
							kheyli jaleb bod ba ejaze too FB share mikonam
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/4c84b6dc7758c0a96cf71dd610001673?s=16&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>دياوا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://maatine.com/89-12-17-che-khabar/comment-page-1/#comment-2610">۱۸ اسفند ۱۳۸۹</a></small>
							قربون آدم چيز فهم
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/477122e0f624ee5faa081d239ad4e3e4?s=16&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>محمدعلی مومنی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://maatine.com/89-12-17-che-khabar/comment-page-1/#comment-2611">۱۸ اسفند ۱۳۸۹</a></small>
							برو از گروه اول بپرس!
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://maatine.com/?cof_write=2839">ارسال نظر سریع</a></b> | مشاهده‌ <a target="_blank" href="http://maatine.com/?cof_list=2839">5 نظر دیگر</a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maatine.com/89-12-17-che-khabar/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

