<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>ماتینه &#187; ابوالفضل زرویی نصرآباد</title>
	<atom:link href="http://maatine.com/tag/%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%81%d8%b6%d9%84-%d8%b2%d8%b1%d9%88%db%8c%db%8c-%d9%86%d8%b5%d8%b1%d8%a2%d8%a8%d8%a7%d8%af/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://maatine.com</link>
	<description>محمدعلی مومنی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 07 Feb 2012 22:23:40 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>زرویی نصرآباد و پیپ و متون کلاسیک طنز</title>
		<link>http://maatine.com/88-08-16-motoone-tanz/</link>
		<comments>http://maatine.com/88-08-16-motoone-tanz/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 07 Nov 2009 14:22:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدعلی مومنی</dc:creator>
				<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش]]></category>
		<category><![CDATA[ابوالفضل زرویی نصرآباد]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[اردیبهشت]]></category>
		<category><![CDATA[تبلیغ]]></category>
		<category><![CDATA[جشنواره]]></category>
		<category><![CDATA[درباره‌ی طنز]]></category>
		<category><![CDATA[طنزپرداز]]></category>
		<category><![CDATA[عارفنامه]]></category>
		<category><![CDATA[لطایف‌الطوایف]]></category>
		<category><![CDATA[متن]]></category>
		<category><![CDATA[کانون ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[کلاسیک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maatine.com/?p=1132</guid>
		<description><![CDATA[اتفاق جدی در حوزه‌ی طنز، که چندان جدی گرفته‌ نمی‌شود، کوچک نیست. حوزه‌ای که سهل انگاشته می‌شود، حتی توسط اهالی آن. هر چند شاید بخشی از این سهل‌انگاری به خصوصیت ذاتی ما ایرانی‌ها مربوط باشد که اهل شوخ‌طبعی هستیم و خیلی چیزها را شوخی می‌گیریم. شوخی هم که ایهام دارد.  معنای غیرمکتوبش «سر سری گرفتن» [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://maatine.com/go.php?http://maatine.com/wp-content/uploads/2009/11/zarooee-nasrabad.jpg" title="(384 hits)"><img class="alignleft size-full wp-image-1133" style="border: 2px solid white; margin-left: 0px; margin-right: 15px;" title="ابوالفضل زرویی نصرآباد | مهر 1388" src="http://maatine.com/wp-content/uploads/2009/11/zarooee-nasrabad.jpg" alt="ابوالفضل زرویی نصرآباد | مهر 1388" width="150" height="213" /></a>اتفاق جدی در حوزه‌ی طنز، که چندان جدی گرفته‌ نمی‌شود، کوچک نیست. حوزه‌ای که سهل انگاشته می‌شود، حتی توسط اهالی آن. هر چند شاید بخشی از این سهل‌انگاری به خصوصیت ذاتی ما ایرانی‌ها مربوط باشد که اهل شوخ‌طبعی هستیم و خیلی چیزها را شوخی می‌گیریم. شوخی هم که ایهام دارد.  معنای غیرمکتوبش «سر سری گرفتن» است. اما به نظرم باید کم کم درباره‌ی بخشی از خصوصیاتمان تجدید نظر کنیم. از جمله ربط دادن خیلی از کارها و هنرها به جوشش و ذاتی بودن آنها.</p>
<p style="text-align: justify;">جمله‌ی <a href="http://maatine.com/go.php?http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D9%88%D9%85%D8%A7%D8%B3_%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%B3%D9%88%D9%86" target="_blank" title="(351 hits)">ادیسون</a> را که یادتان هست؟ «نبوغ یک درصد ماجراست؛ ۹۹درصد آن عرق ریختن است». در دنیای امروز دیگر هیچکس نمی‌تواند منکر اهمیت آموزش و یادگیری باشد. (بگذریم از بعضی استثناها!) دانشگاهها و آموزشگاههای مختلف، نهادهایی هستند برای توجه به همین موضوع.<br />
حالا اگر این اتفاق یعنی توجه به آموزش در حوزه‌ی طنز باشد، باید آنرا به فال نیک گرفت. اتفاقی که پیش از این در بهترین حالت بصورت کارگاههای یک روزه در حاشیه‌ی جشنواره‌ها شکل می‌گرفتند.</p>
<p style="text-align: justify;">اما از اردیبهشت امسال <a href="http://maatine.com/go.php?http://www.kanoonweb.com/" target="_blank" title="(411 hits)">کانون ادبیات ایران</a> کارگاهی را شکل داده است تا در آن متون کلاسیک طنز ایران بازخوانی شود و برای این کارگاه «<a href="http://maatine.com/go.php?http://www.zaruee.blogfa.com/" target="_blank" title="(577 hits)">ابوالفضل زرویی نصرآباد</a>»، یکی از برجسته‌ترین طنزپردازان معاصر کشور، را نیز دعوت کرد.<br />
توجه به متون کلاسیک در سایر ژانرها ضروری است. متون کلاسیک علاوه بر انتقال مفاهیم تاریخی، داده‌های ذهنی را پرداخت می‌کند، و الگوهای زبانی را برمی‌سازد.<br />
بی‌توجهی به متون کلاسیک، در ذهن، عمارتی سست بنیاد می‌کند. بازخوانی این متن‌ها بدون راهنما ممکن نیست. همه‌های اطلاعات را نمی‌توان از لغتنامه‌ها و فرهنگ‌ها استخراج کرد. آنهم در جامعه‌ی ایرانی که فرهنگ شفاهی جایگاه ویژه‌ای دارد.<br />
زرویی نصرآباد کسی است که متون کلاسیک را به خوبی می‌شناسد و این موضوع  بازخوانی کارگاهی متون کلاسیک را آسان میکند. شاید هم بتوان گفت: زرویی نصرآباد زمینه‌ساز کاهش ساعات مطالعه بشود و بهتر است علامندان بروند دنبال منابع، لغتنامه‌ها و فرهنگنامه‌ها و خلاصه دود چراغ بخورند. اما به نظرم این یک تله است!<br />
علاوه بر اینها این کارگاه فرصت خوبی است که طنزپردازها بیشتر با هم آشنا شوند و به سبک سیاسیون راههای تعمیق روابط را بررسی کنند!<br />
زرویی نصرآباد هم به شیوه‌ای مردمسالارانه (همان دموکراتیک. محض رعایت حال بعضی از عزیزان معادل نامعادل پارسی‌اش را گفتم) کارگاه را اداره می‌کند. او برای من و خیلی‌های دیگر چه در حوزه‌ی طنز یا حوزه‌ای دیگر دوست‌داشتنی است.</p>
<p style="text-align: justify;">با حجب و حیایی که از او سراغ داریم این جلسه‌ها دیدنی و شنیدنی است. جلسه‌هایی که عارفنامه‌ی <a title="امضاء برای ایرج میرزا (1584 hits)" href="http://maatine.com/go.php?http://maatine.com/88-06-16-iraj-mirza/" target="_blank">آدم بی‌تربیتی به نام ایرج میرزا</a> بازخوانی می‌شود. پیش از عارفنامه دو کتاب لطایف‌الطوایف و نوادر بررسی شدند.</p>
<p style="text-align: justify;">آقای زرویی چنان گرم خواندن این متن‌ها می‌شود که گاهی ساعتی از وقت کارگاه هم پیش می‌رود. با تعطیلی کارگاه تازه پیپ زرویی روشن می‌شود. گمان می‌کنم از اثرات ایرج میرزا باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">موضوع کارگاه و گرداننده‌ی آن دلیلی است که هر هفته پنجاه کیلومتر ناقابل را طی کنم تا دو ساعتی در حضور ایشان باشم. باور دارم کسانی مثل او حتی در جایی غیر از کلاس و هدفی غیر از آموزش و یادگیری هم به چون منی زاویه‌ی دید می‌دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">باز هم حضور در این کارگاه آرام و بدون هدف تبلیغاتی را به طنزپردازان، نطنزپردازان(جدی‌نویسان)، طنزناپردازان(کسانی که نمی‌نویسند و فقط استفاده می‌کنند) و نطنزناپردازان(کسانی که نه طنز، نه جدی نمی‌نویسند و فقط مصرف‌کننده هستند)، توصیه می‌کنم.</p>
<p style="text-align: justify;">یکشنبه‌ها ساعت ۱۷:۳۰ تا هر وقت ترمز آقای زرویی عمل کند! که معمولا ۱۹:۳۰ این اتفاق می‌افتد. البته او می‌گوید: من از ساعت ۴ بعد از ظهر تا ۶ صبح روز بعد می‌توانم در خدمت باشم!</p>
<p style="text-align: justify;">
<form style="border: 0px solid #ffffff; padding: 3px; text-align: center;" action="http://feedburner.google.com/fb/a/mailverify" method="post">
<blockquote>
<div style="text-align: center;">برای دریافت آخرین نوشته‌ها ایمیل خود را وارد کنید.</div>
<div style="text-align: center;">
<input name="uri" type="hidden" value="maatine" />
<input name="loc" type="hidden" value="en_US" /></div>
<input style="width: 170px;" name="email" type="text" />
<input type="submit" value="درج ایمیل" />
<p>با <a title="فیدبرنر ماتینه (2770 hits)" href="http://maatine.com/go.php?http://feeds.feedburner.com/maatine" target="_blank"><img src="http://maatine.com/wp-includes/images/rss.png" alt="" /></a> هم می‌توانید رد <a title="فید ماتینه (2770 hits)" href="http://maatine.com/go.php?http://feeds.feedburner.com/maatine" target="_blank">ماتینه</a> را بزنید! http://feeds.feedburner.com/maatine</p></blockquote>
</form>

				<div>
					<h4>22 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/72ee0b1f38bcddc7d8eee77fd3453e53?s=16&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>میخو:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://maatine.com/88-08-16-motoone-tanz/comment-page-1/#comment-954">۱۷ آبان ۱۳۸۸</a></small>
							درود میخو بر محمد علی مؤمنی

ای محمد علی مؤمنی؛ نامه‌ای که ایرج آل احمد به میخو فرستاده را دریاب:

«پاسخ ایرج میرزا به شهردار مشهد»
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/477122e0f624ee5faa081d239ad4e3e4?s=16&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>محمدعلی مومنی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://maatine.com/88-08-16-motoone-tanz/comment-page-1/#comment-955">۱۷ آبان ۱۳۸۸</a></small>
							ممنون از اطلاع دادنت.
به روی چشم.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/6b876cb08b7b3313996113d54b366fad?s=16&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>نسیم عرب امیری:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://maatine.com/88-08-16-motoone-tanz/comment-page-1/#comment-956">۱۷ آبان ۱۳۸۸</a></small>
							استاد فقط استاد زرویی
خدا حفظشان کند
ممنون که انقدر خوب نوشتید آقای مومنی
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/e9656f3f736d7649437a6eedad1cf4d5?s=16&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>محمد سفری:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://maatine.com/88-08-16-motoone-tanz/comment-page-1/#comment-957">۱۷ آبان ۱۳۸۸</a></small>
							دست ما کوتاه و خرما بر نخیل! فاصله ی ما کمی بیشتر از 50 کیلومتر است! افسوس.
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/bb6756b93523617de6daf582b5201325?s=16&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>آیدین سیارسریع:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://maatine.com/88-08-16-motoone-tanz/comment-page-1/#comment-958">۱۷ آبان ۱۳۸۸</a></small>
							بابا من می خواستم خرما بر نخیل رو بنویسم دیدم این ممد سفری نوشته ! یک بار هم خواستیم کامنت بگذاریم اینطوری به ورطه تکرار افتادیم !
بله ! دست ما کوتاه است (حالا انگار با دستمان می خواهیم چه کار کنیم) و شما نایب الزیاره باش !
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://maatine.com/?cof_write=1132">ارسال نظر سریع</a></b> | مشاهده‌ <a target="_blank" href="http://maatine.com/?cof_list=1132">17 نظر دیگر</a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maatine.com/88-08-16-motoone-tanz/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>22</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>طنز نفتی!</title>
		<link>http://maatine.com/post-24aspx/</link>
		<comments>http://maatine.com/post-24aspx/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 26 Nov 2008 16:17:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدعلی مومنی</dc:creator>
				<category><![CDATA[آثار]]></category>
		<category><![CDATA[در وب]]></category>
		<category><![CDATA[مطبوعاتی]]></category>
		<category><![CDATA[نقد]]></category>
		<category><![CDATA[آفتاب یزد]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش]]></category>
		<category><![CDATA[ابوالفضل زرویی نصرآباد]]></category>
		<category><![CDATA[از ماتینه‌ی سابق]]></category>
		<category><![CDATA[انتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[برگزیده]]></category>
		<category><![CDATA[جشنواره]]></category>
		<category><![CDATA[داوری]]></category>
		<category><![CDATA[شهرام شکیبا]]></category>
		<category><![CDATA[طنز مکتوب]]></category>
		<category><![CDATA[مسابقه]]></category>
		<category><![CDATA[کارگاه]]></category>
		<category><![CDATA[گل‌آقا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maatine.com/?p=85</guid>
		<description><![CDATA[دیگر موضوع داوری نه تنها در فوتبال و دیگر رشته‌های ورزشی، بلکه در علوم مختلف، بویژه علوم انسانی هم بحث‌برانگیز است و نودی می‌طلبد. اگر روزگاری برای شهرآورد استقلال و پرسپولیس داور فرامرزی دست‌وپا می‌کردیم که مختصر کورنگی داشته باشد(تا حدی که آبی و قرمز را نبیند)، حالا در علوم انسانی هم بله! از این [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://maatine.com/go.php?http://www.aftab-yazd.com/textdetalis.asp?at=11/26/2008&amp;aftab=8&amp;TextID=70203" target="_blank" title="(210 hits)"><img class="alignnone" style="margin-left: 10px; margin-right: 0px;" src="http://maatine.com/wp-content/uploads/2008/12/aftab-e-yazd.gif" alt="" width="76" height="36" /></a>دیگر موضوع داوری نه تنها در فوتبال و دیگر رشته‌های ورزشی، بلکه در علوم مختلف، بویژه علوم انسانی هم بحث‌برانگیز است و نودی می‌طلبد. اگر روزگاری برای شهرآورد استقلال و پرسپولیس داور فرامرزی دست‌وپا می‌کردیم که مختصر کورنگی داشته باشد(تا حدی که آبی و قرمز را نبیند)، حالا در علوم انسانی هم بله! از این جالب‌تر اینکه پای حرف و حدیث جشنواره‌ها و جایزه‌های ادبی به حیطه طنز و طنزپردازان هم کشیده شده است. حالا ببینید چه طنز اندر طنزی می‌شود؟!<br />
تا آنجا که یادمان می‌آید طنزپردازان ما از عبید زاکانی تا همین گل‌آقای خودمان همیشه تیغ طنز را می‌کشیدند تا جراحی کنند به امید مداوا.<br />
هنوز عرق طنزپردازان، نخ‌سوزن دستاندرکاران سومین جشنواره طنز مکتوب، خشک نشده؛ حرف و حدیث‌هایی درباره امور اجرایی و داوری آن مطرح شده است. هر چه مرزهای این ادبیاتمان گل‌وگشاد بود، این مرزهای تعریف طنز صدبار بدتر. مشخص نیست بالاخره داوران کدام جشنواره بر اساس کدام مبنا، کارشان را راست و ریست می‌کنند؟<br />
فراخوان جشنواره مرداد ۸۷ منتشر شد تا طنازان که این روزها حسابی احساس می‌کنند همه از دم طنزپرداز شده‌اند در چهار رشته شعر، نثر، داستان کوتاه و فیلمنامه آثارشان را ارسال کردند. برای جلوگیری از هرگونه شک و شبهه، داوران از بین اساتید و برجستگان این عرصه انتخاب شدند. اما در همین برهه بود که این آموزه‌ی کلیدی به ذهن همگان خطور کرد که «نبین که می‌گوید، ببین چه می‌گوید؟»<br />
کم اتفاق می‌افتد مثل جشنواره‌ی فیلم کمدی <a href="http://maatine.com/go.php?http://www.golagha.ir/" target="_blank" title="(200 hits)">گل‌آقا</a> که حاشیه نداشته باشد و همه از آن اظهار رضایت کنند. تا حدی که فرهاد توحیدی آنرا مردمی‌ترین و سالم‌ترین جشنواره در سالهای اخیر عنوان کرد.<br />
اختتامیه‌ی جشنواره براساس آداب و رسوم خاص ایرانیان آغاز شد: تاخیر در آغاز مراسم به مدت ۶۰ دقیقه. این بخش یکی از مردمی‌ترین بخش‌های جشنواره بود! بعد طنزپردازان داخل سالن رفتند تا مقداری از بدقولی و تاخیر در برنامه‌های نهادها و مراکز دیگر انتقاد کنند. خلاصه اینکه عده‌ای دور هم جمع شدند، گفتند و خندیدند. البته طبق روال یک عده نه تنها نخندیدند، بلکه اصلا نخندیدند. واقعا شانس آورده‌ایم تالارهای ۱۰۰هزار نفری نداریم. مگر قرار است در هر جشنواره به چند نفر جایزه بدهند؟ حالا بگو به ۵۰ نفر. منهای ۱۰۰ هزار نفر، مگر شرکت واحد چند تا اتوبوس دارد؟ بی‌حکمت نیست که سالن‌های بزرگ نمی‌سازند دیگر! پیشگیری مقدم بر درمان است.<br />
ما اگر سالن ۱۰۰ هزار نفری داشتیم حتما یک فیفایی هم در کار بود که آن معترضین شال و کلاه می‌کردند، شبانه می‌رفتند پشت در فیفا می‌خوابیدند تا صبح که فیفا، طنز ما را به حالت تعلیق در می‌آورد. این هم که نشدنی است. چون در طول روز ما چندین سخنرانی استماع می‌کنیم!<br />
اما حالا که چنین سالنی در کار نیست. ناصر خان فیض که املت‌های دسته‌دار خوبی دارد، احساس کرد نباید از مسئولان کم بیاورد . پس مصاحبه‌ای ترتیب داد و صراحتا اعلام کرد بیش از ۱۲۰۰ اثر به دبیرخانه ارسال شده است. پس از بررسی ۷۵ اثر به بخش نهایی راه پیدا کردند و صاحبان آثار به برنامه دو روزه‌ی اختتامیه دعوت شدند و در کارگاههایی با حضور علی میرفتاح، شهرام شفیعی، ابوالفضل زرویی نصرآباد و شهرام شکیبا شرکت کردند.عده‌ای هم دعوت نشدند و رفتند در وبلاگ‌هایشان چقلی کردند. (از برگزارکنندگان)</p>
<p style="text-align: justify;">یکی دیگر از آداب و رسوم ایرانیان بی‌برنامگی است که به زیبایی اجرا شد. شاعری سه شعر خواند و گروه موسیقی مدت طولانی «دل ای دل ای» کرد. اواسط برنامه قهرست را برای تغییراتی کوچک بیرون بردند، وقتی آمدند ختم جلسه را اعلام کردند و جایزه دادند و در کنار یکدیگر به خوبی و خوشی زندگی کردند! البته به همین راحتی هم نبود. بخش اهداء جوایز اهمیت استراتژیکی دارد.<br />
در بخش شعر ابوالفضل زرویی نصرآباد، سیدعلی میرافضلی و اسماعیل امینی گل کاشتند. البته مستحضر هستید که این سه، سالها پیش اول شده‌اند و جایزه‌هایشان را هم گرفته‌اند و حالا رفته‌اند برای جام‌جهانی. منظور این است که گل کاشتند با انتخابشان! نفر انتخابی اول، محمد مجتبی‌احمدی بود که «بادنامه»ای نوشته است طوفانی.<br />
فرصت نشد تا او بادنامه‌اش را در اختتامیه بخواند. اثر او حتما ویژه‌برنامه‌ای می‌خواهد که فعلا با این نفت بشکه‌ای ۵۰ دلار مقدور نیست. آدم باید بفهمد باید به اندازه وسع نفتی‌اش شعر بگوید!</p>
<p style="text-align: justify;">تا پای نفت و اقتصاد در میان است، سری هم به «ته‌چین» مهدی استاد احمد بزنیم که رتبه دوم را به دست آورد:<br />
نه تنها پیرهن از چین بیاریم<br />
که اقلامی خفن از چین بیاریم<br />
برای رفع مشکل از جوانان<br />
در این فکریم که زن از چین بیاریم!<br />
کفن پوشان راه محو فقریم<br />
ولی باید کفن از چین بیاریم<br />
دکانها مملو از پوشاک چینی است<br />
از این پس رختکن از چین بیاریم<br />
چراغ مه شکن وقتی نداریم<br />
چراغ مه شکن از چین بیاریم!<br />
هزار و صد تومن لازم اگر شد<br />
هزار و صد تومن از چین بیاریم!<br />
سعید نوری هم با این نوع تربیت‌اش سوم شد:<br />
بچه که بودم به من آموختند<br />
فحش نباید بدهی گوسفند<br />
بی‌ادبی بوده ازین خانه دور<br />
حرف رکیکی نزنی بیشعور<br />
هووی ایشان در رتبه سومی، جواد زهتاب است با شعری به لهجه اصفهونی.</p>
<p style="text-align: justify;">از محیط لطیف شعر و شاعری یکراست می‌برمتان به کارگاه آموزشی حامد تاملی که برایتان این واحد را تدریس می‌کند: دانشجوی سیاسی در ۲۴ ساعت. جایزه اول بخش نثر  به او رسید. ۵ سکه بهار آزادی. این را داشته باشید تا بعد.<br />
مهدی کرمی با «دعاهای برگزیده» دوم شد.<br />
از وقتی کتاب اهمیت پیدا کرده و سرانه مطالعه کتاب تا ۱۵ دقیقه افزایش پیدا کرده است، طنزپردازانی مثل امید مهدی‌نژاد هوس کردند با «معرفی کتاب» هم شوخی کنند. این کار را هم کرد و گرفت. سوم شد!</p>
<p style="text-align: justify;">مهدی مجرد‌زاده کرمانی، شهرام شکیبا و رضا رفیع داروان بخش نثر طنز بودند. اگر داوران بخش شعر باید بروند جام جهانی، جناب مجرد‌زاده کرمانی کجا باید برود؟ بالاتر از جام جهانی هم مگر داریم؟<br />
داوری بخش داستان کوتاه طنز را منوچهر احترامی، محمدرفیع ضیایی و دکتر مسعود کیمیاگر بر عده داشتند که یکصدا حرفشان این بود که «تو آدم بشو نیستی» به نویسندگی سمیه رشیدی اول است. اتوبوس مهدی ضیغمی‌نژاد هم دوم شد. عباس حسین‌نژاد هم سوم شد با «چند داستان خیلی کوتاه». یکی از آنها را بخوانید: سهراب پیامک فرستاد: «باباجان! پس کی می‌آیی که تو را ببینم؟» رستم پاسخ فرستاد: «من هم دوست دارم تو را ببینم پسرم. فقط فردا را باید با پهلوان سرزمین توران کشتی بگیرم. بعد!»</p>
<p style="text-align: justify;">در بخش فیلمنامه طنز ناصر هاشم‌زاده، حسین معززی‌نیا و محمود عبداللهی از «مرگ‌بازی» خوششان آمد. پس جایزه اول را دادند به نویسنده این کار عباس صادقی زرینی.<br />
«حامد تاملی» را که یادتان هست؟ ۵ تا سکه آن طرف، ۴ تا هم این طرف. مگر آدم از طنز چه چیز دیگری می‌خواهد؟ آنجا به کارگاه آموزشی بردمان. «بیا گردو بخور» نام فیلمنامه اوست که دوم شد.<br />
ایرج افشاری‌اصل هم با «جرم خنده» سوم شد.<br />
جشنواره بخش ویژه‌ای هم داشت با موضوع تروریسم. البته باید اعتراف کنیم که این روزها،‌ هم بحث تروریسم داغ است و هم بحث توریسم. حالا اینکه چرا تروریسم را انتخاب کردند تا تورسیم؟ شاید به این خاطر باشد که احساس کرده‌اند خطرش ازبخث توریسم کمتر است. این را آقای مشایی می‌تواند گواهی بدهد!<br />
شعر: تروریسم را توصیف کنید! نوشته ارژنگ حاتمی<br />
فیلمنامه: اگر می‌تونی اونو بگیر، نوشته‌ی مهرداد صدقی<br />
و در بخش داستان نیز نجیب‌ترین تروریست‌های علمی نوشته‌ی فرزین پورمحبی برگزیده شد.<br />
جناب بنیانیان رییس حوزه هنری که از قضا مدرک دکترا هم دارد(البته نه از آکسفوردی‌اش) در مراسم اختتامیه در سخنانی از طنزپردازان خواست، وقت تنفسی برای مسئولان در نظر بگیرند و به فرهنگ مردم بپردازند.</p>
<p style="text-align: justify;">«حامد حبیبی» یکی از راه‌یافتگان به مرحله نهایی در وبلاگش نوشته است: طنز مکتوب بدون اعلام قبلی و بدون دعوت از راه‌یافتگان به دور نهایی پشت درهای بسته برگزار شد. لابد برای اینکه تاکتیک های تیم برای روز مسابقه لو نرود. اسامی برندگان علیرغم میل باطنی داوران و مسوولان این مسابقه‌ی بی‌سابقه به اطلاع عموم رسید!<br />
«مصطفی حسن‌زاده» دیگر برگزیده جشنواره هم نوشته‌است:<br />
جشنواره مشکلات زیادی داشت، از جمله اطلاع رسانی‌اش. ناداوری هم کاملا مشخص بود. شاید چیزی در اینباره نوشتم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><strong>پی‌نوشت:</strong><br />
۱-<a href="http://maatine.com/go.php?http://www.aftab-yazd.com/textdetalis.asp?at=11/26/2008&amp;aftab=8&amp;TextID=70203" target="_blank" title="(210 hits)">بازنشر از سایت‌ «آفتاب یزد»</a> چهارشنبه ۶آذر۱۳۸۷ که نام نویسندگان را هم درج نمی‌کند. دلیلش را نمی‌دانم.<br />
۲- بازنشر در <a href="http://maatine.com/go.php?http://maatine.com/wp-content/uploads/asar/aftab-e-yazd/Tanz-e-Nafti.pdf" title="(45 hits)">نسخه PDF آفتاب یزد</a>، سایت «<a href="http://maatine.com/go.php?http://aftab.ir/news/2008/nov/26/c5c1227685514_a" target="_blank" title="(105 hits)">آفتاب</a>» و «<a href="http://maatine.com/go.php?http://www.magiran.com/npview.asp?ID=1753679" target="_blank" title="(121 hits)">بانک اطلاعات نشریات کشور</a>»<br />
۳- اصلاح پی‌نوشت به یادآوردی &#8220;شیخ ابو امیر&#8221; صاحب‌ال<a href="http://maatine.com/go.php?http://webkhand.blogfa.com/" target="_blank" title="(182 hits)">وب‌خند</a>!</p>

				<div>
					<h4>11 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/8c3bc452cdd6a4fa66b88a61d13c128a?s=16&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>فروزان مظفری:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://maatine.com/post-24aspx/comment-page-1/#comment-184">۰۷ آذر ۱۳۸۷</a></small>
							سلام
عاشقانه هاي تلخ با دو ترانه به روز شد
با حضورتون خوشحالم مي كنيد
برقرار باشيد
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/8c3bc452cdd6a4fa66b88a61d13c128a?s=16&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>فروزان مظفری:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://maatine.com/post-24aspx/comment-page-1/#comment-185">۰۸ آذر ۱۳۸۷</a></small>
							با سپاس از حضورتون
پایدار باشید
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/0be1e53167321d71210a182bf5d3e545?s=16&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>سمیرا:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://maatine.com/post-24aspx/comment-page-1/#comment-186">۱۰ آذر ۱۳۸۷</a></small>
							من و نجف زاده چی؟نجف‌زاده؟ نجف‌زاده کیه دیگه؟!
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/?d=identicon&amp;s=16' class='avatar avatar-16 photo avatar-default' height='16' width='16' /><i>شیخ ابو امیر:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://maatine.com/post-24aspx/comment-page-1/#comment-187">۱۱ آذر ۱۳۸۷</a></small>
							سلام
حالا چه گیری دادین به اسمتون؟! ما که دربست قبول داریم خودتون نوشتین...!
خوش باشیدانتشار بی‌نام گزارش در سایت "آفتاب یزد" متعجبم کرد. شاید این دلیل حساسیت من شد به چگونگی بازنشر آن در سایت‌های دیگر. یکی‌یکی لینک آنها را در ماتینه گذاشتم و خودم متوجه نبودم که شبیه "قسم حضرت عباس" شده که: من نوشتم! از یادآوری بجایت متشکرم ای شیخ بزرگ! اصلاحات را اعمال کردم!
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/?d=identicon&amp;s=16' class='avatar avatar-16 photo avatar-default' height='16' width='16' /><i>شیخ ابو امیر:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://maatine.com/post-24aspx/comment-page-1/#comment-188">۱۱ آذر ۱۳۸۷</a></small>
							سلام جناب مومنی عزیز...
همه ی ما یک "من" داریم که بعضی وقتها رفتنش به حاشیه ناراحت و افسرده مان می کند. گهگداری هم لازم میشود که آنرا بیاوریم به صدر و کمی هم "من من" کنیم... کاملا طبیعیست و سیکلش برای همه اتفاق میافتد متناوبا! بعضی ها همیشه من هستند و بعضی ها همیشه غیر! بینابین اگر بشود بود عالیست... خوشحال شدم از آشنایی با شما
شاد باشید
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://maatine.com/?cof_write=85">ارسال نظر سریع</a></b> | مشاهده‌ <a target="_blank" href="http://maatine.com/?cof_list=85">6 نظر دیگر</a></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maatine.com/post-24aspx/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>11</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

