بکش بکش کتابی حسابی

کتاب گران و کمیاب شد.
گرانی و کمیابی، پس از برنج و قند و چایی (وزن را حال کنید! آدم به ریتم می‌آید.) سر از بازار کتاب درآورد. آنهم چه سری، چه دمی، عجب بالی. بال در می‌آورد آدم.
صبح امروز آفتاب نزده، مردم کتابخوان و کتابخوار به طرف کتاب‌فروشی‌ها یورش بردند و سایر کتاب‌های موجود را نیست و نابود کردند (همان خریداری سابق. حتی حافظ به روایت بعضی‌ها را) و با خاطری آسوده راهی خانه‌هاشان شدند.
دیروز شایعه‌ای منتشر شد که دیگر نویسنده و هنرمندی باقی نمانده و احتمالا کتاب در بازار کمیاب ، گران و حتی نایاب خواهد شد به نحوی که مردم در کف‌اش بمانند.
کتاب‌فروشی‌ها امروز شاهد صف‌های طولانی و بکش بکش خریداران بود. (چی چی کاف با ضمه؟ با کسره. اینجوری که ایران خالی از سکنه می‌شد!) در این کشت و کشتارها همه نوع کتاب، از جمله «بعضی‌ها به روایت بعضی‌ها» و خاطره بعضی غمگینان من فروش رفت.

مردم از نگرانی کمبود کتاب رنگ به صورتشان نبود و عده‌ای هم از شدت استرس به حمله‌ی قلبی دچار و جهت مداوا به کتابخانه‌ی ملی اعزام شدند.
بعضی برای خرید بیشتر به اتفاق خانواده در محل حاضر شدند و هر کدام به خرید دهها جلد کتاب اقدام کردند.مردم می‌گویند: مگر می‌شود شب بدون کتاب سر به بالین گذاشت؟ حالا ما هیچ! بچه‌ها را نمی‌شود کتاب نخوانده خواباند. مسئولان محترم کتاب خود و خانواده‌شان ردیف است.

یکی از عاملان کمبود کتاب که خواست نامش فاش شود، ولی چون تبلیغ می‌شد این کار را نکردیم، درباره‌ی انتخاب کتاب گفت: بعد از برنج و قند به چای که رسیدیم یاد نویسنده‌ها و کتاب افتادیم. گفتیم ما که کارمان فرهنگی است، این بخش هم بی‌نصیب نباشد. صواب ـ ثواب دارد. وی نوع تلفظ ثواب_صواب را مشخص نکرد.
بسیاری از نویسنده‌ها با پول به دست آمده از فروش امروز به خرید و فروش زمین پرداختند. آنها اعلام کرده‌اند: مردم اصلا نگران نباشند. آنقدر کتاب تلنبار شده داریم که تا سال‌ها کفایت می‌کند.

یک مقام مسئول گفت: کتاب به اندازه‌ی کافی در انبارها موجود است. البته مقداری از آنها فاسد شده‌اند که جهت سلامتی مشاعر مردم از توزیع آنها خودداری خواهد شد.
عده‌ای می‌گویند: دلمان غنج می‌زند برای همان‌ها. بده بیاد کاریت نباشه!
مقام مسئول گفت: تا زمان چاپ سیصد و نوزدهم کتاب‌ها که به زودی منتشر می‌شوند، مردم در مصرف کتاب صرفه‌جویی کنند و به دیگران که از امکانات کمتری برخوردار هستند، کمک کنند. او خط فقر کتاب در کشور را دو هزار جلد برا ی هر شخص اعلام کرد.
او گفت:امروز چندین انبار احتکار کتاب کشف شده است. خبرنگاری گفت: آنها کتابخانه بوده‌اند. او پاسخ داد: چه بدتر. وقتی کتابخانه‌ها کتاب را احتکار کنند، وای به حال دیگران. آنها موظف شدند به صورت سهمیه‌بندی شده، کتاب‌ها را بین مردم توزیع کنند.
وی درباره‌ی کمبود شاهنامه فردوسی گفت: در روزهای آینده جهت کنترل بازار، کتاب وارد خواهیم کرد که شاهنامه فردوسی خارجی، با کیفیت بالا، هم از جمله‌ی آنهاست.

بازنشر در: سایت گل‌آقا
هفته‌نامه‌ی «آهنگ زندگی» | نیمه‌ی اول تیر ۸۹ | شماره‌ی ۱۴۵

در این باره بخوانید:

۱۶ پاسخ

  1. مهدی گفت:

    سلام
    در مورد نادر ابراهیمی چیزی می نوشی بد نبود .

  2. بیشتر از اینکه منتظر بمانم که ۱۰ رباعی جدیدمو بخونی منتظر دعای شمام

  3. ندا.ع. گفت:

    به نام خدا
    سلام…
    عجب آدمی هستید
    ازدحام واسه کتاب؟!
    جلل خالق
    کلی خندیدیم.
    تلخ…..

  4. سلام
    ممنون از خبرتون
    از مطالب استفاده کردم
    جالب و خواندنی بود
    موفق باشید

  5. ممنون از حضور گرمتان .
    مانا و سرفراز باشید.
    سید محمد حسینی .

  6. مهدی گفت:

    سلام
    چرا نمی نویسی . نکند تو هم مثل امام جمعه همدان که به خاطر برگزاری جشنواره کودک و نوجوان که در آن شهر برگزار شده قهر کردید.

  7. حبیبه گفت:

    سلام…
    لوگو و عکسش خیلی خشگله!
    رنگ سبزی که انتخاب کردی آدم به وجد میاره، دفعه بعد نارنجیش کن!
    با این زبان ساده ات حال می کنم البته برای نوشتن، حرف زدنت…
    با گرانی کتاب مولفق نیستم.
    وبلاگت مثل یه دایرت المعارف کوچیک می مونه که گلچینی از خبرای مختلف برای کسایی که به روزنامه های مختلف و کتابا سری نمی زنن می تونن از این طریق بخونن و چیزایی یاد بگیرن.
    موفق باشی، همیشه…

  8. venouse گفت:

    بی آنکه بدانم روزی برایم خاطره‌ای خواهی شد، به زندگی لبخند زدم و به عشق سوگند خوردم … حالا !!! چهره ژولیده‌ام را که در آینه می‌بینم، فکر می‌کنم که آنقدر با خودم صمیمی شده‌ام که بگویم مرگ بر اعتماد … مرگ بر باور …!

  9. کدی گفت:

    تلخ… خیلی تلخ…

    محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ تیر ۱۱ام, ۱۳۸۹ ۱:۳۳ ب.ظ:

    شرمنده دیگه. نمی‌شد کاریش کرد!

  10. آیدین گفت:

    آقا تو هم آهنگی شدی!؟

    محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ تیر ۱۱ام, ۱۳۸۹ ۱:۳۴ ب.ظ:

    جرمه؟

  11. حباب گفت:

    سلام
    تو چرا تکراری شدی بچه؟!

    محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ تیر ۱۱ام, ۱۳۸۹ ۱:۳۵ ب.ظ:

    تکراری ننوشتم. توی آهنگ زندگی چاپ شد، آوردمش بالا که دوباره خونده بشه. گاهی بعضی از نوشته‌ها رو میارم بالا.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *