کسی شبیه فردوسی
مهری بهفر و کلاسهای «رستم و سهراب»، «رستم و اسفندیار»، «ادبیات معاصر» و «نقد ادبی» برای من و خیلی از دانشجویان دانشگاه آزاد پیشوا همان نقشی را داشت که ابوالقاسم فردوسی و شاهنامهی او برای سرزمین ایران در قرن چهارم داشتند!
این ادعا شاید برای شما و خیلی از هم دانشگاهیهای من و حتی خود ایشان نشان اغراق باشد! یا محبت، احساسات یا تملق. این گزینهی آخر به یقین منتفی است! چند ماه است دوره کارشناسی تمام شده است و چه نیازی به تملق؟! که اگر دانشجو بودم ، باز هم چه نیازی به تملق؟!
اما قرینهای که من از او در ذهن دارم، ادعایم را برای خودم و شاید شما پذیرفتنی میکند.
اگر پس از حملهی اعراب و تاراج ایران، فردوسی کوشید نشانههای فرهنگ ایران را در شاهنامه محفوظ دارد، تا روزی ایرانیان حافظه و اعتبار از دست رفتهی خود را بازیابند.
مهری بهفر و کلاس های او نیز نشانه هایی بودند در برهوت وضعیت آموزشی دانشگاه آزاد پیشوا تا دانشجویان در هفته چند ساعتی حافظهی خود را بازیابند که گویا عنوانشان دانشجوست و اینجا دانشگاه. تا آموزههای او همچون فردوسی معیارهایی را به یاد ما بیاورد، شاید روزی اعتبار از دست رفته بازگردد.
کلاسهای «رستم و سهراب» ، و «رستم و اسفندیار» او چنان جاندار و پرمایه و البته دلچسب بود که هر آنکس دل داد، حالا این دو داستان برجسته شاهنامه را با ظرایفش به خوبی به یاد میآورد.
شاهنامهی فردوسی که به کوشش او، با ظرایف و دقایق بیشمار، منتشر می شود، محققان را از پرسههای قبلی در منابع مختلف بینیاز میکند.
او همچون فردوسی دقیق سخن میگوید و هر کلمه را با دقت انتخاب میکند. البته برای او دقت از متکلفانه و غریب سخن گفتن، متمایز است.
آرش اللهوردی سال ۸۵ به سختی توانست او را برای گفتگوی مطبوعاتی قانع کند. آنهم گفتگوی مکتوب! دلیل آنکه «صحبت کردن درباره شاهنامه نیاز به مستنداتی دارد و نمیتوان با آن ژورنالیستی برخورد کرد.»
البته همه درباره او مثل من فکر نمیکنند. میتوانید حدس بزنید که خیلیها چنین استاد جوان و شاخص دانشکدهی ادبیات را مایهی دردسر بدانند. اما من خوشحالم که با حضور در کلاس او طعم یک کلاس واقعی و دانشگاهی را چشیدم. خدا کند بهانههای دیگری بیابم تا از دیگر اساتید ممتاز دانشگاه پیشوا هم بنویسم. معدود و انگشتشمار خواهیدخواند!
روز فردوسی برای من، روز خانم بهفر هم هست. هرچند میدانم، از این رسمیبازیهای تبریک گفتن خوشش نمیآید که «استاد روز فردوسیتان مبارک!»
درباره او در «ماتینه» بازهم خواهم نوشت. این، تنها بهانهای بود برای گرامیداشتن او، فردوسی و فردوسیها .
گزیدهی گفتگوی آرش اللهوردی با مهری بهفر
سوءتفاهمی به نام شاهنامهپژوهی
پژوهش ادبی، غالباً غیرحرفهای و غیرتخصصی است، پر از کلیگویی و انشانویسیهای مطول به جای اندیشه و بررسی و تحلیل در آثار تحقیقی که در این سالها درباره شاهنامه منتشر شده یک ویژگی قابل توجه است؛ اینکه اغلب توسط کسانی نوشته شده است که کار دومشان ادبیات است و تحصیلات، تجارت و کار اولشان در رشتهها و زمینههای دیگر است.
برای من جالب است که شخصی با چسب و کاغذ و قیچی درباره اسطورهی ضحاک چنان چیزهایی – در هر دو روایت شاملو و حصوریاش- بنویسد و آنوقت که دست جاعل و دروغپرداز بورژوایی مثل فردوسی را – که روایت تودههای مردم را تحریف کرده- رو کند، آنوقت خودش عمیقاً از «توده» متنفر باشد.
در سادهترین و دم دستترین تعریفی که از ژانر حماسه صورت گرفته، آمده است: حماسه اثری است منظوم… حالا من نمیدانم نظم در ذهن شاملو چرا میبایست در مقابل شعر، ضدشعر، و در نتیجه بد و غیر هنری باشد.
ما نباید بپرسیم چرا منتقدان جهان به شاهنامه نپرداختند و تفسیر خود را ارائه ندادند؛ بهتر است بگوییم: ما چرا نباید به آن بپردازیم؟
با سترون کردن شاهکارهای ادبی، ما ضرر میکنیم نه آنها. زیرا عملاً حیات فرهنگی خود را به خطر انداختهایم.
متن کامل سوءتفاهمی به نام شاهنامهپژوهی را اینجا بخوانید: در ضمیمهی ماتینه

سلام محمد جان
خیلی خوشحال شدم و آغاز وبلاگ نویسی را بهت تبریک می گم اگر چه وبلاگت آن قدر زیبا و پر محتواست که نشانی از نوپا بودن ندارد شما رو لینک می کنم و در خدمت هستم … تا بعد
[پاسخ]
سلام. کم پیدایی؟! ماتینه را دیدم. قشنگ بود!بهتر هم می تواند باشد.این بار آمدی اینجا خط من رو هم راه بنداز.
[پاسخ]
سلام. امروز سایتتو دیدم. کار ارزشمندیه. ولی خیلی دلم گرفت.به یاد گذشته ها. ای کاش اینقدر زود دیر نمی شد.
[پاسخ]
امنه ندایی خاکی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۵م, ۱۳۹۰ ۰۳:۰۳:
salam hani jan , khili delam baraton tang shode , koli . .ham khoshhalam ke hame injan ham narahatam. khoshhalam ke yeki az hamkelasiham saheb nazar shode .narahatam az inke ……….
[پاسخ]
حرفایی که در مورد استاد بهفر گفتی حرف معدود دانشجوهای اوست که من هم جزء اونام. یک ماه دانشگاه تمام شد ولی دلم برای کلاساش تنگه.
هنوزم حسرت پاس نکردن شاهنامه با استاد بهفر را می کشم و داغش تا ابد به دلم می مونه، حیف…
[پاسخ]
سلام منم ۵ ماهه که درسم تموم شده دلم برای اون روزا و کلاسا تنگ شده واقعا راست میگید استاد بهفر یه استاد واقعیه من باهاش شاهنامه نداشتم نقد ادبی داشتم آخه من گروه دبیری بودم اما تو همون یک ترم و همون یک درس به من ثابت شد استاد لایقی هست خدا کنه بچه ها قدرشو بدونن.خدایی همه استادای ادبیات (محض و دبیری)همشون مثل ماهند.
[پاسخ]
محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ تیر ۱۸م, ۱۳۸۸ ۱۹:۵۴:
۱- خانم بهفر احتمالا در روزهای آینده دورهی را برای بازخوانی «شاهنامه» آغاز خواهد کرد که گویا چهار سال این دوره به طول میانجامد. فرصت خوبی است!
اطلاعات تکمیلی را در «ماتینه» منتشر خواهم کرد.
۲- نمیدانم میدانید یا نه، «ماتینه» نام نشریه دانشجویی ما بود که به دلیل عدم حمایت در طول سه سال، سه قدم برداشت! از آنجا که میدانستم با خروج ما از دانشگاه این بچه «در به در» میشود، نام وبلاگم را «ماتینه» گذاشتم تا بهانهای باشد که دوستانم و دیگر دانشجویان دانشگاه پیشوا را در این محیط مجازی ببینم. از دیدن و خواندنتان خوشحال شدم.
[پاسخ]
سمیرا پاسخ در تاريخ تیر ۹م, ۱۳۸۹ ۰۸:۲۷:
سلام من به طور کاملا تصادفی این وبلاگ رو پیدا کردم از دانشجوهای پیشوا بودم ورودی ۸۳ دبیری ادبیات چه خوب کردید که این وبلاگ رو راه اندازی کردید. با تشکر
[پاسخ]
محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ تیر ۱۱م, ۱۳۸۹ ۱۳:۳۴:
خواهش میکنم. من هم از اینکه به طور کاملا تصادفی این وبلاگ رو پیدا کردی، خوشحالم.
[پاسخ]
سلام
لطفا اگر این دوره شاهنامه خوانی خانم بهفر آغاز شد – یا شده – به من ندایی و آدرسی بدین. ممنون می شم.
من و تنی چند از دوستان دوره ای داریم و شاهنامه می خونیم. اما تلمذ محضر خانم بهفر فرصت غنیمتیست.
بدرود
[پاسخ]
محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ آذر ۱۸م, ۱۳۸۸ ۱۸:۲۰:
اطلاع خواهم داد.
[پاسخ]
سلام
من ۵ ساله درسم تموم شده یادم میاد زمان ما بچه های کلاس از استاد بهفر متنفر بودن ولی من عاشقش بودم وسر کلاس وقتی رستمو اسفندیارو میخوندو معنی میکرد خون تو بدنت داغ میشد هیچ زنی رو تو زندگیم ندیدم که مثل استاد شاهنامه بخونه و با عشق از شاهنامه واست بگه افتخار میکنم که دانشجوش بودم ایران بتو افتخار میکنه استاد.
[پاسخ]
سلام
همین که به یاد استادتون هستین و ازش با احترام زیادی یاد می کنید نشون میده که زحماتشون بی فایده نبوده
لطفا اگه استاد بهفر آی دی یا وبگاه دارن بهم بدین
ممنون می شم
من تو شهرستان درس می خونم و خودم رو شاگرد معنوی ایشون می دونم چون کتاب ها ومقالات علمی ایشون همیشه برام آلی و الهام بخش بوده
راستی دانشگاه پیشوا کجاست؟
[پاسخ]
محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ بهمن ۳۰م, ۱۳۸۸ ۰۲:۰۴:
همینطوره. ایشون حق بزرگی به گردن من و دانشجوهای دانشگاه آزاد ورامین – پیشوا دارد.
پیشوا یکی از شهرهای شهرستان ورامین است. ورامین هم که معرف حضورتون حتما هست؟!
[پاسخ]
من هم از نزدیک خانم بهفر را میشناسم و قبول دارم که استاد خوبی است ولی یک شرط مهم استادی را ندارد و آن هم تواضع است خیلی مغرور است و درد دانشجو را نمی فهمد وای به روزی که بهش بگی استاد من مشکل مالی دارم چنان آدم را میکوبد خلاصه من که از دیدنش دل خوشی ندارم.
[پاسخ]
محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ خرداد ۷م, ۱۳۸۹ ۰۰:۴۳:
فکر میکنم غرور بهفر همراه با تکبر نیست. به نظرم هر انسان به اندازهای از غرور نیاز دارد. غروری که به اعتماد به نفس ما کمک کند ولی به تکبر میل نکند.
آنقدر در ذهن ما عرفان فرو کردهاند که مدام به شکستن خود و ندیدن خود تظاهر میکنیم. تکرار می کنم این تظاهر به تواضع است که در جامعه میبینیم. در حالی که در بطن بسیاری از ما تکبر و خودپسندی عمیقی موج میزند.
از طرفی مهری بهفر برای خنثی کردن برخی امیال که توسط بعضی از استادها تزریق میشود، شاید ناچار به شلاق زدن و هل دادن دانشجو به سمت استانداردهای یک فضای دانشگاهی باشد.
خودش میگوید: قبول کنید که درس خواندن راحت نیست و باید برای آن زحمت کشید.
آیا میتوان مدعی بود که گرایشهای غالب دانشجویان در حد متعادل و آکادمیک ان است؟
البته قبول دارم گفتههایش آنجا که به اقتصاد تنه میزند کمی دور از واقعیت است. مثلا به ما میگفت باید آنقدر کتاب بد بخرید تا کتاب خوب را بشناسید.
من چندین بار طعم طعنههای تلخش را چشیدهام. اما از این توپ و تشرها لذت میبردم.
سلیقه است دیگر. شاید بد سلیقگی است!
[پاسخ]
سلام آقای مومنی پاسخی را که در زیر دیدگاه من نوشته بودید خواندم ولی لازم دیدم یک مطلب را برای شما بنویسم به نظر من شخصیت آدمها مثل یک پازل است همینطور که یک پازل با یک تلنگر به هم می ریزه و سر هم کردنش خیلی وقت می بره بعضی آدمها هم مخصوصا اگر دختر جوان و دانشجو باشند و حساس و دل نازک هم باشند با یک حرف استاد شان بد جوری به هم می ریزند بنابراین باید مراعات کلماتی که از دهانمان خارج می شود را بکنیم اغلب دانشجویان دانشگاه آزاد وضع معمولی دارند همه که پولدار نیستند بنابراین وقتی سوال یا راهنمائی از استادشان می خواهند نباید استاد طوری صحبت کند که دانشجو به این نتیجه برسد چون پولدار نیست راه پیشرفت بسته است .
حالا در عین احترام برای نظر شخصی شما اگر مهری بهفر را جایی دیدید بهش بگوئید همیشه از بالا به پایین نگاه نکند گاه گاهی هم پیاده شود و با دیگران قدم بزند تا درد دانشجو معمولی ولی مشتاق پیشرفت را بفهمد.
[پاسخ]
*
[پاسخ]
غرور بهفر رو میپسندم و میستایم
تا کی خاکساری بی جا؟!
بنظرم باید به حقیقت شنیدن عادت کنیم از بس همیشه واقعیت ها رو پشت تعارفات الکی پنهان کردیم گوشی برای شنیدن حقیقت و حرف رک و راست برامون نمونده. همیشه بخاطر اینکه ما دختریم و دل نازک رفتار و حقیقت گویی امثال بهفر به ما برمیخوره و در کتمون نمیره که واقعا خرج های اضافه و نابجایی داریم که از شنیدن کم کردن این خرج ها ناراحت میشیم.
دل نازکی شده توجیه ما دخترها!
بنظرم ما دخترها باید اینقدر خودساخته باشیم که با حرف کسی مثل بهفر از هم فرو نپاشیم و حرفش حکم خودساختگی بیشتر برامون داشته باشه.
[پاسخ]
بی شک شما قدرشناس ترین کسانی هستید که در وانفسای روزگار هنوز یافت میشوید.
[پاسخ]
محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ اسفند ۲۹م, ۱۳۸۹ ۰۱:۱۱:
سپاسگزارم. اما کار ویژهای نیست. روال عادی است. اما چون روال بر هم خورده، این رفتار برجسته میشود.
به قول شاعر: شکر نعمت نعمتت افزون کند!
راستی عیدتان مبارک.
[پاسخ]
عید شما هم مبارک
[پاسخ]
salam aghaye alahverdi ,matalebi ke neveshte bodin besyar jaleb va dar khore tavajohe faravan bod.ma ba khanome behfar shahnamaro dark kardim .
[پاسخ]
مونا نادی پاسخ در تاريخ مهر ۱۶م, ۱۳۹۰ ۰۵:۳۷:
سلام خانم ندایی-من هم مثل شما علاقمند به ادبیات هستم و مایلم با شما در مکاتبه باشم لطفا آدرس ایمیل خودتان را برایم بفرستید
با تشکر مونا نادی
[پاسخ]
با سلام خدمت همه دوستان و هم کلاسی های عزیز سال ۸۳ بود که سرکلاسهای استاد بهفر با معنای واقعی عشق رو به رو شدم باورتون نمیشه که حرف زدن راه رفتن و حتی رگی که روی پیشونی استاد بود رو میپرستیدم و از اینکه ایشون هم زنه و من هم جنسم یه زنه از خودم بدم اومد الان ترم ۴ ارشد هستم و دارم رو شاهنامه کار میکنم و خط به خطش منو یاد ایشون میندازه و الان چقدر کلاساشون به دردم میخوره اما حییییییفففففففففففففففففف
[پاسخ]
من دوتا خاطره از استاد دارم که یکیشو الان میگم
تقریبا اولای ترم ۲ بودم ودرس شاهنامه !!!استاد رو قبل از کلاس دیدم جزوه داد ببرم واسه تکثیر بردم و چون تعداد بود ظول کشید بدو بدو اومدم اما حدود ده دقیقه از کلاس گذشته بود در زدم جمعیت کلاس زیاد بود و همون جا با اشاره دست بهم گفت حق تو اومدن ندارم (کلی خیط شدم )و کل ساعت کلاس گوشم رو چسبوندم به در و صداش رو گوش کردم ادای بچه درس خونارو در اوردم و جالب این بود که حواسم نه به چادرم بود (که الکی دور خودمون میپیچیدیم )نه به کیفم و نه به اون همه برگه که رو دستم بود و کلییییییی سنگین بود.از همین جا با افتخاراعلام میکنم که عاشق ایشون بودم و هستم و خواهم بود و رفتار ایشون رو الگوی خودم میدونم
[پاسخ]