اردیبهشت ماتینه ردیف است!
هنوز فکر میکنم وبلاگنویسی و انتشار آثار، برای من زود است! شاید درست باشد شاید غلط. هر چه هست، گاهی، فکر میکنم با این حرفهاست که از چیزهایی بازماندهام. در این بازار داغ داعیهداری که هر کس میکوشد بیش از آنی که هست بنماید، نمیدانم باید حقیقت را انتخاب کنم یا واقعیت را.
سه سال گاهی به فکر راهاندازی چنین دفتری بودم، اما از اسفند ۸۶ جدیتر به آن پرداختم و کوشیدم با بررسی فضای وب، ماتینه ساده باشد و منظم.
میخواهم شعر، داستان، طنز و گاهی نقدنوشتههایم را در معرض اندیشهی شما بگذارم. در صفحههای جداگانه که هنوز نامی برای آن ـمتناسب با نام ماتینه ـ نیافتهام گاهی گفتوگویی ترتیب میدهم و نیز هرآنچیزی که خارج از مدار ماتینه است.
از دوستان خوبم آرش اللهوردی، هانیه فتاحی، حبیبه زمانی و سپیده مراقی سپاسگزاری میکنم که در انتخاب سرویسدهندهی وب، طراحی عنوان و چگونگی مدیریت بهینه وبلاگ برایم مشاوران بیمزد و منتی بودند.

سلام . موفق باشید .
حالا ماتینه به چه معنایی هست عزیز ؟
احمد از جنوب . داستان کوتاه . خوشحال میشم سر بزنی .
عزت زیاد
[پاسخ]
س..ل..ا..م!همیشه خوندن نوشته های تو بهم حس خاصی می ده که بیشتر و بهتر از اونه که اسمشو بذارم لذت بردن!…………تولد دختر طبعت(ماتینه) رو بهت تبریک می گم!
[پاسخ]
ستایش دادار پاک را
سلام محمد جان
سعی کردم تو اولین فرصتی که تونستم به وبلاگت سر بزنم .
خیلی وقتا سعی کردم وبلاگی بسازمو مطالبی توش بنویسم – حتی یکی دو تام ساختم اما نتونستم به خودم اجازه بدم بمونن چون فکر می کنم مطالبه جالبی ندارمو غالب وبلاگم هم خوب نبوده . اما همیشه خوشحال میشم وقتی میبینم دوستی سایت یا وبلاگی واسه مطالب و اطلاعات خودش درست میکنه .
خیلی خوشحالم از اینکه می بینم دوستانی مثل شما. روز به روز قدم تو عرصه های پیشرفت میزارن .
تلاشت پاینده و صداقتت جاوید
[پاسخ]
سپاسگزاری نه سپاسگذاری.
[پاسخ]
سلام به آقای مجری نویسنده. یاد سال گذشته میافتم. اولین باری که شنیدم میخواهید وبلاگی داشته باشید… خوشحالم که حالا یک سال از اون روز میگذره! همکارخوبم امیدوارم همیشه در راه حق قلم بزنی. ناتمام، یاعلی.
[پاسخ]
محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۰م, ۱۳۸۸ ۰۱:۴۰:
امیدوارم. سه روز به ۲۲ اردیبهشت، روز تولد ماتینه، باقی مانده است. متشکرم که این روز را به یاد داشتی.
[پاسخ]