انتظارهایت را جمع کن!

متن زیر، پیـش از ایـن، در صفحه‌ی «خانه فیروزه‌ای» هفته‌نامه «دوچرخه»، شماره‌ی ۳۸۱ و ماهنامه «این روزها…» شماره ۶، منتشر شده‌است. اکنون در «ماتینه» پیش رویتان می‌گذارم.

*
فکر می‌کنی منتظری؟ منتظر چی؟ یا کی؟ چه شده؟ چه اتفاق بزرگی افتاده؟ چه چیز به تنگ آورده‌ات؟ انتظار قرار است چه آتشی را فرو نشاند؟ راستی مگر معترضی که منتظری؟ که اگر نه، پس چرا بیاید؟ که چه بشود؟
برای چه صدایش می‌کنی؟ وقتش را نگیر! نمی‌شود مزاحمش شویم و برای هر تنگنای کوچکی صدایش کنیم .
اما من هم یک روز صدایش می‌کنم. با صدای بلند و او یکبار کنارم می‌آید. نمی‌خواهم این فرصت ناب را بیهوده هدر بدهم. نمی‌خواهم او بیاید که تنها او را ببینم و زل بزنم به صورتش. مثل خیلی‌ها که توی صفحه‌ی تلویزیون روی پرده چشمت می‌نشینند و تو یک روز می‌خواهی او را از نزدیک ببینی تا تصویرش را با آنچه از آن جعبه‌ی کوچک دیده‌ای مقایسه کنی که «آیا او همان شکلی است؟»
نه! من اصلا دوست ندارم بدانم ابرویش یا چشمانش به چه شکل است! چه فرقی می‌کند؟ مهم اینست که او می‌آید و می‌نشینید پای حرف‌هایم. نمی‌خواهم روزی که می‌آید، تازه به این فکر بیفتم که راستی برای چه صدایش زدم‌؟ مگر چه شده؟ این اتفاق‌های کوچک بی‌شمار را تلاشی کوچک بسنده می‌کند. و آنوقت است که خجالت زده می‌شویم از روی او که: ببخشید آقا! وقتتان را گرفتیم.
می‌خواهم تا آنروز فکر کنم که از او چه بخواهم؟ چیزی که همیشه برایم بماند. کاری که از عهده من بر نیاید. و من نگاهش کنم و پز بدهم که او چقدر مرا دوست دارد که آمده است و دارد گره‌هایم را یکی یکی باز می‌کند. و من که او را دوست دارم به حکم دل…

**
من هم منتظرم. انتظارم یکی دو تا نیست. خیلی زیاد است. به انتظار خیلی‌ها نشسته‌ام. انتظار چیزهای زیادی را کشیده‌ام. وجود من دارد تبدیل می‌شود به کلکسیونی از انتظارهای مختلف. و دنیای ما پر است از این منتظرها و انتظارهای کوچک و بزرگ.
یک انتظار عجیب برای کسی است که می‌دانم رفتنش به هیچ بازگشتی منتهی نمی‌شود، که بازگشت‌اش به سوی اوست نه من. اما باز هم از لای درز فکرهای مختلف دنبال راهی می‌گردم که او را باز گردانم. و از لای همان درز به انتظارش می‌نشینم.
می‌بینی؟ دارم حساب انتظارهایم را می‌گیرم . فکر می‌کنم روزی که او می‌آید، همه‌ی این انتظارهای کوچک و بزرگ یکجا به سرانجام می‌رسد و زیر واحد بزرگی چون انتظار او، آن خرده انتظارها هم بر آورده می‌شود .

***
انتظار از همان روز که آدم آفریده شد آمد توی وجودش. حالا می‌توان دامنه انتظار را اندازه گرفت. دامنه‌ای به اندازه‌ی تمام طول تاریخ و به اندازه‌ی تمام دنیا. که می‌تواند بگوید نه؟! که اگر بگوید… . نمی‌دانم! اما مگر انسان چیست به جز امید و آرزو؟ و انتظار که فرزند امید است. و ما برای هر دردی انتظار درمانی به قامت خودش داریم. انتظارهایی که روی هم چیده و جمع می‌شوند . و آن می‌شود یک دنیا انتظار. یک انتظار بزرگ. انتظار بزرگ منتظری بزرگ می‌خواهد. او که می‌آید حاصل مجموع تمام آرزوهای انسان‌های زمین است. حالا دارم همه انتظارهایم را جمع می‌زنم. تا وقتی او می‌آید، پاسخ همه‌ی آنها را با هم بگیرم. باید دست به کار شویم. برای دردهای کوچک، برای خرده انتطارهایمان نباید صدایش کنیم. باید بزرگ به انتظار نشست. انتظارهای این همه آدم منتظر که از هم دور افتاده‌اند، هیچ کدام به قامت او نمی‌نشیند. باید همه با هم جمع شویم. انتظارهایمان را روی هم بگذاریم تا جمع شود و ببینیم حاصل آن چقدر می‌شود؟ و آیا می‌توان با آن آمدنش را خرید؟
جمع این انتظارها، این انتظار بزرگ، چقدر ما را کلافه می‌کند. دیگر باید صدایش کنیم تا بیاید و پاسخ همه را بدهد. انتظارهایت را جمع کن و توی همان بقچه‌ی سفید نگه‌دار. می‌خواهیم صدایش کنیم…

در این باره بخوانید:

بدون پاسخ

  1. واقع بین در برابر کوته بین گفت:

    سلام آقای مومنی.
    نوشته بودی پیشوایی هستی ولی خوشبختانه پیشوایی قلمداد نمیشی.
    میشه کمی توضیح بدی؟
    من افتخار میکنم که بچه پیشوا هستم و برای شهرم همه کار میکنم.
    مهم نیست کجایی باشی.
    شخصیت به خود آدمه نه به جای زندگی.
    اگر منظورت از پیشوایی نبودن اینه که بی شخصیت نیستی برات متاسفم.
    اما منظورت هر چی باشه بازم برات متاسفم.

    محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ مرداد ۲۸ام, ۱۳۸۷ ۶:۰۸ ب.ظ:

    از اینکه نصیحتم می کنی ممنون. درست مثل آدم های همه چیز دان.
    به حرف های من بدون تامل و دقت پاسخ داده ای.
    حتی ردی بجا نگذاشته ای تا بتوانم پاسخ بدهم. درست مثل کسانی که زنگ می زنند و فرار می کنند.
    منظور من آن چیزی نیست که شما برداشت کرده ای. کمتر کسی می تواند ادعا کند به اندازه من برای « پیشوا » کاری کرده باشد. اما نکته چیز دیگری است که برای بیان آن راهی نگذاشته ای. راه گفتگو را بسته ای.درست مثل…

  2. حباب گفت:

    سلام…!
    آقای مومنی گاهی فکر می کنم اشتباه بزرگه زندگیت این بوده که دل بستی به پیشوا….به شهرت…و به بچه های پیشوا…..شاید اگه خیلی وقت پیش عطای پیشوا رو به لقاش بخشیده بودی الان خیلی موفق تر از این بودی که هستی(من همیشه تو رو موفق به حساب می یارم)…اما حالا که دل بستی به شهری که توش بزرگ شدی و دوستش داری چه جوابی گرفتی؟!…نظر یکی از همشهریات اون بالا هست!نمی خوام زود و یک طرفه قضاوت کنم اما به این ایمان دارم که تو به حق خودت نرسیدی!

    محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ مرداد ۲۹ام, ۱۳۸۷ ۶:۰۳ ب.ظ:

    بدیهی است که اتاقی با سقف کوتاه، پروازی کوتاه را سبب می شود.
    از اینجا رانده ، از آنجا مانده یا از آنجا رانده، از اینجا مانده.خلاصه …
    تعارف نمی کنم که لطف داری. بلکه تایید می کنم.

  3. در پای هر متن، حرف هایی شکل می‌گیرد که معمولا ربطی به آن ندارد. لطفا در کنار اینگونه بحث‌های بلند‌نظرانه درباره موضوع هم صحبت کنید.
    چرا از هر دری صحبت می‌کنیم به جز در اصلی؟

  4. سلام
    متن جالبت رو بازهم خوندم و نظرات دوستان رو …جالب بود مانا باشی

  5. سلام
    با سپاس از حضورتون
    از مطالب استفاده کردم
    امیدوارم هرجا که هستید موفق باشید

  6. مریم گفت:

    سلام آقای مومنی
    خیلی ممنون از حضور گرمتون و شرمنده از این که نتونستم به موقع به شما سر بزنم.
    متن اخیرتون واقعاً زیبا و دلنشین بود.
    امیدوارم همیشه موفق و پیروز باشید.
    یا علی

  7. مریم گفت:

    در ادامه نظر شما در رابطه با آن شعر هم باید بگویم که “به نظر من” در حال حاضر باید تمام ارگان های جامعه دست به دست هم بدن تا این معضل رو رفع کنن، چون دیگر از دست خود نیروی انتظامی کاری برنمی آید.
    الان افتخار بسیاری از جوانان ما چه دختر چه پسر این است که گشت ارشاد چندین بار آن ها رو گرفته.
    البته من به نظر شما هم احترام میذارم و معتقدم که این دخالت نباید بیش از اندازه صورت گیرد.

  8. زیبا بود و عالی . موفق باشی

  9. مریم گفت:

    سلام آقای مومنی
    حلول ما مبارک رمضان رو به شما تبریک میگم.
    من دیگه مایل نیستم این بحث رو ادامه بدم…
    دست ارباب ادینه ها پشت و پناهتان باشد.
    التماس دعا
    یا علی

  10. مینا گفت:

    سلام
    خسته نباشید مثل همیشه فعال هستید موفق باشید

  1. ۱۵ مرداد ۱۳۸۸

    […] ————— پنجره انتظارهایت را جمع کن […]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *