با تو بگذار…

مرتضی امیری اسفندقه

با تو بگذار که بی‌فاصله صحبت بکنیم
از توان و تپش قافله صحبت بکنیم

همزبان! مساله این است که ما تنهائیم
با تو بگذار از این مسأله صحبت بکنیم

ما و یک سینه سخن – حوصله کن- سنگ صبور!
تا از این دل، دلِ بی‌حوصله صحبت بکنیم

گاه از آن دست بگوییم که تاول زده است
گاه از پای پر از آبله صحبت بکنیم

توشه‌ای بدرقه‌ی را ه کن ای روح رحیل
جای آن است که از راحله صحبت بکنیم

گله داریم از این فاصله باخیل خواص
بار عامی بده از این گله صحبت بکنیم

• • •
بله گفتیم و هنوز آن بله در ما جاری است
نه نگو – گوش کن- از این بله صحبت بکنیم

باز از راز نگهداری آن «آری» پاک
می‌توانیم در این مرحله صحبت بکنیم
• • •

بین ما باش و به ما جرأت فریاد ببخش
تا ببینیم تو را و یله صحبت بکنیم

ما نه چوپان دروغیم، بیا تا با تو
راست از قصه‌ی گرگ و گله صحبت بکنیم

نه تو شاهی و نه ما شاعرک درباریم
مرگمان باد و مباد از صله صحبت بکنیم

نه مگر گفت خدا: «اَقْرَبُ مِنْ حَبْلُ وَرید»
با تو بگذار که بی‌فاصله صحبت بکنیم