اسکار افتخاری

فکر می‌کردیم علیرضا افتخاری خارج رفتن را بهانه می‌کند، که برود چهار تا جایزه‌ی خارجی هم او بگیرد. مثلا اسکار. گرمی نه‌، همان اسکار! اما زهی خیال باطل. ما هیچوقت قدر نخبگان‌مان را نمی‌دانیم.
افتخاری نه تنها به اینجور جایزه‌های خارجی نیاز ندارد، بلکه این خارجی‌ها هستند که روی جایزه‌ی اسکار، نام هنرمند ملی ما را می‌گذارند و حالا:
ژان لوک گدار و فرانسیس فورد کاپولا «اسکار افتخاری» می‌گیرند!

خواستم بگم یه همچین افتخاری داریم ما!*

.
.

هر سر feed مرا با تو هزاران کار است!

یکشنبه, ۷ شهریور ۱۳۸۹ | محمدعلی مومنی

نشان آدمیت

*
گفت: فهمیدی زلزله اومد؟
گفتم: من هر بار که زلزله میاد، اصلا نمی‌فهمم، یا دیر می‌فهمم، وقتی که همه میگن زلزله اومد.
گفت: ولی حیوانات و پرنده‌ها خیلی خوب و زود متوجه میشن.
راستش به خودم امیدوار شدم!

.
**
- چرا نمی‌خوابی؟
- میخوام ببینم زلزله چی میشه.
- صبح اخبار میگه دیگه!
- می‌ترسم بمیرم خوب!
- فکر می‌کنی بمیری، اخبار دیگه نمیگه؟!

.

هر سر فید مرا با تو هزاران کار است!

شنبه, ۶ شهریور ۱۳۸۹ | محمدعلی مومنی

معجزه‌ی بانک و برعکس

یک
مشتری: آقا ببخشید پول خرد می‌خوام.
آقا بانکی: پول خرد نداریم.
***
دو
مشتری: اگه میشه اینا رو به من پول درشت بدین.
آقا بانکی: پول درشت نداریم!
***
این هم از معجزات هزاره‌ی سوم که در سیتم بانکی ما نه پول خرد پیدا می‌شود، نه پول درشت!

.

.
هر سر فید مرا با تو هزاران کار است!

جمعه, ۵ شهریور ۱۳۸۹ | محمدعلی مومنی

تناسخ صف

گفتند: کارت الکترونیک بدیم بهتون که مدرن بشیم، اینقدر جلو باجه‌های بانک، توی صف نباشید.
صف رو جمع کردن و در کمال احترام از بانک انداختند بیرون، جلو خودپردازها.
تناسخیون می‌گویند: صف در کشور ما هرگز از بین نمی‌رود، بلکه از شکلی به شکل دیگر ادامه‌ی حیات می‌دهد.

فید ماتینه

یکشنبه, ۳۱ مرداد ۱۳۸۹ | محمدعلی مومنی

عبرت‌نگیران

همه چیز رو تحمل می‌کنی که امروز مایه عبرت آیندگان بشه؛ آیندگان میان و امروز رو به هیچ کجاشون حساب نمی‌کنن!

پنجشنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۸۹ | محمدعلی مومنی

پایلوت پارسی‌نویسی

مدیر کل ارشاد استان کرمان گفته: «استفاده از اسم‌ها، عنوان‌ها و اصطلاحات بیگانه برای تابلوهای سردر واحدهای صنفی ممنوع است.»
و در ادامه هم گفته: «از واژه‌های کافی‌شاپ، کافی‌نت و سوپرمارکت نباید استفاده شود»
و البته پیشنهادهای قابل توجهی هم ارائه داده است که «مسؤولان واحدهای صنفی باید از کلمات جایگزین فرهنگستان زبان و ادب فارسی به جای این واژه‌های غیرفارسی، استفاده کنند.»
آن کلمه‌ها چیست؟ «قهوه‌سرا»، «نت‌سرا» و «فروشگاه بزرگ»
یعنی از فردا وقتی از شما پرسیدند: کجا می‌روی، بگویید: فروشگاه بزرگ.
یا بگویید «نت‌سرا» که پارسی سره است و آدم لذت می‌برد از کل‌اش. هم از نت‌اش و هم از سرایش!

از سوی دیگر استاندار همدان گفته:
همدان «پایلوت» صنعت گردشگری و صنایع‌دستی کشور از لحاظ میراث فرهنگی و قدمت تاریخی و امکان وضعیت گردشگری است. معاونت گردشگری سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری به استان همدان منتقل می‌شود.

آقای استاندار شاید هنوز ابلاغ مدیر کل ارشاد آن استان دیگر را نخوانده است! اما از همه‌ی نکات این دو خبر که بگذریم، یک نکته‌اش را نمی‌شود بی‌خیال شد.
آنجا که برای یک اصطلاح جایگزینی وجود ندارد و نمی‌شود برایش جایگزین انتخاب کرد، فعل توانستن صرف می‌شود. اما آنجا که می‌شود بجای پایلوت گفت: «پیشرو» فعل خواستن برای کمک به مردم کرمان به آن استان فرستاده می‌شود.

البته احتمال دارد تا یکی دو ماه دیگر تب ستیز با اصطلاحات بیگانه آقای استاندار همدان را هم بگیرد و بخواهد پایلوت صنعت «بیگانه ستیزی در عرصه‌ی اصطلاحات و کلمه‌ها» هم بشود. خوب چه اشکالی دارد؟!

چهارشنبه, ۲۷ مرداد ۱۳۸۹ | محمدعلی مومنی

آزادی، بدو که رفتیم!

بعضی روزها وقتی تنها مسافر یک خودرو سواری هستم و صدای راننده هی توی همهمه‌ی شهر می‌پیچد که «آزادی ۳ نفر»؛ غصه‌ام می‌شود، از لحظه‌هایی که به انتظار سه نفر برای آزادی دود می‌شوند.

حالا ساعتی پیش، به دور از آن داد آزادی‌ها، دوستی برایم SMS فرستاد؛ با همان کلمه‌های آشنا: آزادی! آزادی سه نفر!

آزادی داریم تا آزادی؛ اما شاید از فردا بیشتر به وسایل حمل و نقل جمعی توجه کنم! شاید مینی‌بوس، یا اتوبوس، یا…
نمی‌دانم وسیله‌ای که ساعت‌ها بنشینم و زل بزنم به آدمها. انگار باید به این قرینه‌ها کمی دلخوش بود.

پی‌آمد:
۱- با این اوصاف، شما را به خدا، از فردا، کسی ماشین دربست نگیرد!
۲- کسی فکر تک‌سرنشینی به سرش نزند!
۳- سعی کنید توی سواری‌ها مهربان بنشینید، مثل همان قدیم ندیم‌های نه چندان دور. بچه‌ها روی پای بزرگترها بنشینند. دو نفر جلو سوار شوند. اگر راه داد، یک نفر هم کنار دست راننده بنشیند!
۴- بروید سمت همان اتوبوس و مینی‌بوس. تا خرخره‌اش سوار شوید. وضعیتی که این روزها در اتوبوس‌ها می‌بینید، تلاشی است در همین راه.
۵- حتی به نظرم، این مسیر، ارزش توپولف سوار شدن هم دارد. راستی مسیر آزادی توپولف هم دارد دیگر؟!

یکشنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۸۹ | محمدعلی مومنی