راهنمای سریع برای راهپیمایی ۱۳ آبان!

راهنمای سریع برای راهپیمایی 13 آبان!سیزده آبان هرسال اصولا باید مثل سیزده آبان سال پیش باشد: عده ای بیایند، مسیری را که باید بروند بروند و شعارهایی که باید بدهند را بدهند. اما گویا امسال سیزده آبان مقداری فرق کرده است. همه می‌پرسند چه‌کار کنیم و وقتی کسانی که هر سال تعیین می‌کرده‌اند چه کاری باید انجام شود می‌خواهند پاسخ دهند؛ سوال‌کننده‌ها می‌گویند با شما نبودیم که!

برای سوال‌کننده‌ها، به خصوص «سیزده آبان اولی‌ها» چند توصیه صادر می‌کنیم که امیدواریم این صادرات مشمول عوارض نشود.

برای شرکت در راهپیمایی سیزده آبان از حمل هرگونه سلاح سرد شامل کفش، گوجه و تخم مرغ و نیز سلاح گرم شامل گوجه پخته، تخم مرغ آب‌پز و کفش بوداده خودداری کنید. در واقع پوشیدن کفش در این راهپیمایی به سبب مسائل امنیتی ممنوع است.

در حوزه‌ی راهنمایی و رانندگی معمولا خودروهایی که جریمه می‌شوند برگ جریمه‌ی خود را زیر برف‌پاکن باقی می‌گذارند، که دیگر ماموران بدانند طرف یکبار جریمه شده و از جریمه‌ی مجدد او خودداری کنند.
در همین راستا از سایر بازداشت‌شدگان ماههای قبل می‌خواهیم با نصب اطلاعیه‌ای بر روی لباس خود از دیگران متمایز شوند، که دیگر بازداشت مجدد نشوند و ماموران محترم بدانند که طرف یکبار از تسهیلات و امکانات رفاهی برخوردار شده است و دیگران هم حق دارند از این امکانات بهرمند شوند.

لطفا برای حفظ وحدت هر چقدر گاز اشک‌آور هم شلیک شد فرار نکنید. ممکن از بخواهند شما را امتحان کنند که چقدر برای وحدت آمادگی دارید. بنابراین از جایتان تکان نخورید.

از تسخیر هر گونه لانه خودداری کنید و به سی سال بعد خود بیاندیشید!

با توجه به اینکه مشت گره کرده در ۱۳ آبان ۳۰ سال تجربه‌ی مفید کاری دارد از همه‌ی عزیزان با هر نوع گرایشی درخواست می‌کنیم در مقابل مشت طرف مقابل قرار نگیرند. جدا از درد، این مشت برای استکبار جهانی تهیه و تدارک دیده شده است. از مصداق شدن در این مورد پرهیز کنید.

اشغال کردن در دوره‌ی کودکی(اشغال مجرای تنفسی) و نوجوانی(اشغال تلفن و سایر وسایل ارتباطی) با برخورد بزرگترها روبرو می‌شود. وقتی در سنین جوانی اقدام به اشغال کردن نمایید، دیگر خودتان بزرگتر هستید. حالا اینکه اشغال کردن خوب است یا بد قضاوت با شما.

بر اساس ضرب‌المثل تخم‌مرغ دزد، شتر دزد می‌شود از عادت کودکانتان به اشغال کردن منطقه‌ی خاص جلوگیری کنید. اگر این عادت شد و پس فردا رفتند یک سفارتخانه را اشغال کردند و سی سال بعد رفتند زندان نگویید که نگفتی!

با توجه به اینکه پس از ۳۰ سال تاریخ مصرف رنگ سبز هم سر آمده و معلوم شده است که این رنگ اختراع غربیان بوده است و اساسا از نظر روانشناسی چیزهای بدی را تداعی می‌کند، ازمسئولان محترم درخواست می شود اجازه بدهند در روز سیزده آبان دور تا دور سفارت آمریکا به رنگ سبز درآید.

گفته‌اند که فقط امنیت تجمعات در مقابل سفارت آمریکا تامین می‌شود. با توجه به جمعیت تهران همه‌ جای آن بصورت طبیعی تجمع محسوب می‌شود، یادآوری می‌کنیم که جمع شدن همه‌ی جمعیت این شهر در مقابل سفارت امکان‌پذیر نمی‌باشد.

جمله‌ی فوق از نظر نشانه‌شناسی و راونشناسی معنی خوبی را تداعی نمی‌کند و زبانم لال سفارت آمریکا را با آرامش و امنیت همراه می‌کند. بد نیست برای برساختن ذهنیت منفی از این ابرجنایتکار برادران عزیز در این منطقه از گاز و باتوم و… استفاده کنند که کسی هوس رفتن به سمت آمریکا به سرش نزند.

با توجه به اینکه زندانی شدن میردامادی و برخی دیگر از دانشجویان خط امام ممکن است از نظر آمریکای جنایتکار به اقدامی برای ابراز حسن نیت تعبیر شود و بخواهند باز هم با کشورمان ارتباط بگیرند، پیشنهاد می‌شود میردامادی و سایر دانشجویان مذکور بصورت نمادین در این روز آزاد شوند و ۱۴ آبان مجدد به زندان باز گردند. همچنین می‌توان با اهداء مدال افتخار، شجاعت و استکبار ستیزی به موسوی خوئینی‌ها ابتدا مشت محکم بر دهان یاوه‌گویان غربی زد و فردای آن روز با پس گرفتن پنهانی مدال مشت محکم را در همین داخل مصرف کرد.

پنجره
راهنمای سریع شرکت در نماز جمعه برای نمازاولی‌ها
راهنمای سریع برای راهپیمایی روز قدس!

برای دریافت آخرین نوشته‌ها ایمیل خود را وارد کنید.
با هم می‌توانید رد ماتینه را بزنید! http://feeds.feedburner.com/maatine

سه شنبه, ۱۲ آبان ۱۳۸۸ | محمدعلی مومنی

رابطه‌ی سیاست و جشن عروسی!

لطفا کمک کنید با هم مدل رقص هر یک از احزاب سیاسی را مشخص کنیم!
بنده شب گذشته در یک جلسه بسیار مهم بودم. البته فکر نکنید جلسه مهم فقط باید سیاسی باشد. نخیر. این جلسه یک جشن عروسی بود. البته عروسی ِعروسی هم که نه. حنابندان یا همان پسرنشان بود. آورده بودند پسر را رونمایی کنند. البته اهمیت این عروسی از این جهت بود که واقعا من را یاد معادلات سیاسی می‌انداخت و این حسن را داشت که کمی دو عرصه‌ی مهم عروسی و سیاسی‌کاری را در یک زمان واحد تجربه کنم. قاطی شدن عروسی و سیاست هم نوبر است. حالا باید حساب کرد که چه ربطی میان عروسی و سیاست است؟ یا عروسی‌ مثل سیاست یک جوری شده‌، یا سیاست مثل عروسی؛ بخصوص در ماههای گذشته که واقعا عرصه‌ی سیاسی مثل عروسی سرشار از شادی و بزن بکوب بوده است.

بی‌مناسبت ندیدم در راستای اینکه گویا فعالیت سیاسی این روزها از نان شب هم واجب‌تر است، ضمن شرکت در این جشن، یک تحلیل فرمالیستی – سیاسی از انواع رقص‌ها و مشابهت و ربط آنها با جناح‌های سیاسی ایران را ارائه کنم تا همه با هم بفهمیم که هر کدام از جناح‌های سیاسی اصلاح‌طلب، اصولگرا و میانه‌رو چطوری می‌رقصند؟ و هر کدام نقطه‌ی قوت‌شان کجاست؟ البته خودم هیچگونه نسبتی با رقص و قر و فر این حرفها ندارم! اصرار نکنید.
رقص‌ها را از نظر بدنی به سه دسته تقسیم می‌کنم: ۱-رفص پا ۲-رقص چهره! ۳-رقص کمر

۱- رقص پا
گروهی هستند که متخصص این نوع رقص هستند و چشم همه به پای اینهاست. اصلا معلوم نمی‌شود چکار می‌کنند. بدون اینکه زیاد جفتک چهار پا کنند، بصورت کششی و نرم حرکت می‌کنند و همه جا را زیر پا در می‌آورند. شاباش بگیر این گروه مناسب است و به مهمانان حال می‌دهد. عده‌ای معتقدند که این رقص وارداتی است و مال ما نیست این جنگولک بازی‌‌ها! آنها خوشان می‌گویند ما از دوره‌ی هخامنشیان رقص پا داشتیم. باید تکان خورد و از پا استفاده کرد. وگرنه دیگران می‌روند شاباش‌ها را جمع می‌کنند و سر ما کلاه می‌رود.

۲- رقص چهره
این گروه معلوم نیست اصلا چرا می‌آید وسط، حوصله‌ی مهمانان ها را سر می‌برد. اصلا یک تکان کوچولو به خودش نمی‌دهد. نه پایش را تکان می‌دهد، نه هیچیک از بخش‌های مربوطه را. نه جنبشی، نه حرکتی. اصراری هم ندارند که ثابت کنند تحرک‌شان زیاد است. می‌گویند همین است که هست! اینها تمام استعداشان را می‌ریزند در صدا و سیمایشان.  مدام قیافه‌شان را کج و کوله می‌کنند. لبخند ملیح که معمولا بهشان نمی‌آید، گاهی هم اخمی، لب و لوچه یک ور کردنی و هر از چند گاهی تولید اصوات عجیب و غریب و ایجاد آلودگی صوتی از جمله: آآآآه ه ه، بیا آآآآ ، بیا وسط! یعنی بیش از کارایی‌ هی آه و اوه می‌کنند!
معمولا این گروه طرفدار زیاد ندارد. بیرون هم نمی‌روند ماشاالله. یکی باید به زور آنها را به بیرون هدایت کند.

۳- رقص کمر
این گروه هم علاقمندانی دارد که با شعار «این کمره یا فنره، شا فنره» تشویق می‌شوند. شعار بی‌ربطی هم نیست از بس که این عزیزان همه سمتی می‌چرخند. این کمر همچون فنر به چپ، راست، پایین، بالا، شمال شرقی، شمال غربی، جنوب شرقی و غربی می‌چرخد. در واقع تمام هنر اینها به میانه‌ی آنهاست. تا کمرشان به سمتی می‌رود و مهمانان در آن ضلع می‌آیند حالش را ببرند، کمر به سمت دیگری می‌رود و تا حدودی این کمر تکلیف ندارد.

اما گروه ارکستر هم چشمشان به رقص اینها که می‌افتد، موسیقی‌شان شل و سفت می‌شود. یعنی بر اساس همان ضرب‌المثل «مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد» اینجا رقاص ارجمند مطربان را به ذوق یا حال بهم‌خوردگی می‌اندازد. موسیقی در زمانی که رقص پا و رقص کمر باشد، بسیار آدم را تشویق به اعمال ناپسندی همچون کف و سوت زدن می‌کند. بعد رقصندگان متهم می‌شوند که خوب به ساز اینها می‌رقصیدند و اصلا هر جنبشی مشکوک است.

حالا همه‌ی اجزای عروسی با مناظر دیدنی و اصوات شنیدنی‌اش به یک طرف، این رقص‌ها و شاباش دادن‌هایش به یک طرف. رقص خوب شاباش خوب هم در بر دارد. رقص چهره هیچگونه حقوق مادی و معنوی ندارد. به همبن خاطر آنها کسانی که به رقص پا یا کمر می‌پردازند را متهم می‌کنند که با شاباش‌دهندگان دستشان در یک کاسه بوده و از قبل با هم هماهنگ کرده بودند و خلاصه اینکه آنها مواجب‌گیر شاباش دهنده‌ها هستند.

حالا به سبک دوران بچگی گزینه‌های مرتبط را با فلش به هم وصل کنید که هر یک از رقص‌های تعریف شده به کدامیک از گرایش‌های اصلاح‌طلبانه، اصولگرایانه و میانه‌روانه تعلق دارد:

۱-رقص پا ۲-رقص کمر ۳-رقص چهره
الف- اصلاح‌طلب ب-میانه‌رو پ-اصولگرا

اگر هر کسی راسته‌ی کار خودش حرکات موزون‌اش را ازائه بدهد، مثلا گزینه «یک» به «الف»، «۲» به «ب» و «۳» به «پ» وصل شود، خطوط صاف و مرتبی از کار در می‌آید، اما اگر هر کدام بخواهد خودش را جای دیگری جا بزند، و یک گزینه‌ی دیگر را مال خودش بکند، خطوط در هم و بر هم  و آشفته‌بازار می‌شود!

حالا اگر کسی باشد که هم رقص پا و رقص کمر را در یک زمان ارائه بدهد، خیلی خوب می‌شود. حالا اگر کمی رقص چهره هم قاطی‌اش شد، می‌شود تحمل کرد!
تحلیل بیش از این شرط عقل نمی‌باشد!

————————————————————————————————–
امتیاز این تحلیل بدیع را تقدیم می‌کنم به عامل این جریان خزنده، داماد محترم «حامد» که نه تنها در عرصه‌ی مجازی وبلاگ ندارد، که اسمش قابل لینک خوردن باشد، بلکه شانس آورده است!
————————————————————————————————–

برای دریافت آخرین نوشته‌ها ایمیل خود را وارد کنید.

با هم می‌توانید رد ماتینه را بزنید! http://feeds.feedburner.com/maatine

چهارشنبه, ۶ آبان ۱۳۸۸ | محمدعلی مومنی

فواید شوهرکشی!

فواید شوهرکشیشادی چیز بسیار خوبی است و چقدر خوب است آدم حتی وقتی اوقاتش از بیخ و بن تلخ است، بخندد یا اینکه لااقل با آن لب و لوچه‌ی آویزان دیگران را بخنداند که البته این دومی بسیار آسانتر است. به همین خاطر است که شما اگر یک نگاه مختصری به همین صفحه حوادث روزنامه‌ها بیندازید، قول می‌دهم که آنقدر بخندید که اگر دختر تشریف داشته باشید مورد تذکر بزرگترهای ارجمند قرار بگیرید که: «واه اوه دختر که اینقدر ولخند نمی‌شود» و اگر پسر باشید بگویند: «واه واه پسر که اینقدر سبک نمی‌شود!»
شما دقت بفرمایید به این خبر:
«یک خانم بسیار مهربان در نهایت لطف و عطوفت همشر خوبشان را در جا کشته‌است. مادر شوهر برای عفو دو شرط گذاشته است که پوز هر چه آدم روشنفکر را در جا زده است.
اول اینکه با پسر دیگرش ازدواج کند و دوم اینکه نگذارد بچه‌هایش وقتی بزرگ شدند به مدرسه بروند!»

از اینکه مردم در سخت‌ترین لحظه‌ها هم طنزپردازی را فراموش نمی‌کنند استقبال می‌کنم و به مادر شوهر عزیز عرض می‌کنم: برو دارمت.
خدا شانس بدهد. حالا اگر ما بودیم، نه تنها از شوهر جدید خبری نبود، بلکه بچه‌هایمان هم باید در آن وضعیت مدرسه هم می‌رفتند! مادر شوهر عزیز با این کار خود در جا جلو دو اتفاق اتفاق منفی را گرفته و جلو دو اتفاق مثبت را ول نموده است. در واقع می‌شود چهار تا ثواب. چرا چهارتا؟ عرض می‌کنم.

اگر عفو نمی‌کرد خوب آن زن قاتل بیچاره، طفلی مجازات می‌شد. کاری هم که نکرده؟ بالاخره یک وقت‌هایی از دست آدم در می‌رود حالا یک آدم هم می‌کشد دیگر. جنایت که نکرده!
دوم اینکه اگر این بچه‌ها بزرگ می‌شدند و می‌رفتند مدرسه، آنها چه خاکی باید بر سرشان می‌ریختند؟

نتیجه‌ی مثبت اینکه بالاخره آمار ازدواج را بالا می‌برد. دوم اینکه به دو کودک بی‌گناه که درصدد پیچاندن مدرسه بوده‌اند، کمک کرده است!
مادرشوهر عزیز گفته است: عروس من با لباس سفید آمده، با لباس سفید هم باید برود.

جامعه‌شناسان بی‌سواد می‌گویند: ربط شرط اول با دوم چیست؟ اولی خیلی روشنفکری و ملوس است، دومی خیلی تاریک‌فکری و مخوف است. خوب بروند سوادشان را درست کنند.
جواب را از زبان مادر شوهر بشنوید که به همه علوم انسانی و طبیعی و غیرطبیعی تسلط دارد: اتفاقا هر دو روشنفکری است. بچه‌ی مردم برود مدرس خوب است. پس فردا بچه‌ی خودتان بزرگ بشود، برود مدرسه خوشتان می‌آید. شما خودتان خار مادر ندارید؟
دقت داشته باشید که آخر همه‌ی جوابهای منطقی یک جور به خار و مادر منتهی می‌شود!

عروس بیچاره گفته: آخر من حواسم نیست، یکوقت پسر دوم‌تان را هم بکشم. مادرشوهر گفته: فدای سرت من هنوز ۹ تا پسر دیگر دارم. تموم که نشده!
خدا وکیلی فداکاری را حال می‌کنید؟
عروس گفت: خوب آخه من دیگه بچه ندارم که از دفعه بعد نذارم آنهای دیگر هم نروند مدرسه.
مادر شوهر عروس قاتل بیچاره را در آغوش گرفته وگفته: عزیز دلم ناراحت نباش. آن با من. از دفعه‌های بعد همین یک شرط اول کافی است.
سازمان ازدواج کشور با اهداء لوح تقدیر از این مادر شوهر فداکار که سعی در بالا بردن ازدواج در کشور دارد تقدیدر کرده.
اگر چند تا از این مادر شوهرها پیدا بشوند هم آمار طلاق پایین می‌آید، هم آمار مجازات. شاید بالاخره چهار نفر هم کشته بشوند که خوب در مقایسه با فایده‌ها کشک هم نیستند.

باز نشر از آی‌طنز

سه شنبه, ۲۸ مهر ۱۳۸۸ | محمدعلی مومنی

جزئیات شکنجه‌ی حجاریان توسط اصلاح‌طلبان

روزنامه مهرداد بذرپاش چند روز پیش خبر داد که پس از آزادی سعید حجاریان، اصلاح‌طلبان با حضور در منزل او به شکنجه و آزار و اذیت وی می‌پردازند.
شنیده‌های ما ضمن تایید این خبر حاکی از آن است که حجاریان، هنگام آزادی، گفته است: اینجا خیلی خوب بود. اتفاقا تازه دارم می‌روم توی زندان! و رو به مهماندارش سروده است: من از آن روز که در بند توام آزادم.
می‌گویند او را به زور از استخر بیرون کشیده‌اند و او هر بار پس از خروج از استخر هی می‌گفته: یک شیرجه، فقط یک شیرجه دیگر!
اما پس از آزادی اصلاح‌طلبان که هیچ بویی از مهر و محبت و نرمش نبرده‌اند، او را به شدت زیر شکنجه قرار داده‌اند. این شکنجه‌ها به سرکردگی محمد خاتمی انجام می‌شود.

عبدالله نوری در بازدید سنگدلانه از حجاریان باز هم او را به فساد تشویق کرده و گفته است: سعید همچنان باید فکر بکند و ما منتظر افکار او هستیم.

خاتمی خود در روزهای اول به بازداشت‌گاه حجاریان حمله برده و ضمن انجام گفتگو او را تحت شکنجه‌ی شدید قرار داده است. صدای ضجه‌های حجاریان از خانه‌ی او شنیده می‌شد که التماس می‌کرد نزن، نزن. از این حرفها با من نزن. خاتمی در این نشست در نهایت قساوت درباره‌ی پوپر و… صحبت کرده است. حجاریان همان ابتدای کلام خاتمی از او خواسته است او را آلوده نکنند. خاتمی گفته است: بیا حالا همین یک جمله.
حجاریان: نه، همینجور یک جمله، یک جمله آدم سر از منجلاب در می‌آورد.
خاتمی: حالا یکبار که چیزی نمی‌شود.
حجاریان: نه خاتمی! این حرفها خانمان‌سوزه. تو هم بیا دست از این کارهایت بردار.
اما خاتمی در فجیع‌ترین شکنجه‌ی موجود که به شخص او اختصاص دارد به حجاریان لبخند زده و گویا قصد قلقلک دادن او را هم داشته است. در همین لحظه خانواده‌ی حجاریان متوجه شده‌اند و داخل ریخته‌اند و داد و فریاد راه انداخته‌اند که چکار می‌کنی بی‌رحم. چکار می‌کنی سنگدل. تو که او را کشتی.
حجاریان پس از رفتن خاتمی با خدا مناجات کرده و گفته است: خدایا من چه گناهی کرده‌ام که رفاه و آسایش از من سلب شده؟ روزی چند بار باید نام نظریه‌پردازها و متفکران این دنیای دنی را بشنوم؟ اگر این نظریه‌پردازها نبودند که این جور چیزها، این وقایع پیش نمی‌آمد.

محمدجواد لاریجانی دبیر کل کنوانسیون حقوق بشر دنیا نیز با محکوم کردن بوسه‌ی خاتمی بر صورت حجاریان این اقدام شنیع را مصداق بارز نقض حقوق بشر و مقدمه‌ای برای شکنجه‌های دیگر دانست. او گفته است: اگر جلو اینها را نگیرید پس از بوسه، او را در آغوش هم خواهند گرفت.
او به خاتمی نسبت به هر گونه گفتگوی تمدنها با حجاریان هشدار داد و گفت: پرونده‌ی خاتمی را به شورای امنیت سازمان ملل خواهد فرستاد!

خانواده‌ی حجاریان ضمن ابراز نگرانی از وضعیت سلامتی او گفته‌اند: سعید به پزشک و اقدامات درمانی و رفاهی نیاز دارد. در حالیکه پیش از مهمانی رفتن(زندان سابق) از آمریکای جنایتخوار با چمدان برایمان کیسه کیسه پول می‌آوردند، اما نمی‌توانست اقدامات درمانی‌اش را انجام بدهد. آخر پول آمریکایی‌ها لامصب برکت ندارد. چمدان چمدان خرج می‌شد و معلوم نمی‌شد چه می‌شد. علاوه بر اینها اصلاح‌طلبان هم مدام او را شکنجه می‌کنند.

حجاریان مقداری از آب استخری را، که ماهها در آن بوده، با خود برای یادگار به خانه برده است و هر روز چند بار این آب را می‌بوید و اشک می‌ریزد.

به گفته‌ی حسین شریعتمداری به زودی اثری از حجاریان از سوی انتشارات کیهان منتشر می‌شود. این اثر شامل: آزادیات(در باب روزهای زندان)، حبسیات(در باب روزهای آزادی از زندان) و سوگنامه‌ی او (شامل ضجه‌های او پس از هر نوبت شکنجه‌ی اصلاح‌طلبان) می‌باشد.

بازنشر از: آی‌طنز
بازنشر در: آینده نیوز

سه شنبه, ۲۱ مهر ۱۳۸۸ | محمدعلی مومنی

پاسخ شهرداری مشهد: ایرج میرزا منفور است!

شهرداری مشهد به بیانیه‌ی اعتراض‌آمیز طنزپردازان واکنش نشان داد و قضیه را بدتر کرد که بهتر نکرد! شهرداری در جوابیه‌ای که به ایمیل من فرستاده، اعلام کرده: «ایرج میرزا منفور است و تغییر نام بلوار نیاز و خواسته‌ی آحاد مردم از مجموعه‌ی شهرداری بوده و این نهاد در راه صیانت از درخواست‌های شهروندان و با رعایت اصل پاسخگویی به آن مبادرت کرده است.»

اما مشخص نیست چرا شعر این شاعر منفور، دین‌ستیز و فاسد در کتابهای درسی چاپ شده است. آنهم نه یکی، بلکه دو تا. در کتاب فارسی سال دوم راهنمایی که امسال دستخوش تغییرات وسیعی شده و از حافظ و سعدی و مولانا و فردوسی هم شعری ندارد، دو شعر از جناب «ایرج میرزا» به چشم می‌خورد. از قضیه‌ی کتاب می‌گذرم و در نوشتاری دیگر جداگانه به آن می‌پردازم.

اعتراض به رویکرد شهرداری مشهد از آنجا آغاز شد که آن نهاد نام بلوار «ایرج میرزا» را در این شهر تغییر داد و در توضیح اقدام خود، با نصب اطلاعیه‌ای موهن، ایرج میرزا را دین‌ستیز و آثارش را مستهجن توصیف کرد.

۶۱ طنزپرداز و وبلاگ‌نویس حوزه‌ی طنز کشور در اعتراض به نگرش مسئولان شهرداری مشهد بیانیه‌ای صادر و در آن تصریح کردند: «آنچه بیش از تغییر نام بلوار تاسف‌برانگیز است، توضیحات نامناسب، ناآگانه و اهانت‌آمیز درباره‌ی این چهره‌ی ادبی است.
با دیدگاه شهرداری مشهد باید نام بسیاری از خیابان‌ها، میادین و ابنیه را در سطح کشور تغییر داد. زیرا که سعدی، مولانا، عبید زاکانی و بسیاری دیگر از ستارگان ادبیات ایران در آثار خود نکاتی را انعکاس داده‌اند که ممکن است با سلیقه‌ی کسانی همخوانی نداشته باشد.»

اما شهرداری مشهد، بدون توجه به بازتاب‌های گسترده‌ی نحوه‌ی رویارویی‌اش با چهره‌های برجسته‌ی فرهنگی – ادبی و اعتراض طنزپردازان، با ارسال جوابیه‌ای اعلام کرد:
«با توجه به مصوبات شورای شهر و کمیته نامگذاری و به علت منفور بودن شخصیت ایرج میرزا و استفاده از کلمات ناشایست در اشعار خود‏ این بلوار تغییر نام یافته است.»

طنزپردازان از مسئولان شهرداری خواسته بودند در مواجهه با مفاخر کشور با احتیاط و آگاهی بیشتری رفتار و ضمن بازگرداندن نام «ایرج میرزا» به این بلوار، بخاطر اقدام ناصواب و ناصحیح از مردم و اهالی «فرهنگ و ادبیات» کشور عذرخواهی کنند.

گمان می‌کنم باید قلق عزیزان را گرفت و به شیوه‌ای دیگر بیانیه صادر کرد. مثلا تقدیر از شهرداری فلان شهر به خاطر نصب مجسمه‌ی یک اژدها، یا اعتراض به نام خیابان حافظ، میدان فردوسی و …
به گمانم تاثیرش بیشتر باشد!

پنجره:‌ جوابیه شهرداری مشهد به بیانیه‌ی طنزپردازان

یکشنبه, ۱۹ مهر ۱۳۸۸ | محمدعلی مومنی

خاتمی کجایی که فرمونتو کشتن؟!

|فتوکلیپ طنز|
شب مردی با عبای شکلاتی برای من دو بخش خاطره‌انگیز داشت. نخست حافظ‌خوانی آقای خاتمی و دیگری پخش فتوکلیپ طنزی که در حضور او پخش شد. وقتی پخش این فتوکلیپ تمام شد، مهمانان مجله‌ی چلچراغ دقایقی به شدت دست‌هایشان را به هم زدند و به یکی از هموطنان خود، و نه رئیس‌جمهور پیشین، ابراز احساسات کردند.

این فتوکلیپ طنز فضای دوگانه و عجیبی دارد. با آن هم می‌خندید وهم بغض می‌کنید. تکرار می‌کنم که اهل ستایش شخصیت‌ها نیستم و به توصیه‌ی آرش الله‌وردی عمل می‌کنم. وقتی من می‌گفتم: «بت نسازیم» او می‌گفت: بت بساز و بشکن. توصیه آرش پخته‌تر از دیدگاه من بود. باید انسان‌های بزرگ را بزرگ داشت. اما باید روزی از او گذر کرد. بگذریم… حالا این فتوکلیپ طنز این روزها بغض بیشتری را گلوگیر می‌کند.
این فتوکلیپ طنزنوشته‌های «ابراهیم رها» بر عکس‌های «حجت سپهوند» است، با کارگردانی شهرام مکری
که برای هفته‌نامه‌ی چلچراغ، جشن چله‌ی آن و شب مردی با عبای شکلاتی در سال ۸۴ تولید شده است. فتوکلیپی که این روزها بغض وسیع‌تری را گلوگیر می‌کند.

دانلود فتوکلیپ طنز: خاتمی کجایی که فرمونتو کشتن!
حجم: ۲۱٫۴MB | مدت ۷:۳۸

پی‌نوشت:
۱-اگر اینترنت کم‌سرعت دیدن فتوکلیپ را دشوار می‌کند، پس از اجرای ثانیه‌ای آنرا متوقف و پس از دقیقه‌ای دوباره اجرا کنید. در این مدت نرم‌افزار کلیپ را بارگذاری و آماده‌ی دیدن می‌کند.
۲-پیشنهاد می‌کنم با اینترنت کم‌سرعت از خیر دانلود بگذرید و همینجا آنرا ببینید. به صرفه‌تر است. اگر نه بیش از یک ساعت وقت صرف دانلود کنید. یا اینکه در کافی‌نت یا هر جای دیگر این کار را انجام بدهید.
۳-در کل پیشنهاد می‌کنم این ویدئو کلیپ را ببنید و حتما داشته باشید!

یکشنبه, ۱۲ مهر ۱۳۸۸ | محمدعلی مومنی

اعتراض طنزپردازان به شهرداری مشهد

جمعی از طنزپردازان کشور با صدور بیانیه‌ای به رفتار غیرفرهنگی شهرداری مشهد نسبت به تغییر نام بلوار «ایرج میرزا» و صدور اطلاعیه‌ی موهن درباره‌ی این چهره‌ی  برجسته‌ی ادبیات و فرهنگ کشور اعتراض کردند. آنها اعلام کرده‌اند بیش از آنکه به تغییر نام بلوار معترض باشند، از نحوه‌ی نگرش و توضیحات غیرفرهنگی و توهین‌آمیز شهرداری ناخرسند هستند.

در این بیانیه که به امضاء ۶۱ طنزپرداز رسیده است، از شهرداری و شورای شهر مشهد خواسته شده، ضمن بازگرداندن نام «ایرج میرزا» به این بلوار، بخاطر اقدام ناصواب و ناصحیح خود عذرخواهی نمایند. در میان امضاءکنندگان، نام چهره‌های برجسته‌ی طنز امروز ایران نیز به چشم می‌خورد. بیانیه در روزهای آینده به شهرداری و شورای شهر مشهد ارسال می‌شود.

متن بیانیه و اسامی امضاء‌کنندگان به این شرح است:

.: خدا :.
بیانیه‌ی جمعی از طنزپردازان در اعتراض به اقدام موهن شهرداری مشهد

شهرداری مشهد نام بلوار «ایرج میرزا» را در این شهر تغییر داده است و در توجیه اقدام خود بر روی پرده‌ی بزرگی، در یکی از معابر، اطلاعیه‌ای را منتشر نموده که از آن برداشتی جز عدم آگاهی از شاخصه‌های فرهنگی و ادبی چیز دیگری استنباط نمی‌شود. آنچه بیش از تغییر نام بلوار تاسف‌برانگیز است، توضیحات نامناسب، ناآگانه و اهانت‌آمیز درباره‌ی این چهره‌ی ادبی است.

ادبیات محل بازآفرینی و انعکاس واقعیات جامعه است. این انعکاس در آثار بسیاری از چهره‌های کهن و معاصر کشور به چشم می‌خورد. با دیدگاه شهرداری مشهد باید نام بسیاری از خیابان‌ها، میادین و ابنیه را در سطح کشور تغییر داد. زیرا که سعدی، مولانا، عبید زاکانی و بسیاری دیگر از ستارگان ادبیات ایران در آثار خود نکاتی را انعکاس داده‌اند که ممکن است با سلیقه‌ی کسانی همخوانی نداشته باشد. اما معیار رویارویی با مفاخر فرهنگی نباید سلیقه‌ی فردی یا گروهی در یک محدوده‌ی مکانی و زمانی باشد. میزان اعتبار فرهنگی هر شخصیتی در عرصه‌ی ناخود‌آگاه جمعی و تاریخی یک ملت تعیین می‌شود.

ما جمعی از طنزپردازان ضمن اظهار تاسف از این اقدام غیرفرهنگی و اعتراض به آن، از شهرداری و شورای شهر مشهد می‌خواهیم از این پس در مواجهه با مفاخرکشور با احتیاط و آگاهی بیشتری روبرو شود و ضمن بازگرداندن نام «ایرج میرزا» به این بلوار، بخاطر اقدام ناصواب و ناصحیح خود عذرخواهی نمایند.

امضا‌کنندگان (به ترتیب حروف الفبا)

۰۱-شیما آبگینه
۰۲-مهدی آزاده
۰۳-احسان آهنی
۰۴-مهدی استاد احمد
۰۵-محسن اشتیاقی
۰۶-فرزام الفت
۰۷-مرمر الفت
۰۸-عبدالقادر بلوچ
۰۹-سیما بلورچی
۱۰-ابوالفضل بنائیان
۱۱-معصومه پاکروان
۱۲-کریم پورحمزاوی
۱۳-احسان پیربرناش
۱۴-حامد تاملی
۱۵-فاضل ترکمن
۱۶-کاکه تیغون
۱۷-محمد جاوید
۱۸-نازنین جمشیدی
۱۹-ارژنگ حاتمی
۲۰-حامد حبیبی
۲۱-محمدرضا حسینی
۲۲-همایون حسینیان
۲۳-میلاد خوشخو
۲۴-مجید رحمانی صانع
۲۵-علی رستگار
۲۶-سمیه رشیدی
۲۷-علیرضا رضایی
۲۸-حسین رضوی‌فرد
۲۹-عبدالواحد رفیعی
۳۰-ابوالفضل رنجبرراد
۳۱-ابوالفضل رودگر
۳۲-محمد زره‌ساز
۳۳-رضا ساکی
۳۴-محمدرضا ستوده
۳۵-محمد سفری
۳۶-احمد شریفی زمیدانی
۳۷-شیما شفیعی
۳۸-شهرام شهیدی
۳۹-مهرداد صدقی
۴۰-پوریا عالمی
۴۱-محمدرضا عالی‌پیام
۴۲-کسری عباس‌آبادی
۴۳-نسیم عرب امیری
۴۴-محمود فرجامی
۴۵-آرش فروزنده
۴۶-آرش فرهنگ‌پژوه
۴۷-محمد فکری
۴۸-سامان فیروزی
۴۹-مرتضی قربانی
۵۰-مهدی کفاش
۵۱-افشین گلکار
۵۲-سهراب گل‌هاشم
۵۳-آتبین محبتی
۵۴-علی مرسلی
۵۵-هومن معین
۵۶-سعیده موسوی‌زاده
۵۷-محمدعلی مومنی
۵۸-وحید میرزایی
۵۹-حسین ناژفر
۶۰-سید ابراهیم نبوی
۶۱-وحید نیک‌گو

پی‌نوشت
۱-تعداد پرشماری نظرشان را درباره‌ی بیانیه و رویداد مورد بحث، در بخش دیدگاه «امضاء برای ایرج میرزا» درج یا به جیمیل من ارسال کردند. از همه‌ی آنها سپاسگزارم. نام ۶۱ طنزپرداز و وبلاگ‌نویس در حوزه‌ی طنز با بیانیه همراه شد؛ که اگر به بخش دیدگاههای «امضاء برای ایرج میرزا» مراجعه کنید، می‌بینید، تعداد کسانی که خواهان همراهی و امضاء این بیانیه بودند، بیش از این بود. از آنها عذرخواهی و سپاسم را تجدید می‌کنم. البته ایرج میرزا هم از آنان تقدیر کرد و گفت: پاداش آنها محفوظ است!

۲-برای ارسال بیانیه به سایت شهرداری مشهد مراجعه کردم. گزینه‌ی پست الکترونیک را انتخاب کردم. اما بجای ارائه‌ی نشانی، به کنترل‌پنل ایمیل سایت هدایت شدم. البته این بیشتر گم‌راهی است تا هدایت. از فعالان عرصه‌ی سایبر خواهش می‌کنم بیانیه‌ای ترتیب بدهند و به گم‌راه کردن کاربران، توسط سایت شهرداری مشهد، اعتراض کنند!

انعکاس خبر ارسال بیانیه به شهرداری مشهد در:
آی طنز | آینده نیوز | سایت خبری رخداد

جمعه, ۱۰ مهر ۱۳۸۸ | محمدعلی مومنی

راهنمای سریع برای راهپیمایی روز قدس!

آموزش خوب است که قدم به قدم باشد. قدم اول آموزش نماز جمعه بود به نماز اولی‌ها. نماز جمعه این‌بار همراه با راهپیمایی است.

آدمیزاد موجود لجبازی است. یک عمر تشویق می‌شود برود راهپیمایی و حواله نمودن مشت محکم، اما به هزار جور بهانه جیم می‌زند. بعد که می‌گویند نیایید، این مشت محکم را نخواستیم، آن مشت محکم از آن خودتان؛ رضایت نمی‌دهد. این خودآموز برای همین جور آدمیزادهاست.
به دلیل اینکه عدم آموزش ممکن است خطرآفرین باشد، و مشت محکم ممکن به جایی بخورد که نباید بخورد، یکسری آموزش‌های فوری ارائه می‌شود. این آموزش‌ها مختلط می‌باشد. زیرا راهپیمایی روز قدس به شدت مختلط می‌باشد و گاهی تشخیص سخت می‌شود.

۱- قبل از پیوستن به راهپیمایی یک چیزی بنویسید و به خانواده بسپارید و پیشاپیش هر گونه اظهار نظرها و افشاگری‌های بعدی شخصی به نام «مهدی کروبی» که سراسر کذب خواهد بود، تکذیب کنید.

۲- راهپیمایی برخلاف نماز با کفش انجام می‌شود.

۳- هر چقدر در این سه ماه راهپیمایی سکوت برگزار کرده‌اید کفایت می‌کند. در روز قدس معمولا باید از ته اعماق هوار کشید…، ببخشید، باید فریاد کشید. این فریاد با عربده‌کشی که تخصص عده‌ای از دوستان است فرق می‌کند.

۴- از ورود به کوچه‌ی بن‌بست به شدت پرهیز کنید. امکانات برای پذیرایی چند روزه مهیا نیست.
در یکی از کشورهای خارجی راهپیمایان در کوچه‌ی بن بست گیر کردند تا چند روز همچنان شعار می‌دادند.

۵- شعار «…آزاد باید گردد» در این راهپیمایی برای «مکان» کاربرد دارد.(البته نه هر مکانی!) و برای اشخاص استفاده نمی‌شود. قدس یک مکان است که آزاد باید گردد. «زندانی سیاسی» مکان حساب نمی‌شود!

۶- مواظب مشت محکم‌تان باشید به جای بی‌ربطی اصابت نکند. این مشت محکم اگر به هدف بخورد، ممد حیات است، و چون به جای بی‌ربط اصابت کند، متمم حیات. توجه داشته باشند که اسرائیل بی‌تربیت هزاران کیلومتر با ما فاصله دارد.

۷- گاز اشک‌آور از مبطلات روزه می‌باشد. انواع خوردنی‌ها نیز روزه را باطل می‌کند؛ به جز خوردن کتک و فحش که روزه‌ی طرف مقابل را باطل می‌کند.

۸- پدر و مادر گرامی! درخواست می‌کنیم مواظب اطفال خود باشید که گاز اشک‌آور پرتاب نکنند. بچه‌بازی کردند این گاز نکبتی را!(مثل بابابرقی، یک بابا گازی هم باید درست بشود)

۹- سیگار اثرات گاز اشک‌آور را خنثی می‌کند. سیگار یکی از ابزارهای استعمار است.حتی شاید از ابزارهای انقلاب مخملی هم باشد، که بعدا احتمالا گندش درمی‌آید. بیایید با افزایش مصرف سیگار مبارزه کنیم!

۱۰- مکان‌شناسی در راهپیمایی روز قدس اهمیت زیادی دارد. جنگ در مناطق اشغالی در جریان است و ما اینجا، رویم به دیوار، خواهان جهانی بدور از کنش و واکنش هستیم. افتاد؟!

۱۱- از سردادن شعار درباره اشخاص پرهیز کنید. اگر ازدستتان در رفت، با استناد به قانون، اسم افراد را بصورت اختصاری ذکر کنید.

۱۲- در صورت شعار دادن درباره اشخاص حق آنها برای پاسخگویی محفوظ می‌ماند؛ که باید در همان روز، همان مکان، و با حضور همه آدمهای آن راهپیمایی و با همان شرایط انجام شود. هر هفته هم که نمی‌شود راهپیمایی برگزار کرد. می شود؟

۱۳- حس‌آمیزی مخصوص راهپیمایی نیست. آنهم این راهپیمایی. اگر عزیزانی برای حس‌آمیزی و همدردی با عزیزان فلسطینی، گاز اشک‌آور استفاده کردند، شما از پرتاب سنگ جلوگیری کنید. والله عزیزان فلسطینی هم راضی نیستند ما اینهمه رئال باشیم. ما می‌توانیم این سنگ‌ها را به آنها هدیه کنیم. البته از انداختن سنگ در صنوق‌های کمیته امداد پرهیز کنید.

۱۴- با توجه به اینکه شعارهای بوقی فقط در کشور خودمان استعمال می‌شود و اسرائیلی‌ها سواد درک اینگونه شعارها را ندارند؛ لطفا از ماشین پیاده شوید و شخصا شعار بدهید.

۱۵- رنگ سبز به هیچ وجه هیچ ارتباطی با امور مذهبی و ماه رمضان ندارد. از حمل نشانه‌های موسوم به اعتراض از جمله: اقلام سبز، اتو و نت‌بوک پرهیز کنید.

۱۶- صدا و سیما نقش بسیار بی‌بدیلی را باید ایفا کند. در صورتی که راهپیمایی اکشن شد، در خبرها اعلام کند که این مانور روز قدس است. در واقع فلسطین بازی است. اگر هم زیاد گیر دادند که توی مانور که کسی اسیر نمی‌شود… ای بابا صدا و سیما جان! خودت که اهل بخیه‌ای. پس اینها در مانورهایشان چه غلطی می‌کنند؟!

۱۷- بر اساس اسنادی که فعلا کشف شده، «روسیه» در اشغال فلسطین نقشی ندارد. این را برای شعارها در نظر داشته باشید!

راهنمای سریع شرکت در نماز جمعه برای نمازاولی‌ها

پنجره
بازنشر از:
آی طنز
بازنشر در: آینده‌ نیوز

پنجشنبه, ۲۶ شهریور ۱۳۸۸ | محمدعلی مومنی

ای شادی آزادی

پرهیز من از ستایش آقای شجریان بی‌تاثیر شده است. این نام اوست که مانند «عشق بی‌خبر از راه می‌رسد!»
تکرار نام او در «ماتینه» در دو ماه گذشته، نه از روی علاقه‌ی من به آثارش که از روی علاقه‌ی او به مردم و فرهنگ سرزمینش بوده است. تصنیف «زبان آتش» را با همه‌ی بال بخشیدنش از وبلاگم دریغ کردم. روا نیست از شادی آزادی بگذرم…

ای شادی ِ آزادی!
روزی که تو بازآیی
با این دل ِ غم‌پرورد
من با تو چه خواهم کرد؟
غم‌هامان سنگین است
دل‌هامان خونین است
از سر تا پامان خون می‌بارد
ما سر تا پا زخمی
ما سر تا پا خونین
ما سر تا پا دردیم
ما این دل ِ عاشق را
در راه ِ تو آماج ِ بلا کردیم
می‌گفتم:
روزی که تو بازآیی
من قلب ِ جوانم را
چون پرچم ِ پیروزی
بر خواهم داشت
وین بیرق ِ خونین را
بر بام ِ بلند ِ تو
خواهم افراشت
می‌گفتم:
روزی که تو باز آیی
این خون ِ شکوفان را
چون دسته گل ِ سرخی
در پای تو خواهم ریخت
وین حلقه‌ی بازو را
در گردن ِ مغرورت
خواهم آویخت
ای آزادی!
بنگر!
آزادی!
این فرش که در پای تو گسترده‌ست
از خون است
این حلقه‌ی گل خون است
گل خون است…
ای آزادی!
از ره ِ خون می‌آیی
اما
می‌آیی و من در دل می‌لرزم:
این چیست که در دست ِ تو پنهان است؟
این چیست که در پای تو پیچیده است؟
ای آزادی!
آیا
با زنجیر
می‌آیی؟

شعر: هوشنگ ابتهاج(سایه)|آهنگساز: کیوان ساکت|خواننده: محمدرضا شجریان

اطلاعیه: آقای شجریان اعلام کرده‌است قصد انتشار تصنیف «ای شادی آزادی» را نداشته است. او از وبلاگ‌ها و سایت‌هایی که این تصنیف را منتشر کرده‌اند، خواسته است، آنرا از دسترس خارج کنند.
تصنیف پیشین «زبان آتش» را جایگزین این اثر شنیدنی می‌کنم و منتظر می‌مانم تا به هر صورت که صاحبان اثر می‌دانند، در اختیار عموم قرار گیرد. البته شعر زیبای «سایه» به جای خود باقیست. شعر «زبان آتش» سروده‌ی فریدون مشیری نیز در ادامه‌ی این نوشتار در دسترس شماست.

پی‌نوشت: اگر اینترنت کم‌سرعت شنیدن تصنیف را دشوار می‌کند، پس از اجرا آنرا متوقف و پس از دقیقه‌ای دوباره اجرا کنید. در این مدت نرم‌افزار تصنیف را بارگذاری و آماده‌ی شنیدن می‌کند.

دنباله‌…

سه شنبه, ۲۴ شهریور ۱۳۸۸ | محمدعلی مومنی