مملکته داریم؟-۲

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند که نگذارند ما بنویسیم. این چند روز می‌خواستم بنویسم:

چله بزرگه تموم شد و یه زمستون سخت و سرد و سوزانی ردیف نشد و یه باد و برف و بوران مشدی نیامد که لااقل خاطره‌هامون جنبه‌ی سمبلیک و استعاری پیدا کنه. مملکته داریم؟

که فرتی هوا سرد شد!
نه حالا خدا وکیلی زمستونه داریم؟ جهانه داریم؟ مملکته داریم؟!

.

معجزه‌ی اینترنتی تا حالا ندیدی؟ روی این ماسماسک Add to Google Reader or Homepage کلیک کن!

دوشنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۸۸ | محمدعلی مومنی

بغض حاشیه‌ها

ذهنم مدتی است که درگیر کشف نوع رابطه‌ی محافظان با شخصیت‌های سیاسی شده و این ماهها بیشتر مشغول محافظان کروبی و موسوی. شاید یک کنجکاوی داستانی باشد. نوع رابطه‌ی میان حاکمیت، محافظان و این دو نفر برایم مبهم است؛ چرخه‌ای که محافظان حلقه‌ی میانی آن هستند. خوب طبیعی است که سوال‌ها بی‌پاسخ بماند. اما دیشب با دیدن این تصویر پاسخ بخشی از پرسش‌هایم را گرفتم. نه پاسخ فنی و منطقی. بلکه پاسخ عاطفی. تا چشمم به این عکس افتاد، کلمه‌هایی ذهنم را پر کرد که رضا شکراللهی شبیه آنها را ریخته بود پای عکس.

یک پیوند عجیب نقطه‌ی تمرکز عکس را از میرحسین جدا و پرتاب کرده است کمی آنسوتر. جایی که محافظ همیشه همراهش، همسر خواهرش و پدر شهید «موسوی حبیبی» را در آغوش گرفته است. حاشیه‌های برجسته کننده‌ی متن در ماههای رفته، اینجا توی این عکس بغضشان شکسته است. حاشیه‌هایی که در روزهای سکوت و فریاد و بیانیه و مصاحبه و خشم و هیاهو همراه موسوی بوده‌اند و داستان را مو به مو در حافظه دارند.

دنباله‌…

شنبه, ۱۷ بهمن ۱۳۸۸ | محمدعلی مومنی

ای مزدور مجازی، خجالت، خجالت!

واقعا در صحنه بودن دارد به جاهای خوبش می‌رسد. بالاخره علاقه است دیگر. بعضی‌ها به صحنه علاقه دارند و هی دوست دارند توش باشند، یعنی در صحنه باشند.
دو شب گذشته وبلاگ من مورد حمله‌های تروریستی هکرهای نامرد قرار گرفت که خوشبختانه نتوانستند «ماتینه» را در اختیار بگیرند. فقط بخش «همسایه‌ها» را خراب کردند و بجای عنوان لینک‌ها و چند بخش دیگر، عنوان خودشان را گذاشتند. همان نیمه‌ی شب خبطی کردم و به یکی از دوستان خبر دادم که به وبلاگ من حمله شده است. دقایقی بعد، به قول گوینده‌های رادیو، در «پاسی از شب» احساس کردم از بیرون خانه صداهایی می‌آید. بعد که گوش تیز کردم شنیدم که عده‌ای دارند شعار می‌دهند. احساس کردم در ماه بهمن، ندای دورن من است که شلوغ‌کاری می‌کند. کار از ندای درون که گذشت، نگاهی به تلفن همراهم انداختم و دیدم که وصل است. پس احتمال راهپیمایی و ادامه اعتراض‌ها که نبود!
اشتباه حدس بودم و بیرون خبرهایی بود. به سرعت بیرون رفتم و دیدم که عده‌ای از دوستان در اعتراض به حمله‌های تروریستی به «ماتینه» تجمع کرده‌اند و شعار می‌دهند«ای مزدور مجازی، خجالت، خجالت»
به یکی از دوستانم گفتم چرا اینجا تجمع کردید؟ گفت: «ببین! هر وقت حمله کردن بگو بچه‌ها رو جمع می‌کنم، میارم اینجا!»

از دوستانم بخاطر این حمایت اصولی‌شان تشکر می‌کنم. به هکرها هم هشدار که نه، دوستانه نصیحت می‌کنم که دیده‌بان پلیس در عالم مجازی فعال شده است. اگر این وقت شب شما را در حال سرقت و هک یک وبلاگ بگیرند که بیچاره می‌شوید. دست بردارید از این علاف‌بازی‌ها!

  • روزهای گذشته از فیل+تر شدن «آی‌طنز» و «خوابگرد» نوشتم و حالا هم از حمله به وبلاگ خودم. بعد از خبرهای مرگ و میر اینترنتی حالا یک خبر خوش دارم برایتان که زیاد هم دپرس نشوید.

موسیوگلابی که طنزهای شیرینی می‌نویسد، از روز گذشته صاحب‌خانه شده و «بلاگفا» را ترک کرده است. اتفاق خوبی است. همینقدر که صبح که از خواب بیدار می‌شود و می‌چپد پشت کامپیوتر، با فنا شدن وبلاگش روبرو نمی‌شود، (چنان که انگار اصلا وبلاگی در کار نبوده) خیلی خوب است.
طنزهای خواندنی «موسیو گلابی» را در وبلاگ جدیدش «یادداشت‌های یک گلابی دیوانه» بخوانید تا قضاوتتان درباره‌ی گلابی‌ها عوض شود.

فید ماتینه http://maatine.com/feed/ | درباره‌ی فید

چهارشنبه, ۷ بهمن ۱۳۸۸ | محمدعلی مومنی

فیلترینگ در بوق سگ

بعد از حوادث «عاشورای تهران» که چند شبی در گوگل‌ریدر غوغایی بود و ملت تا نیمه‌های شب برای خودشان هی شیر(Share) می‌کردند و لایک(Like) می‌زدند، حالا چند شبی ساعت خوابشان کمی تنظیم شده بود و زودتر می‌رفتند می‌خوابیدند.(این زودتر یعنی یک شب!) تا دیشب که باز یکهو تعداد شیرها بالا رفت و معلوم شد که به قول جغد کارتون چوبین «یک خبر بد» در راه است. تعداد شیرها به بحرانی بودن و نبودن اوضاع ربط مستقیم دارد! خبر این بود: «خوابگرد» فیل+تر شد.

پارسال همین دقیقه‌ها بود، یعنی به قول خودمان «بوق سگ» بود، که دیدم «هفتان» فیل+تر شده است.(البته همین دقیقه‌های سه روز بعد، ۶ بهمن) از خودم پرسیدم که چه وقت این کارهاست این موقع شب؟ آن وقتها در عرصه‌ی اینترنتِ مزدور ،* تازه‌کار بودم و آنقدر از فیل+ترشدن هفتان تعجب کردم که همان «بوق سگ» یادداشتی نوشتم و کلی از خودم شگفتی در کردم که این سایت فرهنگی- هنری – ادبی بود و چرا چنین شد؟ خوب البته تجاهل‌العارف می‌کردم و به قول معروف خودم را به خریت می‌زدم.
باید اعتراف کنم که با تعطیلی «هفتان» من به راه راست هدایت نشدم. خدایا من را ببخش! البته رضا شکراللهی هم مقصر بود که زیرکانه «لینکده‌ی خوابگرد» را توسعه داد تا این اواخر که ماشالله برای خودش هفتانی شده بود!

در طول این یکسال در کارگاه ویژه‌ای به «مشترک گرامی» بودن عادت کردم و دانستم که آدم نباید اینقدر در عالم هپروت به سر ببرد و توقعات نابجا داشته باشد که چرا مثلا هفتان و خوابگرد فیل+تر شدند؟ …و ما هی گرامی‌تر و گرامی‌تر می‌شویم.

حالا مثل مرگ و میر آدمهای معروف بیانیه‌های تسلیت از طرف سایر وبلاگ‌ها و سایت‌های داغدار صادر می‌شود و احتمالا در بیانیه‌ی هجدهم موسوی هم فیل+تر شدن خوابگرد لحاظ می‌شود! من هم دیدم بد است بیانیه‌ای صادر نکنم و این ضایعه‌ را تسلیت نگوییم!

از کسی پرسیدند مهمترین عامل طلاق چیست؟ گفت: ازدواج. حالا با این پیش‌فرض که استفاده از فیل+ترشکن جرم است، اگر کسی از شما پرسید که مهمترین دلیل استفاده از این ابزار جرم و جنایت چیست؟ نگویید: فیل+ترینگ. بگویید: راه‌اندازی وبلاگ و وبسایت. بنابراین از این همه شرارت و ایجاد زمینه‌ی جرم و جنایت دست بردارید و به راه راست هدایت شوید.

——————————————————-
* ویرگول احتیاطی: این ویرگول نقش حیثتی دارد و برای احتیاط درج شده است. وگرنه آنجا صدسال ویرگول نمی‌خواهد!

دنباله‌…

یکشنبه, ۴ بهمن ۱۳۸۸ | محمدعلی مومنی

مملکته داریم؟-۱

همه اول میشینن با هم حرف میزنن، اگه به نتیجه نرسیدن کتک‌کاری می‌کنن؛ ما اول کتک‌کاری می‌کنیم، بعد که می‌بینیم فایده نداره و از نفس افتادیم، می‌شینیم با هم حرف می‌زنیم. مملکته داریم؟

وبلاگ «مملکته داریم؟» یک وبلاگ گروهی است که تلاش می‌کند بفهمد با این‌همه کمبود و مشکل، آیا مملکت است که داریم؟

سوژه‌هایی با این عنوان به ذهنم رسید، که یادداشت کرده‌ام. از آنجا که وبلاگ «مملکته داریم؟!» راههای قانونی را برای ابراز این تراوشات مسدود کرده، اینجا نوشتم. البته اگر ناراضی باشند، دیگر با این عنوان نخواهم نوشت. چون حرام است و از گلوی ما این نان‌ها پایین نمی‌رود. ایضا از گلوی وبلاگمان!

فید ماتینه http://maatine.com/feed/ | درباره‌ی فید

جمعه, ۲ بهمن ۱۳۸۸ | محمدعلی مومنی

روزانه‌گیری‌های یک معاونت مطبوعاتی

سرعت ۱۵۰ کیلومتر در ساعت می‌خواهید این معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد. بدون ترمز،‌ بدون دنده عقب، حرکت با سرعت نور که انشالله ببارد به آن معاونت که نیروگاه برقی مطبوعات است. با این سرعت حالا نظارت بر مطبوعات به روز شده است. البته از آنجا که صدا و سیما بعنوان یک الگوی جهانی مطرح است، آن معاونت قصد دارد مثل رادیو پیام هر ۱۵ قیقه یکبار تذکر بدهد.

معاون عزیز هر روز دارد برای آیندگان درس عبرت می‌سازد و روزانه‌نویسی می‌کند. اسم دفترش را گذاشته روزانه‌گیری!(گیرهای روزانه). یک هفته‌ی کاری این معاونت برابر است با فعالیت‌های کل تاریخ مطبوعاتی ایران از دوران باستان تا کنون. ملاحظه بفرمایید.

شنبه

دیروز جمعه بود و حوصله‌‌ی ما سر رفته بود. هیچ روزنامه‌ای منتشر نشد. نتیجه گرفتیم که اگر هیچ روزنامه‌ای منتشر نشود خیلی باحال است و زندگی خیلی زیباتر است. آنوقت فرصت می‌کنیم در راستای مدیریت جهان، روزنامهآی جهانی منتشر کنیم. اما خوب حیف است از این فضای آزادی مطلق استفاده‌ای نشود و هرز برود. پس باید کاری کنیم که هم روزنامه‌ها باشند و از آزادی مطلق حال کنند و هم چندتایی را برای تلطیف فضای آشفته‌ی مطبوعات بفرستیم بروند تعطیلات زمستانی. باید تقسیم امکانات کنیم که عدالت رعایت شود و کسی دلخور نشود. تعدادی از روزنامه‌ها از سهمیه‌ی آزادی مطلق بهره‌مند شوند و عده‌ی دیگر از سهمیه مرخصی استحقاقی زمستانی.
یک روزنامه را امروز بصورت آزمایشی توقیف می‌کنیم که ببینیم چقدر تلطیف  می‌شوند و آرامش برمی‌گردد به همه جا. بالاخره باید یکی در راه لطافت بیشتر فداکاری کند دیگر. کنارش تذکری هم حواله‌ی روزنامه‌ی اعتماد می‌کنیم که بگوییم: اگر تو اعتمادی، ما بی‌اعتمادیم. حواست جمع باشد. بسم‌الله.

یکشنبه

اینها اصلا فداکاری سرشان نمی‌شود. اصلا به نتایج علمی گردن نمی‌گذارند. وقتی یک روزنامه توقیف می‌شود، باید همه تلطیف بشوند و آرامش بیشتر بشود، اینها آنقدر کولی بازی در می‌آوردند که نگو. برای این تشویشی که ایجاد کردند، تذکر می‌دهیم که: بار آخرتان باشد به نتایج علمی بی‌احترامی می‌کنید.

روزنامه‌ها امروز چشم ما را چند ساعتی دور دیدند به نقد حضرت نوح پرداخته‌اند. نقد دولت به کجاها که نرسیده. تذکر می‌دهیم:

مدیران مسئول روزنامه‌ها
امروز حرف‌هایی زدید که بار آخرتان باشد درباره‌ی حضرت نوح این حرفها را می‌زنید.

مدیران مسئول بلبل زبان هم شده‌اند. با سرعت ۱۵۰ کیلومتر جوابیه می‌فرستند.

معاونت محترم
اینها جدیدترین یافته‌ها و تراوشات آقای مشایی می‌باشد

تذکر می‌دهیم:

مدیران مسئول روزنامه‌ها
بار آخرتان باشد مشایی را به سخره می‌گیرید. هنوز مانده است که شما ایشان را بشناسید. به شما هم هیچ ربطی ندارد. مخصوصا به تو، های اعتماد!

دوشنبه

مرجعیت یک نفر رد شده است، یکسری از روزنامه‌ها که اصلا نمی‌خواهند آرامش به جامعه برگردد با کمال وقاحت رفته‌اند با چند نفر مصاحبه کرده‌اند و آنها هم این خبرنگارها را دست انداخته‌اند و به مزاح رد کردن صلاحیت آن یک نفر را تکذیب کرده‌اند. اینها هم شوخی سرشان نمی‌شود. رفته‌اند تکذیبیه‌ها را چاپ کرده‌اند که مثلا فلانی هنوز صلاحیت دارد. آخر با چاپ تکذیبیه مگر کسی مرجع می‌شود؟ آخر به قول این وبلاگ‌نویس‌ها «مملکته داریم؟!» یک تذکر خوب و مشدی بهشان می‌دهیم که با انتشار اکاذیب در پوشش تکذیبیه خبرهای کذب به دبگران نسبت ندهند و یک عده‌ی دیگر را دروغگو جلو ندهند و دیگران را برای اظهار نظر درباره‌ی صلاحیت دیگران فاقد صلاحیت نشان ندهند!

یک روزنامه ای هم در آمده با نام بهار. بهار تداعی سبزی و این حرفهاست. به دفترم گفتم تذکر بدهند!

سه شنبه

روزنامه‌ها طی یک اقدام هماهنگ از هر گونه سوتی دادن خودداری می‌کنند که معاونت مطبوعاتی را ضایع کنند و کم‌کار جلوه کند. نامردها. یک اخطار در این زمینه روانه‌ی روزنامه‌ها می‌کنیم.
بک اخطار هم برای سیاه جلوه دادن چهره‌ی این معاونت سراسر مهروزی برایشان می‌فرستم.

مدیران مسئول خط فتنه
متاسفانه روزنامه‌های شما در اقدامی سراسر کذب خبری درج کرده‌اند که ما هر روز به شما گیر می‌دهیم.
به دلقک‌های مستقر در تحریریه تذکر بدهید که کمی بیشتر به فکر گردنشان باشند.

یک تذکر ناقابل هم به روزنامه‌ی همشهری می‌دهیم که اینقدر در راستای چیزهای نرم آموزش حقوق شهروندی ندهد و سمت اینجور ننربازی‌ها نرود.

چهارشنبه

پیش بینی‌ام درست از کار درآمد. آقایان مخفیانه چه کارهایی که نمی‌کنند. با پوشش لوگو مجلس پارتی برگزار می‌کنند. یک تذکر بهشان دادم به چه قشنگی.

مدیر مسئول روزنامه‌ی خلاف شئونات تهران امروز
لوگوی آن روزنامه مرتکب وهن عفت عمومی شده است و تحت عنوان گرافیک به لهو و لعب و حرکات موزون پرداخته است.
خجالت آور است که عنوان امروز برای خود بزن و برقص راه انداخته و اینگونه تداعی می‌کند که «امروز» یعنی بزن و برقص و امروز روزگار این کارهای شنیع است. ضمن اینکه آن لوگو مصداق استفاده‌ی ابزاری از تصویر زنان محسوب می‌شود.
گفتم که بعدا نگویید نگفتی!

به دفتر گفتم عین این تذکر را به روزنامه‌ی اعتماد هم بدهند، به نظرم آنها هم در پوشش لوگو بدجور فسق و فجور راه انداخته‌اند!

پنجشنبه

چشممان درآمد برای چوب‌خط روز آخر هفته. خیلی از گیرها تکراری شده‌اند. خوب می‌گویند شاهنامه آخرش خوش است. باید یک جوری این آخر هفته را خوش تمام کنیم که سلسله‌ی خدمات روزانه‌ی ما به مطبوعات قطع نشود.
چیزی پیدا نمی‌شود. امروز برای خالی نبودن عریضه چند غلط تایپی از روزنامه‌ی اعتماد در می‌آوریم.

میرمسئول روزنامه‌ی خط ستیز اعتماد
رد پای مرموز تغییر خط فارسی و تغییر فرهنگ ایرانی در آن روزنامه دیده می‌شود و ما شاهد هستیم آن روزنامه به نحو بسیار مشکوک و تابلویی هر روز اقدام به تغییر نوع نوشتن بعضی از کلمات اقدام می‌کند و بر این جنایت اصرار لجوجانه دارد. عجیب آنکه در پی تذکرهای قبلی گفته‌اید:  «اشتباه تایپی بوده.» و با تایپ اشتباه تذکرهای این معاونت عالمانه قصد داشته‌اید ما را بی‌سواد جلوه دهید.
دقت داشته باشید اگر هم ما بی‌خیال این موضوع بشویم جناب آقای حداد عادل هرگز در این زمینه گذشت نخواهد کرد و بعنوان یگانه نگهبان خط و زبان فارسی از آن روزنامه شکایت خواهد کرد.

به مسئول دفتر گفتم عنوان اعتماد را بردارد و با جایگزین کردن اسم روزنامه‌های آفتاب یزد، جمهوری اسلامی، مردمسالاری، بهار و … این گیرنامه را به آن روزنامه‌ها هم بفرستند. فکر می‌کنم این موضوع تغییر خط با عنوان اشتباه تایپی یک اقدام هماهنگ بوده باشد.

هفته‌ی پرباری بود. نظارت روزآمد شده است. باید سرعت بیش از این بشود!

شنبه, ۲۶ دی ۱۳۸۸ | محمدعلی مومنی

بازداشت شهید…

وقتی که نقل خبرها «بازداشت» می‌شود
بازداشت شهید…
عجیب نیست
وقتی به عادت چشم
جای
یادداشت شهید…
را بگیرد.

وقتی کلمه‌ها بازداشت می‌شوند
پاسداشت، نکوداشت
یا چه فرق می‌کند؟
هر داشت دیگری
«بازداشت» می‌شود!

چهارشنبه, ۲۳ دی ۱۳۸۸ | محمدعلی مومنی

SMS های سبز، در فضا!

اگر همسر یا کس و کار شما، هفته‌ی گذشته، در مسابقه‌ی برنامه‌ی ۹۰ شرکت کرده و به گزینه‌ی سه رای داده، الکی به او sms ندهید که برای ناهار سبزی خوردن بخرد. فعلا از سبزی خوردن یا هر نوع سبزی دیگر خبری نیست!
حل این مشکل هم فقط از عهده‌ی فرهنگستان زبان فارسی و رئیس شایسته‌ی آن برمی‌آید.

فکر نکنید که مخ بنده پاره سنگ برداشته. نخیر! آدم نباید آنقدر شکمو باشد که به خاطر شکم وامانده امنیت کشور را با خطر مواجه کند و در اقدامی بی‌شرمانه به کسی که هفته‌ی گذشته در اغتشاشات پیامکی به گزینه‌ی سوم برنامه‌ی نود رای داده sms بدهد که «سبزی» بخرد.
اگر شما هم این کار را بکنید، باز فایده ندارد. چون sms هایی که در آن کلمه‌ی «سبز» وجود داشته باشد، ارسال می‌شود؛ اما برای بازگشت آرامش به کشور این پیامک شما به رحمت خدا می‌رود و به گیرنده تحویل داده نمی‌شود!

دقت داشته باشید که دشمن با توجه به علاقه‌ی مردم به سبزی خوردن روی آن سرمایه‌گذاری کرده است تا بحران ایجاد کند.
کلمه‌های پرکاربرد دیگری هم هست که به شکلی مشکوک در آن «سبز» وجود دارد و شما نمی‌توانید در متن sms از آن استفاده کنید.

مثلا کلمه‌ی پرکاربرد «اسبزا»، یعنی حیوانی که اسب می‌زاید. ممکن است بگویید«اسبزا همان مادیان است که می‌زاید.» من هم می‌گویم: اینطور نیست و برای خیلی‌ها می‌شود گفت: طرف زائید! اما این زائیدن کجا و آن زائیدن کجا؟
در همین راستا sms نوشتن درباره‌ی اسبزرشکی، اسبزپرتی، اسبزیگزاگ‌رو، اسبزنگوله‌دار و انواع و اقسام اسب‌هایی که تهشان به «ز» ختم می‌شود و ترکیب سبز را به وجود می‌آورند خلاف مقررات و ممنوع است!

سه بز: اگر کسی با sms از شما بپرسد چندتا بز داری؟ نمی‌توانید سر هم بگویید: سبز! این کلمه در واقع شکل سر هم سه بز است!
سبزوار: شهری که نمی‌توانید درباره‌اش sms بدهید.
چسبزن: کسی که به شغل شریف چشبزنی در چاپخانه‌ها و جاهای دیگر اشتغال دارد.

واژه‌هایی از این دست بسیار است. ممکن است عده‌ای آدم بی‌ملاحظه اقدام به فعالیت‌های مشکوک نمایند و سبز را به شکل‌های سبض، سبذ، سبظ، صبز، صبذ، صبظ، صبض، ثبز، ثبذ، ثبض و ثبظ بنویسند.
این کار اقدام در جهت تغییر خط فارسی و در کل کار خیلی بدی حساب می‌شود.
از فرهنگستان زبان فارسی و رئیس شایسته‌ی آن خواهشمند است اقدامات لازم جهت حل ریشه‌ای این مشکل و پیشنهاد واژه‌های معادل برای کلمه و رنگ سبز را مبذول فرماید تا کانون خانواده، زبان فارسی و خیلی چیزهای دیگر محفوظ بماند.

پی‌آمد:
تا دیروز دوستانم نشستند و کلمه‌های مختلف را آزمایش کردند و ‌گفتند «ایرانسل» و «همراه اول» هر دو به این بیماری دچار شده‌اند. امشب گفتند: فقط ایرانسل چنین است. دوستانی که ۹۱۲ دارند و به گزینه‌ی سوم برنامه‌ی نود رای داده‌اند، لطفا امتحان کنند!

رد ماتینه را با فید بزنید!  http://maatine.com/feed/
حالا این فید که می‌گویند یعنی چه؟!

شنبه, ۱۹ دی ۱۳۸۸ | محمدعلی مومنی

آی! این درها را باز کنید…

چند روز پیش با یکی از دوستانم که در مدرسه‌ی راهنمایی تدریس می‌کند، درباره‌ی ذهنیت دانش‌آموزان صحبت می‌کردیم. یکی از دانش‌آموزان از او پرسیده است: زور رستم بیشتر بوده یا حضرت علی(ع)؟
نمی‌دانم چرا فضیلت بزرگان ما در ذهن بخش‌هایی از جامعه به زور و بازوی آنان فروکاسته شده است؟ آنگونه که بیش از فضائل اخلاقی علی(ع)، بلند کردن در خیبر را نشانه‌ی بزرگی او می‌دانیم!

کسی کنار دوستم نشسته بود. وارد بحث ما شد که چنین نیست و جامعه‌ی ما اتفاقا خیلی خوب علی(ع) را می‌شناسد و در اشعار مختلف به عدل علی و اخلاق او هم اشاره شده است.
گفتم: بله، اما بیرون از کتاب‌ها باورهای عمومی را هم باید در نظر داشته باشیم.
اما او ما را به دلیل رفتن به دانشگاه ناآشنا با امامان و کج‌اندیش می‌دانست. در حالیکه ما درباره‌ی سیستم آموزش کشور گفتگو می‌کردیم که با اینهمه اجبار نتوانسته است ارزش‌ها را درونی کند.

چند لحظه بعد گفتگوی نجواگونه‌ی من و دوستم درباره‌ی رستم و حضرت علی(ع) و شخص سوم، که وارد بحث ما شده بود، به دیگران هم سرایت کرد و به گفتگوی مفصل دهها نفر درباره‌ی دین، جامعه، سیاست، اقتصاد و… منجر شد. گفتگویی میان منتقدان و مدافعان وضعیت فعلی جامعه؛ هر چند که تعداد مدافعان یک دهم منتقدان بود.

این روزها خیلی‌ها منتظر بهانه‌ای برای حرف زدن هستند. خیابان‌های تهران و شهرهای دیگر این روزها وجه بیرونی دلهای بسیاری است که جایی برای سخن گفتن نمی‌یابند. مردمی که به روزنه‌ای سفره‌ی دل باز می‌کنند و چقدر کم است ۴۰ دقیقه‌ی میرداماد تا شهرری، برای شفاف کردن فضا در این کم‌کاری و کج‌کاری ابررسانه‌ی کشورمان؛ که گویا فراموش کرده است وظیفه‌اش چیست؟ یا دست کم اسمش چیست؟ پس مردم را راهی مترو و اتوبوس و تاکسی و خیابان‌ها می‌کند. اما افسوس که خیابان تضمینی برای گفتگوی آرام ندارد و ۶ ماه است که خیابان‌ها سبزترین و سرخ‌ترین حرفها را مرور می‌کنند.

اگر هویت رسانه در جامعه‌ی ما مخدوش نمی‌شد و رسانه‌ی ملی را به نمایندگان سلیقه‌های داخل مترو، اتوبوس و خیابان‌ها توجهی بود، این روزهای تلخ شاید شکل دیگری پیدا می‌کرد. گویا گفتگو مذموم رسانه‌ی ملی است.

بیانیه‌ی هفدهم میرحسین موسوی هم دعوت به این راهکار فراموش شده است. نکته‌ی قابل توجه آن در سطرهای آخر نهفته بود که گشایش وضعیت کنونی را نه صرفا منوط به گفتگوی دو فرد با «توافق‌نامه و مذاکره و داد و ستدهای سیاسی»، بلکه به گشایش فضایی برای توافق و مذاکره در سطح کلان جامعه و  بازکردن فضای گفتگوی اجتماعی و مردمی «از موضع حکمت و تدبیر و خیرخواهی» می‌داند.
چه تجربه‌ای دقیق‌تر از ماههای پیشین که هیچ یک از صداها در جامعه قابل حذف نیست؟ بلکه با انسداد، از روزنه‌ای دیگر و یا با شیوه و شکلی دیگر سر بر می‌آورد. ابزار‌های مدرن با توجه به نیازهای زمانی برای تسهیل زندگی و آسایش انسان به وجود آمدند. اگر این ابزارها از محتوی خالی شوند، کاربردی دیگرگون می‌یابند؛ شاید در مسیر سلب آسایش. رسانه حتی باید بکوشد بخش‌های ناپیدا را از زیر به رو آورد و امکان انفجارهای زیرزمینی را به حداقل برساند. اگر مردم نماینده‌ی فکر و سلیقه‌ی خود را در بخش‌های مختلف از جمله در رسانه ببینند، آیا خطرهایی از جنس خطرهای ماههای پس از انتخابات را به جان می‌خرند؟

صدا و سیمای ما مدت‌هاست درهایش را به روی صداهای مختلف بسته است. پس مردم در خیابان‌ها و اتوبوس‌ها و تاکسی‌ها گفتگو می‌کنند و گاه نزاع می‌کنند و وارد بحث من و دوستم هم می شوند! اخبارهایشان را از بی‌بی سی و صدای آمریکا می‌شنوند و آنها به‌جای رسانه‌ی ملی درباره‌ی موضوع ملی انتخابات و بحران‌های پس از آن برای مردم صحبت می‌کنند و درباره‌ی خیام و تعزیه‌ی ایرانی برنامه می‌سازند و چهره‌هایی که هرگز در صداوسیما راه نیافتند را به تصویر می‌کشد.

پیشنهادهای آقای موسوی در گام نخست با گشایش فضای رسانه‌ای قابل اجرا هستند. مهم‌ترین ابزار برون رفت از بحران‌های اجتماعی رسانه‌ است. باز بودن فضای گفتگو از روی تفنن و سرخوشی نیست. نیاز محتوم جامعه‌ی امروز است. بسته بودن درها به سود هیچ کس نیست. این درها را باز کنید.

پنجره
بیانیه میرحسین موسوی درباره‌ی وقایع روز عاشورا و ارائه‌ی پنج راهکار
سازش صدای عقلانیت است | مهدی جامی
درست انتخاب کردند مردم | مسعود بهنود
آشتی ملی یعنی بازی خارج از خیابان ولی مقابل دیدگان مردم! | سمیه توحیدلو
راه سبز: انحصارزدایی از همه‌ی عرصه‌ها | حسن محدثی
نرمش بدون سازش میرحسین | بهمن هدایتی
همه بیانیه های آقای رئیس جمهور | سیری در ۱۷ بیانیه
به مرد نقاش اعتماد کنیم | تلخ، مثل عسل
بمب خبری میرحسین موسوی در جهان رسانه‌ها
مجموعه‌ای از تحلیل‌ها درباره‌ی بیانیه‌ی هفدهم
توپ در زمین آن‌طرفی‌ها

به ماتینه رای بدهید؛ برای انتخاب بهترین وبلاگ! خیالتان راحت!
رد ماتینه را با فید بزنید! http://maatine.com/feed/
حالا این فید که می‌گویند یعنی چه؟!

جمعه, ۱۱ دی ۱۳۸۸ | محمدعلی مومنی