عینهو اسب

سوار یه ماشین شدم. توی جاده پیچید که بره توی جایگاه سوخت‌گیری.
بهش گفتم: آقا من عجله دارم. اگر میشه بعدا بنزین بزن.
گفت: نمیشه، بنزین ندارم. صد متر بیشتر راه نمیره. اگه می‌خوای توی راه بمونیم، نزنم!
همین که وارد جایگاه شد و صف طولانی خودروها رو دید، «اوه اوه» غلیظی گفت، دور زد و فرمود: خیلی شلوغه، ولش کن!

و خودرو محترم، رو به غروب، همچون اسب می‌تازید!

چهارشنبه, ۱۸ اسفند ۱۳۸۹ | محمدعلی مومنی

پدر صاحب خبر!

کسانی که از من می‌پرسند «چه خبر؟» دو گروه‌ هستند. من برای هیچکدام حرفی ندارم!

گروه اول: کسانی که خودشان اهل روزنامه و اینترنت و گودر هستند و اینها را شخم می‌زنند. هر چه بگویی، خودشان می‌دانند. من به اینها چه بگویم؟!

گروه دوم: کسانی که اهل روزنامه و اینترنت و هیچ چیز نیستند. خوب از میان این همه خبر من به اینها چه بگویم؟!

سه شنبه, ۱۷ اسفند ۱۳۸۹ | محمدعلی مومنی

آرزوی انتقالی

این روزها مثل جوان‌های ۳۰ ساله‌ای شده‌ایم که مدام می‌گویند «از ما که گذشت» و بعد برای «این» و «آن» آستین بالا می‌زنند!

پی‌آمد:
تیتر این نوشته ابتدا این بود که «نمی‌دانم چه می‌خواهم بگویم!» و پی‌آمد این بود که «شاید هم بدانم، اما زبانم در دهان باز بسته باشد!»

یکشنبه, ۲۴ بهمن ۱۳۸۹ | محمدعلی مومنی

آنتی متکی

اینقدر بچه‌ را لوس بار نیاورید. اینقدر لی‌لی به لالایش نگذارید. هر چیز خواست نگویید چشم. اینقدر تر و خشکش نکنید. خوب نیست به خدا! «متکی» بار می‌آید! آینده‌اش خراب می‌شود؛ ضرر می‌کند، می‌کنید، می‌کنیم! تجربه ثابت کرده‌ها!

پی‌نوشت:
ای کسانی که می‌گویید «این توصیه جلوگیری از “متکی” بارآمدن را دیر نوشتی» آیا نمی‌دانید که تربیت صحیح بچه‌ها مقوله‌ای همیشگی است؟ زمان‌بردار نیست لاکردار! طرف بالای ۵۰ سال سن دارد، اما هنوز «متکی» است!

سه شنبه, ۱۲ بهمن ۱۳۸۹ | محمدعلی مومنی

گردشگری جنبه می‌خواهد!

هر چیزی جنبه می‌خواهد. بعضی چیزها بیشتر می‌خواهد. مثلا گردشگری! وقتی کسی می‌خواهد راه بیفتد برود گردشگری بنماید، باید جنبه داشته باشد و چشمش را به روی یکسری چیزها ببندد. یا به اصطلاح خودمان چشمش را درویش کند! البته در اینجا منظور آن چشم درویش کردن و جنبه داشتن همیشگی که آدم در جاده‌ها و قطار و هواپیما باید داشته باشد و خودش را سریع نبازد و کارهای بی‌تربیتی نکند، نیست. بلکه آدم وقتی چهار تا مشکل می‌بیند باید چشمش را درویش کند و به اصطلاح خودمانی چشم‌پوشی کند. تا فرهنگ جنبه‌داری گسترش پیدا نکند، نمی‌توانیم برویم پول گردشگری را پارو کنیم.
این جنبه همه جانبه است. هم مردم و هم مسئولان باید داشته باشند تا این صنعت برای خودش یک چیزی بشود. باید از بچگی روی این قضیه کار بشود.

شما به این دو نمونه‌ی خارجی توجه بفرمایید:
در یک کشوری مردم خیلی بی‌جنبه تشریف دارند. از همان بچگی هم همین مدلی هستند. وقتی با هم بازی می‌کنند، مثلا فوتبال‌، تا یک تیم می‌بازد، از زمین بیرون می‌رود. که چی؟ که تیم بعدی بیاید! این بی‌جنبگی است. همین‌ها بعدها وقتی یک کاره‌ای می‌شوند، تا اتفاقی می‌افتد، استعفا می‌دهند. مثلا هواپیمایشان سقوط هم نه، فرود اضطراری هم نه، چهار تا تکان می‌دهد به مسافران، آنهم برای ایجاد شادی و نشاط، وزیر و همه کس و کارشان می‌روند استعفا می‌دهند و احتمالا می‌روند دنبال عللی و طللی‌شان!

اما در یک کشور دیگر آدم‌ها اینقدر بی‌ظرفیت و بی‌جنبه تشریف ندارند. بالاخره بازی برد و باخت دارد دیگر. یک طرف می‌بازد، یک طرف می‌برد. قهر کردن و از زمین بیرون رفتن ندارد که. وقتی می‌بازند مثلا مرد می‌ایستند و آنقدر بازی می‌کنند، آنقدر بازی می‌کنند، تا ببرند. نبرند عمرا بگذارند تیم بعدی بیاید داخل زمین.
مربی باجنبه آن است که وقتی تیم باخت یا سوراخ سوراخ هم که شد، بایستد و بگوید یک طرف بازی برد است و یک  طرف باخت. این کولی بازی‌ها دیگر چیست؟

هواپیما هم همین است. مثلا شما فرض بفرمایید یک هواپیمایی سقوط بکند. خوب سقوط بکند. استعفا کردن دارد؟ اصلا چه ربطی دارد؟ آن هواپیما در یک شهری سقوط کرده. وزیر بنده خدا در یک شهر دیگر، از همه جا بی خبر، در خانه‌اش خوابیده بوده؟ او باید استعفا کند؟!
شما حساب کنید که اگر اینطور باشد، هر روز کلی ماشین با هم تصادف می‌کنند. پس رئیس کارخانه‌های خودروسازی و رئیس پلیس راه کشور هم باید استعفا کنند. یا اینهمه آدمیزاد در ممالک خارجه خودکشی می‌کنند. پس رئیس بخش زایمان بیمارستان‌ها و روسای ثبت احوال آن کشورها هم باید استعفا بدهند!
با این وضعیت دیگه گردشگری به جا می‌ماند؟ نه والا! اصلا حالی به آدم می‌ماند؟ نه والا!

آدم باجنبه، اینجوری بار آمده. بچه بوده. زمین خورده. پدرش گفته «بچه باید زمین بخورد تا مرد بشود. اصلا سرازیری هم برود» خوب هواپیما هم باید سقوط بکند تا آبدیده بشود، تا صنعت گردشگری برای خودش یک چیزی بشود.
عزیزان بچه برای زمین خوردن است، ظرف چینی برای شکسته شدن، هواپیما برای سقوط کردن، … به قول شاعر بچه زمین خوردنی است. ظرف شکستنی است. پرنده مردنی است. اما آدم باید جنبه داشته باشد و پرواز را به خاطر بسپرد.
مسافران هم باید جنبه داشته باشند. بچه چهار بار زمین می‌خورد، اما بالاخره بار پنجم راه می‌افتد. هواپیما هم همین است. هواپیما که دیگر از جان یک طفل معصوم عزیزتر نیست. چهار تا تکه آهن است. بالاخره دوبار، سه بار، اصلا صد بار می‌افتد. آخرش که چه؟ بالاخره که باید این راه را برویم دیگر؟ پس مسافران هم با یکی دوبار سقوط کردن نباید میدان را خالی کنند.

از بچگی باید یکسری چیزها را درست کرد. آدمیزاد وقتی بزرگ می‌شود، همه چیزش بزرگ می‌شود. بی‌جنبه‌ها بی‌جنبگی‌شان بزرگ می‌شود. آن گروه دوم جنبه‌‌شان!

منتشر شده در دوهفته‌نامه‌ی «نگاره» | نیمه‌ی اول بهمن | شماره‌ی۵۱

دنباله‌…

شنبه, ۲ بهمن ۱۳۸۹ | محمدعلی مومنی

جنجال نمایش «هدا گابلر» در رادیو فرهنگ

فضای فرهنگی و سیاسی کشور این روزها بیش از گذشته در یکدیگر ورود پیدا کرده‌اند. حاشیه‌های نمایش «هدا گابلر» سبب شده که سیاسی‌ها انتقادهای تندتری نسبت به فضای فرهنگی کشور بکنند و از سوی دیگر اهالی فرهنگ نیز به سیاسی شدن فضای فرهنگ منتقد باشند. اعتراض نمایندگان مجلس، دفاع مسئول فرهنگی دولت از نمایش، احضار قضایی عوامل، بیانیه‌ی خانه‌ی تاتر و نامه‌ی بازیگران نمایش در انتقاد از فضای بوجود آمده همگی بازار مصاحبه‌ها و گزارش ها را داغ کرده است.

برنامه‌ی «جمعه بازار فرهنگی» که هر جمعه از رادیو فرهنگ پخش می‌شود، در بخشی از برنامه‌ی این هفته به نمایش «هدا گابلر» و حاشیه‌هایش می‌پردازد.
در برنامه‌ی چهارشنبه‌ی «بامداد فرهنگی» که از رادیو فرهنگ پخش می‌شود، اعلام شد که جمعه بازار فرهنگی این هفته به سراغ «هدا گابلر» می‌رود. در این برنامه «محمدتقی رهبر» نماینده‌ی اصفهان در مجلس و یکی از امضاکنندگان نامه‌ی اعتراضی ده نماینده به عنوان منتقد و «حسین یعقوبی» عضو هیات مدیره‌ی خانه‌ی تاتر بعنوان مدافع حضور تلفنی و کلامی دارند و درباره‌ی این نمایش با یکدیگر گفت‌وگو می‌کنند.

برنامه‌ی جمعه بازار فرهنگی، جمعه – یکم بهمن ۸۹ – از ساعت ۱۷ تا ۱۸ از رادیو فرهنگ پخش می‌شود.

پنجشنبه, ۳۰ دی ۱۳۸۹ | محمدعلی مومنی

دوربین‌مخفی‌های ناشیانه‌ی وطنی!

یکی جلو این برنامه‌های سراسر توهینِ تلویزیون را بگیرد. کسی هست؟ کسی هست که به این برنامه‌سازها بگوید آقاجان ما برنامه‌ی جذاب نخواستیم؟ یکی نیست بگوید آقاجان شکستن حرمت مردم ایجاد لحظه‌های شاد و پرهیجان نیست؟ کسی نیست به اینها بگوید ما برنامه‌های شبیه برنامه‌های شبکه‌های ماهواره‌ای نخواستیم؟ یکی نیست بگوید که کپی کردن هم یک مقدار بلدی می‌خواهد؟ کسی نیست بگوید این برنامه‌های دوربین مخفی فقط سویه‌ی هیجانی و سرگرمی ندارد؟

یک ساعت پیش که به خانه برگشتم و خواستم در کنار پدر و مادرم یک استکان چای بنوشم برنامه‌ای از شبکه‌ی فخیمه‌ی سوم سیمای جمهوری اسلامی پخش شد که نه تنها صدای من، و نه تنها صدای پدرم که صدای مادرم هم درآمد. (مادرم معمولا اهل نقد کردن نیست و اگر هم باشد، به زبان نمی‌آورد.)

عنوان این برنامه «برداشت آزاد» بود. دوربین مخفی گذاشته بودند در پیاده‌رویی. درِ حیاط خانه‌ای را باز گذاشته بودند و بعد ناگهان کسی از داخل این خانه بیرون می‌پرید و جلو مردم را می‌گرفت که شما «چرا داخل خانه‌ی ما را دید می‌زنی؟!» البته این سوال با لحن پلیسی و مچ‌گیرانه مطرح می‌شد. رحم هم نداشتن. از جوان تا آدمهای مسن از خوشمزه‌بازی و ابتکار برنامه‌سازان در امان نبودند.
کسی که از خانه بیرون می‌پرید با لحن بسیار بد عتاب و خطاب می‌کرد که من خودم دیدم که تو نگاه کردی.
شهروند توضیح می‌داد که نگاهم افتاد. آدم خوشمزه می‌گفت؟ یعنی چه آقا؟ نمی‌گویی ناموس مردم در این خانه باشد؟ برای چه نگاه می‌کنی؟

تلخی این خوشمزه‌بازی زمانی بیشتر می‌شد که با همین لحن آدمهای مسن را هم مورد عتاب قرار می‌دادند و ناگهان گزارشگر برنامه هم در صحنه آفتابی می‌شد و برای خجالت دادن آدمهایی که به تته پته افتاده بودند به کمک آن آدم خوشمزه می‌آمد و کلی ژست آدمهای اخلاق‌محور می‌گرفت و می‌فرمود: بله ایشان درست می‌گویند شما نباید نگاه می‌کردی!
ای آقایان برنامه‌ساز لطف کنید برای کپی کردن از شبکه‌های خارجی فقط … را نبینید و کدو را هم بینید! آقایان مودبانه‌تر می‌گویم مو را که می‌بینید، یک نفر را بیاورید پیچش مو را هم نشانتان بدهد. از یک روانشناس و جامعه‌شناس مشورت بگیرید. آقایان این برنامه‌ دوربین مخفی که در شبکه‌های خارجی می‌بینید، فقط برای تفریح و سرگرمی نیست که شما با کپی ناشیانه مردم را اسکل نمایید که دیگران تفریح کنند و لحظاتی خوش با شبکه‌ی سوم سیما سپری کنند.

آقایان! یک کارشناس این پیچش مو در برنامه‌های دوربین مخفی را می‌توانست به شما نشان دهد که مثلا در همین مورد اگر صاحب خانه‌ای حریم خصوصی‌اش را دوست دارد، در خانه را ببندد. نه اینکه در مثل گاراژ باز باشد و بعد عابران را مورد عتاب قرار دهیم که چرا دید می‌زنی؟! یا اگر در باز است، بداند که ممکن است به هر دلیل نگاهی به داخل خانه بیفتد.
اگر هم ناموس برای اهالی یک خانه بخصوص آقای آن خانه مهم است به ناموس محترم بفرماید حالا که در خانه (به هر دلیل) یک‌طاق باز است یک تمهیدی اتخاذ کند!

یک نفر به این آقایان بگوید وقتی درِ حیاط خانه‌ای یک طاق باز است، احتمالاتی با آن همراه می‌شود. یکی اینکه اینجا یک اداره، شرکت یا مجتمع عمومی است. یا این احتمال که ممکن است ماشینی در حال خارج شدن از این حیاط باشد و احتمالات دیگر.
آقایان نان خوردن به هر قیمت درست نیست. آقایان و خانم‌های برنامه‌ساز دید زدن هم یک ویژگی‌هایی دارد. جالب اینکه مجری محترم هم در پایان برنامه جلو دوربین ظاهر شد و پیام اخلاقی داد که «بله عزیزان. بیایید به حریم خصوصی مردم بیشتر احترام بگذاریم و اگر مثل این تصاویر با دری باز روبرو شدیم، نگاه نکنیم!»

آقایان برنامه‌ی دوربین مخفی برای رفتارشناسی است. رفتارشناسی و جامعه‌شناسی و مردم‌شناسی به نگاه تخصصی نیاز دارد. نه اینکه چند برنامه‌ساز با یک طرح خام دوربین را روی کولشان بیندازند و الهی به امید تو…

————————————-
عذر می‌خواهم! این متن را با عصبانیت نوشتم. باور کنید اگر شما هم این برنامه را می‌دیدید، آمپر می‌چسباندید!

فید ماتینه
lllllll http://maatine.com/feed/ lllllll

دوشنبه, ۲۷ دی ۱۳۸۹ | محمدعلی مومنی