زرویی نصرآباد و پیپ و متون کلاسیک طنز

ابوالفضل زرویی نصرآباد | مهر 1388اتفاق جدی در حوزه‌ی طنز، که چندان جدی گرفته‌ نمی‌شود، کوچک نیست. حوزه‌ای که سهل انگاشته می‌شود، حتی توسط اهالی آن. هر چند شاید بخشی از این سهل‌انگاری به خصوصیت ذاتی ما ایرانی‌ها مربوط باشد که اهل شوخ‌طبعی هستیم و خیلی چیزها را شوخی می‌گیریم. شوخی هم که ایهام دارد.  معنای غیرمکتوبش «سر سری گرفتن» است. اما به نظرم باید کم کم درباره‌ی بخشی از خصوصیاتمان تجدید نظر کنیم. از جمله ربط دادن خیلی از کارها و هنرها به جوشش و ذاتی بودن آنها.

جمله‌ی ادیسون را که یادتان هست؟ «نبوغ یک درصد ماجراست؛ ۹۹درصد آن عرق ریختن است». در دنیای امروز دیگر هیچکس نمی‌تواند منکر اهمیت آموزش و یادگیری باشد. (بگذریم از بعضی استثناها!) دانشگاهها و آموزشگاههای مختلف، نهادهایی هستند برای توجه به همین موضوع.
حالا اگر این اتفاق یعنی توجه به آموزش در حوزه‌ی طنز باشد، باید آنرا به فال نیک گرفت. اتفاقی که پیش از این در بهترین حالت بصورت کارگاههای یک روزه در حاشیه‌ی جشنواره‌ها شکل می‌گرفتند.

اما از اردیبهشت امسال کانون ادبیات ایران کارگاهی را شکل داده است تا در آن متون کلاسیک طنز ایران بازخوانی شود و برای این کارگاه «ابوالفضل زرویی نصرآباد»، یکی از برجسته‌ترین طنزپردازان معاصر کشور، را نیز دعوت کرد.
توجه به متون کلاسیک در سایر ژانرها ضروری است. متون کلاسیک علاوه بر انتقال مفاهیم تاریخی، داده‌های ذهنی را پرداخت می‌کند، و الگوهای زبانی را برمی‌سازد.
بی‌توجهی به متون کلاسیک، در ذهن، عمارتی سست بنیاد می‌کند. بازخوانی این متن‌ها بدون راهنما ممکن نیست. همه‌های اطلاعات را نمی‌توان از لغتنامه‌ها و فرهنگ‌ها استخراج کرد. آنهم در جامعه‌ی ایرانی که فرهنگ شفاهی جایگاه ویژه‌ای دارد.
زرویی نصرآباد کسی است که متون کلاسیک را به خوبی می‌شناسد و این موضوع  بازخوانی کارگاهی متون کلاسیک را آسان میکند. شاید هم بتوان گفت: زرویی نصرآباد زمینه‌ساز کاهش ساعات مطالعه بشود و بهتر است علامندان بروند دنبال منابع، لغتنامه‌ها و فرهنگنامه‌ها و خلاصه دود چراغ بخورند. اما به نظرم این یک تله است!
علاوه بر اینها این کارگاه فرصت خوبی است که طنزپردازها بیشتر با هم آشنا شوند و به سبک سیاسیون راههای تعمیق روابط را بررسی کنند!
زرویی نصرآباد هم به شیوه‌ای مردمسالارانه (همان دموکراتیک. محض رعایت حال بعضی از عزیزان معادل نامعادل پارسی‌اش را گفتم) کارگاه را اداره می‌کند. او برای من و خیلی‌های دیگر چه در حوزه‌ی طنز یا حوزه‌ای دیگر دوست‌داشتنی است.

با حجب و حیایی که از او سراغ داریم این جلسه‌ها دیدنی و شنیدنی است. جلسه‌هایی که عارفنامه‌ی آدم بی‌تربیتی به نام ایرج میرزا بازخوانی می‌شود. پیش از عارفنامه دو کتاب لطایف‌الطوایف و نوادر بررسی شدند.

آقای زرویی چنان گرم خواندن این متن‌ها می‌شود که گاهی ساعتی از وقت کارگاه هم پیش می‌رود. با تعطیلی کارگاه تازه پیپ زرویی روشن می‌شود. گمان می‌کنم از اثرات ایرج میرزا باشد.

موضوع کارگاه و گرداننده‌ی آن دلیلی است که هر هفته پنجاه کیلومتر ناقابل را طی کنم تا دو ساعتی در حضور ایشان باشم. باور دارم کسانی مثل او حتی در جایی غیر از کلاس و هدفی غیر از آموزش و یادگیری هم به چون منی زاویه‌ی دید می‌دهد.

باز هم حضور در این کارگاه آرام و بدون هدف تبلیغاتی را به طنزپردازان، نطنزپردازان(جدی‌نویسان)، طنزناپردازان(کسانی که نمی‌نویسند و فقط استفاده می‌کنند) و نطنزناپردازان(کسانی که نه طنز، نه جدی نمی‌نویسند و فقط مصرف‌کننده هستند)، توصیه می‌کنم.

یکشنبه‌ها ساعت ۱۷:۳۰ تا هر وقت ترمز آقای زرویی عمل کند! که معمولا ۱۹:۳۰ این اتفاق می‌افتد. البته او می‌گوید: من از ساعت ۴ بعد از ظهر تا ۶ صبح روز بعد می‌توانم در خدمت باشم!

برای دریافت آخرین نوشته‌ها ایمیل خود را وارد کنید.

با هم می‌توانید رد ماتینه را بزنید! http://feeds.feedburner.com/maatine

راهنمای سریع برای راهپیمایی ۱۳ آبان!

راهنمای سریع برای راهپیمایی 13 آبان!سیزده آبان هرسال اصولا باید مثل سیزده آبان سال پیش باشد: عده ای بیایند، مسیری را که باید بروند بروند و شعارهایی که باید بدهند را بدهند. اما گویا امسال سیزده آبان مقداری فرق کرده است. همه می‌پرسند چه‌کار کنیم و وقتی کسانی که هر سال تعیین می‌کرده‌اند چه کاری باید انجام شود می‌خواهند پاسخ دهند؛ سوال‌کننده‌ها می‌گویند با شما نبودیم که!

برای سوال‌کننده‌ها، به خصوص «سیزده آبان اولی‌ها» چند توصیه صادر می‌کنیم که امیدواریم این صادرات مشمول عوارض نشود.

برای شرکت در راهپیمایی سیزده آبان از حمل هرگونه سلاح سرد شامل کفش، گوجه و تخم مرغ و نیز سلاح گرم شامل گوجه پخته، تخم مرغ آب‌پز و کفش بوداده خودداری کنید. در واقع پوشیدن کفش در این راهپیمایی به سبب مسائل امنیتی ممنوع است.

در حوزه‌ی راهنمایی و رانندگی معمولا خودروهایی که جریمه می‌شوند برگ جریمه‌ی خود را زیر برف‌پاکن باقی می‌گذارند، که دیگر ماموران بدانند طرف یکبار جریمه شده و از جریمه‌ی مجدد او خودداری کنند.
در همین راستا از سایر بازداشت‌شدگان ماههای قبل می‌خواهیم با نصب اطلاعیه‌ای بر روی لباس خود از دیگران متمایز شوند، که دیگر بازداشت مجدد نشوند و ماموران محترم بدانند که طرف یکبار از تسهیلات و امکانات رفاهی برخوردار شده است و دیگران هم حق دارند از این امکانات بهرمند شوند.

لطفا برای حفظ وحدت هر چقدر گاز اشک‌آور هم شلیک شد فرار نکنید. ممکن از بخواهند شما را امتحان کنند که چقدر برای وحدت آمادگی دارید. بنابراین از جایتان تکان نخورید.

از تسخیر هر گونه لانه خودداری کنید و به سی سال بعد خود بیاندیشید!

با توجه به اینکه مشت گره کرده در ۱۳ آبان ۳۰ سال تجربه‌ی مفید کاری دارد از همه‌ی عزیزان با هر نوع گرایشی درخواست می‌کنیم در مقابل مشت طرف مقابل قرار نگیرند. جدا از درد، این مشت برای استکبار جهانی تهیه و تدارک دیده شده است. از مصداق شدن در این مورد پرهیز کنید.

اشغال کردن در دوره‌ی کودکی(اشغال مجرای تنفسی) و نوجوانی(اشغال تلفن و سایر وسایل ارتباطی) با برخورد بزرگترها روبرو می‌شود. وقتی در سنین جوانی اقدام به اشغال کردن نمایید، دیگر خودتان بزرگتر هستید. حالا اینکه اشغال کردن خوب است یا بد قضاوت با شما.

بر اساس ضرب‌المثل تخم‌مرغ دزد، شتر دزد می‌شود از عادت کودکانتان به اشغال کردن منطقه‌ی خاص جلوگیری کنید. اگر این عادت شد و پس فردا رفتند یک سفارتخانه را اشغال کردند و سی سال بعد رفتند زندان نگویید که نگفتی!

با توجه به اینکه پس از ۳۰ سال تاریخ مصرف رنگ سبز هم سر آمده و معلوم شده است که این رنگ اختراع غربیان بوده است و اساسا از نظر روانشناسی چیزهای بدی را تداعی می‌کند، ازمسئولان محترم درخواست می شود اجازه بدهند در روز سیزده آبان دور تا دور سفارت آمریکا به رنگ سبز درآید.

گفته‌اند که فقط امنیت تجمعات در مقابل سفارت آمریکا تامین می‌شود. با توجه به جمعیت تهران همه‌ جای آن بصورت طبیعی تجمع محسوب می‌شود، یادآوری می‌کنیم که جمع شدن همه‌ی جمعیت این شهر در مقابل سفارت امکان‌پذیر نمی‌باشد.

جمله‌ی فوق از نظر نشانه‌شناسی و راونشناسی معنی خوبی را تداعی نمی‌کند و زبانم لال سفارت آمریکا را با آرامش و امنیت همراه می‌کند. بد نیست برای برساختن ذهنیت منفی از این ابرجنایتکار برادران عزیز در این منطقه از گاز و باتوم و… استفاده کنند که کسی هوس رفتن به سمت آمریکا به سرش نزند.

با توجه به اینکه زندانی شدن میردامادی و برخی دیگر از دانشجویان خط امام ممکن است از نظر آمریکای جنایتکار به اقدامی برای ابراز حسن نیت تعبیر شود و بخواهند باز هم با کشورمان ارتباط بگیرند، پیشنهاد می‌شود میردامادی و سایر دانشجویان مذکور بصورت نمادین در این روز آزاد شوند و ۱۴ آبان مجدد به زندان باز گردند. همچنین می‌توان با اهداء مدال افتخار، شجاعت و استکبار ستیزی به موسوی خوئینی‌ها ابتدا مشت محکم بر دهان یاوه‌گویان غربی زد و فردای آن روز با پس گرفتن پنهانی مدال مشت محکم را در همین داخل مصرف کرد.

پنجره
راهنمای سریع شرکت در نماز جمعه برای نمازاولی‌ها
راهنمای سریع برای راهپیمایی روز قدس!

برای دریافت آخرین نوشته‌ها ایمیل خود را وارد کنید.

با هم می‌توانید رد ماتینه را بزنید! http://feeds.feedburner.com/maatine

سه شنبه, ۱۲ آبان ۱۳۸۸ | محمدعلی مومنی
بالای وبلاگ

رابطه‌ی سیاست و جشن عروسی!

لطفا کمک کنید با هم مدل رقص هر یک از احزاب سیاسی را مشخص کنیم!
بنده شب گذشته در یک جلسه بسیار مهم بودم. البته فکر نکنید جلسه مهم فقط باید سیاسی باشد. نخیر. این جلسه یک جشن عروسی بود. البته عروسی ِعروسی هم که نه. حنابندان یا همان پسرنشان بود. آورده بودند پسر را رونمایی کنند. البته اهمیت این عروسی از این جهت بود که واقعا من را یاد معادلات سیاسی می‌انداخت و این حسن را داشت که کمی دو عرصه‌ی مهم عروسی و سیاسی‌کاری را در یک زمان واحد تجربه کنم. قاطی شدن عروسی و سیاست هم نوبر است. حالا باید حساب کرد که چه ربطی میان عروسی و سیاست است؟ یا عروسی‌ مثل سیاست یک جوری شده‌، یا سیاست مثل عروسی؛ بخصوص در ماههای گذشته که واقعا عرصه‌ی سیاسی مثل عروسی سرشار از شادی و بزن بکوب بوده است.

بی‌مناسبت ندیدم در راستای اینکه گویا فعالیت سیاسی این روزها از نان شب هم واجب‌تر است، ضمن شرکت در این جشن، یک تحلیل فرمالیستی – سیاسی از انواع رقص‌ها و مشابهت و ربط آنها با جناح‌های سیاسی ایران را ارائه کنم تا همه با هم بفهمیم که هر کدام از جناح‌های سیاسی اصلاح‌طلب، اصولگرا و میانه‌رو چطوری می‌رقصند؟ و هر کدام نقطه‌ی قوت‌شان کجاست؟ البته خودم هیچگونه نسبتی با رقص و قر و فر این حرفها ندارم! اصرار نکنید.
رقص‌ها را از نظر بدنی به سه دسته تقسیم می‌کنم: ۱-رفص پا ۲-رقص چهره! ۳-رقص کمر

۱- رقص پا
گروهی هستند که متخصص این نوع رقص هستند و چشم همه به پای اینهاست. اصلا معلوم نمی‌شود چکار می‌کنند. بدون اینکه زیاد جفتک چهار پا کنند، بصورت کششی و نرم حرکت می‌کنند و همه جا را زیر پا در می‌آورند. شاباش بگیر این گروه مناسب است و به مهمانان حال می‌دهد. عده‌ای معتقدند که این رقص وارداتی است و مال ما نیست این جنگولک بازی‌‌ها! آنها خوشان می‌گویند ما از دوره‌ی هخامنشیان رقص پا داشتیم. باید تکان خورد و از پا استفاده کرد. وگرنه دیگران می‌روند شاباش‌ها را جمع می‌کنند و سر ما کلاه می‌رود.

۲- رقص چهره
این گروه معلوم نیست اصلا چرا می‌آید وسط، حوصله‌ی مهمانان ها را سر می‌برد. اصلا یک تکان کوچولو به خودش نمی‌دهد. نه پایش را تکان می‌دهد، نه هیچیک از بخش‌های مربوطه را. نه جنبشی، نه حرکتی. اصراری هم ندارند که ثابت کنند تحرک‌شان زیاد است. می‌گویند همین است که هست! اینها تمام استعداشان را می‌ریزند در صدا و سیمایشان.  مدام قیافه‌شان را کج و کوله می‌کنند. لبخند ملیح که معمولا بهشان نمی‌آید، گاهی هم اخمی، لب و لوچه یک ور کردنی و هر از چند گاهی تولید اصوات عجیب و غریب و ایجاد آلودگی صوتی از جمله: آآآآه ه ه، بیا آآآآ ، بیا وسط! یعنی بیش از کارایی‌ هی آه و اوه می‌کنند!
معمولا این گروه طرفدار زیاد ندارد. بیرون هم نمی‌روند ماشاالله. یکی باید به زور آنها را به بیرون هدایت کند.

۳- رقص کمر
این گروه هم علاقمندانی دارد که با شعار «این کمره یا فنره، شا فنره» تشویق می‌شوند. شعار بی‌ربطی هم نیست از بس که این عزیزان همه سمتی می‌چرخند. این کمر همچون فنر به چپ، راست، پایین، بالا، شمال شرقی، شمال غربی، جنوب شرقی و غربی می‌چرخد. در واقع تمام هنر اینها به میانه‌ی آنهاست. تا کمرشان به سمتی می‌رود و مهمانان در آن ضلع می‌آیند حالش را ببرند، کمر به سمت دیگری می‌رود و تا حدودی این کمر تکلیف ندارد.

اما گروه ارکستر هم چشمشان به رقص اینها که می‌افتد، موسیقی‌شان شل و سفت می‌شود. یعنی بر اساس همان ضرب‌المثل «مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد» اینجا رقاص ارجمند مطربان را به ذوق یا حال بهم‌خوردگی می‌اندازد. موسیقی در زمانی که رقص پا و رقص کمر باشد، بسیار آدم را تشویق به اعمال ناپسندی همچون کف و سوت زدن می‌کند. بعد رقصندگان متهم می‌شوند که خوب به ساز اینها می‌رقصیدند و اصلا هر جنبشی مشکوک است.

حالا همه‌ی اجزای عروسی با مناظر دیدنی و اصوات شنیدنی‌اش به یک طرف، این رقص‌ها و شاباش دادن‌هایش به یک طرف. رقص خوب شاباش خوب هم در بر دارد. رقص چهره هیچگونه حقوق مادی و معنوی ندارد. به همبن خاطر آنها کسانی که به رقص پا یا کمر می‌پردازند را متهم می‌کنند که با شاباش‌دهندگان دستشان در یک کاسه بوده و از قبل با هم هماهنگ کرده بودند و خلاصه اینکه آنها مواجب‌گیر شاباش دهنده‌ها هستند.

حالا به سبک دوران بچگی گزینه‌های مرتبط را با فلش به هم وصل کنید که هر یک از رقص‌های تعریف شده به کدامیک از گرایش‌های اصلاح‌طلبانه، اصولگرایانه و میانه‌روانه تعلق دارد:

۱-رقص پا ۲-رقص کمر ۳-رقص چهره
الف- اصلاح‌طلب ب-میانه‌رو پ-اصولگرا

اگر هر کسی راسته‌ی کار خودش حرکات موزون‌اش را ازائه بدهد، مثلا گزینه «یک» به «الف»، «۲» به «ب» و «۳» به «پ» وصل شود، خطوط صاف و مرتبی از کار در می‌آید، اما اگر هر کدام بخواهد خودش را جای دیگری جا بزند، و یک گزینه‌ی دیگر را مال خودش بکند، خطوط در هم و بر هم  و آشفته‌بازار می‌شود!

حالا اگر کسی باشد که هم رقص پا و رقص کمر را در یک زمان ارائه بدهد، خیلی خوب می‌شود. حالا اگر کمی رقص چهره هم قاطی‌اش شد، می‌شود تحمل کرد!
تحلیل بیش از این شرط عقل نمی‌باشد!

————————————————————————————————–
امتیاز این تحلیل بدیع را تقدیم می‌کنم به عامل این جریان خزنده، داماد محترم «حامد» که نه تنها در عرصه‌ی مجازی وبلاگ ندارد، که اسمش قابل لینک خوردن باشد، بلکه شانس آورده است!
————————————————————————————————–

برای دریافت آخرین نوشته‌ها ایمیل خود را وارد کنید.

با هم می‌توانید رد ماتینه را بزنید! http://feeds.feedburner.com/maatine

چهارشنبه, ۶ آبان ۱۳۸۸ | محمدعلی مومنی
بالای وبلاگ

فواید شوهرکشی!

فواید شوهرکشیشادی چیز بسیار خوبی است و چقدر خوب است آدم حتی وقتی اوقاتش از بیخ و بن تلخ است، بخندد یا اینکه لااقل با آن لب و لوچه‌ی آویزان دیگران را بخنداند که البته این دومی بسیار آسانتر است. به همین خاطر است که شما اگر یک نگاه مختصری به همین صفحه حوادث روزنامه‌ها بیندازید، قول می‌دهم که آنقدر بخندید که اگر دختر تشریف داشته باشید مورد تذکر بزرگترهای ارجمند قرار بگیرید که: «واه اوه دختر که اینقدر ولخند نمی‌شود» و اگر پسر باشید بگویند: «واه واه پسر که اینقدر سبک نمی‌شود!»
شما دقت بفرمایید به این خبر:
«یک خانم بسیار مهربان در نهایت لطف و عطوفت همشر خوبشان را در جا کشته‌است. مادر شوهر برای عفو دو شرط گذاشته است که پوز هر چه آدم روشنفکر را در جا زده است.
اول اینکه با پسر دیگرش ازدواج کند و دوم اینکه نگذارد بچه‌هایش وقتی بزرگ شدند به مدرسه بروند!»

از اینکه مردم در سخت‌ترین لحظه‌ها هم طنزپردازی را فراموش نمی‌کنند استقبال می‌کنم و به مادر شوهر عزیز عرض می‌کنم: برو دارمت.
خدا شانس بدهد. حالا اگر ما بودیم، نه تنها از شوهر جدید خبری نبود، بلکه بچه‌هایمان هم باید در آن وضعیت مدرسه هم می‌رفتند! مادر شوهر عزیز با این کار خود در جا جلو دو اتفاق اتفاق منفی را گرفته و جلو دو اتفاق مثبت را ول نموده است. در واقع می‌شود چهار تا ثواب. چرا چهارتا؟ عرض می‌کنم.

اگر عفو نمی‌کرد خوب آن زن قاتل بیچاره، طفلی مجازات می‌شد. کاری هم که نکرده؟ بالاخره یک وقت‌هایی از دست آدم در می‌رود حالا یک آدم هم می‌کشد دیگر. جنایت که نکرده!
دوم اینکه اگر این بچه‌ها بزرگ می‌شدند و می‌رفتند مدرسه، آنها چه خاکی باید بر سرشان می‌ریختند؟

نتیجه‌ی مثبت اینکه بالاخره آمار ازدواج را بالا می‌برد. دوم اینکه به دو کودک بی‌گناه که درصدد پیچاندن مدرسه بوده‌اند، کمک کرده است!
مادرشوهر عزیز گفته است: عروس من با لباس سفید آمده، با لباس سفید هم باید برود.

جامعه‌شناسان بی‌سواد می‌گویند: ربط شرط اول با دوم چیست؟ اولی خیلی روشنفکری و ملوس است، دومی خیلی تاریک‌فکری و مخوف است. خوب بروند سوادشان را درست کنند.
جواب را از زبان مادر شوهر بشنوید که به همه علوم انسانی و طبیعی و غیرطبیعی تسلط دارد: اتفاقا هر دو روشنفکری است. بچه‌ی مردم برود مدرس خوب است. پس فردا بچه‌ی خودتان بزرگ بشود، برود مدرسه خوشتان می‌آید. شما خودتان خار مادر ندارید؟
دقت داشته باشید که آخر همه‌ی جوابهای منطقی یک جور به خار و مادر منتهی می‌شود!

عروس بیچاره گفته: آخر من حواسم نیست، یکوقت پسر دوم‌تان را هم بکشم. مادرشوهر گفته: فدای سرت من هنوز ۹ تا پسر دیگر دارم. تموم که نشده!
خدا وکیلی فداکاری را حال می‌کنید؟
عروس گفت: خوب آخه من دیگه بچه ندارم که از دفعه بعد نذارم آنهای دیگر هم نروند مدرسه.
مادر شوهر عروس قاتل بیچاره را در آغوش گرفته وگفته: عزیز دلم ناراحت نباش. آن با من. از دفعه‌های بعد همین یک شرط اول کافی است.
سازمان ازدواج کشور با اهداء لوح تقدیر از این مادر شوهر فداکار که سعی در بالا بردن ازدواج در کشور دارد تقدیدر کرده.
اگر چند تا از این مادر شوهرها پیدا بشوند هم آمار طلاق پایین می‌آید، هم آمار مجازات. شاید بالاخره چهار نفر هم کشته بشوند که خوب در مقایسه با فایده‌ها کشک هم نیستند.

باز نشر از آی‌طنز

جزئیات شکنجه‌ی حجاریان توسط اصلاح‌طلبان

روزنامه مهرداد بذرپاش چند روز پیش خبر داد که پس از آزادی سعید حجاریان، اصلاح‌طلبان با حضور در منزل او به شکنجه و آزار و اذیت وی می‌پردازند.
شنیده‌های ما ضمن تایید این خبر حاکی از آن است که حجاریان، هنگام آزادی، گفته است: اینجا خیلی خوب بود. اتفاقا تازه دارم می‌روم توی زندان! و رو به مهماندارش سروده است: من از آن روز که در بند توام آزادم.
می‌گویند او را به زور از استخر بیرون کشیده‌اند و او هر بار پس از خروج از استخر هی می‌گفته: یک شیرجه، فقط یک شیرجه دیگر!
اما پس از آزادی اصلاح‌طلبان که هیچ بویی از مهر و محبت و نرمش نبرده‌اند، او را به شدت زیر شکنجه قرار داده‌اند. این شکنجه‌ها به سرکردگی محمد خاتمی انجام می‌شود.

عبدالله نوری در بازدید سنگدلانه از حجاریان باز هم او را به فساد تشویق کرده و گفته است: سعید همچنان باید فکر بکند و ما منتظر افکار او هستیم.

خاتمی خود در روزهای اول به بازداشت‌گاه حجاریان حمله برده و ضمن انجام گفتگو او را تحت شکنجه‌ی شدید قرار داده است. صدای ضجه‌های حجاریان از خانه‌ی او شنیده می‌شد که التماس می‌کرد نزن، نزن. از این حرفها با من نزن. خاتمی در این نشست در نهایت قساوت درباره‌ی پوپر و… صحبت کرده است. حجاریان همان ابتدای کلام خاتمی از او خواسته است او را آلوده نکنند. خاتمی گفته است: بیا حالا همین یک جمله.
حجاریان: نه، همینجور یک جمله، یک جمله آدم سر از منجلاب در می‌آورد.
خاتمی: حالا یکبار که چیزی نمی‌شود.
حجاریان: نه خاتمی! این حرفها خانمان‌سوزه. تو هم بیا دست از این کارهایت بردار.
اما خاتمی در فجیع‌ترین شکنجه‌ی موجود که به شخص او اختصاص دارد به حجاریان لبخند زده و گویا قصد قلقلک دادن او را هم داشته است. در همین لحظه خانواده‌ی حجاریان متوجه شده‌اند و داخل ریخته‌اند و داد و فریاد راه انداخته‌اند که چکار می‌کنی بی‌رحم. چکار می‌کنی سنگدل. تو که او را کشتی.
حجاریان پس از رفتن خاتمی با خدا مناجات کرده و گفته است: خدایا من چه گناهی کرده‌ام که رفاه و آسایش از من سلب شده؟ روزی چند بار باید نام نظریه‌پردازها و متفکران این دنیای دنی را بشنوم؟ اگر این نظریه‌پردازها نبودند که این جور چیزها، این وقایع پیش نمی‌آمد.

محمدجواد لاریجانی دبیر کل کنوانسیون حقوق بشر دنیا نیز با محکوم کردن بوسه‌ی خاتمی بر صورت حجاریان این اقدام شنیع را مصداق بارز نقض حقوق بشر و مقدمه‌ای برای شکنجه‌های دیگر دانست. او گفته است: اگر جلو اینها را نگیرید پس از بوسه، او را در آغوش هم خواهند گرفت.
او به خاتمی نسبت به هر گونه گفتگوی تمدنها با حجاریان هشدار داد و گفت: پرونده‌ی خاتمی را به شورای امنیت سازمان ملل خواهد فرستاد!

خانواده‌ی حجاریان ضمن ابراز نگرانی از وضعیت سلامتی او گفته‌اند: سعید به پزشک و اقدامات درمانی و رفاهی نیاز دارد. در حالیکه پیش از مهمانی رفتن(زندان سابق) از آمریکای جنایتخوار با چمدان برایمان کیسه کیسه پول می‌آوردند، اما نمی‌توانست اقدامات درمانی‌اش را انجام بدهد. آخر پول آمریکایی‌ها لامصب برکت ندارد. چمدان چمدان خرج می‌شد و معلوم نمی‌شد چه می‌شد. علاوه بر اینها اصلاح‌طلبان هم مدام او را شکنجه می‌کنند.

حجاریان مقداری از آب استخری را، که ماهها در آن بوده، با خود برای یادگار به خانه برده است و هر روز چند بار این آب را می‌بوید و اشک می‌ریزد.

به گفته‌ی حسین شریعتمداری به زودی اثری از حجاریان از سوی انتشارات کیهان منتشر می‌شود. این اثر شامل: آزادیات(در باب روزهای زندان)، حبسیات(در باب روزهای آزادی از زندان) و سوگنامه‌ی او (شامل ضجه‌های او پس از هر نوبت شکنجه‌ی اصلاح‌طلبان) می‌باشد.

بازنشر از: آی‌طنز
بازنشر در: آینده نیوز