SMS های سبز، در فضا!

اگر همسر یا کس و کار شما، هفته‌ی گذشته، در مسابقه‌ی برنامه‌ی ۹۰ شرکت کرده و به گزینه‌ی سه رای داده، الکی به او sms ندهید که برای ناهار سبزی خوردن بخرد. فعلا از سبزی خوردن یا هر نوع سبزی دیگر خبری نیست!
حل این مشکل هم فقط از عهده‌ی فرهنگستان زبان فارسی و رئیس شایسته‌ی آن برمی‌آید.

فکر نکنید که مخ بنده پاره سنگ برداشته. نخیر! آدم نباید آنقدر شکمو باشد که به خاطر شکم وامانده امنیت کشور را با خطر مواجه کند و در اقدامی بی‌شرمانه به کسی که هفته‌ی گذشته در اغتشاشات پیامکی به گزینه‌ی سوم برنامه‌ی نود رای داده sms بدهد که «سبزی» بخرد.
اگر شما هم این کار را بکنید، باز فایده ندارد. چون sms هایی که در آن کلمه‌ی «سبز» وجود داشته باشد، ارسال می‌شود؛ اما برای بازگشت آرامش به کشور این پیامک شما به رحمت خدا می‌رود و به گیرنده تحویل داده نمی‌شود!

دقت داشته باشید که دشمن با توجه به علاقه‌ی مردم به سبزی خوردن روی آن سرمایه‌گذاری کرده است تا بحران ایجاد کند.
کلمه‌های پرکاربرد دیگری هم هست که به شکلی مشکوک در آن «سبز» وجود دارد و شما نمی‌توانید در متن sms از آن استفاده کنید.

مثلا کلمه‌ی پرکاربرد «اسبزا»، یعنی حیوانی که اسب می‌زاید. ممکن است بگویید«اسبزا همان مادیان است که می‌زاید.» من هم می‌گویم: اینطور نیست و برای خیلی‌ها می‌شود گفت: طرف زائید! اما این زائیدن کجا و آن زائیدن کجا؟
در همین راستا sms نوشتن درباره‌ی اسبزرشکی، اسبزپرتی، اسبزیگزاگ‌رو، اسبزنگوله‌دار و انواع و اقسام اسب‌هایی که تهشان به «ز» ختم می‌شود و ترکیب سبز را به وجود می‌آورند خلاف مقررات و ممنوع است!

سه بز: اگر کسی با sms از شما بپرسد چندتا بز داری؟ نمی‌توانید سر هم بگویید: سبز! این کلمه در واقع شکل سر هم سه بز است!
سبزوار: شهری که نمی‌توانید درباره‌اش sms بدهید.
چسبزن: کسی که به شغل شریف چشبزنی در چاپخانه‌ها و جاهای دیگر اشتغال دارد.

واژه‌هایی از این دست بسیار است. ممکن است عده‌ای آدم بی‌ملاحظه اقدام به فعالیت‌های مشکوک نمایند و سبز را به شکل‌های سبض، سبذ، سبظ، صبز، صبذ، صبظ، صبض، ثبز، ثبذ، ثبض و ثبظ بنویسند.
این کار اقدام در جهت تغییر خط فارسی و در کل کار خیلی بدی حساب می‌شود.
از فرهنگستان زبان فارسی و رئیس شایسته‌ی آن خواهشمند است اقدامات لازم جهت حل ریشه‌ای این مشکل و پیشنهاد واژه‌های معادل برای کلمه و رنگ سبز را مبذول فرماید تا کانون خانواده، زبان فارسی و خیلی چیزهای دیگر محفوظ بماند.

پی‌آمد:
تا دیروز دوستانم نشستند و کلمه‌های مختلف را آزمایش کردند و ‌گفتند «ایرانسل» و «همراه اول» هر دو به این بیماری دچار شده‌اند. امشب گفتند: فقط ایرانسل چنین است. دوستانی که ۹۱۲ دارند و به گزینه‌ی سوم برنامه‌ی نود رای داده‌اند، لطفا امتحان کنند!

رد ماتینه را با فید بزنید!  http://maatine.com/feed/
حالا این فید که می‌گویند یعنی چه؟!

آی! این درها را باز کنید…

چند روز پیش با یکی از دوستانم که در مدرسه‌ی راهنمایی تدریس می‌کند، درباره‌ی ذهنیت دانش‌آموزان صحبت می‌کردیم. یکی از دانش‌آموزان از او پرسیده است: زور رستم بیشتر بوده یا حضرت علی(ع)؟
نمی‌دانم چرا فضیلت بزرگان ما در ذهن بخش‌هایی از جامعه به زور و بازوی آنان فروکاسته شده است؟ آنگونه که بیش از فضائل اخلاقی علی(ع)، بلند کردن در خیبر را نشانه‌ی بزرگی او می‌دانیم!

کسی کنار دوستم نشسته بود. وارد بحث ما شد که چنین نیست و جامعه‌ی ما اتفاقا خیلی خوب علی(ع) را می‌شناسد و در اشعار مختلف به عدل علی و اخلاق او هم اشاره شده است.
گفتم: بله، اما بیرون از کتاب‌ها باورهای عمومی را هم باید در نظر داشته باشیم.
اما او ما را به دلیل رفتن به دانشگاه ناآشنا با امامان و کج‌اندیش می‌دانست. در حالیکه ما درباره‌ی سیستم آموزش کشور گفتگو می‌کردیم که با اینهمه اجبار نتوانسته است ارزش‌ها را درونی کند.

چند لحظه بعد گفتگوی نجواگونه‌ی من و دوستم درباره‌ی رستم و حضرت علی(ع) و شخص سوم، که وارد بحث ما شده بود، به دیگران هم سرایت کرد و به گفتگوی مفصل دهها نفر درباره‌ی دین، جامعه، سیاست، اقتصاد و… منجر شد. گفتگویی میان منتقدان و مدافعان وضعیت فعلی جامعه؛ هر چند که تعداد مدافعان یک دهم منتقدان بود.

این روزها خیلی‌ها منتظر بهانه‌ای برای حرف زدن هستند. خیابان‌های تهران و شهرهای دیگر این روزها وجه بیرونی دلهای بسیاری است که جایی برای سخن گفتن نمی‌یابند. مردمی که به روزنه‌ای سفره‌ی دل باز می‌کنند و چقدر کم است ۴۰ دقیقه‌ی میرداماد تا شهرری، برای شفاف کردن فضا در این کم‌کاری و کج‌کاری ابررسانه‌ی کشورمان؛ که گویا فراموش کرده است وظیفه‌اش چیست؟ یا دست کم اسمش چیست؟ پس مردم را راهی مترو و اتوبوس و تاکسی و خیابان‌ها می‌کند. اما افسوس که خیابان تضمینی برای گفتگوی آرام ندارد و ۶ ماه است که خیابان‌ها سبزترین و سرخ‌ترین حرفها را مرور می‌کنند.

اگر هویت رسانه در جامعه‌ی ما مخدوش نمی‌شد و رسانه‌ی ملی را به نمایندگان سلیقه‌های داخل مترو، اتوبوس و خیابان‌ها توجهی بود، این روزهای تلخ شاید شکل دیگری پیدا می‌کرد. گویا گفتگو مذموم رسانه‌ی ملی است.

بیانیه‌ی هفدهم میرحسین موسوی هم دعوت به این راهکار فراموش شده است. نکته‌ی قابل توجه آن در سطرهای آخر نهفته بود که گشایش وضعیت کنونی را نه صرفا منوط به گفتگوی دو فرد با «توافق‌نامه و مذاکره و داد و ستدهای سیاسی»، بلکه به گشایش فضایی برای توافق و مذاکره در سطح کلان جامعه و  بازکردن فضای گفتگوی اجتماعی و مردمی «از موضع حکمت و تدبیر و خیرخواهی» می‌داند.
چه تجربه‌ای دقیق‌تر از ماههای پیشین که هیچ یک از صداها در جامعه قابل حذف نیست؟ بلکه با انسداد، از روزنه‌ای دیگر و یا با شیوه و شکلی دیگر سر بر می‌آورد. ابزار‌های مدرن با توجه به نیازهای زمانی برای تسهیل زندگی و آسایش انسان به وجود آمدند. اگر این ابزارها از محتوی خالی شوند، کاربردی دیگرگون می‌یابند؛ شاید در مسیر سلب آسایش. رسانه حتی باید بکوشد بخش‌های ناپیدا را از زیر به رو آورد و امکان انفجارهای زیرزمینی را به حداقل برساند. اگر مردم نماینده‌ی فکر و سلیقه‌ی خود را در بخش‌های مختلف از جمله در رسانه ببینند، آیا خطرهایی از جنس خطرهای ماههای پس از انتخابات را به جان می‌خرند؟

صدا و سیمای ما مدت‌هاست درهایش را به روی صداهای مختلف بسته است. پس مردم در خیابان‌ها و اتوبوس‌ها و تاکسی‌ها گفتگو می‌کنند و گاه نزاع می‌کنند و وارد بحث من و دوستم هم می شوند! اخبارهایشان را از بی‌بی سی و صدای آمریکا می‌شنوند و آنها به‌جای رسانه‌ی ملی درباره‌ی موضوع ملی انتخابات و بحران‌های پس از آن برای مردم صحبت می‌کنند و درباره‌ی خیام و تعزیه‌ی ایرانی برنامه می‌سازند و چهره‌هایی که هرگز در صداوسیما راه نیافتند را به تصویر می‌کشد.

پیشنهادهای آقای موسوی در گام نخست با گشایش فضای رسانه‌ای قابل اجرا هستند. مهم‌ترین ابزار برون رفت از بحران‌های اجتماعی رسانه‌ است. باز بودن فضای گفتگو از روی تفنن و سرخوشی نیست. نیاز محتوم جامعه‌ی امروز است. بسته بودن درها به سود هیچ کس نیست. این درها را باز کنید.

پنجره
بیانیه میرحسین موسوی درباره‌ی وقایع روز عاشورا و ارائه‌ی پنج راهکار
سازش صدای عقلانیت است | مهدی جامی
درست انتخاب کردند مردم | مسعود بهنود
آشتی ملی یعنی بازی خارج از خیابان ولی مقابل دیدگان مردم! | سمیه توحیدلو
راه سبز: انحصارزدایی از همه‌ی عرصه‌ها | حسن محدثی
نرمش بدون سازش میرحسین | بهمن هدایتی
همه بیانیه های آقای رئیس جمهور | سیری در ۱۷ بیانیه
به مرد نقاش اعتماد کنیم | تلخ، مثل عسل
بمب خبری میرحسین موسوی در جهان رسانه‌ها
مجموعه‌ای از تحلیل‌ها درباره‌ی بیانیه‌ی هفدهم
توپ در زمین آن‌طرفی‌ها

به ماتینه رای بدهید؛ برای انتخاب بهترین وبلاگ! خیالتان راحت!
رد ماتینه را با فید بزنید! http://maatine.com/feed/
حالا این فید که می‌گویند یعنی چه؟!

آی‌طنز در پارکینگ!

بی‌مقدمه به دوستانی که درباره‌ی سایت «آی‌طنز» می‌پرسند می‌گویم: بله، آی‌طنز فیل+تر شده است. دلیلش را من هم نمی‌دانم و درست مثل شما سر از این ماجرا در نمی‌آورم. باید محمود فرجامی مدیر سایت پیگیری کند و دلیلش را بگوید که البته وبلاگ شخصی او، نیز فیل+تر شده است.

شب عاشورا محمود فرجامیSMS  داد و از من پرسید: «آی‌طنز» فیل+تر شده‌است؟ پاسخم این بود که iTanz.com که از پیش فیل+تر بود.  iTanz.net تا شب گذشته باز بود و الان به اینترنت دسترسی ندارم که موضوع را بررسی کنم.
امشب (شب شام غریبان) پس از تلخی‌های روز عاشورا، وقتی آدرس سایت را وارد کردم، از دست رفتن iTanz.net هم به تلخی‌ها افزود.
فیل+تر سایت آی‌طنز حس خوبی به من نداد. طرح موضوعات در قالب طنز حتی اگر مورد پسند عده‌ای نباشد می‌تواند از انباشت حرف‌ها جلوگیری کند.
به گمانم طنز به عنوان آخرین سنگرهای عرصه اطلاع رسانی است که در سخت‌ترین شرایط باید به حفظ آن کوشید.

در ماههای گذشته سایت‌های بسیاری فیل+تر شدند. در این میان آی‌طنز کوشید سخن‌هایی را که به التهاب در فضای امروز جامعه‌ی ایران به زیر می‌رود و نادیده انگاشته می‌شود، مطرح کند. طنز باید ناگفته‌ها را بیان کند. مسخره بود اگر در ماههایی که بر ما گذشت، مخاطبان را با غم‌های سنگین این روزهای وطن تنها می‌گذاشتیم و فقط درباره‌ی موش‌های خیابان و ازدواج غضنفر با اقدس می‌نوشتیم.

ستون «لینک‌های آی‌طنز» کار دست خیلی‌ها داد. خیلی پیش آمد که به سایتی یا وبلاگی لینک می‌دادیم و بلافاصله شاهد فیل+تر شدنش بودیم. به گمانم نرم‌افزار فیل+ترینگ روی آن ستون گیر کرده بود. حالا خود «آی‌طنز» فیل+تر شده است. شاید دیگر وبلاگ‌ها طنز حالا بتوانند با خیالی آسوده از لینک شدن در آن سایت و به دام فیل+تر گرفتار شدن به کارشان ادامه بدهند. البته شاید هم چرند گفته باشم!

اما نکته‌ی جالب در این فیل+تر بازار این است که فیل+تر اینهمه ارزش یافته است، اما تلفظش و نوشتنش ممکن است نرم‌افزارهای فیل+ترینگ را روی وبلاگی متوقف کند و فاتحه. پس نگوییم فیل+تر. بگوییم: فیل+تر. البته اگر نرم‌افزار مودب روی «تر» گیر نکند.
جالب اینکه به نظرم این نرم‌افزار هم قاطی کرده است. وبلاگ‌های مجموعه‌ی وردپرس به فاصله‌ی ۱۰ دقیقه مدام فیل+تر و رفع فیل+تر می‌شوند. گاهی متنی را در وبلاگی از مجموعه‌ی وردپرس می‌خوانم. وقتی روی گزینه‌ی دیگری کلیک می‌کنم می‌بینم فیل+تر شده. مشغول کار دیگری می‌شوم. بعد از ۱۰ دقیقه می‌بینم رفع شده و البته این ماجرا مدام تکرار می‌شود! یکی به داد نرم‌افزار فیل+ترینگ برسد.

کسانی که مخاطب این سایت هستند شاید اسم من را بارها پای لینک‌ها و جک‌ها و طنز‌های تولیدی و خلاصه سایر بخش‌ها به تکرار دیده باشند. در واقع من اول ادیتور سایت بودم و ماهی ۱۵۰هزار تومان ناقابل از مدیر قابل سایت دریافت می‌کردم که او از جیب مبارکش پرداخت می‌کرد.
محمود فرجامی برای این سایت بسیار انرژی‌ فکری و مالی گذارد، باید از او سپاسگزاری کرد.
همیشه فکر می‌کردم وقتی روزنامه‌ای بسته می‌شود، گروهی از روزنامه‌نگاران هستند که نامه‌ای به جایی بنویسند. حالا من باید نامه‌ای تک‌نفره، به نمی‌دانم که؟، بنویسم و از به خطر افتادن موقعیت شغلی‌ام بگویم!
البته طنزپردازان دیگری هم مستقیم یا غیرمستقیم با آی‌طنز همکاری داشتند که همگی در موقعیت کنونی سایت سهیم بودند. از آنان هم باید سپاسگزار بود.

به ماتینه رای بدهید؛ برای انتخاب بهترین وبلاگ! خیالتان راحت!
رد ماتینه را با فید بزنید! http://maatine.com/feed/
حالا این فید که می‌گویند یعنی چه؟!

شیوه‌‌نامه‌ی عزاداری بی‌خطر در ماه محرم

شیوه‌‌نامه‌ی عزاداری بی‌خطر در ماه محرم

بعضی ماه‌ها در کنار اینکه خیلی عزیز و محترمند خیلی هم زمینه‌ی تشویش اذهان عمومی دارد و اگر شل بجنبید و حواستان نباشد ممکن است ناخواسته آب به آسیاب دشمنان بریزید و سر از اردوگاه آنها در بیاورید. در اردوگاه آنها هم معلوم نیست چه بلایی سرتان بیاورند. دین و ایمان که ندارند بی‌تربیت‌ها. بنابراین ما شیوه‌نامه‌ای برایتان تدارک دیده‌ایم که در این ماه کمکتان خواهد کرد.

در صورتی که ضرورتی ندارد و نذر نکرده‌اید، از سردادن شعار «یاحسین» پرهیز کنید. عده‌ای می‌گویند اگر نگوییم شب خوابمان نمی‌برد. بسیار خوب. با احتیاط اطرافتان را بررسی کنید و با دشمن‌شناسی و در صورتی که هیچ یک از جنبش سبزی‌ها حضور نداشتند «بلند بگو: یا حسین…»
در صورت حضور جنبش سبز مسئولیت پاسخ به «یا حسین…» به عهده‌ی شما خواهد بود. البته تعداد این جنبش سبزی‌ها ۲۰۰ نفر بیشتر نیست. اما این ۲۰۰ نفر در آن واحد در سرتاسر کشور و در هر سوراخ سنبه‌ای حضور دارند. بنابراین یا بی‌خیال شوید، یا… آقا بی‌خیال شوید دیگر!

در صورتی که خیلی حالتان بد شد و دلتان خواست به هر قیمت ممکن بگویید «یا حسین…» می‌توانید بصورت ذکر بگویید. ذکر هم که باید بصورت نجوا و زیر لبی باشد. البته در این مورد هم احتیاط لازم را بعمل آورده و از همراه داشتن هر مدل از گوشی نوکیا پرهیز کنید.

ممکن است برخی از مداحان عزیز با هماهنگی قبلی چند بار یا حسین بگویند. با توجه به اینکه در اردیبهشت ماه هم زیاد یاحسین گفتند، جوگیر نشوید که بعدازظهر عاشورا بروید رای بدهید!

با توجه به ممنوعیت استفاده از قمه به دلیل بازتاب منفی بین‌المللی و اینکه آبروی کشور می‌رود، و با توجه به قرار گرفتن در عصر مدرن، از وسایل مدرن و آپدیت شده‌ استفاده کنید که پشت سرمان حرف در نیاورند. باتوم؟ من کی گفتم؟ آخر آدم با باتوم می‌زند توی سر و کله‌ی خودش؟!

بعضی‌ها در ماههای گذشته آنقدر به دشمن کمک کرده‌اند که با اشک ریختن عادی در ماه محرم و صفر گناهانشان پاک نمی‌شود. بد نیست مقداری گاز اشک‌آور بین شهروندان توزیع شود که با ریختن اشک بیشتر کمی از بار گناهانشان سبک شود. این بار خود شهروندان بصورت خودجوش گاز اشک‌آور بزنند و دوستان گروه مقابل هم برای فرار از شر گاز اشک‌آور یک چیزی را آتش بزنند. خیمه ارجح است.

در این ماه بسیاری از شهروندان نذری می‌پزند و روی آن چیزهایی می‌نویسند. با توجه به نقشه‌ی دشمنان جهت استفاده‌ی ابزاری از حلوا، شله‌زرد و دیگر نذری‌ها برای شعار نویسی «یا حسین…» و از این حرفها و برای پیشگیری از وقوع جرم و تشویش اذهان عمومی پیش از پخت نذری مجوزهای لازم از معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد گرفته شود و هنگام توزیع نذری‌ها نماینده‌ای از آن معاونت محترم بر متن نذرها‌ی نظارت نماید.

لازم است پس از عزاداری‌ها قانون‌های لازم درباره‌ی حلوانوشته‌ها و شله‌زرد نوشته‌ها تصویب شود. فکر می‌کنم مثل سایت‌های اینترنتی شامل قانون مطبوعات و خبرگزاری‌ها شوند خوب باشد.

دشمنان از ترفندهای رنگی استفاده‌های مختلفی می‌کنند و آدمها نمی‌دانند که بصورت‌های مختلف در جهت منافع آنها حرکت می کنند. سواستفاده از مراسم شبیه‌خوانی یکی از این ترفندهاست. پیشنهادهای ما برای تعزیه‌خوانی دشمن‌شکن:
۱-سیاه و سفید اجرا شود.
۲-اگر نشد، قبلا ضبط شود و با گرفتن مجوز از مراجع ذیصلاح و با لحاظ ممیزی‌های لازم که اقدام به پخش آن در تکایا و مساجد و محله‌ها شود.
۳-در صورت نیاز به اجرای زنده تعزیه‌خوانها مثل تیم‌های فوتبال از رنگ دوم استفاده کنند!
۴-حتی‌المقدور از پوشاندن زره و کلاهخود سبز به شبیه‌خوان امام و انتساب ایشان به جنبش سبز پرهیز شود. حتی می‌توان به تن لشکر اسلام در این مراسم لباس سه رنگ سبز سفید قرمز پوشاند.
۵-تعزیه‌خوانها صلاحیت خود را پیش از تاسوعا و عاشورا احراز کنند و با اخذ پروانه‌ و مجوزهای لازم هنگام اجرا کارت شناسایی خود را به سینه نصب کنند تا هم در تعزیه بدانند طرفشان کیست و از نظر فن نمایشی تقویت شوند.

پیش از این رنگ‌ها به کمرنگ و پررنگ تقسیم می‌شدند. از مدتی قبل تقسیم‌بندی‌های جدیدی ابداع شده است: سبز علوی، سبز اموی، سبز لجنی… بر این اساس از پوشیدن لباس‌هایی با رنگ «سبز اموی» پرهیز کرده و لباس‌هایی با رنگ «سبز علوی» بپوشید. چگونه می‌شود تشخیص داد کدام سبز اموی و کدام سبز علوی است؟ راه‌های گوناگونی هست. مثلا با پرتاب مومنانه لنگه کفش به سوی دو تن از کاندیداها می‌توان رنگ مذکور را با کمک سرویس عکس و فتوشاپ خبرگذاری فارس علوی کرد.

در غروب روز عاشورا از هر گونه تجمع و راهپیمایی خیابانی در اعتراض به کشته شدن و هتک حرمت فرزندان پیامبر اسلام خودداری کنید.

دقت داشته باشید که در سال ۶۱ ه.ق هنوز آمریکا کشف نشده بود. انگلیس و روسیه‌ای هم در کار نبوده است. پس هیچ یک از این کشورها در حادثه‌ی کربلا نقش پشت پرده‌ای نداشته‌اند. در نتیجه از سر دادن شعار مرگ بر آمریکا و انگلیس و روسیه خودداری کرده و به همان مرگ بر معاویه و مرگ بر شمر بسنده نمایید. حتی اگر با همین شعارها هم چند نفر متحدالشکل آمدند و آهسته عرض کردند «عزادار عزیز… اگر یک کلام دیگر شعار بودار بدهی مادرت را به عزایت می‌نشانیم… قبول باشه ان‌شالله!» فورا بگویید چشم و به همان زنجیر زدن به خودتان به یاد مظلومان اکتفا کنید.

به ماتینه رای بدهید؛ برای انتخاب بهترین وبلاگ! خیالتان راحت!
رد ماتینه را  با فید بزنید! http://maatine.com/feed/
حالا این فید که می‌گویند یعنی چه؟!

لگن و شلنگ و آزادی!

نامزد دریافت جایزه در بخش ویژه‌ی چهارمین جشنواره‌ی طنز مکتوب

.

- سلام آقای مشاور
- سلام عزیزم، بفرمایید.

- سوالی دارم درباره‌ی مصرف بی‌رویه.
- بله بله. مصرف بی‌رویه، کار خیلی بدیه. حالا مشکل کجاست؟
- این همسایه‌ی ما از صبح تا شب آب‌بازی می‌کند.
- آب مظهر پاکی است و سلامتی. پس آب‌بازی جزو تفریحات سالم حساب می‌شود و اشکالی ندارد.
- پس حق ما چی؟ سهم ما چی؟ کار خاصی نباید کرد؟
- خوب شما هم بروید آب‌بازی کنید.
- شکایت نمی‌شود کرد؟
- شما می‌خواهی بگویی ایشان با آب‌بازی کرده‌است؟ خوب به شما می‌خندند. واضح بگویم: مچل می‌شوید. سیگار که نکشیده، آب‌بازی کرده. حالا با چه وسیله‌ای آب‌بازی می‌کند؟

- چه فرقی دارد؟
- فرق می‌کند آقای محترم. شما بین آفتابه، شلنگ یا لگن تفاوت قائل نیستی؟ یک‌جوری حرف می‌زنی که انگار در فرانسه زندگی کرده‌ای. بالاخره هر کسی یک بار هم که باشد، تفاوت شلنگ و آفتابه را درک کرده‌است!
طبیعی است یک جاهایی که آفتابه موجود باشد و از شلنگ اثری نباشد، کار آدم سخت‌تر می‌شود. مخصوصا اگر آفتابه‌اش مسی باشد. اگر شلنگ باشد، آدم راحت‌تر است و آزادی عمل بیشتری دارد. اصلا می‌گوییم طرف باکلاس است و سرکارش با محصولات فرنگی. بسیار خوب، دیگر آب‌پاشی با شلنگ را که تجربه کرده ‌است دیگر.
طول شلنگ نسبت مستقمیی با احساس آزادی دارد. هر چقدر طول شلنگ بیشتر باشد، شما بیشتر حال می‌کنی و برای خودت راه می‌افتی اینور و آنور و اگر جلویت را نگیرند تا ته کوچه، بلکه تا سر خیابان، را هم آب‌پاشی می‌کنی. الان شلنگ آب خانه‌ی همسایه‌ی شما چند متر است؟

- راستش اینها عیالوار هستند، همه چیز را فله‌ای می‌خرند که ارزان‌تر در بیاید. حالا هم رفته‌اند سی متر شلنگ خریده‌اند.
- سی متر؟ خوب حال می‌کنندها. آقا چند بار باید گفت «آزادی در چهارچوب قانون». اگر آزادی، ببخشید آب را مجبور باشند با دبه و پیت و لگن جابجا کنند، اینقدر دچار ولنگاری و بی‌بندوباری نمی‌شوند. حالا اینکه آب‌بازی ‌می‌کند، چند ساله است؟
- ای بابا، چقدر ریزه‌کاری دارد؟
- بله آقا. هم به وسیله‌ی هدر دادن ربط دارد، هم به سن، هم به جنسیت.

- راستش اینها همه‌جوره‌اش را دارند. مثلا بچه‌کوچکشان هفت ساله است.
- یعنی گروه کودک. در چنین مواردی بروید جلو و یک پس‌گردنی بهش بزنید، که درس عبرتی باشد برای دیگران. بچه‌ی بی‌تربیت. البته مواظب باشید که بچه‌ی بی‌تربیت شما را خیس نکند.

- اگر ۱۲ سال داشته باشد چه؟
- این گروه سنی نوجوانان است. در این موارد پس گردنی نزنید. گوشش را بپیچانید، کفایت می‌کند.

- برای ۱۹ سال چه توصیه‌ای دارید؟
- برای جوانان ۱۹ تا ۲۸ سال بروید جلو و تشر بزنید. چون اینها دیگر بچه نیستند که شما بخواهید هر غلطی…، ببخشید! هر کاری بکنید. دقت داشته‌باشید که منابع محدود هستند. یکی از منابع زور شماست. شما زورتان به بچه‌ها می‌رسد. پس عاقلانه است بروید و فقط تشر بزنید. اگر بلبل‌زبان بود و جواب شما را داد، خطر نکنید و چیزی نگویید. اگر خیلی بهتان فشار آمد، برای اینکه پیش وجدان خودتان راضی باشید، زیر لب چند تا لیچار بگویید. تا بحال تذکر نداده‌اید؟

- چرا، گفتم می‌دانی این آب از کجا می‌آید؟ گفت: از توی شلنگ. گفتم: خوب آب شلنگ از کجا می‌آید؟ گفت: از توی شیر آب. گفتم: شیر که آب تولید نمی‌کند. شاید آب شیر تولید کند، اما شیر آب تولید نمی‌کند. منبع اصلی این آب می‌دانی کجاست؟ گفت: توی دیوار. گفتم: …
- کفایت می‌کند.عجب بچه‌ی تخسی است.

- آقا کاش مشکل فقط بچه‌ها بودند. پدر خانواده بابای آب را در آورده است. اگر توصیه‌ای دارید بفرمایید.
- در این موارد دیگر تشر هم نزنید. بروید جلو و فقط «چپ چپ» نگاهش کنید. اگر یک جو غیرت داشته باشد، باید برود شلنگ آب را تکه‌تکه کند.

- برای پدربزرگ خانواده؟
- در این مورد با یک لبخند محبت‌آمیز رد بشوید.
- این دیگر چه مدلی است؟ یعنی هیچی نگویم؟
- ای بابا! شما انگار احترام به بزرگتر و این حرفها سرت نمی‌شود. آقا خوب پیرمرد است دیگر، دارد آب‌پاشی می‌کند. می‌خواهی به ایشان چه بگویی؟ شما باید شب‌ها بنشینید و از نصیحت‌های همین پیرمردها بهره ببرید!

- آقا کار بد، بد است دیگر. پیر و جوان ندارد که.
- شما یک لبخند بزنید؛ این از صد تا فـُحـ…. یعنی از صد تا تشر هم بدتر است.
- عجب. چقدر پیچیده‌است. جنسیت و اینها چه ربطی دارد؟

- اگر آب‌پاشنده و تذکردهنده از جنس مخالف باشند، عملا قضیه منتفی است و البته بسته به سن و سالشان ممکن است عمل خیری محسوب بشود و به سلامتی موجب کاهش آمار جوانان مجرد بشود. اما اگر همجنس باشند، در مورد آقایان احتمال بزن بزن و در فضای زنانه احتمال گیس و گیس‌کشی وجود دارد.

برای دریافت آخرین نوشته‌ها ایمیل خود را وارد کنید.

ولی پیشنهاد می‌کنم با فید رد ماتینه را بزنید! /http://maatine.com/feed
حالا این فید که می‌گویند یعنی چه؟! اینجا را بخوانید، متوجه می شوید.