خاتمی کجایی که فرمونتو کشتن؟!

|فتوکلیپ طنز|
شب مردی با عبای شکلاتی برای من دو بخش خاطره‌انگیز داشت. نخست حافظ‌خوانی آقای خاتمی و دیگری پخش فتوکلیپ طنزی که در حضور او پخش شد. وقتی پخش این فتوکلیپ تمام شد، مهمانان مجله‌ی چلچراغ دقایقی به شدت دست‌هایشان را به هم زدند و به یکی از هموطنان خود، و نه رئیس‌جمهور پیشین، ابراز احساسات کردند.

این فتوکلیپ طنز فضای دوگانه و عجیبی دارد. با آن هم می‌خندید وهم بغض می‌کنید. تکرار می‌کنم که اهل ستایش شخصیت‌ها نیستم و به توصیه‌ی آرش الله‌وردی عمل می‌کنم. وقتی من می‌گفتم: «بت نسازیم» او می‌گفت: بت بساز و بشکن. توصیه آرش پخته‌تر از دیدگاه من بود. باید انسان‌های بزرگ را بزرگ داشت. اما باید روزی از او گذر کرد. بگذریم… حالا این فتوکلیپ طنز این روزها بغض بیشتری را گلوگیر می‌کند.
این فتوکلیپ طنزنوشته‌های «ابراهیم رها» بر عکس‌های «حجت سپهوند» است، با کارگردانی شهرام مکری
که برای هفته‌نامه‌ی چلچراغ، جشن چله‌ی آن و شب مردی با عبای شکلاتی در سال ۸۴ تولید شده است. فتوکلیپی که این روزها بغض وسیع‌تری را گلوگیر می‌کند.

دانلود فتوکلیپ طنز: خاتمی کجایی که فرمونتو کشتن!
حجم: ۲۱٫۴MB | مدت ۷:۳۸

پی‌نوشت:
۱-اگر اینترنت کم‌سرعت دیدن فتوکلیپ را دشوار می‌کند، پس از اجرای ثانیه‌ای آنرا متوقف و پس از دقیقه‌ای دوباره اجرا کنید. در این مدت نرم‌افزار کلیپ را بارگذاری و آماده‌ی دیدن می‌کند.
۲-پیشنهاد می‌کنم با اینترنت کم‌سرعت از خیر دانلود بگذرید و همینجا آنرا ببینید. به صرفه‌تر است. اگر نه بیش از یک ساعت وقت صرف دانلود کنید. یا اینکه در کافی‌نت یا هر جای دیگر این کار را انجام بدهید.
۳-در کل پیشنهاد می‌کنم این ویدئو کلیپ را ببنید و حتما داشته باشید!

یکشنبه, ۱۲ مهر ۱۳۸۸ | محمدعلی مومنی

اعتراض طنزپردازان به شهرداری مشهد

جمعی از طنزپردازان کشور با صدور بیانیه‌ای به رفتار غیرفرهنگی شهرداری مشهد نسبت به تغییر نام بلوار «ایرج میرزا» و صدور اطلاعیه‌ی موهن درباره‌ی این چهره‌ی  برجسته‌ی ادبیات و فرهنگ کشور اعتراض کردند. آنها اعلام کرده‌اند بیش از آنکه به تغییر نام بلوار معترض باشند، از نحوه‌ی نگرش و توضیحات غیرفرهنگی و توهین‌آمیز شهرداری ناخرسند هستند.

در این بیانیه که به امضاء ۶۱ طنزپرداز رسیده است، از شهرداری و شورای شهر مشهد خواسته شده، ضمن بازگرداندن نام «ایرج میرزا» به این بلوار، بخاطر اقدام ناصواب و ناصحیح خود عذرخواهی نمایند. در میان امضاءکنندگان، نام چهره‌های برجسته‌ی طنز امروز ایران نیز به چشم می‌خورد. بیانیه در روزهای آینده به شهرداری و شورای شهر مشهد ارسال می‌شود.

متن بیانیه و اسامی امضاء‌کنندگان به این شرح است:

.: خدا :.
بیانیه‌ی جمعی از طنزپردازان در اعتراض به اقدام موهن شهرداری مشهد

شهرداری مشهد نام بلوار «ایرج میرزا» را در این شهر تغییر داده است و در توجیه اقدام خود بر روی پرده‌ی بزرگی، در یکی از معابر، اطلاعیه‌ای را منتشر نموده که از آن برداشتی جز عدم آگاهی از شاخصه‌های فرهنگی و ادبی چیز دیگری استنباط نمی‌شود. آنچه بیش از تغییر نام بلوار تاسف‌برانگیز است، توضیحات نامناسب، ناآگانه و اهانت‌آمیز درباره‌ی این چهره‌ی ادبی است.

ادبیات محل بازآفرینی و انعکاس واقعیات جامعه است. این انعکاس در آثار بسیاری از چهره‌های کهن و معاصر کشور به چشم می‌خورد. با دیدگاه شهرداری مشهد باید نام بسیاری از خیابان‌ها، میادین و ابنیه را در سطح کشور تغییر داد. زیرا که سعدی، مولانا، عبید زاکانی و بسیاری دیگر از ستارگان ادبیات ایران در آثار خود نکاتی را انعکاس داده‌اند که ممکن است با سلیقه‌ی کسانی همخوانی نداشته باشد. اما معیار رویارویی با مفاخر فرهنگی نباید سلیقه‌ی فردی یا گروهی در یک محدوده‌ی مکانی و زمانی باشد. میزان اعتبار فرهنگی هر شخصیتی در عرصه‌ی ناخود‌آگاه جمعی و تاریخی یک ملت تعیین می‌شود.

ما جمعی از طنزپردازان ضمن اظهار تاسف از این اقدام غیرفرهنگی و اعتراض به آن، از شهرداری و شورای شهر مشهد می‌خواهیم از این پس در مواجهه با مفاخرکشور با احتیاط و آگاهی بیشتری روبرو شود و ضمن بازگرداندن نام «ایرج میرزا» به این بلوار، بخاطر اقدام ناصواب و ناصحیح خود عذرخواهی نمایند.

امضا‌کنندگان (به ترتیب حروف الفبا)

۰۱-شیما آبگینه
۰۲-مهدی آزاده
۰۳-احسان آهنی
۰۴-مهدی استاد احمد
۰۵-محسن اشتیاقی
۰۶-فرزام الفت
۰۷-مرمر الفت
۰۸-عبدالقادر بلوچ
۰۹-سیما بلورچی
۱۰-ابوالفضل بنائیان
۱۱-معصومه پاکروان
۱۲-کریم پورحمزاوی
۱۳-احسان پیربرناش
۱۴-حامد تاملی
۱۵-فاضل ترکمن
۱۶-کاکه تیغون
۱۷-محمد جاوید
۱۸-نازنین جمشیدی
۱۹-ارژنگ حاتمی
۲۰-حامد حبیبی
۲۱-محمدرضا حسینی
۲۲-همایون حسینیان
۲۳-میلاد خوشخو
۲۴-مجید رحمانی صانع
۲۵-علی رستگار
۲۶-سمیه رشیدی
۲۷-علیرضا رضایی
۲۸-حسین رضوی‌فرد
۲۹-عبدالواحد رفیعی
۳۰-ابوالفضل رنجبرراد
۳۱-ابوالفضل رودگر
۳۲-محمد زره‌ساز
۳۳-رضا ساکی
۳۴-محمدرضا ستوده
۳۵-محمد سفری
۳۶-احمد شریفی زمیدانی
۳۷-شیما شفیعی
۳۸-شهرام شهیدی
۳۹-مهرداد صدقی
۴۰-پوریا عالمی
۴۱-محمدرضا عالی‌پیام
۴۲-کسری عباس‌آبادی
۴۳-نسیم عرب امیری
۴۴-محمود فرجامی
۴۵-آرش فروزنده
۴۶-آرش فرهنگ‌پژوه
۴۷-محمد فکری
۴۸-سامان فیروزی
۴۹-مرتضی قربانی
۵۰-مهدی کفاش
۵۱-افشین گلکار
۵۲-سهراب گل‌هاشم
۵۳-آتبین محبتی
۵۴-علی مرسلی
۵۵-هومن معین
۵۶-سعیده موسوی‌زاده
۵۷-محمدعلی مومنی
۵۸-وحید میرزایی
۵۹-حسین ناژفر
۶۰-سید ابراهیم نبوی
۶۱-وحید نیک‌گو

پی‌نوشت
۱-تعداد پرشماری نظرشان را درباره‌ی بیانیه و رویداد مورد بحث، در بخش دیدگاه «امضاء برای ایرج میرزا» درج یا به جیمیل من ارسال کردند. از همه‌ی آنها سپاسگزارم. نام ۶۱ طنزپرداز و وبلاگ‌نویس در حوزه‌ی طنز با بیانیه همراه شد؛ که اگر به بخش دیدگاههای «امضاء برای ایرج میرزا» مراجعه کنید، می‌بینید، تعداد کسانی که خواهان همراهی و امضاء این بیانیه بودند، بیش از این بود. از آنها عذرخواهی و سپاسم را تجدید می‌کنم. البته ایرج میرزا هم از آنان تقدیر کرد و گفت: پاداش آنها محفوظ است!

۲-برای ارسال بیانیه به سایت شهرداری مشهد مراجعه کردم. گزینه‌ی پست الکترونیک را انتخاب کردم. اما بجای ارائه‌ی نشانی، به کنترل‌پنل ایمیل سایت هدایت شدم. البته این بیشتر گم‌راهی است تا هدایت. از فعالان عرصه‌ی سایبر خواهش می‌کنم بیانیه‌ای ترتیب بدهند و به گم‌راه کردن کاربران، توسط سایت شهرداری مشهد، اعتراض کنند!

انعکاس خبر ارسال بیانیه به شهرداری مشهد در:
آی طنز | آینده نیوز | سایت خبری رخداد

جمعه, ۱۰ مهر ۱۳۸۸ | محمدعلی مومنی

راهنمای سریع برای راهپیمایی روز قدس!

آموزش خوب است که قدم به قدم باشد. قدم اول آموزش نماز جمعه بود به نماز اولی‌ها. نماز جمعه این‌بار همراه با راهپیمایی است.

آدمیزاد موجود لجبازی است. یک عمر تشویق می‌شود برود راهپیمایی و حواله نمودن مشت محکم، اما به هزار جور بهانه جیم می‌زند. بعد که می‌گویند نیایید، این مشت محکم را نخواستیم، آن مشت محکم از آن خودتان؛ رضایت نمی‌دهد. این خودآموز برای همین جور آدمیزادهاست.
به دلیل اینکه عدم آموزش ممکن است خطرآفرین باشد، و مشت محکم ممکن به جایی بخورد که نباید بخورد، یکسری آموزش‌های فوری ارائه می‌شود. این آموزش‌ها مختلط می‌باشد. زیرا راهپیمایی روز قدس به شدت مختلط می‌باشد و گاهی تشخیص سخت می‌شود.

۱- قبل از پیوستن به راهپیمایی یک چیزی بنویسید و به خانواده بسپارید و پیشاپیش هر گونه اظهار نظرها و افشاگری‌های بعدی شخصی به نام «مهدی کروبی» که سراسر کذب خواهد بود، تکذیب کنید.

۲- راهپیمایی برخلاف نماز با کفش انجام می‌شود.

۳- هر چقدر در این سه ماه راهپیمایی سکوت برگزار کرده‌اید کفایت می‌کند. در روز قدس معمولا باید از ته اعماق هوار کشید…، ببخشید، باید فریاد کشید. این فریاد با عربده‌کشی که تخصص عده‌ای از دوستان است فرق می‌کند.

۴- از ورود به کوچه‌ی بن‌بست به شدت پرهیز کنید. امکانات برای پذیرایی چند روزه مهیا نیست.
در یکی از کشورهای خارجی راهپیمایان در کوچه‌ی بن بست گیر کردند تا چند روز همچنان شعار می‌دادند.

۵- شعار «…آزاد باید گردد» در این راهپیمایی برای «مکان» کاربرد دارد.(البته نه هر مکانی!) و برای اشخاص استفاده نمی‌شود. قدس یک مکان است که آزاد باید گردد. «زندانی سیاسی» مکان حساب نمی‌شود!

۶- مواظب مشت محکم‌تان باشید به جای بی‌ربطی اصابت نکند. این مشت محکم اگر به هدف بخورد، ممد حیات است، و چون به جای بی‌ربط اصابت کند، متمم حیات. توجه داشته باشند که اسرائیل بی‌تربیت هزاران کیلومتر با ما فاصله دارد.

۷- گاز اشک‌آور از مبطلات روزه می‌باشد. انواع خوردنی‌ها نیز روزه را باطل می‌کند؛ به جز خوردن کتک و فحش که روزه‌ی طرف مقابل را باطل می‌کند.

۸- پدر و مادر گرامی! درخواست می‌کنیم مواظب اطفال خود باشید که گاز اشک‌آور پرتاب نکنند. بچه‌بازی کردند این گاز نکبتی را!(مثل بابابرقی، یک بابا گازی هم باید درست بشود)

۹- سیگار اثرات گاز اشک‌آور را خنثی می‌کند. سیگار یکی از ابزارهای استعمار است.حتی شاید از ابزارهای انقلاب مخملی هم باشد، که بعدا احتمالا گندش درمی‌آید. بیایید با افزایش مصرف سیگار مبارزه کنیم!

۱۰- مکان‌شناسی در راهپیمایی روز قدس اهمیت زیادی دارد. جنگ در مناطق اشغالی در جریان است و ما اینجا، رویم به دیوار، خواهان جهانی بدور از کنش و واکنش هستیم. افتاد؟!

۱۱- از سردادن شعار درباره اشخاص پرهیز کنید. اگر ازدستتان در رفت، با استناد به قانون، اسم افراد را بصورت اختصاری ذکر کنید.

۱۲- در صورت شعار دادن درباره اشخاص حق آنها برای پاسخگویی محفوظ می‌ماند؛ که باید در همان روز، همان مکان، و با حضور همه آدمهای آن راهپیمایی و با همان شرایط انجام شود. هر هفته هم که نمی‌شود راهپیمایی برگزار کرد. می شود؟

۱۳- حس‌آمیزی مخصوص راهپیمایی نیست. آنهم این راهپیمایی. اگر عزیزانی برای حس‌آمیزی و همدردی با عزیزان فلسطینی، گاز اشک‌آور استفاده کردند، شما از پرتاب سنگ جلوگیری کنید. والله عزیزان فلسطینی هم راضی نیستند ما اینهمه رئال باشیم. ما می‌توانیم این سنگ‌ها را به آنها هدیه کنیم. البته از انداختن سنگ در صنوق‌های کمیته امداد پرهیز کنید.

۱۴- با توجه به اینکه شعارهای بوقی فقط در کشور خودمان استعمال می‌شود و اسرائیلی‌ها سواد درک اینگونه شعارها را ندارند؛ لطفا از ماشین پیاده شوید و شخصا شعار بدهید.

۱۵- رنگ سبز به هیچ وجه هیچ ارتباطی با امور مذهبی و ماه رمضان ندارد. از حمل نشانه‌های موسوم به اعتراض از جمله: اقلام سبز، اتو و نت‌بوک پرهیز کنید.

۱۶- صدا و سیما نقش بسیار بی‌بدیلی را باید ایفا کند. در صورتی که راهپیمایی اکشن شد، در خبرها اعلام کند که این مانور روز قدس است. در واقع فلسطین بازی است. اگر هم زیاد گیر دادند که توی مانور که کسی اسیر نمی‌شود… ای بابا صدا و سیما جان! خودت که اهل بخیه‌ای. پس اینها در مانورهایشان چه غلطی می‌کنند؟!

۱۷- بر اساس اسنادی که فعلا کشف شده، «روسیه» در اشغال فلسطین نقشی ندارد. این را برای شعارها در نظر داشته باشید!

راهنمای سریع شرکت در نماز جمعه برای نمازاولی‌ها

پنجره
بازنشر از:
آی طنز
بازنشر در: آینده‌ نیوز

پنجشنبه, ۲۶ شهریور ۱۳۸۸ | محمدعلی مومنی

ای شادی آزادی

پرهیز من از ستایش آقای شجریان بی‌تاثیر شده است. این نام اوست که مانند «عشق بی‌خبر از راه می‌رسد!»
تکرار نام او در «ماتینه» در دو ماه گذشته، نه از روی علاقه‌ی من به آثارش که از روی علاقه‌ی او به مردم و فرهنگ سرزمینش بوده است. تصنیف «زبان آتش» را با همه‌ی بال بخشیدنش از وبلاگم دریغ کردم. روا نیست از شادی آزادی بگذرم…

ای شادی ِ آزادی!
روزی که تو بازآیی
با این دل ِ غم‌پرورد
من با تو چه خواهم کرد؟
غم‌هامان سنگین است
دل‌هامان خونین است
از سر تا پامان خون می‌بارد
ما سر تا پا زخمی
ما سر تا پا خونین
ما سر تا پا دردیم
ما این دل ِ عاشق را
در راه ِ تو آماج ِ بلا کردیم
می‌گفتم:
روزی که تو بازآیی
من قلب ِ جوانم را
چون پرچم ِ پیروزی
بر خواهم داشت
وین بیرق ِ خونین را
بر بام ِ بلند ِ تو
خواهم افراشت
می‌گفتم:
روزی که تو باز آیی
این خون ِ شکوفان را
چون دسته گل ِ سرخی
در پای تو خواهم ریخت
وین حلقه‌ی بازو را
در گردن ِ مغرورت
خواهم آویخت
ای آزادی!
بنگر!
آزادی!
این فرش که در پای تو گسترده‌ست
از خون است
این حلقه‌ی گل خون است
گل خون است…
ای آزادی!
از ره ِ خون می‌آیی
اما
می‌آیی و من در دل می‌لرزم:
این چیست که در دست ِ تو پنهان است؟
این چیست که در پای تو پیچیده است؟
ای آزادی!
آیا
با زنجیر
می‌آیی؟

شعر: هوشنگ ابتهاج(سایه)|آهنگساز: کیوان ساکت|خواننده: محمدرضا شجریان

اطلاعیه: آقای شجریان اعلام کرده‌است قصد انتشار تصنیف «ای شادی آزادی» را نداشته است. او از وبلاگ‌ها و سایت‌هایی که این تصنیف را منتشر کرده‌اند، خواسته است، آنرا از دسترس خارج کنند.
تصنیف پیشین «زبان آتش» را جایگزین این اثر شنیدنی می‌کنم و منتظر می‌مانم تا به هر صورت که صاحبان اثر می‌دانند، در اختیار عموم قرار گیرد. البته شعر زیبای «سایه» به جای خود باقیست. شعر «زبان آتش» سروده‌ی فریدون مشیری نیز در ادامه‌ی این نوشتار در دسترس شماست.

پی‌نوشت: اگر اینترنت کم‌سرعت شنیدن تصنیف را دشوار می‌کند، پس از اجرا آنرا متوقف و پس از دقیقه‌ای دوباره اجرا کنید. در این مدت نرم‌افزار تصنیف را بارگذاری و آماده‌ی شنیدن می‌کند.

دنباله‌…

سه شنبه, ۲۴ شهریور ۱۳۸۸ | محمدعلی مومنی

امضاء برای ایرج میرزا

| توضیحاتی درباره‌ی بیانیه‌ی جمعی از طنزپردازان+متن بیانیه |
حتما در خبرها خوانده‌اید که شهرداری مشهد نام بلوار ایرج میرزا را تغییر داده‌است؟! به چه نامی؟ «جلال آل احمد»!
درست است که شهر در دست شهرداری است. اما کسی نگفته که آنها با متخصصان و آگاهان مشورت نکنند. اگر به مشورت تن می‌دادند، شاید نام بلوار تغییر نمی‌کرد، یا اگر تغییر می‌کرد، «جلال آل احمد» نمی‌شد. شاید هم بروند ته و توی کار جلال را هم در بیاورند و با او نیز چنین کنند که با ایرج کردند.
موضوعی که قابل توجه و تاسف است، نه تغییر نام، بلکه توضیحات ناشیانه‌ای است که در قطع بزرگی چاپ و در بلوار نصب کرده‌اند.
در اعتراض به این نوع نگرش شهرداری مشهد، بیانیه‌ای به نگارش درآمده و به جمعی از طنزپردازان ارائه شده است. متن آنرا پس از این توضیحات آورده‌ام.

بنا بود انتشار بیانیه در سایت «آی طنز» – پایگاه طنز و فکاهی پارسی‌زبانان – صورت بگیرد. اما ترجیح دادیم نخست آنرا به محک و نظر دوستان طنزپرداز بگذاریم و بعد از جمع‌آوری امضا، به «آی طنز» بسپاریم.
برای امضاء بیانیه لطفا نام، نام‌خانوادگی و نشانی وبلاگتان را(البته اگر صاحب وبلاگ هستید)، به ایمیل من Momeni AT maatine.com بفرستید یا در بخش نظرهای این پست اعلام کنید.
هر کس متن این بیانیه را در وبلاگش بازنشر یا لینک بدهد، به تاثیر، نفوذ و اطلاع‌رسانی کمک شایانی خواهد کرد.
این کوچک‌ترین کاری است که می‌توان برای پاسداشت حریم فرهنگ، ادبیات و طنز انجام داد.

.: خدا :.
بیانیه‌ی جمعی از طنزپردازان در اعتراض به اقدام موهن شهرداری مشهد

شهرداری مشهد نام بلوار «ایرج میرزا» را در این شهر تغییر داده است و در توجیه اقدام خود بر روی پرده‌ی بزرگی، در یکی از معابر، اطلاعیه‌ای را منتشر نموده که از آن برداشتی جز عدم آگاهی از شاخصه‌های فرهنگی و ادبی چیز دیگری استنباط نمی‌شود. آنچه بیش از تغییر نام بلوار تاسف‌برانگیز است، توضیحات نامناسب، ناآگانه و اهانت‌آمیز درباره‌ی این چهره‌ی ادبی است.

ادبیات محل بازآفرینی و انعکاس واقعیات جامعه است. این انعکاس در آثار بسیاری از چهره‌های کهن و معاصر کشور به چشم می‌خورد. با دیدگاه شهرداری مشهد باید نام بسیاری از خیابان‌ها، میادین و ابنیه را در سطح کشور تغییر داد. زیرا که سعدی، مولانا، عبید زاکانی و بسیاری دیگر از ستارگان ادبیات ایران در آثار خود نکاتی را انعکاس داده‌اند که ممکن است با سلیقه‌ی کسانی همخوانی نداشته باشد. اما معیار رویارویی با مفاخر فرهنگی نباید سلیقه‌ی فردی یا گروهی در یک محدوده‌ی مکانی و زمانی باشد. میزان اعتبار فرهنگی هر شخصیتی در عرصه‌ی ناخود‌آگاه جمعی و تاریخی یک ملت تعیین می‌شود.

ما جمعی از طنزپردازان ضمن اظهار تاسف از این اقدام غیرفرهنگی و اعتراض به آن، از شهرداری و شورای شهر مشهد می‌خواهیم از این پس در مواجهه با مفاخرکشور با احتیاط و آگاهی بیشتری روبرو شود و ضمن بازگرداندن نام «ایرج میرزا» به این بلوار، بخاطر اقدام ناصواب و ناصحیح خود عذرخواهی نمایند.

امضاکنندگان بیانیه (تا این لحظه و به‌ترتیب زمان درج امضاء)

۱-مهدی استاد احمد ۲-نسیم عرب امیری ۳-محمدرضا ستوده ۴-مهدی کفاش ۵-سید ابراهیم نبوی ۶-فاضل ترکمن ۷-محمدعلی مومنی ۸-محمود فرجامی ۹-محمد فکری ۱۰-سهراب گل‌هاشم ۱۱-شیما شفیعی ۱۲-وحید نیک‌گو ۱۳-رضا ساکی ۱۴-پوریا عالمی ۱۵-محمدرضا عالی‌پیام ۱۶-محمد جاوید ۱۷-ابوالفضل بنائیان ۱۸-کاکه تیغون ۱۹-کسری عباس‌آبادی ۲۰-مهدی آزاده ۲۱-عبدالواحد رفیعی ۲۲-حامد حبیبی ۲۳-حامد تاملی ۲۴-محسن اشتیاقی ۲۵-معصومه پاکروان ۲۶-مهرداد صدقی ۲۷-احمد شریفی زمیدانی ۲۸-همایون حسینیان ۲۹-میلاد خوشخو ۳۰-ارژنگ حاتمی ۳۱-عبدالقادر بلوچ ۳۲-علی مرسلی ۳۳-ابوالفضل رنجبرراد ۳۴-کریم پورحمزاوی ۳۵-آتبین محبتی ۳۶-نازنین جمشیدی ۳۷-آرش فرهنگ‌پژوه ۳۸-احسان آهنی ۳۹-مجید رحمانی صانع ۴۰-شهرام شهیدی ۴۱-سعیده موسوی‌زاده ۴۲-وحید میرزایی ۴۳-سامان فیروزی ۴۴-حسین رضوی‌فرد ۴۵-مرتضی قربانی ۴۶-آرش فروزنده ۴۷-سیما بلورچی ۴۸-شیما آبگینه ۴۹-احسان پیربرناش ۵۰-علیرضا رضایی ۵۱-فرزام الفت ۵۲-محمدرضا حسینی ۵۳-حسین ناژفر ۵۴-محمد زره‌ساز ۵۵-ابوالفضل رودگر ۵۶-محمد سفری ۵۷-افشین گلکار ۵۸-علی رستگار ۵۹-مرمر الفت ۶۰-سمیه رشیدی ۶۱-هومن معین

.

بازنشر در: زندگی شاید همین باشد | ذهنیت | هفت | مسافر | باران در دهان نیمه باز | آی‌طنز | گندم | بلوچ | رنگ‌کلام | الکشکیّــات فـی السّیاسیّــات | آوای خیال | اخشراش | alireza cartoon | یادداشت‌های یک جزیره | چرند و پرند | تنهادوست | سیخونک | با گریه خندیدن | صلح سپید | دیوار | حرف دل آزادی

پی‌نوشت: ۱-با سپاس از همه‌‌ی طنزپردازان و علاقمندان به فرهنگ، ادبیات و هنر کشور، مرحله‌ی امضاء بیانیه را به پایان می‌رسانیم و آنرا به شهرداری و شورای شهر مشهد ارسال می‌کنیم. البته امکان درج نظر در بخش دیدگاه این نوشتار همچنان برقرار است. ممکن است نامی با سهل‌انگاری از فهرست بیرون مانده باشد. اگر بیانیه را امضاء کرده‌اید و نامتان در فهرست درج نشده است، به من یادآوری کنید.
۲-پاسخ شهرداری مشهد به همین بیانیه: ایرج میرزا منفور است!

دوشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۸۸ | محمدعلی مومنی

سفرت به خیر، اما…

دکتر شفیعی کدکنی از ایران رفت.
این خبر بزرگ با کلمه‌ای کم یا زیاد، دل‌نگرانی آورد و پریشانی و حس غربت؛ نه برای کدکنی که از وطن دور می‌شود. برای خودمان که توی خاکمان دلمان گرفته است؛ خاک گرفته است!
کلمه‌ای و حدسی و گمانی کم‌حرفی ملال‌آور این خبر را که: «او به دعوت یکساله دانشگاه پریستون به آمریکا سفر کرده است.» افزون می‌کند. معلوم نیست این گمان مهیب از کجا آمده است که: «چون شفیعی گرین کارت دارد، قصد کرده سالهای بیشتری در آمریکا بماند.»
برای دوگانه‌ی مهدی اخوان ثالث و محمدرضا شفیعی کدکنی روزهای شهریوری گویا روزهای رفتن است. اخوان، چهارم شهریور، با همه‌ی تلخ‌کامی‌ها و ناامیدی‌هایش از دنیا رفت. عنوان «امید» را از آن خود کرده بود و خود نقض آن می‌کرد. اما شفیعی از امید می‌گوید. یا اگر یاسی باشد، فرجام کار را خوش تصویر می‌کند که دل نترکانیم! نه مانند اخوان که دل آدم را خون می‌کند و از امید، نه به راه و نه انجام راه، دم نمی‌زند.
حالا شفیعی کدکنی هم، نه از دنیا که از وطنش، کوچ کرده است. شاید این تلنگری باشد که به سرعت آثار نخوانده‌ی او را بخوانیم و منتظر بمانیم که از این پس آثار جدیدش از غربت به دست ما برسد.
شاید این نشانه‌ای بزرگ برای دوره‌ای تازه از فرار مغزها باشد. نمی‌دانم نهادی، دانشگاهی، جایی هست که در کنار این همه تایید و تکذیب، از سفر یکی از ادیبان برجسته‌اش نشانی بدهد و آن گمان آزاردهنده‌ی گرین کارت را تکذیب کند؟!
حالا شفیعی کدکنی شاعر، محقق و منتقد برجسته‌ی زمان ما هست و در میان ما نیست.
سفرت به خیر اما…

پنجره
بازنشر در: رادیو کوچه

دوشنبه, ۹ شهریور ۱۳۸۸ | محمدعلی مومنی

رمزگان ربنا

رمضان اگر برای همه از لحظه‌ی دیدن ماه آغاز می‌شود، یا از ساعت ۲۴ یا سفره‌ی سحر، برای من از سفره‌ی افطار آغاز می‌شود. از لحظه‌ای که «مثنوی‌خوانی» و «ربنا» به گوشم برسد. دوران کودکی نمی‌دانستم «ربنا» را چه کسی خوانده است. اما دوستش داشتم. ربنا من را یاد سفره‌ی افطاری می‌اندازد که در خانه‌ی یکی از دراویش تهران گسترده بود. «مثنوی‌خوانی» که از بلندگو پخش می‌شد همراه بود با ریزش باران. زیر سقف برزنتی که آب از آن چکه می‌کرد.
آن روزها از این حساب‌کشی‌ها سر در نمی‌آوردم که ربنا را برای جنبشی و اعتراضی و خواننده‌‌اش بشنوم. اگر نشانه‌ها به واسطه‌ی تکرار شکل بگیرند و ماندگار شوند، گویا «ربنا» با همان یکبار شنیدن نشانه می‌شود.

نشانه‌ی رمضان ایرانی همین «ربنا»ست. هر چند اگر گفته باشند که ربنا پخش نمی‌شود، اما وقتی می‌خواهند یک آنونس بسازند و آمدن رمضان را تبریک بگویند، ناچار باید از نشانه‌هایی استفاده کنند که به سرعت فضای رمضان را تداعی کند. یا برای سریالها و فیلم‌ها و همسان با سایر تدابیر فنی و تصویری، پای موسیقی و صدا نیز در میان است. می‌بینید که در سریال‌ها موسیقی لحظه‌‌ی افطار ربناست.
بلندگوهای مساجد هم از این قاعده مستثنی نیستند. در طول سال نغمه‌ی مناجات و اذان از بلندگوها به گوش می‌رسد. اما ربنایی باید تا مسجد و رسانه‌اش در انتقال پیام و معنا و ایجاد تمایز موفق باشد.
حال با چنین معناهای گسترده‌ای که بصورت رمزگانی منتقل می‌شود، آیا می‌توان این مناجات زیبا را نادیده و ناشنیده گرفت؟
رسانه‌های موفق در سرتاسر دنیا هزینه‌های بسیاری پرداخت می‌کنند تا بتوانند با بهره‌گیری از نشانه‌هایی که به فرهنگ عمومی متعلقند، به فشردگی معنا و تسهیل در انتقال پیام کمک کنند.
رسانه برای ادامه‌ی حیات خود به نشانه های فرهنگی نیازمند است و بی آن از معنا تهی است.

رسانه ملی باید عصاره‌ی خواست عمومی باشد. فرد فرد شهروندان پیکره‌ی رسانه‌ را تشکیل می‌دهند. بدون آنها رسانه چه مفهومی می‌تواند داشته باشد؟ همین است که وقتی رسانه به نشانه‌های عمومی بی‌توجهی می‌کند، جامعه به روش‌های مختلف آن اثر را در خود می‌پروراند وگسترش می‌دهد.
آیا بی‌توجهی رادیو و تلویزیون آهنگ‌های فولکلور را از ذهن و زبان مردم ربود؟ رسانه‌ از آهنگ‌های بسیاری بهره نبرده است؛ اما در ناب‌ترین لحظه‌ها زمزمه می‌شوند.
فرهنگ تابع بخشنامه و دستور نیست که کسی بگوید: «وظیفه داریم از حساسیت‌ها نسبت به ربنا بکاهیم.» گذر زمان و تغییرات فرهنگی سرنوشت یک نشانه، اثر و معنای فرهنگی را تعیین می‌کند. گاهی بازتولید اثر نیز چاره کار نیست. آیا خواننده‌های مختلف به رسانه‌ی متمرکز دعوت می‌شوند که پیام‌هایی که در بستر زمان به اثری چون ربنا اقزوده شده است را بازآفرینی کنند؟! گمان نمی‌کنم در یک رودخانه دوبار بتوان پاگذارد!

امروز که رسانه آن معنای متمرکز را هم ندارد. رسانه‌های متعددی هستند که مخاطب در تولید محتوای آن شریک است. پس بی‌اعتنا به تمایل رسانه‌ی مرکزی «ربنا» را در وبلاگ‌ها و وبسایت‌ها منتشر می‌کند. زنگ موبایل‌ها با هر ارتباط ربنا می‌شود، و از این تلفن همراه به آن تلفن همراه میرود. مثل «شله‌زرد»هایی که از این خانه به آن خانه می‌رود. «ربنا» یک نشانه‌ی موسیقایی ایرانی است. در گذر زمان معنایی بر نشانه‌ای افزوده یا از آن کاسته می‌شود. ربنا اکنون معناهای جدیدی با خود حمل می‌کند. ربنا یک مناجات با لحن ایرانی است. آنگونه که اذان موذن‌زاده.


ربنا | download


مثنوی افشاری | download

پنجره
دانلود «ربنا» | محمدرضا شجریان
دانلود «مثنوی افشاری» | صدای محمدرضا شجریان
گزیده‌ای از «ربنا» | مثنوی‌خوانی | دانلود برای زنگ تلفن همراه
ربّنا أَفرغ علینا صبراً | وبسایت شجریانی‌ها
پرونده‌ی‌ ویژه‌ی‌ ربنا | وبلاگ همایون شجریان
ناخودآگاه ایرانی | ماتینه
از تهی سرشار | ماتینه
ربنای افطار شجریان و امنیت ملی | فرزانه روستایی
نشانه‌ی رمضان ایرانی همین «ربنا»ست! | بازنشر این نوشته در ۳۰میل
وبلاگ‌هایی که فرصتی برای هم‌اندیشی‌اند | سیبستان

یکشنبه, ۱ شهریور ۱۳۸۸ | محمدعلی مومنی