به وقت سکوت
از لحظهی ورود «میرحسین موسوی» به عرصهی انتخابات پرسشی سمج ذهن و زبان ایرانیان را فراگرفت. پرسشی درباره غیبت بیست سالهی او از عرصهی سیاسی کشور. او در اینباره خود سخن گفتهاست و به حضور خود در نهادهایی که متناسب با تخصص او بودهاند، اشاره کردهاست. اما عدهای همچنان این غیبت بیست ساله را نقطهی ضعف «میرحسین» میدانند. عجیب آنکه، اگر این دو دهه را به سکوت او تعبیر کنیم، این سکوت نزد بخشی از ما ایرانیان تا اینحد مذموم است. سعدی علیهالرحمه در بوستان گرانسنگش به زیبایی میگوید: دو چیز طیره عقل است. گفتن به وقت سکوت، و سکوت به وقت گفتن.
بنا ندارم در این نوشتار به دفاع از آقای موسوی بپردازم. بلکه میخواهم به خصوصیتی اشاره کنم که گویا به تدریج در بین ویژگیهای فرهنگی ما جا خوش کردهاست و این پرسش بخشی از ویژگیهای زبانی و ذهنی ما را آشکار میکند.
این پرسش به گمان من پاسخی بدیهی دارد. اما در ذهن ما ایرانیان کم نیستند پرسشهایی که پاسخهای بدیهی دارند و ما همچنان مشتاق به طرح آن هستیم؛ نه برای اصالت بخشیدن به پرسش که برای اصالت پاسخ. پاسخهای روشن و بدیهی که البته به دلیل بدیهی بودن، مورد غفلت و بیتوجهی قرار میگیرند. (چند بار پیش آمده است که معنی واژهای آسان و روزمره را ندانید؟!) یا اگر چنین نباشد پرسشگر برای برجستهسازی پاسخ به طرح پرسش پافشاری میکند. گاهی این ابرام و پافشاری نه از روی خودآگاه بلکه از روی ناخودآگاهی است که بنیان تاریخی و جمعی دارد. حتما تابحال پیش آمده که وارد خانه شدهاید و یکی از افراد خانواده در حالیکه به چشم شما را میبیند، میپرسد: «آمدی؟» یا گاهی از کسی که میگرید، می پرسیم: «گریه میکنی؟»
پرسش ما از «میرحسین موسوی» از همین جنس است. یعنی ناخودآگاه تاریخی مردم دلیل غیبت او را میداند، اما گویا میخواهد از زبان او بشنود، تا این پاسخ طنین بیشتری بیابد.
اما این پرسش روی دیگری هم دارد. و آن اینکه به واقع عدم حضور مکرر در تابلوی سیاست ایران را عیب میدانیم و یا در گیر و دار رقابتهای انتخاباتی آنرا عیب مینماییم. و پرسش باز هم اینست که «چرا موسوی بیست سال در صحنه حضور نداشته است؟»
دقت کنید که پاسخ در بطن این پرسش وجود دارد و دلیل عدم حضور او نه در «عرصه» که در «صحنه» مورد سوال قرار میگیرد. گویا به همیشه در صحنه بودن خود کردهایم.
پاسخ روشن است. آری. ما نیز معترفیم که او در «صحنه» حضور نداشته است. اما در «عرصه» بوده است. آنگونه که بازیگران تاتر نمیتوانند یکسره در صحنه حضور پیدا کنند.
آیا پس از موسوی میتوانیم خود را نیز مورد پرسش قرار دهیم که «چرا حضور ممتد و همیشگی یک تصویر، خواه تصویر فرد یا جمع، تعجبمان را برنمیانگیزد و چرا تعجب از سکوت است؟»
این تعجب بخشی دیگر از ذهن ایرانی را بازمینمایاند. ذهن ما به حضور همیشگی تصویرها خو کردهاست. خواه یک سیاستمدار باشد، خواه یک فیلمساز، موزیسین، بازیگر، فوتبالیست یا هر کس دیگر؛ و حضور مداوم به ماندگاری تعبیر شده و بر حضور گزیده و موثر ترجیح داده شدهاست. عادت کردهایم که پس از هر موفقیتی آنقدر آنرا تکرار کنیم که خاطرهی خوش موفقیت را نیز مخدوش کنیم. «زیر آسمان شهر» طنز موفق تلویزیونی را که یادتان هست؟ که به سری دوم و سوم هم رسید و علیرغم افول کارگردانش اعلام کرد «سری چهار، پنج و حتی دهمش را هم میسازد. » یا نمونه دیگر آن در تلویزیون «صندلی داغ»
آیا باید در برابر این کارگردان علامت سوال گذارد یا در برابر کارگردانی گزیدهکار که گاهی میان خلق دو اثرش سالها فاصله است. کسی مثل بیضایی در سینما و شجریان در موسیقی. در موسیقی نت سکوت ارزشی برابر و حتی بیش از سایر نتها دارد. حسابش را بکنید اگر سکوت در موسیقی از میان برود، ما با چگونه اثری روبرو خواهیم بود؟
در فوتبال هم چنین است. بازیکنی را باید التماس کرد که تعویض شود، یا خداحافظی کند. البته اگر تصمیم نداشته باشد که پس از بازی به مربیگری روی آورد. بیآنکه دورهای برای بازگشت با افتخار همراه با تازگی و طراوت برای خود قائل باشد. راستی چقدر به دورهی بازیابی معتقدیم؟
اگر آقای موسوی طی این بیست سال همیشه در صحنه بود، باید به او معترض میشدیم و اکنون از او میپرسیدیم که با توجه به تعیین دورههای چهار ساله، چرا دو دهه در صحنه بوده است؟
حتما شنیدهاید داستان روستایی را که مردمان آن بیماری خاراندن داشتند، فردی به آن روستا وارد شد که خود را نمیخاراند. او را نزد طبیب بردند. طبیب پرسید: بیماری او چیست؟ گفتند: بیماری نخاراندن!
متاسفانه در جامعهی ما نیز بسیاری از ارزشها استحاله یا حتی وارونه شدهاند.
بهتر است بجای طرح این پرسش به افتخار سیاستمداری که اصرار به حضور مداوم در صحنهی سیاسی نداشتهاست کف بزنیم. او به وقت سکوت، هیچ نگفت و به وقت سخن گفتن چنین کرد. آنگونه که شیخ بزرگ سعدی علیهالرحمه گفت.

مدیر افشانیوز درکنفرانس خبری با شعار «نگاه ناموسی به سیاست» از روابط دوگانهی بسیاری از زنان و مردان سیاسی ایران پرده برداشت. افشانیوز اعلام کرد: زمانی به ایتالیا میرفتند و با زنان نامحرم دست میدادند، اما حالا کار به جایی رسیدهاست که بسیاری از چهرههای سیاسی دو به دو روابط بسیار نزدیک و حتی تنگاتنگی با هم دارند. شرمآور است. آزادی یعنی همین؟



