<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>ماتینه</title>
	<atom:link href="http://maatine.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://maatine.com</link>
	<description>محمدعلی مومنی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 01 Feb 2012 13:51:14 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>محافظان بی‌خاصیت</title>
		<link>http://maatine.com/90-11-12-mohafez-bikhasiyat/</link>
		<comments>http://maatine.com/90-11-12-mohafez-bikhasiyat/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 01 Feb 2012 13:46:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدعلی مومنی</dc:creator>
				<category><![CDATA[طنز]]></category>
		<category><![CDATA[حکایت مدرن]]></category>
		<category><![CDATA[سوزش]]></category>
		<category><![CDATA[لپ‌تاپ]]></category>
		<category><![CDATA[محافظ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maatine.com/?p=3441</guid>
		<description><![CDATA[لپ‌تاپی را سوزش حادث شد. از بهر مداوا به متخصصی مراجعت نمودند. علت‌الامر پرسیدند. پاسخ در داد «سبب نوسان برق باشد!» چاره جستند. گفت: استخدام محافظ! چنین کردند. موثر واقع نشد. چنان که محافظ و محفوظ را، هر دو به یکبارگی، سوزش حادث شد. با توپ انباشته نزد متخصص بازگشتند. علت‌الامر پرسیدند. پاسخ در داد: [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">لپ‌تاپی را سوزش حادث شد. از بهر مداوا به متخصصی مراجعت نمودند. علت‌الامر پرسیدند. پاسخ در داد «سبب نوسان برق باشد!»<br />
چاره جستند. گفت: استخدام محافظ!</p>
<p style="text-align: justify;">چنین کردند. موثر واقع نشد. چنان که محافظ و محفوظ را، هر دو به یکبارگی، سوزش حادث شد. با توپ انباشته نزد متخصص بازگشتند. علت‌الامر پرسیدند. پاسخ در داد: «سبب نوسان برق باشد!»<br />
چاره جستند، گفت: در دم از بهر محافظ، محافظی استخدام کنید!</p>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://maatine.com/?cof_write=3441">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maatine.com/90-11-12-mohafez-bikhasiyat/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کلاس «شاهنامه‌خوانی مهری بهفر» در کارنامه</title>
		<link>http://maatine.com/90-10-27-shahnamekhani-behfar/</link>
		<comments>http://maatine.com/90-10-27-shahnamekhani-behfar/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 17 Jan 2012 16:50:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدعلی مومنی</dc:creator>
				<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[آرش الله‌وردی]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش]]></category>
		<category><![CDATA[آگاهی‌نامه]]></category>
		<category><![CDATA[بهفر]]></category>
		<category><![CDATA[شاهنامه]]></category>
		<category><![CDATA[نقد ادبی]]></category>
		<category><![CDATA[پژوهش]]></category>
		<category><![CDATA[کلاس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maatine.com/?p=3426</guid>
		<description><![CDATA[به زودی در موسسه‌ی فرهنگی &#8211; هنری «کارنامه» کلاس‌های شاهنامه‌خوانی با حضور «مهری بهفر» برگزار می‌شود. در صورت تمایل به حضور در این کلاس با تلفن‌های ۲۲۷۴۵۱۷۷ تا ۷۹ و ۲۲۷۵۱۴۱۰ تماس بگیرید. ثبت نام از ۱۹ دی آغاز شده است. از مهری بهفر تا کنون دو کتاب «نقدی بر عاشقانه‌های معاصر؛ عشق در گذرگاه‌های [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><img class="alignright" style="margin: 0px 0px 0px 20px;" src="http://maatine.com/wp-content/uploads/2008/12/behfar-11.jpg" alt="" width="107" height="142" />به زودی در موسسه‌ی فرهنگی &#8211; هنری «کارنامه» کلاس‌های شاهنامه‌خوانی با حضور «مهری بهفر» برگزار می‌شود.<br />
در صورت تمایل به حضور در این کلاس با تلفن‌های ۲۲۷۴۵۱۷۷ تا ۷۹ و ۲۲۷۵۱۴۱۰ تماس بگیرید. ثبت نام از ۱۹ دی آغاز شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">از مهری بهفر تا کنون دو کتاب «نقدی بر عاشقانه‌های معاصر؛ عشق در گذرگاه‌های شب‌زده» و «نقدهایی بر ادبیات داستانی معاصر ایران» (اثری مشترک با فرزانه‌ کرم‌پور) در حوزه‌ی نقد ادبی و نیز «شاهنامه‌ی فردوسی» منتشر شده است.<br />
<span id="more-3426"></span><br />
محمدحسن شهسواری درباره‌ی <a title="شکوه شاهنامه (19 hits)" href="http://maatine.com/go.php?http://blog.khabgard.com/?id=1159738895" target="_blank">«شاهنامه‌ی فردوسی» اثر مهری بهفر در « خوابگرد»</a> نوشته است: «سال‌ها پیش که خواندن شاهنامه را شروع کرده بودم در هنگام مطالعه، حداقل چهار کتاب در کنارم بود: لغت‌نامه دهخدا، فرهنگ انصاف‌پور، فرهنگ کوچک تازی به فارسی اثر «ذ. بهروز» و فرهنگ اساطیر و اشارات داستانی در ادبیات فارسی، اثر دکتر محمد جعفر یاحقی. اما وقتی «شاهنامه فردوسی» اثر سترگ محقق ارجمند خانم «مهری بهفر» را دیدم افسوس خوردم بر آن سال‌ها و وقتی که برای پیدا کردن دقایق و ظرایف و معانی شاهنامه صرف کرده بودم. زیرا که همین یک کتاب اگر بود، به تمامی (بلکه گاه افزون‌تر) از آن مراجعات متعدد به منابع متکثر بی‌نیازم می‌کرد&#8230;»</p>
<p style="text-align: justify;">آخرین یادداشت منتشر شده‌ی خانم بهفر نقدی است بر گفته‌های «ابراهیم گلستان» در ماهنامه‌ی «تجربه» (دی ۱۳۹۰ – شماره‌ی ۷) با عنوان «فردوسی و مدعی»</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;" title="سوءتفاهمی به نام شاهنامه‌پژوهی"><img class="alignnone" src="http://maatine.com/wp-content/plugins/mylinksdump/images/icon_arrow_sm.gif" alt="" width="9" height="9" /> <a href="http://maatine.com/go.php?http://maatine.com/behfar86/" target="_blank" title="(686 hits)">سوءتفاهمی به نام شاهنامه‌پژوهی</a> <strong>|</strong> گفت‌وگوی «آرش الله‌وردی» با «مهری بهفر»<br />
<img src="http://maatine.com/wp-content/plugins/mylinksdump/images/icon_arrow_sm.gif" alt="" width="9" height="9" /> <a href="http://maatine.com/go.php?http://maatine.com/post-5aspx/" target="_blank" title="(532 hits)">کسی شبیه فردوسی</a> <strong>|</strong> یادداشت من در سال ۸۷ درباره‌ی مهری بهفر</p>
<p style="text-align: justify;" title="سوءتفاهمی به نام شاهنامه‌پژوهی"><img src="http://maatine.com/wp-content/plugins/mylinksdump/images/icon_arrow_sm.gif" alt="" width="9" height="9" /> <strong>بازنشر</strong> در وب‌سایت «<a href="http://maatine.com/go.php?http://www.fair-family-law.in/spip.php?article5825" target="_blank" title="(11 hits)">تا قانون خانواده برابر</a>»</p>
</blockquote>

				<div>
					<h4>2 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/d1075ea0720671a21ba976a6dcf70b79?s=16&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>انتهای هستی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://maatine.com/90-10-27-shahnamekhani-behfar/comment-page-1/#comment-2989">۰۳ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							با سلام و احترام 
شبکه ی اجتماعی شاعران پارسی راه اندازی شد. www.endbeing.com 
این شبکه قصد دارد شاعران فعال امروز را  گرد هم آورد و از این پیوند جمعی بسازد از شعر و شور و اندیشه .
شاعران در این شبکه می توانند اشعارشان را برای دیدن و نظر دادن تمام کاربران قرار دهند و افکار و اندیشه های شان را در قالب مطلب عکس شعر ویدئو و... بیان دارید. و با عضویت در گروه هایی با محوریت شعر به داشته های شعریشان و دیگر شاعران شبکه بیفزایند و امید است از این راه شعر فارسی مان به رشد و پویایی  که حق ان است برسد.
ونیز وبلاگ  یا سایت خود را در لینکستان شعر پارسی ثبت کنند.
 شما میتوانید در شبکه نیز صاحب یک وبلاگ شوید .و از جدیدترین مطالب وبلاگ های دیگر اعضا دیدن کنید
و نیز در آینده ای نزدیک مطالب سایت یا وبلاگتان را به طور مستقیم در شبکه به اشتراک بگذارید. 
همان طور که می دانید ما در ابتدای را هستیم  که امید است همراهیتان برای شعر فارسی.
باشد وعده دیدارمان در شبکه ی اجتماعی شاعران پارسی انتهای هستی     (  پیروز باشید ) [گل](www.endbeing.com).
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://1.gravatar.com/avatar/3a40c3df10f449d92ad0ce20085351c7?s=16&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>مدیر:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://maatine.com/90-10-27-shahnamekhani-behfar/comment-page-1/#comment-2992">۰۵ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							مسابقه طنز ...
به کوتاهترین مطلب طنز جوایز ارزنده ای اهدا خواهد شد ... 
منتظر حضور سبزتان هستیم ...
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://maatine.com/?cof_write=3426">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maatine.com/90-10-27-shahnamekhani-behfar/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قصه از کجا شروع شد؟!</title>
		<link>http://maatine.com/90-10-25-khane-sinama-ghesse/</link>
		<comments>http://maatine.com/90-10-25-khane-sinama-ghesse/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 15 Jan 2012 15:25:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدعلی مومنی</dc:creator>
				<category><![CDATA[نقد]]></category>
		<category><![CDATA[اصغر فرهادی]]></category>
		<category><![CDATA[دستور]]></category>
		<category><![CDATA[سینما]]></category>
		<category><![CDATA[قصه]]></category>
		<category><![CDATA[مسئول]]></category>
		<category><![CDATA[نهادهای مدنی]]></category>
		<category><![CDATA[هوشنگ مرادی کرمانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maatine.com/?p=3415</guid>
		<description><![CDATA[امروز انتشار عکس‌هایی از «اصغر فرهادی» در جشنواره‌ی «گلدن گلاب» خونی تازه به رگ‌های سینمای ایران و علاقمندانش بود تا پس از روزهای پرتب خبرها، گفت‌وگوها و نامه‌نگاری‌ها درباره‌ی سرنوشت خانه‌شان، شاهد حضور یکی از نمایندگان خود در جمع برجسته‌ترین سینماگران جهان باشند. حالا آن تب گویا اندکی فروکش کرده. نمی‌دانم. شاید آرامش قبل از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><img class="alignleft  wp-image-3416" style="border: 2px solid green; margin: 0px 30px 15px 0px;" title="طرح: حمیدرضا بیدقی" src="http://maatine.com/wp-content/uploads/2012/01/khane-sinama-Hamidreza-Beid.jpg" alt="" width="228" height="320" />امروز انتشار عکس‌هایی از <a href="http://maatine.com/go.php?https://plus.google.com/photos/103885344656600353650/albums/5697874303591076593?authkey=CJyv9fidgYyDEg" target="_blank" title="(46 hits)">«اصغر فرهادی» در جشنواره‌ی «گلدن گلاب»</a> خونی تازه به رگ‌های سینمای ایران و علاقمندانش بود تا پس از روزهای پرتب خبرها، گفت‌وگوها و نامه‌نگاری‌ها درباره‌ی سرنوشت خانه‌شان، شاهد حضور یکی از نمایندگان خود در جمع برجسته‌ترین سینماگران جهان باشند.<br />
حالا آن تب گویا اندکی فروکش کرده. نمی‌دانم. شاید آرامش قبل از طوفان باشد. شاید هم باید <a href="http://maatine.com/go.php?http://www.khabaronline.ir/detail/193026/" target="_blank" title="(52 hits)">آخرین گفته‌های وزیر ارشاد</a> را پذیرفت که «از نظر ما کار خانه‌ی سینما تمام شده است.»<br />
پاسخی که در حافظه‌ی تاریخی ما باقی می‌ماند.</p>
<p style="text-align: justify;">در روزهایی که سینماگران برای دفاع از خانه‌ی خود به میدان آمدند، هر کس به شکلی از مسئولان وزارت ارشاد خواست که ویرانی این خانه را به نام خود ثبت نکنند. وزارت ارشاد هر روز برخواسته‌اش تاکید کرد تا اینکه بزرگان سینما هم به میان آمدند.<br />
<a href="http://maatine.com/go.php?http://baztabemrooz.ir/fa/news/180/%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D8%B9%D8%B2%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D9%84-%D9%88-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7" target="_blank" title="(18 hits)">درخواست نجیبانه‌ی عزت‌الله انتظامی</a> و هوشنگ مرادی کرمانی هم پاسخی نیافت و آقای وزیر اعلام کرد که «<a href="http://maatine.com/go.php?http://www.khabaronline.ir/detail/193026/" target="_blank" title="(52 hits)">از نظر ما کار خانه‌ی سینما تمام شده است.</a>»<br />
این بخش از <a href="http://maatine.com/go.php?http://www.fararu.com/vdcgyq9qtak9zt4.rpra.html" target="_blank" title="(37 hits)">حرف‌های مرادی کرمانی در برنامه‌ی تلویزیونی «پارک ملت»</a> را بخوانید: «من با وزیر ارشاد آقای حسینی همشهری هستم و با آقای سجادپور دوستم.<br />
خطاب به این دونفر می گویم جوری عمل نکنند که انحلال خانه سینما گردن آنها بیافتد. این برای ما کرمانی‌ها خوب نیست. جوری جفت وجور کنند و سعی کنند یک تعادلی به وجود آید.»<br />
واقعیت اینکه همه‌ی بهانه‌ی من برای نوشتن این سطرها، همین درخواست نجیبانه‌ی آقای انتظامی و مرادی کرمانی بود. اما پاسخ دوست و همشهری هوشنگ مرادی کرمانی چه بود؟!</p>
<p style="text-align: justify;">به گمانم نه فقط آقای وزیر و وزارتخانه‌ی متبوعش، بلکه بسیاری از ما دچار فراموشی شده‌ایم. فراموشی قرارها و قراردادهای اولیه‌ای که بر مبنای آنها رابطه‌ی بین ما تنظیم شده است.<br />
مثلا این قرار اولیه که نهادها برای تسهیل کارها، ارائه‌ی خدمات و هماهنگی به وجود آمده‌اند. بالاترین شخص در این نهادها هم عنوان «مسئول» دارند که اگر به همان معنای مسئول هم دقت بشود، نیازی به بازتعریف قراردادهای اولیه نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">نقطه‌ی آغاز در یک جامعه‌ی بدوی را در نظر بگیرید. هرج و مرج انسان را خسته کرده و حالا آدمها دور هم جمعه می‌شوند که برای آسایش همه، قرارهایی بگذارند. یک نفر را هم از میان خودشان انتخاب می‌کنند، برای اینکه کارهایشان را رتق و فتق کند. آدمها بخشی از دارایی‌شان را در اختیار این مقام مسئول می‌گذارند که بتواند کاری کند و البته بعد هم پاسخ بدهد که دارایی‌ها را چگونه خرج کرده و نتیجه‌ی کارهایش چه بوده؟<br />
اما ناگهان این شخص ار قرارهای اولیه سربرمی‌تابد و حتی رو در روی کسانی سینه سپر می‌کند که او را انتخاب و استخدام کردند که در خدمتشان باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">مثلا نمایندگان مردم در مجلس باید بطور مستمر به متن جامعه بازگردند و پی‌در‌پی نظر و دیدگاه موکلان خود را دریافت کنند و همان را بعنوان قانون تصویب کنند. آنچه که در این نهاد بعنوان قانون تصویب می‌شود باید برآیند خواست و نظر مردم باشد؛ نه صلاحدید آنها برای اجرا از سوی مردم. یا در شوراهای شهر که نمایندگان باید راههای مشارکت مردم را هموار کنند و مستمر نظرهای آنها را دریافت کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">همین وضعیت در وزارت ارشاد و دیگر نهادها باید حاکم باشد. نگاه دستوری که «من چیزی می‌گویم و همه باید بپذیرند»، ره به جایی نمی‌برد. سینماگران کنار هم بودند و بر جمع خودشان نامی گذاشتند. آن جمع است که خانه‌ی سینماست. چنان که به قول بهمن فرمان‌آرا «هر جا سینماگران جمع باشند، همانجا خانه سینماست»</p>
<p style="text-align: justify;">&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;<br />
<img class="alignnone" src="http://maatine.com/wp-content/plugins/mylinksdump/images/icon_arrow_sm.gif" alt="" width="9" height="9" /> طرح: حمیدرضا بیدقی</p>

				<div>
					<h4>1 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/2ce0867146a5c044cff49c5f33552330?s=16&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>pereni:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://maatine.com/90-10-25-khane-sinama-ghesse/comment-page-1/#comment-2991">۰۳ بهمن ۱۳۹۰</a></small>
							کم کم دیگر نه جمعی میماند نه خانه ای و شاید نه صاحبخانه ای.
میشود آنچه باید بشود.
با این مردم و با این مسئولان اوضاع بدتر میشود که بهتر نمیشود.
اینجا همه تقصیر دارند هم ملت هم دولت.تا وقتی که مردم ظلم را قبول کنند و دفاع نکنند ظالم همیشه با توان و محکم بر تخت قدرت خود تکیه میزند و همچنان ظلم میکند.
عجب مردم بره ای داریم.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://maatine.com/?cof_write=3415">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maatine.com/90-10-25-khane-sinama-ghesse/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>این همه آش می‌پزی، از جهت رضای کی؟!</title>
		<link>http://maatine.com/90-10-17-ashe-ershad/</link>
		<comments>http://maatine.com/90-10-17-ashe-ershad/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 07 Jan 2012 19:12:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدعلی مومنی</dc:creator>
				<category><![CDATA[طنز]]></category>
		<category><![CDATA[آش]]></category>
		<category><![CDATA[امیرکبیر]]></category>
		<category><![CDATA[اینترنت]]></category>
		<category><![CDATA[بخور بخور]]></category>
		<category><![CDATA[سینما]]></category>
		<category><![CDATA[موسیقی]]></category>
		<category><![CDATA[وزارت ارشاد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maatine.com/?p=3406</guid>
		<description><![CDATA[سدممد وزیر و معاون‌هایش به ترتیب ایستاده بودند کنار سفره. گفتند بفرمائید سر سفره. آش‌ها آماده شدند. بهمن (دری – معاون فرهنگی وزیر) گفت: آش آنطرف سفره را بچه‌های ما آماده کرده‌اند.  بخورید که سرد می‌شود. بعد با آرنجش زد به پهلوی محمد الهیاری (مدیر اداره‌ی کتابش) و گفت: ممدجان! تعارف‌شان کن آنطرف سفره. میرزمانی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><img class="alignleft" style="margin: 0px 25px 15px 0px;" src="http://maatine.com/wp-content/uploads/2012/01/ashpaz.png" alt="" width="205" height="290" />سدممد وزیر و معاون‌هایش به ترتیب ایستاده بودند کنار سفره. گفتند بفرمائید سر سفره. آش‌ها آماده شدند. بهمن (دری – معاون فرهنگی وزیر) گفت: آش آنطرف سفره را بچه‌های ما آماده کرده‌اند.  بخورید که سرد می‌شود.<br />
بعد با آرنجش زد به پهلوی محمد الهیاری (مدیر اداره‌ی کتابش) و گفت: ممدجان! تعارف‌شان کن آنطرف سفره.</p>
<p style="text-align: justify;">میرزمانی سرفه‌ای کرد، صدایش را بالا برد و گفت: آقایان و خانم! بچه‌های دفتر موسیقی هم خیلی زحمت کشیده‌اند. آش تازه‌ای داریم که از آن هم بخورید.</p>
<p style="text-align: justify;">جواد (شمقدری – معاون سینمایی وزیر) برای اینکه از قافله عقب نماند بدو بدو آمد جلو و گفت: مال من را هم بخورید. اگر نخورید به خدا نمی‌گذارم پایتان را از اینجا بیرون بگذارید.</p>
<p style="text-align: justify;">آقای وزیر کتش را مرتب کرد و گفت: مال همه را بخورید. همه زحمت کشیده‌اند. این همه آش برایتان پخته‌اند. این همه تدارک دیده‌اند. پس جعفر کوش؟</p>
<p style="text-align: justify;">جعفر(محمدزاده – معاون مطبوعاتی) و دوستان با دیگی بزرگ وارد شدند. هر هفت – هشت تایشان تلو تلو می‌خوردند؛ بس که دیگ بزرگ بود. جعفر گفت: این هم آش جدید ما. داغ داغ.</p>
<p style="text-align: justify;">وزیر دست‌هایش را به هم فشرد و گفت: این بچه‌های معاونت مطبوعاتی که همیشه زحمت می‌کشند. کار امروز و دیروز نیست. همیشه دست‌شان به کار است.</p>
<p>بخار از سر و ته سفره بلند می‌شد. فضا رویایی شده بود. عینهو حمام فین کاشان. خدا رحمت کند امیرکبیر را. فضا را بگذارید بخاری گرفته بود که یاد آن مرحوم افتاده بودم.<br />
الحق که این بچه‌های ارشادی همیشه دستشان توی کار است. از کار بیکار نمی‌شوند. آنقدر تدارک دیده‌اند که آدم می‌ماند کدام را بخورد؟!<br />
جواد مدام گفت: اول مال من را بخورید. به ویژه سینمایی‌ها. مال من را بخورند!</p>
<p style="text-align: justify;">البته از محبت دوستان ارشادی است. اما خوب آدم هنگ می‌کند از خوردن این همه آش. به آقای وزیر گفتم: چرا اینقدر زحمت کشیده‌اید؟ راضی به زحمت نبودیم.<br />
آقای وزیر گفت: حرف نباشه. بخور!<br />
شمقدری گفت: مال من را بخورید.<br />
گفتم: جواد جان. فدای آن شکل ماهت. از بچگی به ما گفته‌اند «مال مردم خوردن ندارد» حالا هی بگو.</p>
<p>درپوش کاسه‌ی اول را که برداشتیم، بخارش زد به دستمان. با کشک رویش نوشته‌ بودند: موسیقی.<br />
میرزمانی گفت: به پاس خدمات ارسلان جان، در این ۲۹ سال، پخته‌ایم.<br />
الان وقت استراحت این هنرمند بزرگ است. اما ارسلان می‌خواست تازه در وزرات ما استخدام بشود. ما هم فرستادیمش برود استراحت بکند. اشک‌هایش را پاک کرد و گفت: کامکار دوستت داریم.</p>
<p style="text-align: justify;">شکمی از بین جمعیت بیرون زد. جوادجان بود که آمد در کاسه‌ای را برداشت و گفت: این مال من است که سینما باید بخورد. الحق آش پر ملاطی است با همان دو وجب روغن معروف.<br />
گفتیم کرکره‌ی خانه‌ی سینما را هم بکشند پایین، که بیایند دور هم خوش بگذرانیم. آش کشک خاله است.</p>
<p>کسی از راه رسید و گفت: آقایان و خانم!<br />
مفتخرم که در این مهمانی تازه‌ترین نوع آش که به دست متخصصان داخلی پخته شده را رونمایی کنم. «آش ملی»<br />
در کاسه را که برداشتد، چیزی جز آب و روغن نبود.<br />
گفتم: پس مخلفاتش کو؟ نخود و لوبیا؟ سبزی‌؟<br />
گفت: مانده تا آش ملی را بخورید. تازه هنوز جا نیفتاده و ما فقط می‌خواستیم به مهمانی برسد.<br />
گفتم: این بسته‌ی اینترنت شما که حرف ندارد. از همه پر و پیمان‌تر، مال شماست.<br />
گفت: خواهش می‌کنم. مال خودتان است.<br />
گفتم: ایجاد سرعت سرعت مطمئنه، اهمیت بالا به کافی‌نت و چشم برنداشتن از آنها با چشم مسلح و غیرمسلح و گل ماجرا همین اینترنت ملی. فیلتر شدن سایت اکبرجان هم سورپرایز خوبی بود.</p>
<p>بهمن با آرنج زد به پهلوی ممد اللهیاری و گفت: بجنب!<br />
ممد سرفه‌ای کرد و گفت: آقایان و خانم! ما در اداره‌ی کتاب فکر کردیم که توی این اداره چه لزومی دارد چند مدل آش بپزیم؟<br />
مثلا برای ترجمه، چند مدل آش داشتیم که تصمیم گرفتیم اینها را یکی کنیم و به یک آش مشترک برسیم. به آشپزها گفتیم هر کدام آششان را پختند و آخر همه را با هم قاطی پاطی کردیم و محصول همین است که می‌بینید. نخورید ناراحت می‌شوم به جان شما.<br />
پرسیدم: همین ماجرای آش ترجمه‌ی کوری؟<br />
گفت: احسنت. یک کاسه بیشتر بدهید خدمت ایشان.<br />
گفتم: همان یک کاسه کفایت می‌کند. ماشاالله یکی – دو معاونت که نیستید. کلی آش داریم برای خوردن. مخصوصا آش شمقدری، که اگر نخوریم، می‌کند توی حلقمان!</p>
<p>از دو نوع سفره معمولا نمی‌شود چیزی خورد. یکی سفره‌ی خالی و یکی سفر‌ی خیلی پر.<br />
داغش به دلمان ماند که یک سفره‌ی معمولی پهن کنند، همه دور هم بنشینیم، لقمه نانی بخوریم. مجلس به این بی‌ریایی، حیف است واقعا.<br />
به سدممد گفتیم: عزیز برادر این معده است. بشکه نیست‌ها. جا نمی‌شود. یک مقدار سرعت خط تولید را پایین بیاورید. یا اینکه به معاونت‌های پرتلاش‌تان بفرمایید یکی یکی آش طبخ کنند، که معده‌ی ما بتواند به وظیفه‌اش عمل کند.<br />
سدممد گفت: حرف نباشه، بخور.<br />
گفتم: از این همه آش یک مقداری را صادر بفرمایید. وگرنه نمی‌شود اینهمه را خورد. ما که رفتیم کنار.<br />
سدممد گفت: یعنی تحریم؟ چشمم روشن! آش ما را تحریم می‌کنی؟<br />
گفتم: پس آن آهنگ معروف برادر پویا را هم پخش بکنید که احساس خوشبختی‌مان فول بشود. با اینهمه آش می‌چسبد.<br />
سدممد گفت: ما به نظرات اهالی فرهنگ و هنر و رسانه احترام می‌گذاریم. همین آهنگ با صدای ممدجان گلریز آماده است.</p>
<p style="text-align: justify;">چند لحظه بعد صدای ممد گلریز در سالن طنین آنداز شد: من و اینهمه خوشبختی محال است، محال است، محال است…</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;"><strong>پی آمد:</strong><br />
تقدیم به عرصه‌ی فرهنگ و هنر که اینقدر پربار و در طول یک هفته آنقدر خبرساز است که نمی‌شود گردش را هم جمع کرد!</p>
</blockquote>

			  <p><b><a target="_blank" href="http://maatine.com/?cof_write=3406">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maatine.com/90-10-17-ashe-ershad/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فراخوان جشن مجازی یلدا</title>
		<link>http://maatine.com/90-09-26-farakhan-yalda90/</link>
		<comments>http://maatine.com/90-09-26-farakhan-yalda90/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 16 Dec 2011 21:26:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدعلی مومنی</dc:creator>
				<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[جشن]]></category>
		<category><![CDATA[شب چله]]></category>
		<category><![CDATA[کرم داری؟]]></category>
		<category><![CDATA[یلدا]]></category>
		<category><![CDATA[یلدا 90]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://maatine.com/?p=3386</guid>
		<description><![CDATA[پنج شب دیگر، هم اینکه باید جوجه‌هایمان را به رسم هر آخر پاییزی بشماریم و هم طولانی‌ترین شب سال را جشن بگیریم. اینکه شب طولانی باشد، آیا شادی دارد یا غصه؟ پاسخ همان شادی است. شب یلدا هر چند طولانی است، اما دیگر همین است که هست. طولانی تر از آن نمی‌شود. برای گذر از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img class="alignnone" src="http://maatine.com/wp-content/uploads/2008/12/anar.gif" alt="" width="99" height="55" /></p>
<p style="text-align: justify;">پنج شب دیگر، هم اینکه باید جوجه‌هایمان را به رسم هر آخر پاییزی بشماریم و هم طولانی‌ترین شب سال را جشن بگیریم.<br />
اینکه شب طولانی باشد، آیا شادی دارد یا غصه؟ پاسخ همان شادی است. شب یلدا هر چند طولانی است، اما دیگر همین است که هست. طولانی تر از آن نمی‌شود. برای گذر از این شب طولانی اما، با هم بودنمان ضروری است.</p>
<p style="text-align: justify;">من و دوستانم در یک کانون ادبی به نام یلدا، کرمی داشتیم به مدت شش برای برگزاری «جشن ادبی یلدا» که هر چند که پیر و خسته دل و ناتوان هم شدیم، اما جشن خوبی بود و جای شما هم خالی بود. سال آغازش ۸۱ بود و پایانش ۸۶</p>
<p style="text-align: justify;">درباره‌‌ی آن جشن‌ها پیش از این نوشته‌ام و شب یلدای امسال هم می‌نویسم. اما فعلا غرض از مزاحمت همین جشن یلدای امسال است.<br />
گویا بعد از تعطیلی آن جشن یلدا در سال ۸۶ دچار «رجعت کرم» شده‌ام. امسال می‌خواستم در یکی از سالن‌ها تکرارش کنم. البته کار دشواری بود و همین روزهای ماه محرم و صفر هم برای انصراف کافی بود. اما حالا می‌خواهیم جشن ادبی یلدا را در همین فضای مجازی تجربه کنیم.</p>
<p style="text-align: justify;">برای این جشن <strong><a title="جشن مجازی یلدا (241 hits)" href="http://maatine.com/go.php?https://www.facebook.com/yalda1390" target="_blank">صفحه‌ای در فیس‌بوک</a></strong> و برای این صفحه برنامه‌هایی تدارک دیده شده و می‌خواهم شما را هم به این جشن دعوت کنم.<br />
اما پیش از آن می‌خواهم اگر پیشنهاد، طرح یا نظری دارید حتما و به سرعت آنرا اعلام کنید تا وقت کافی برای تدارک داشته باشیم.<br />
اما در این صفحه می‌خواهیم هر اثر هنری و فرهنگی مرتبط با موضوع یلدا و آغاز زمستان را جمع کنیم و در واقع در آستانه‌ی زمستان، برای هم توشه بیاوریم.<br />
از شعر و موسیقی گرفته تا یادداشت، طنز، کاریکاتور و عکس تا کلیپ، قطعه فیلم، طرح و هر اثر دیگر که مرتبط با شب یلدا و آغاز زمستان باشد.<br />
حتی می‌توانید از جشن یلدای خودتان و حاشیه‌هایش یا تاثیر این جشن ملی و باستانی در شهر و روستاها و بازارها عکس یا فیلم تهیه کنید. پس لطفا از همین امروز کار را آغاز کنید که خیلی کار داریم!</p>
<p style="text-align: justify;">برای این جشن مجازی خیلی‌ها را دعوت می‌کنیم. از صاحبان آثار هنری تا علاقمندان و مخاطبان حرفه‌ای یا غیرحرفه‌ای هنر و ادبیات.<br />
حتی ممکن است یکی از شاعران سرشناس، برایمان فال بگیرد و فیلمش را روی صفحه بگذاریم.<br />
در تدارک یک بازی وبلاگی – فیس‌بوکی هم هستیم. در این زمینه حتما پیشنهاد بدهید.<br />
تا صحبت از وبلاگ شد این را بگویم که وبلاگ‌ها هم در چرخه‌ی جشن یلدا حضور دارند. کسانی که به هر دلیل نمی‌خواهند یا نمی‌توانند در صفحه‌ی جشن حاضر باشند، در همان خلوت خودشان در وبلاگ کاری کنند و ما در صفحه پیوندی برقرار می‌کنیم که انشاالله مبارک‌مان باد!</p>
<p style="text-align: justify;">از یکی دو روز دیگر <strong><a title="جشن مجازی یلدا (241 hits)" href="http://maatine.com/go.php?https://www.facebook.com/yalda1390" target="_blank">این صفحه</a> </strong>فعال می‌شود. می‌توانید همانجا درخواست حضور بدهید. اگر پرسشی در میان بود، یا همینجا برایم بنویسید یا<strong> <a title="momeni@maatine.com">ایمیل</a> </strong>کنید.</p>
<p style="text-align: justify;">این جشن می‌تواند تجربه‌ی خوبی برای همه‌ی ما باشد. البته اگر اینترنت آن شب قصد جانمان نکند!</p>

				<div>
					<h4>3 دیدگاه برای این نوشته:</h4><ol>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/81791d26819306e3ec8c9ade5c5d0f8e?s=16&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>زهرا مصلحی مهر:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://maatine.com/90-09-26-farakhan-yalda90/comment-page-1/#comment-2978">۰۵ دی ۱۳۹۰</a></small>
							من که به جشن شما نرسیدم.حالا شما اگر دوست داشتی جلسات هفتگی فیلم ما رو بیای خوشحال میشیم.این مثلا دعوت بود!
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/81791d26819306e3ec8c9ade5c5d0f8e?s=16&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>زهرا مصلحی مهر:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://maatine.com/90-09-26-farakhan-yalda90/comment-page-1/#comment-2979">۰۵ دی ۱۳۹۰</a></small>
							ضمنا این اسمی که شما نوشتی من نیستم خواهرمه!
						  </li>
						  <li><img alt='' src='http://0.gravatar.com/avatar/477122e0f624ee5faa081d239ad4e3e4?s=16&amp;d=identicon&amp;r=G' class='avatar avatar-16 photo' height='16' width='16' /><i>محمدعلی مومنی:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://maatine.com/90-09-26-farakhan-yalda90/comment-page-1/#comment-2981">۰۵ دی ۱۳۹۰</a></small>
							اتفاقا چند روزی است که کاشف به عمل آمدم شما دو نفرید!
سپاس از دعوتت.
امیدوارم بتونم بیام.
						  </li>
					  </ol>
				  </div>
			  <p><b><a target="_blank" href="http://maatine.com/?cof_write=3386">ارسال نظر سریع</a></b></p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://maatine.com/90-09-26-farakhan-yalda90/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

