کنسرت‌ همایونی، خیابونی، بیابونی

تا نشستم توی تاکسی همایون شجریان صداش از رادیو پخش شد «چرا رفتی؟ چرا؟ من بی‌قـ…»
راننده رادیو را با حرص خاموش کرد و گفت: همایون بی همایون!
گفتم: اگه ناراحتی پیاده شم!
گفت: بشین بابا! توی این بی‌مسافری هر چی باشی، ناچارم سوارت کنم. بعدشم، مگه تو کی هستی که برای من مهم باشی؟ بشین سر جات، اون دستگیره رو هم ول کن، شکستیش!
گفتم: داشت به این قشنگی می‌خوند. خفه‌اش کردی!
گفت: امثال همین همایون شجریان باعث شدن ما دیگه نتونیم کله‌پاچه بخوریم!
گفتم: آشناست باهاتون؟ احتمالا از ایناست که موقع غذا خوردن خیلی ادا داره، حال بقیه رو هم بد می‌کنه. نه؟ یه چیزی درباره کله‌پاچه گفته که دل و روده‌ات بالا اومده، دیگه نمی‌تونی بخوری!
گفت: چی می‌گی؟ واسه خودت همینجور می‌بافی! گفتم امثال همایون. با خودش که رابطه ندارم! اصلا یه بار توی تاکسی نشسته که من باهاش آشنا شده باشم؟ نع!
گفتم: پس چی؟!
گفت: امثال همین همایون نون یه عده رو آجر می‌کنن!
گفتم: دورادور چه دل پری ازش داری. نزدیک بودین احتمالا دست به یقه می‌شدین!
گفت: نه بابا! تو هم همینجوری واسه خودت بلغور می‌کنی! گفتم امثالش. خواننده به این دلبری.
گفتم: بالاخره نسبت همایون و کله‌پاچه چی شد؟ چرا نمی‌تونی بخوری!
گفت: با همین کارایی که امثال همایون شجریان می‌کنن. الان رفته درخواست داده کنسرت خیابانی برگزار کنه. همین کارا.
گفتم: یعنی کنسرت خیابانی میل به کله‌پاچه خوردن رو کاهش می‌ده؟! ربطش چیه؟!
گفت: اگه بدونی من چقدر کله‌پاچه دوست دارم. کله‌پاچه غذای کی بود؟ غذای ما کفگیر به تهِ دیگه خورده‌ها. ما که نمی‌تونستیم کباب بخوریم، کله‌پاچه می‌زدیم. تا اینکه نمی‌دونم کدوم سلبریتی اومد برای ابراز همدلی با «کفگیر به تهِ دیگ‌خوردگان» کله‌پاچه خورد. از اون موقع به بعد مردمی بودن که ریختن توی کله‌پزی‌ها واسه خوردن.
گفتم: خوبه دیگه. همدلی عمومی بوده.
گفت: به بافندگی علاقه داریا! همدلی کردن که یهو کله‌پاچه گل کرد و از غذای ساده آدم‌های بی‌پول و پله شد غذای مردم بالا شهر و پر پول و پله. می‌دونی که! یه رسم داریم که هر چی بهش توجه بشه، می‌کشه بالا! شد غذای لاچکری؟ لاکچری، نمی‌دونم چه کوفت و زهرماری.

یکی از مسافرها گفت:‌ آخ آخ آخ! آقا من خودم چوپانم. نی می‌زدم واسه گوسفندا. یه روز یه آدم حسابی اومد پیش ما و گله‌مون. گفت «اومدم واسه همدلی.» گفتم «چی هست؟» گفت «چیز بدی نیست. خوبه!»
گفتم «حالا باید چیکار کنم واسه این همدلی؟» گفت «می‌خوام وسیله کارت رو دهنی کنم! گفتم «کفشمو؟ پام کثیف می‌شه که!» گفت «مگه با کفشت کار می‌کنی؟» گفتم «هم باهاش راه می‌رم، هم وقتی یه گوسفند راه نیفته لنگه کفش ول می‌کنم به هواش.» گفت «نه منظورم نی بود! من یکی از نی‌نوازهای مشهورم!»
گفتم «مشهور یعنی چی؟» گفت «حالا بگذریم.» نی ما رو گرفت کرد تو دهنش، هم کلی تف‌مالیش کرد، هم یه صدایی ازش در آورد. گوسفندها هم خوش‌شون نیومد.
بعد از اون دیگه مگه ما نی پیدا کردیم؟ اومدن همه نی‌ها رو بریدن و بردن. رفتیم نی بخریم گفتن ساز لاکچری به درد تو نمی‌خوره. برو آواز بخون. من هم دیگه نی‌نوازی رو گذاشتم کنار!
بعدم از چند جا اومدن گیر دادن که این کنسرت بیابونیه. باید بیای مجوز بگیری. گفتن «واسه یه مشت گوسفند کنسرت گذاشتی.» گفتم «اینا یه مشت نیستن! اینا راس‌اند!»
گفتن «توهین هم که می‌کنی!» گفتم «کدوم توهین؟!» گفتن «به هر حال باید از اداره بهداشت هم برای کنسرت بیابونی مجوز بگیری! ما باید بدونیم یه مشت گوسفند چی گوش می‌دن!»

راننده گفت: بفرما. حالا می‌خوان نون خواننده‌های خیابونی رو آجر کنن؟
گفتم: می‌خواد بیاد بین مردم خب.
گفت: خب همین دیگه. یه عده دارن توی خیابون کنسرت می‌دن. وقتی همایون بیاد چی می‌شه؟! دیگه کنسرت خیابونی باب می‌شه. از فردا برای کنسرت خیابونی هم باید بلیت خرید. اگر هم بلیت نخری محدودیت تردد می‌ذارن که نتونی از نزدیک‌شون رد شی که یه کم گوش کنی. اگرم یه کم گوش کنی، به همون اندازه برات قبض میاد، باید پولشو بدی.

بعدم وقتی اینجوری بشه دیگه این طفلی‌ها باید برن مجوز بگیرن. توی خیابون سوت هم بخوای بزنی، می‌گن این کنسرت خیابانیه، باید بری مجوز بگیری.

آواز خوندن که هیچی دیگه. بخوای تو کوچه و خیابون واسه خودت زمزمه کنی، اول باید بری دوره آواز ببینی. چون دیگه کنسرت حساب می‌شه. بعدم برای آواز خوندنت باید مجوز بگیری. بری اونجا بگی کلا فازت چیه که آوازت گرفته؟ هدف و انگیزه‌ات از آواز خوندن چیه؟ هدفت بر هم زدن نظم عمومی با موسیقی نباشه! بعد شعرهایی که می‌خوای بخونی رو از قبل بدی. دیگه آدم دو تا شعر بداهه هم نمی‌تونه بخونه. اینجوری بداهه‌نوازی و بداهه‌خوانی هم از بین می‌ره!
همایون رفته سالن‌ها رو چلونده، هر چی پول توش بوده جمع کرده، حالا می‌خواد بیاد سراغ خیابون. این خیابونی‌ها خاکش رو خورده‌ان. حالا اینا هیچی. همایون بیاد تو خیابون اونقدر باید امضا بده که دیگه به کنسرت نمی‌رسه! پس معلومه اصلا نمی‌خواد کنسرت بده. می‌خواد امضا بده!

راننده رادیو را روشن کرد. یک خواننده ناشناس پاپ آهنگی می‌خواند. راننده سریع خاموش کرد و گفت: پیاده شو!

ماهنامه طنز و کارتون خط‌‌خطی – شهریور ۱۳۹۷ – شماره ۸۷



در این باره بخوانید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *