برو قرعه‌ات رو بکش عمو

شنوندگان عزیز!
از این به بعد همه چیز قرار است قرعه‌کشی بشود. وقتی چند رجل سیاسی که می‌خواهند رییس جمهور بشوند، برای نشستن و جواب دادن و همه چیز باید قرعه‌کشی بشوند، دیگه بحثی واسه ما می‌مونه؟ نه والا! نع و نوعی به دهن می‌مونه؟ نه بلا!
ما فکر می‌کردیم این شیوه فقط برای بازی و سرگرمی مناسب باشد. مثلا:

در مطب
– سلام خانم. من وقت گرفته بودم.
منشی: تشریف داشته باشین، چشم.
– پس بشینم!
منشی: آقا چیکار می‌کنی؟!
– بشینم دیگه!
منشی: پس ما اینجا بوقیم دیگه؟! اجازه بده، بعد از قرعه‌کشی و مشخص شدن صندلی بشین. همینجوری هرتی پرتی؟!

در پارک
اطلاعیه
شهروندان گرامی، ضمن عرض خوش‌آمد به شما، خواهشمند است قبل از نشستن روی صندلی‌ها، از طریق دستگاه‌های نصب شده در ورودی پارک اقدام به قرعه‌کشی نموده و پس از مشخص شدن صندلی، روی آن بنشینید.
لازم به یادآوری است، جهت رفاه حال شهروندان، صندلی‌های ۱ تا ۵۰ به آقایان و صندلی‌های ۱۰۱ تا ۱۵۰ به خانم‌ها اختصاص داده شده است.
صندلی‌های ۵۱ تا ۱۰۰ هم خالی گذاشته شده که باد بخورد!

در آرایشگاه
آرایشگر: کی گفت بشینی اینجا؟!
مرد: خودت گفتی نوبت شماست.
آرایشگر: من گفتم نوبت شماست؛ گفتم بشین اینجا؟!
مرد: آخه یه دونه صندلی که بیشتر نیست!
آرایشگر: حالا یه دونه صندلی هم بیشتر نباشه، شما باید سوء استفاده کنی؟!
مرد:‌ الان باید چیکار کنم؟!
آرایشگر: اول قرعه‌کشی می‌کنیم، شماره صندلی شما مشخص شد، بفرمایید.
مرد: آخه یه دونه صندلی که بیشتر نیست!
آرایشگر: ئه! بازم می‌گه. اصلا یه دونه صندلی. نباید قرعه‌کشی بشه؟!

در مصاحبه
مجری: امشب در خدمت استاد هستیم. ایشان فوق دکترای فیزیک کوانتوم هستند. استاد اگر اجازه بفرمایید اولین سوال رو به قید قرعه انتخاب کنیم.
استاد: تمنا دارم!
مجری: به به، چه سوال خوبی! بفرمایید «آخه مگه فرشته هم رسم شکستن بلده؟ آدم می‌تونه بد باشه، مگه فرشته هم بده؟!»
استاد: بگم کی خونده؟!
مجری: سوالو جواب بده استاد! مگه فرشته هم رسم شکستن بلده؟!
استاد: آخه من تخصصم فیزیک کوانتومه!
مجری: دیگه قرعه‌کشی کردیم استاد. شانس‌تون اینجوری بوده!
استاد: نمی‌شه یه سوال مرتبط با تخصصم بگی؟
مجری: جانبداری؟ شرمنده!

در خیابان
– ببخشید یه سوال دارم از خدمت‌تون
– بفرمایید خواهش می‌کنم.
– یه لحظه اجازه بدین، من سوال رو به قید قرعه انتخاب کنم! ببخشید «موسس سلسله زندیه چه کسی بود؟!»
– واقعا سوال شما این بود؟ من فکر کردم می‌خوای آدرس بپرسی!
– اتفاقا می‌خواستم آدرس بپرسم. ولی برای اینکه شبهه‌ای به وجود نیاد، قرعه‌کشی کردم! شانس ندارم! حالا گم می‌شم.
– خب یه بار دیگه قرعه‌کشی کن!
– دیگه قرار نشد پر رو بشی‌ها!

در مترو
– آقا می‌شه بلند شی من بشینم؟!
– نه، متاسفانه نمی‌تونم.
– آخه من ۹۰ سالمه!
– چه ربطی داره آقا؟ قرعه‌کشی شده! اینجا هم افتاده به من. شما بشینی حرف در میاد!

هفته‌نامه چلچراغ | شماره ۷۰۷

در این باره بخوانید:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *