خاک را صادر کنیم که ریزگردها بخوابن!

اشک شوق تو چشم من کارش دیر و زود داره، ولی سوخت و سوز نداره. اصلا لازم نیست موسیقی‌های غیرمجاز گوش بکنم و هی باهاش بخونم:
چشم من بیا منو یاری بکن
گونه‌هام خشکیده شد، کاری بکن
غیرگریه مگه کاری می‌شه کرد؟!
کاری از ما نمیاد، زاری بکن

بلکه یکهو می‌بینم از چشمم بی‌خود و بی‌جهت گوله گوله اشک میاد. اول فکر می‌کنم این حساسیت فصلی باشه. یا پشه‌ای چیزی توی چشمم رفته باشه. ولی بعد تصمیم می‌گیرم حالا که این اشک داره میاد، یه ربط بهینه‌تر و به صرفه‌تری بهش بدهم.
هر چه فکر می‌کنم غم و غصه‌ای به یادم نمیاد. جوان‌مرگی هنرمندی، استخر رفتن چهره سیاسی، حمام رفتن کسی…
آخر که خسته می‌شم، می‌گم ولش کن. مثلا این اشک شوقه. از هیچی که بهتره.
اشک شوق هم که بی‌جنبه! فرتی سرازیر شد و تازه دردسر شروع شد. باید به دلیلش فکر می‌کردم! اشک شوق چی آخه؟ حالا دلیل از کجا پیدا کنم؟

یهو به ذهنم رسید که این اشک شوق رو تقدیم کنم به کسایی که خیلی ریشه‌ا‌ی مشکلات رو حل می‌کنن.
مثلا همین ماجرای خاک‌یاری خوزستان! (حالا که آب نداریم، آب‌یاری کنیم؛ از این به بعد بگیم خاک‌یاری؛ که این ترکیب از زبان فارسی حذف نشه. فارسی بگوییم، فارسی بیندیشیم!)

یادم افتاد بهترین کار برای از بین رفتن گرد و خاک استان خوزستان همونه که خاکش صادر بشه، بره، از شرش راحت بشیم.
خاک می‌خوایم چیکار؟ حتی نسیمی کز بن آن کاکل آیو، این خاک‌ها رو بلند می‌کنه و اینجوری باعث سیاه‌نمایی می‌شه.
جا داره همینجا از دستاندرکاران صادر کردن خاک خوزستان صمیمانه تشکر کنیم که اینقدر عمیق و ریشه‌ای به مشکل نگاه می‌کنن.
خاک‌هاش که جمع شد، وزارت صنایع و معادن و شهرداری تهران یه آسفالت هم می‌ریزن و خلاص!

هفته‌نامه چلچراغ | شماره ۶۹۸

در این باره بخوانید:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *