شب چله رنگی با قصه‌های من و بابام و یلدا

man-o-babam

دهه شصت سال‌های آخر تصویرهای سیاه و سفید بود. سال‌های آخری که برای فوتبال دیدن، تیم‌های فوتبال یکی روشن و یکی تیره می‌پوشید. یکی از چپ به راست و یکی از راست به چپ توپ می‌زد و اینجوری می‌شد فوتبال دید.
کم کم تصویرها رنگی می‌شد. سر و کله تلویزیون‌های رنگی در خانه‌ها آفتابی می‌شد و ما با علاقه می‌نشستیم پای تلویزیون که رنگ و روی جدید چهره‌های دوست‌داشتنی‌مان را ببینیم. ببینم که پسر شجاع چه رنگی است. دنیای هاچ زنبور عسل چه رنگی است.
روزنامه‌ها هم کمی بعدتر رنگی شدند و اولین روزنامه رنگی ایران شد پرتیراژترین. مخاطبان روزنامه‌های اطلاعات و کیهان، خیلی هم درگیر نوستالژی نبودند.

یکی از این آثار اما جا مانده بود. یا شاید در رفته بود. کتابی که کودکان کتاب‌خوان یا حتی کتاب‌نخوان دهه شصت آن را خوانده بودند یا دست کم دیده بودند.
مجموعه کتاب‌های «قصه‌های من و بابام» که حالا با سه دهه تاخیر و در پنجاهمین نوبت چاپ (که قابل توجه است) رنگی شده. دهه شصتی‌ها که همیشه دل پیش خاطره‌ها و نوستالژی‌هایشان دارند، دوباره یاد پدر و پسری افتادند که با خطوط و فضای سیاه و سفید زندگی می‌کردند و حالا توسط ناشر اختصاصی این اثر در ایران، انتشارات فاطمی رنگی شده.
فکر کردیم حالا که ما با توپ‌پلاستیکی‌های آن زمان، با نوشت‌افزار و ابزارهای بازی، کلی خاطره‌بازی کردیم، حیف است که با «قصه‌های من و بابام» خاطره‌بازی نکنیم.

با همراهی چلچراغی‌ها پرونده‌ای درباره این مجموعه قصه‌ها و رنگی شدنش در شماره ۶۸۹ #چلچراغ آماده کرده‌ام.
در این پرونده چند قصه جدید «من و بابام» را بخوانید به قلم فریدون عموزاده خلیلی، محمدعلی مومنی، ابراهیم قربان‌پور، مریم عربی و سولماز خواجه‌وند؛ که برای شب چله خواندنشان می‌چسبد.
مجید صالحی برای این قصه‌ها تصویرهای بامزه‌ای کشیده.

گفت‌وگوی کیانوش غریب‌پور که رنگ کردن اثر را به‌عهده داشته؛ گزارش رونمایی نسخه رنگی و یادداشتی درباره این مجموعه قصه‌ها، به قلم نگار گراوند را هم بخوانید.

حتما از خواندن این پرونده لذت می‌‌برید.

در این باره بخوانید:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *