روح سپانلو درخواست پناهندگی به پرلاشز داد!

رادیو چل

– ببخشید یه ویزا می‌خوام واسه پرلاشز
آق‌سفارتی: پرلاشز که گورستانه. ما یه ویزا برای فرانسه به شما می‌دیم، دیگه هر قبرستونی که خودتون دوست دارین، تشریف ببرید.
– آخه من جاهای دیگه چه کاری می‌تونم داشته باشم؟ من فقط می‌خوام برم پرلاشر. خیلی خسته‌ام.

آق‌سفارتی: چند نفرین؟!
– یه نفر دیگه. مگه دو نفری هم می‌شه خوابید توی قبر؟
آق‌سفارتی: شما خیلی مرده‌انگاری آقا. خوب نیست اینجوری. اسم‌تون چیه؟!
– من محمدعلی سپانلو هستم.

آق‌سفارتی: یه محمدعلی سپانلو بود شاعر بود!
– خودمم! مرحوم مغفورِ تازه درگذشته «محمدعلی سپانلو»
آق‌سفارتی: آخه ایشون که مرد!
– بله. من روحشم.

آق‌سفارتی: یعنی شما الان مردی؟!
– بله. بهم نمیاد؟!
آق‌سفارتی: نه ماشالله خوب موندین! خدا رحمت‌تون کنه. فاتحه مع الصلوات!
– فاتحه ما رو خوندی پس!

آق‌سفارتی: منظور بدی نداشتم.
– نه یعنی قربون فاتحه‌تون! اتفاقا از وقتی مردم، اعصاب واسه روح ما نگذاشتن. از بس هی گیر دادن به سنگ قبر ما.
آق‌سفارتی: چطور؟ حتما از سنگ قبرتون خوش‌شون نیامده!
– بله. اتفاقا من گفتم یه سنگ قبری طراحی بشه که با عموم مخاطب‌ها ارتباط برقرار کنه.

آق‌سفارتی: آخه ما تا حالا از این جور ویزاها ندادی. شما توی لاتاری ثبت نام کردی؟!
– مگه ارواح درگذشتگان هم می تونن شرکت کنند؟!
آق‌سفارتی: والا آمریکاست دیگه. من خودم دیده‌ام کسی رو که داشته می‌مرده ولی لاتاری ثبت‌نام کرده.
– حالا شما یه ویزا به روح من بدین. یه سری از دوستان و آشنایان هم هستن که اونا هم قراره بیان. احمد شاملو هم هست.

آق‌سفارتی: خب اینا سیاسی نیست؟!
– نه اینا ادبیه.
آق‌سفارتی: بی‌ادبی نداری؟!
– نه! ولی ورزشی هم داریم. غلامحسین مظلومی، ناصر حجازی و بیوک جدیکار فوتبالیست بودن. سنگ قبرشون خاکشیر شد.

آق‌سفارتی: اصلاح‌طلب بودن یا اصولگرا؟!
– توی فوتبال از اینجور چیزا نداریم. استقلالی – پرسپولیسی داریم. اینا استقلالی بودن. ولی قبر همایون بهزادی که پرسپولیسیه هم شخم زده شد.
آق‌سفارتی: دیگه چی داری؟!
– خوشت اومده‌ها! غلامحسین بنان و سهراب سپهری هم میان البته.

آق‌سفارتی: شما مسئولیتش رو به‌عهده بگیر، یه تور برای اموات راه بینداز. یه ویزای گردشگری بدیم خدمت‌تون تشریف ببرید پرلاشز اونجا یه استراحتی بکنید.
– بله تفاقا اونجا آشنا هم داریم. صادق هدایت، غلامحسین ساعدی که نویسنده بودن و عیسی بهادری نقاش.
آق‌سفارتی: اینا هم بعد از مرگ مهاجرت کردن؟
– نخیر. اینا قبل از مرگ پیشگیری کردن.

آق‌سفارتی: آشنا دارین بفرمایید براتون دعوت‌نامه بفرستن.
– اموات هم دارن از این چیزا؟!
آق‌سفارتی: بله. بالاخره روح که به پرواز در بیاد، می‌تونه هر کجا بره.
– اتفاقا شاعر هم می‌فرماید:
ای کاش مرده‌ قبرش را
مثل بنفشه‌ها
(در جعبه‌های خاک)
یک روز می‌توانست
همراه روحش ببرد هر کجا که خواست
در روشنای باران، در آفتاب پاک!

هفته‌نامه چلچراغ | شماره ۶۸۳

در این باره بخوانید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *