چشم جامعه، صدای جامعه

«چشم جامعه» شماره به شماره پخته‌تر می‌شود. چه در سر و شکل و چه در محتوی.
حالا شماره سوم منتشر شده و مثل قبل می‌توانید چهره‌هایی را در این نشریه محلی ملاقات کنید، که معمولا در دیگر نشریات محلی نمی‌بینیدشان.

از «آذر منصوری» که در نکوداشت سخت‌کوشی، مهربانی و دست‌ودلبازی‌اش روی جلد آمده.
تا استاد «حسین جنیدی» و البته مردمی که به‌قول قیصرامین‌پور «مردمی که چین پوستینشان/ مردمی که رنگ روی آستینشان/ مردمی که نام‌هایشان/ جلد کهنه‌ی شناسنامه‌هایشان/ درد می‌کند.»

من هم مثل دو شماره قبل یادداشتی طنزآمیز نوشته‌ام که این شماره در حال و هوای ماچ و بوسه‌های انتخاباتی است با عنوان «بوسه‌هایت را برای انتخابات دوست دارم!»

طراحی و گرافیک «چشم جامعه» هم اثر من است. امیدوارم طنز من، گرافیک نشریه و همه متن‌ها را دوست داشته باشید و درباره همه اینها نظرتان را بگویید.

از «محسن ویلانپور» سردبیر جوان و پرتلاش و «علی‌اصغر سعادتمند» مدیرمسئول «چشم جامعه» سپاسگزارم.
از مهرداد، مسعود و آرش مومنی، برادرهایم که مشاورهای من و چشم جامعه هستند در انتخاب سوژه‌ها و پرداخت سوژه‌ها نیز سپاسگزارم.

در این باره بخوانید:

۲ پاسخ

  1. یک دیدگاه بی‌ربط به این نوشته:
    نشسته بودم و از سرِ بی‌کاری به دنبال وبلاگ‌های خواندنی و به‌روز می‌گشتم. هر چقدر گشتم و به شیوه‌های مختلف گوگل رو به زحمت انداختم، کمتر یافتم. اگر وبلاگ‌های ساندیسی (!) و وبلاگ‌هایی که در فراقِ یک معشوقه و وبلاگ‌هایی که توسط همون معشوقه‌ها و از سرِ تنهایی نوشته می‌شوند رو کنار بگذاریم، به اندازه‌ی انگشت‌های دو دست هم در وبلاگستان پارسی وبلاگ نمونده!
    یادِ اون جمله‌ی شما افتادم که یک بار در فیس‌بوک نوشتی: «وبلاگ‌ها جن دارن»! این بود که گفتم سری به اینجا بزنم و این دیدگاه بی‌ربط رو بنویسم 🙂

    mamali پاسخ در تاريخ دی ۲۱ام, ۱۳۹۴ ۸:۵۳ ق.ظ:

    ولی من نذاشتم جن بیاد توی وبلاگ. ماتینه مثل خونه‌هایی است که قدیمی‌ان. اما هنوز توش آدم زندگی می‌کنه. خونه قدیمی‌های سرزنده 😉

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *