«یلدا» جشن درازترین شب سال نیست

hendoone-chelle

طولانی بودن شب یلدا، را چه به جشن؟ طولانی شدن تاریکی و سرما را چه به شادی؟ وقتی که قرار است مثل بید به خودمان بلرزیم و دندان‌هایمان تلق‌تلق به هم بخورند و دنبال شعله آتشی باشیم که بدویم و برویم برای لحظه‌هایی دست‌مان را گرم کنیم؟
«جشن یلدا» درست روی همین نقطه قرار گرفته. روی نقطه‌ای که شب به اوج می‌رسد و سیاهی هی نعره می‌کشد و برای ما شاخ و شانه می‌کشد. همین جا که زمستان «برف و بوران و سرما و ال‌نینو» را به یاری می‌خواهد.

و ما گرد هم جمع می‌شویم و انگار نه انگار که آن بیرون سرما برای خودش برو و بیایی راه انداخته و برای خودش پشتک و وارو می‌زند. انگار نه انگار که ما برای رسیدن به دستشویی آن گوشه دور حیاط بزرگ خانه، باید از خودگذشتگی کنیم و بدو برویم و بدو برگردیم.
ما شب یلدا را جشن می‌گیریم و به روی خودمان نمی‌آوریم که سرما هی خودش را به در خانه‌هامان می‌کوبد.

جشنی که ما به‌پای حافظ‌خوانی و بگو – بخند و شب‌چره‌هایش می‌نشینیم، نه شادی برای طولانی‌تر بودن شب، که برای برآمدن صبح سپید پس از آن است.
چنان که حافظ هم شسته و پوست‌کنده می‌گوید: «نور ز خورشید جوی، بو که برآید»

تولد و مرگ همپای همند و همه، دست کم بزرگترها، بارها تجربه کرده‌اند که به اوج رسیدن این شب، آغاز پایان آن است. چندان که شنیده‌ایم «فواره چون بلند شود، سرنگون شود»
به اوج رسیدن تاریکی، یعنی پایان تاریکی نزدیک است. از فردا روشنایی بیشتر و بیشتر جان می‌گیرد و جهان را گرم‌تر می‌کند و خودش را می‌رساند به بهار.

این نمونه‌ای از روشن‌نگری نیاکان ما بوده که در آغاز فصل سرما، جشنی برپا ساختند و چنان روشن، مثبت و امیدوارانه به روزهای پیش رو نگاه کردند که نامش شد «یلدا»
«یلدا» جشن درازترین شب سال نیست؛ جشنی است برای آغاز روزهای روشن.

در این باره بخوانید:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *