نوبل ادبی را چگونه بگیریم؟

دستورالممل‌های قضاقورتکی ۴۸

40cheragh635

۱-شل کنید
این آکادمی نوبل در سال چقدر خرج دارد؟ خرج‌شان را بدهیم خب، جایزه را ببریم. کپی‌رایت این دستورالعمل برای رییس دولت نهم و پس از نهم است.
اوشان می‌خواست خرج آژانس انرژی اتمی را بدهد. آکادمی نوبل که خرجش هم کمتر است. مثل خرج رشته‌های نظری و عملی در دانشگاه. ادبیاتی‌ها هم که اصلا خرجی ندارند. نه دهن‌دار و  بخورند و نه اهل بریز بپاش. کم مصرف و بادوام!
نمی‌دانم چه چیزی را. سرکیسه، در نمکدان یا هر چیز مرتبط را. شل کنید و همانجا بپرسید «نوبل پوبل چی داری تو دست و بالت؟!»

۲-یک روز بدهند دست شما
حالا نوبل بگیریم که چی؟ قرار بود چند تا عکس با جایزه‌اش بگیریم. حالا حتما لازم نیست مال خودمان باشد. یک روز جایزه را بدهند دست ما که عکس‌مان را بگیریم، برگردانیم. این کار را که دیگر می‌توانند بکنند. ما هم یک روز که جایزه دست‌مان باشد، می‌فهمیم حالا همچین تحفه‌ای هم نبود این.

۳-خودمان نوبل بزنیم
اگر دو دستور اول نگرفت، نمونه داخلی و بومی نوبل را تولید کنیم که خیلی هم باکیفیت‌تر و مقرون‌به صرفه‌تر از نمونه‌های خارجی است. کلا ما هر چیز که تولید کنیم باکیفیت تر و مقرون‌به صرفه‌تر از نمونه خارجی است. نوبل ادبی که دیگر عددی نیست.
اسم را هم بگذاریم «نوبَل» که همان نوبر است با تلفظ داخلی. (هوی! مسخره نکن! بعضی‌ها اینجوری تلفظ می‌کنند خب!»

۴- یک میلیون امضا هوا کنید
از هموطنان غیور و بامرام بخواهید که بروند در سایت آکادمی نوبل و یک امضاء ناقابل بگذارند آنجا. بگویید «نوبل اعلام کرده هر کشور بتواند یک میلیون امضا جمع کند، هم نوبل ادبی را می‌برد، هم نام خلیج‌شان عوض نمی‌شود، هم شاعرهای قدیمی‌شان را بر نمی‌زنند و ده‌ها مزایای دیگر»

۵-حالا یک میلیون نسخه را آب کنید
به همین یک میلیون نفر بگویید «حالا که اینقدر باصفا و بامعرفتین، هر کدوم یه نسخه از کتاب من رو بخرین که نوبل خوشش بیاد، جایزه رو بده بیاد.» اگر کسی خواست بپیچاند، بگویید «اون امضا تعهد کتبی بود که بری کتاب من رو بخری. نخری فردا صبح علی‌الطلوع اینترنت‌پل در خونه‌تونه. اینترنت‌پل هم که مثل پلیس خودمون نیست. میاد آبروی چند ساله‌تون رو پیش در و همسایه می‌بره».
با کمپین «آب کردن یک میلیون جلد کتاب» نوبل را هم که نبرید، لااقل پولی به جیب می‌زنید که کم از جایزه نوبل ندارد.

۶-کتاب شما برود توی زنبیل کتاب
قبلا به آن می‌گفتند سبد کالا. مردم بروند پشت در کتابفروشی‌ها صف ببندند. ابتدا زنبیل گذاشته، سپس از سر و کول هم بالا رفته که کتاب شما را بخرند. این صحنه‌ آنقدر باشکوه است که و نوبلی‌های بی تربیت هم آنقدر صحنه دوست دارند که اگر نوبل را ندهند به شما نشانه ددمنشانه بودن آکادمی نوبل است.

۷- نویسندگان پشت دانشگاه یاری کنند
نویسندگان و محققان برجسته‌ای پشت دانشگاه تهران لنگر انداخته‌اند که می‌توانند برای شما یک اثر نوبل‌گیر بنویسند. تا دست‌شان گرم است و پایان‌نامه و تز می‌نویسند برای بچه‌های مردم به‌سان هلو چند تا کار نوبلی هم بنویسند. هم یک پولی توی جیب این طفلکی‌ها می‌رود، هم شما بروید نوبل‌تان را بگیرید، بگذارید کنار لوح تقدیرهای داخلی!

۸- فکر کنیم نویسنده ما مرده
شایعه بسازید و تیتر بزنید که «فلانی جاودانه شد». ولی نوبل بداند که شما زنده‌اید. چون نوبل جاودانگی و اینها سرش نمی‌شود. آنوقت مردم تازه می‌فهمند که شما چقدر بزرگ و نازنین بوده‌اید و هی روی دیوارشان می‌نویسند «نوبل فلانی را از دست داد» اینجوری گردنگیر نوبل می‌شود که جایزه را بدهد به شما.
بعد که مردم بفهمند شایعه بوده هم از اینکه شما جاودانه نشده‌اید خوشحال می‌شوند و هم از اینکه نوبل را گرفته‌اید. نوبل را بچسب، جاودانگی کیلو چند؟!

۹-تیم ملی نوبل تشکیل بدهیم
چه لزومی دارد یک نویسنده اینقدر روده‌درازی کند؟ هر کتاب کلا چند تا جمله و بخش خیلی آس دارد که ما هر روز توی تلگرام می‌خوانیم. عصاره این جمله‌‌های قشنگ را جمع‌ کنیم، آن را هم زده، سپس بعنوان تیم ملی یا کتاب ملی بفرستیم به آکادمی نوبل. آنوقت اگر جگر شیر دارند جایزه را ندهند به ما.

منتشر شده در
هفته‌نامه «چلچراغ» | ۲۵ مهر ۱۳۹۴ | شماره ۶۳۵

در این باره بخوانید:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *