جدی خنده‌آور است

اینجور نیست که من هیچ‌وقت نخندم. مثلا وقتی بحثی خیلی جدی می‌شود، خنده‌ام می‌گیرد.
سال‌هاست که مبتلا شده‌ام. وقتی چند نفری دور هم جمع می‌شویم درباره یک موضوع «خیلی مهم»، «خیلی جدی» بحث می‌کنیم، ناگهان توی دلم می‌گویم «اوه اوه! داریم چه حرف‌های مهمی می‌زنیم ما»
بعد به آدم‌ها نگاه می‌کنم که همه در بحث فرو رفته‌اند و قیافه‌شان جدی و متفکرانه شده و همین الان است که چند تا فیلسوف از این جمع به دنیا معرفی بشود و ما هم فی‌المجلس تمام مشکلات جهان را حل کنیم. بعد یهو پقی می‌زنم زیر خنده!

اوایل بعضی‌ها جا می‌خوردند و دلخور هم می‌شدند. فکر می‌کردند دست‌شان انداخته‌ام. ولی راستش را بخواهید اصلا قصد توهین ندارم.
حالا دیگر دوستان متوجه ماجرا شده‌اند و آمادگی دارند که هر لحظه در میانه بحث درباره فلسفه کانت، ایسم‌های خفن و بحث درباره آینده بشریت، یهو از جایی صدای خنده‌ی ناگهانی بلند شود!

حتی  وقتی بحثی جدی باشد و من نخندم تعجب می‌کنند و فکر می‌کنند حتما دارند حرف‌های صد تا یک غاز می‌زنند که من خنده‌ام نمی‌گیرد. خودشان تذکر می‌هند که «فلانی! بحث جدیه‌ها»!
جای دیگری که حسابی خنده‌ام می‌گیرد، مجلس ختم است. راستش گاهی آنقدر خندیده‌ام که دوستان به بیرون هدایتم کرده‌اند. وقتی آدم‌ها سعی می‌کنند جدی باشند، بامزه می‌شوند.

جدیت برایم خنده‌دار است.
با همین توانمندی هر روز صفحه روزنامه‌ها برایم خنده‌دار است. اگر شما با همان یکی دو صفحه طنز می‌خندید، من با صفحه سیاسی، اجتماعی، ورزشی، هنری، فرهنگی، زیست محیطی و… می‌خندم. دست کم توی دلم می‌خندم.

بی‌قانون ۶۳۵

در این باره بخوانید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *