پیشوا، چگونه تهران شد؟!

در شهر «پیشوا» آدم گاهی احساس می‌کند در تهران است! کار جهان عجیب و غریب شده که شما بدون اینکه در تهران باشید، می‌توانید «در تهران بودن را تجربه کنید.» این اتفاق به «طی طریق» ربطی ندارد که کسی را همزمان در دو نقطه می‌بینند.
به پیشرفت شهری هم ربط ندارد. دلیلش قاطی پاطی شدن مسائل شهری است. مثلا وضعیت ترافیک.

در خیابان شریعتی پیشوا رانندگی می‌کردم. ترافیک سنگین شده بود و راه‌بندان می‌شد. دوستی به شوخی و کنایه گفت: «به‌به! مثل تهران شده!»

چنان در رویای پیشرفتیم که حتی با راه‌بندان هم کیف می‌کنیم. اگر در خیلی از مسائل مثل تهران نشدیم، دست کم در این یک مورد تهرانی شدیم. حالا نروید بنر چاپ کنید که «از مسئولان به‌دلیل ایجاد ترافیک تشکر می‌کنیم.» وظیفه‌شان بوده!

پیشوا – کهنک از میدان انقلاب!
همانطور که ما در پیشوا گاهی احساس می‌کنیم در تهرانیم، در تهران هم گاهی احساس می‌کنیم در پیشواییم!
دوستی می‌گفت «در میدان انقلاب تهران خسته و کوفته ایستاده بودم. می‌خواستیم برگردم به پیشوا. آن زمان هنوز مترو راه‌اندازی نشده بود و بازگشت سخت‌تر بود. ناگهان از دور صدای راننده‌هایی را شنیدم که فریاد می‌زدند «پیشوا – کهنک»
تعجب کردم و خوشحال شدم که «چقدر خوب که از میدان انقلاب تهران برای پیشوا و حتی برای کهنک تاکسی گذاشته‌اند!» جلوتر رفتم، شنیدم که راننده‌ها داد می‌زدند «گیشا – ونک»
چنان در حال و هوای شهرش بوده که «گیشا – ونک» را «پیشوا – کهنک» می‌شنیده!

۹۰ درصد مردم ایران، بچه تهرانند!
تهرانی شدن از ۱۳۳۰ خورشیدی شد مایه پز دادن. وگرنه تهران تا سال ۱۳۲۹ حتی شبکه لوله‌کشی آب هم نداشت. کمی که مدرن‌تر شد، خیلی‌ها از روستا و شهرهای کوچک به تهران کوچ کردند که از امکانات بیشتر برخوردار باشند.
حالا این پز هنوز پس از ۷۰ سال رونق دارد و خیلی‌ها رویای تهرانی شدن دارند. بیش از ۹۰ درصد مردم ایران که مدعی‌اند که «بچه تهران»اند!
همین است که با شلوغی خیابان‌ها و پیاده‌روها، نصب چراغ‌های راهنما و هشت رقمی شدن شماره تلفن‌ها خیلی‌ها ذوق کردند که تهرانی شده‌اند. به قول معروف «تنبل نرو به سایه، سایه خودش می‌آیه!»

افتخار هم‌کد شدن با تهران
حاشیه‌های ماجرای هشت رقمی شدن تلفن‌ها و هم‌کد شدن با تهران هم بامزه‌ بود. خیلی‌ها را به وجد آورد که حسابی تهرانی شده‌ایم. دستگاه‌های دولتی هم ذوق‌زده‌تر از مردم بنرهایی در ورامین نصب کردند و نوشتند «یکسان شدن کد شهر ورامین با کد شهر تهران را به عموم شهروندان گرامی تبریک و تهنیت می‌گوییم!»
حالا شما که ذوق می‌کنی، به‌جای چهار شماره، هشت شماره بگیر تا حالت جا بیاید! شماره‌های چهار رقمی را هم که می‌دانید؟ چند ده میلیون می‌فروشند!

چراغ‌هایی برای کم نیاوردن
منطقه «پل‌حاجی» ماجرای بانمکی دارد. تا آنجا که من به یاد دارم تا حالا سه بار در این منطقه تغییراتی داده‌اند که خودروها راحت‌تر رفت‌وآمد کنند. اما اوضاع پیچیده‌تر شده. حالا پای چرا‌های راهنما به پل‌حاجی باز شده، بلکه چراغ‌ها طراحی نامتناسب را جبران کنند. البته هنوز روشن نشده‌اند. شاید دارند فکر می‌کنند که چگونه از این چراغ‌ها باید استفاده کرد؟! شاید هم به نتیجه نرسند و چراغ‌ها روی دستشان باد کند. برای اینکه حس تهرانی شدن‌مان تقویت شود، به هر ضرب و زور روشن‌شان کنید که مدتی سرمان گرم شود.
شاید هم چند بنر نصب شود با این متن
«شهروندان گرامی!
نصب چراغ‌های راهنما را به شما تبریک و تهنیت می‌گوییم. این چراغ‌ها فقط برای کم نیاوردن از ورامین و تهران، نصب شده و هیچ ارزش قانونی یا غیرقانونی ندارد!»
در کشورهایی خیابان و میدان را به‌درستی طراحی کرده‌اند، به شهروندان هم آموزش داده‌اند؛‌ در نتیجه چراغ‌ها و علائم راهنمایی را از سطح شهرها حذف کرده‌اند.
* * *

شاید بی‌دلیل نیست که خریدهای عده‌ای هنوز از تهران است. پروژه‌های درست و درمان را به تهرانی‌ها می‌دهند و خلاصه کمتر به استعدادهای پیشوا توجه می‌کنیم. یک جمله هم ورد زبان‌شان است: «از تهران آورده‌ایم!»

منتشر شده در
دوماهنامه «چشم جامعه» | شماره ۲ | مهر و آبان ۱۳۹۴

پنجره
* خشک‌زاری که جنگل شد! | نوشتاری دیگر از من در شماره دوم چشم جامعه
* با زبان «چشم جامعه» حرف می‌زنیم | یادداشت وبلاگی من درباره شماره دوم چشم جامعه
* آزادی شهر غازه | یادداشت طنزآمیز من در شماره یک

در این باره بخوانید:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *