تهران هم شد شهر؟!

anti-tehran

آنتی‌تهران | از پرونده چلچراغ برای «تهران مخوف»

اینترنت کمی از جلال و جبروت «تهران» کاست. دست کم در ذهن کسانی که خیز برداشته بودند که بیایند در تهران که دیده شوند.
حالا برای دیده شدن، راه‌های دیگری هم پیدا می‌شود. بهترین‌اش همین اینترنت که با آن کمی به عدالت نزدیک‌تر شده‌ایم. به عدالت رسانه‌ای، ارتباطی و عدالت جغرافیایی.

تا پیش از آن برای دیده شدن، ارتباط با آدم‌های معروف و افتادن در بطن اتفاق‌های مهم، می‌بایست در پایتخت می‌بودی. وگرنه یک علاقمند باید سال‌های سال، دست و پا می‌زد تا در شهرش دیده شود و بعد کم کم به تهران برسد.
حالا، دست کم برای گروه‌هایی این الزام به کنار رفته است. می‌شود در خانه پشت رایانه نشست، یا حتی تبلت و تلفن همراه به دست، لم داد و با ستاره‌های سینما و ادبیات و تاتر و موسیقی و دیگران ارتباط گرفت.
ارتباط پیوسته‌ای که دیگر مثل قدیم، نیاز به هزار عذرخواهی ندارد که «ببخشید مزاحم می‌شوم!» ارتباطی که در آن مدام نوشته‌ها، عکس‌ها و آثارت در ویترین جا می‌گیرد.

حالا بدون بودن در تهران می‌شود خودی نشان داد و کاری کرد که حتی صاحب‌نام‌ها به سراغ استعدادهای شهرستانی بروند.
اما هنوز ذهن ما تهران‌باوری را کنار نگذاشته. وقتی یک نفر در همین شبکه‌ی مجازی گل می‌کند و هزاران لایک می‌گیرد و حتی گاهی در جهان نامش یا نام وبلاگش شنیده می‌شود، فکر می‌کنیم او در تهران نشسته و چنین وبلاگ خوب و مرتبی را اداره می‌کند.
اما نگاه می‌کنی، می‌بینی «عبدالمحمد شعرانی» است، سرباز معلم جنوبی که از «جمال‌آباد کالو» نام خودش، نام وبلاگش «دیر تش باد» و نام مدرسه «شهید رجایی» را سر زبان‌ها انداخت.

یا پرشمار وبلاگ‌نویسی که وبلاگ‌هایشان دیده شد و حتی بعضی‌هایشان بعدها شدند روزنامه‌نگار و نویسنده و اسم‌هایشان سر زبان‌ها افتاد.
اینترنت فقط به کمک اهل قلم نیامد. برای اهل تصویر و صدا هم زمینه‌ی خوبی برای دیده شدن بود. گروه‌های موسیقی مثل پالت، دنگ‌شو، چارتار با کمک اینترنت بیشتر به مخاطبان معرفی شدند. حالا چه فرق می‌کند کجا باشند؟
«سروش رضایی» با آن انیمیشن‌های عجیب و غریب و پرطرفدار، چه فرق می‌کند در کجا نشسته و انیمیشن می‌سازد؟ در تهران، شیراز یا روستایی در هر کجا.

من وقتی نوجوان بودم و خبرنگار افتخاری روزنامه آفتابگردان و بچه‌ها…گل‌آقا، بودن در تهران، برایم مهم بود. می‌گفتم «اگر می‌شد من هم مثل بچه‌های تهران بروم هی سر بزنم، بهتر است.»
حالا  مهم نیست. حالا در همین شبکه‌های اجتماعی و ابزارهای ارتباطی، جغرافیا به چالش کشیده شده. امکان دیده شدن، پخش شده در همه جا.

اگر می‌گویید برای کار کردن و پول درآوردن هنوز تهران، بهتر است، باز هم مخالفت می‌کنم.
اینترنت جان می‌دهد برای بازاریابی اقتصادی و هنری.

من که حاضر نیستم هوای خوب پیشوا و طبیعت خوب اطراف شهرم، را ترک کنم و خودم را دو دستی تحویل دود و دم و سر و صدا و شتابزدگی تهران کنم. حتی حالا که مجبورم هر روز صبح خیلی زود ۱۰۰ کیلومتر تا محل کارم در تهران بروم و ۱۰۰ کیلومتر برگردم، باز هم این طی طریق را ترجیح می‌دهم به آن شهر ناهنجار.

نکته‌ی مهم این است که روزگاری مردم از روستاها و شهرستان‌ها به تهران مهاجرت کردند تا با دسترسی به امکانات به آرامش و آسایش برسند و از زندگی لذت ببرند. حالا این روند معکوس شده. ولی ما هنوز با همان تصور می‌خواهیم در تهران باشیم.

حالا تهران آنقدر شلوغ و پر از دود و آلودگی و پارازیت شده که معلوم نیست از چه چیزش می‌توان لذت برد؟! حالا باید برگشت به همان شهر و روستای خودمان. بنشینیم پشت رایانه و لم بدهیم با تبلت و تلفن همراه با ستاره‌ها و سیاره‌های ایران و جهان ارتباط بگیریم و از زندگی لذت ببریم.

منتشر شده در
هفته‌نامه «چلچراغ» | ۲۲ فروردین ۱۳۹۴ | شماره ۶۰۹

در این باره بخوانید:

یک پاسخ

  1. سیدعلی گفت:

    سلام
    بسیار عالی
    خوش به حالتان که در تهران نیستید
    من هم مدتی است که به خانواده اصرار می کنم از تهران بریم
    خودم هم کلی فیلم و عکس و مقاله راجع به فرار از تهران تهیه کردم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *