لوبیای سحرآمیز

از پشت سر صدای چند نوجوان را شنیدم. گرم صحبت بودند. حرف‌هایشان می‌پیچید توی هم و رد حرف‌هایشان را گم می کردم. با هیجان و حرارت حرف می‌زدند و حرف را از دهان هم می‌زدند. بعضی از کلمه‌هایشان را بهتر می‌شنیدم. «جاسوس، طبقه‌ی وسط، خیانت»
سرم را برگرداندم ببینم‌شان. ۱۲ – ۱۳ سال بیشتر نداشتند. حتی نفهمیدند یکی برگشته و نگاه‌شان می‌کند.

کنجکاو شدم و حدس زدم که درباره‌ی وضعیت سیاسی کشور بحث می‌کنند.
شاید از یک برنامه‌ی رسمی بیرون آمده‌اند. شاید آنجا درباره‌ی انرژی هسته‌ای، مذاکرات، اعتدال‌گرایان، طبقات اجتماعی و اینجور مسائل صحبت شده. تعجب کردم که این موضوعات برای‌شان جالب است و اینجور با هیجان در موردش حرف می‌زنند.
سرعتم را کم کردم و به آنها نزدیک‌تر بشم. حالا حرف‌هایشان را بهتر می‌شنیدم. حرف‌ها بین‌شان به سرعت رد و بدل می‌شد.
در راه یک گیم‌نت بودند و درباره‌ی یک بازی کامپیوتری حرف می‌زدند!

در این باره بخوانید:

یک پاسخ

  1. سلام.

    باید توقعاتو بیاری پایین 🙂

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *