اعلام استقلال گوجه‌ و خیار

رضا ساکی در چلچراغ ۵۶۷ نوشته: «محمد از ورامین بنویسد و بگوید اصلا ورامینی یعنی چه و تا وقتی تهرانی هست آیا ورامینی محلی از اعراب دارد؟»
در همان شماره پاسخی به او داده‌ام، اینجوری:

تکذیب می‌کنم! من ورامینی نیستم. من «پیشوا»یی هستم.
حالا اگر «پیشوا» شهرستان نشده بود، می‌شد گفت من اهل «پیشوای ورامین» هستم. ترکیبی که گربه سیاه پیشوایی‌هاست. حتی می‌گویند این ترکیب «ورامین‌زدایی» بشود و ورامین‌اش از روی شعبه‌ی بانک‌ها و دانشگاه آزاد و هر جای دیگر هم پاک بشود.
حتی بعید نیست اعتراض کنند که اسم ورامین از روی گوجه و خیار و بادمجان و طالبی و گرمک هم حذف بشود. البته خیلی هم پرت نمی‌گویند. ورامین که دیگر کشاورزی ندارد. هر چه هست، محصول شهرها و روستاهای اطراف است.

حتی اگر فرهنگستان هم وارد بشود و اعلام کند که بهتر است به جای «گوجه ورامین، خیار ورامین، بادمجان ورامین، طالبی ورامین و گرمک ورامین و غیره ورامین» بگوییم «گوجه پیشوا، خیار پیشوا، بادمجان پیشوا، طالبی پیشوا، گرمک پیشوا و غیره پیشوا »، آنوقت آقای حداد عادل می‌تواند در انتخابات مجلس از همین ورامین و پیشوا نامزد انتخابات بشود و رای همه‌ی پیشوایی‌ها را بگیرد. البته رایش در ورامین می‌شود صفر. ولی پیشوایی‌ها قول می‌دهند وقتی صندلی مستقل در مجلس به دست آوردند، ایشان رای بیاورد. ولی هشدار بدهم که چلوکباب در این منطقه تهدید بسیار جدی برای رای ایشان است.

الغرض این رقابت‌ها و جدال‌ها مثل همین کری‌خوانی استقلالی‌ها و پرسپولیسی‌هاست. دو طرف کلی با هم معاشرت دارند. اما معلوم نیست بالاخره پس بین چه کسی دعواست؟ همه جایی هم هست. بین شهرهای کوچک و بزرگ.

این ماجرا توهمات بامزه‌ای هم می‌سازد. مثلا پیشوایی‌ها هر اتفاق بدی که برای شهرشان بیفتد، دایی‌جان ناپلئون‌وار می‌گویند «کار، کارِ ورامینی‌هاست»
مثلا انتهای ورامین و ابتدای جاده پیشوا در بیابان محل دفن یا آتش زدن زباله‌های ورامین بود. یک دود و دمی راه می‌انداختند که نگو. پیشوایی‌ها می‌گفتند این توطئه است که کسی سمت پیشوا نیاید. مخصوصا ورامینی‌ها چشم دیدن پارک جنگلی پیشوا را ندارند.
ورامین با اعتراض پیشوا، زباله‌دانی شهر را صاف کرد و به جایش یک پارک زیبا ساخت.
پیشوایی‌ها نظرشان این است که پارک ساختن هم توطئه‌ی دیگری است که مسافران پیشوا را تور کنند که اینجا نیایند. مخصوصا که پیشوا پارک جنگلی دارد!

همیشه بر سر بودجه که باید بین شهرها تقسیم می‌شده، الم شنگه‌ای بوده که نگو و نپرس. خلاصه از این دعوای شهرها به شخصه می‌توانم یک کتاب قطور بنویسم.
اما نکته‌ی بامزه اینکه پیشوایی‌ها بعد از جدا شدن از ورامین نفس راحتی کشیدند که دیگر خرج‌شان جدا شده. اما خوب ورامینی‌ها می‌گویند همانطور که پیشوا و قرچک ارتقا پیدا کردند، ما هم باید استان بشویم. پیشوایی‌ها حالا نگرانند که اگر ورامین استان بشود، کارشان زار است. بنابراین آنها هم مدعی شده‌اند که باید استان بشوند.

به نظرم برای ازدیاد جمعیت همین رقابت بین شهرها را هم دامن بزنیم پروژه‌ی خوبی است. اینکه بگوییم «ای مردم فلان شهر! به گوش باشید که مردم آن یکی شهر دارند زیاد می‌شوند و فرداست که استان بشوند.» در یک سال جمعیت چنان زیاد بشود که مردم نان نداشته باشند بخورند و ندانند بچه‌هایشان را کجا جا بدهند.

آقای رضا ساکی! یک بحثی راه بینداز که بشود سریع جمعش کرد. فقط مقدمه‌ی این بحث خودش یک کتاب است. بنابراین خوش‌وقتم که بگویم سوال‌های تو بی‌پاسخ ماند. کی به کی است؟ این همه عدم پاسخگویی. این هم یکی‌اش!40cheragh-567

منتشر شده در
هفته‌نامه «چلچراغ» | ۳ خرداد ۱۳۹۳ | شماره ۵۶۷

 

در این باره بخوانید:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *