پتوپژوهی تاریخی: پتوها را کنار بزنید!

40cheragh-561کسی که یک بار «پتو» را کنار می‌ِزند، شاید سردش نیست. کسی که دو بار «پتو» را کنار می‌زند حتما گرمش شده. کسی که سه بار «پتو» را کنار می‌زند، حتما کلافه شده. کسی که بیش از سه بار «پتو» را کنار می‌زند، حتما با «پتو» مشکل دارد. بنابراین کلید نکنید که هی «پتو» را بکشید رویش. مثلا من از پتو متنفرم. از بچگی از آن خوشم نمی‌آمد. هر چه مامان می‌گفت: «بمیری بچه! کشتی منو. رد نکن این وامونده رو.» ولی من آن وامانده را رد می‌کردم. هنوز هم آن وامانده از نظر من رد است!

همینجا به صراحت اعلام می‌کنم حتی یک عدد پتو هم در خانه ندارم. از این جهت به سلامت فرزندانم اطیمنان کامل دارم!
راستش را بخواهید من از پتو خاطره‌ی بدی دارم که به دوره‌ی کودکی باز می‌گردد. البته خیلی هم بد نیست. اما وقتی چند عدد آدم خرس گنده پتو را می‌کشند روی سرشان و از خودشان یک سری اصوات ناهنجار تولید می‌کنند، حق بدهید که دیگر آن بچه اگر از سرما یخ هم بزند، پتو روی خودش نکشد.

البته از پتو استفاده‌های دیگری هم می‌شود که به نظرم نکته‌ی انحرافی است. بعضی برای گرم شدن، تا خرخره آن را بالا می‌کشند. بعضی برای در امان ماندن از نیش پشه یا نور از آن استفاده می‌کنند. از این وسیله برای برگزاری یک جشن ناهنجار و غیرانسانی هم استفاده می‌شود که به آن «جشن پتو» می‌گویند. در گذشته زیر مهمانان هم می‌انداختند. استفاده‌های دیگری هم دارد که واقعا… بگذریم!

اینجانب در پتوپژوهی‌های مفصل به این نتیجه رسیده‌ام که پتو نه فقط چیز خوبی نیست، بلکه یکی از بلایای خانمان‌برانداز است. در طول تاریخ از این وسیله برای ارتباطات جمعی یا استتار وسایل ارتباطات جمعی استفاده شده است.
مثلا یک زمان چنان ویدیو را لای پتو می‌پیچیدند که به عقل جن هم نمی‌رسید. از قدیم هم که گفته‌اند «آتش و پنبه» یک جا جمع نمی‌شود. محصول پنبه که همان پتو بود. اما این ویدئو در بعضی از خانه‌ها آنقدر کار می‌‌کرد که می‌شد مثل آتش!

اینجانب در پتو‌پژوهیِ مفصل پی بردم که پتو یکی از ابزارهای تهاجم فرهنگی است. فقط معلوم نیست که از ابزارهای سخت است یا نرم؟
اولین یافته‌ی تاریخی من این است که «ایرانی‌های اولیه هرگز از پتو استفاده نمی‌کردند. از سرما به خودشان می‌پیچیدند اما پتو روی خودشان نمی‌انداختند. بعدها به اصرار خانم‌ها چند عدد برگ تهیه کردند و روی خودشان کشیدند. اما نیاکان ما هرگز از پتو استفاده نکردند!»
بعضی از آدمهای اولیه‌ی بی‌جنبه به محض کشف پتو از آن و آتش برای تولید دود و پیغام فرستادن استفاده کردند. حالا این پیغام‌ها را به چه کسی و در کجا می‌فرستادند؟ از بخش‌های تاریک تاریخ است. بهانه می‌آورند که ما به قبیله‌های دیگر پیام صلح و دوستی می‌فرستیم. آنقدر پیام دوستی فرستادند که آلودگی هوا هم کشف شد. بعدها وسیله‌ی دودسازی هم کوچک و شخصی شد. تبدیل شد به سیگار و چپق و قلیان. مثل تلفن‌های عمومی که تبدیل شد به تلفن همراه!

در دوره‌ی نامه‌نویسی هم پتو نقش پررنگی داشت. نامه را زیر پتو می‌نوشتند. زیر پتو هم می‌خواندند. گاهی کبوتر نامه‌بر را هم با پتو می‌نشاندند.

شاید باورتان نشود اما تجهیزات تلگراف را پتوپیچ کردند و بردند به دارالفنون. یکی هم بردند به کاخ گلستان. بهانه‌شان این بود که می‌خواهیم ضربه نخورد. همین تلگراف پتوپیچ شده پدر تلفن و تلفن همراه و اینترنت شد و پدر ما را در آورد!
آن موقع هنوز شعبان بی‌مخ هم عمر گهربارش را آغاز نکرده بود. وگرنه باید چند تا پتوی دیگر هم می‌پیچیدند دور دستگاه تلگراف.

رادیو که آمد ما خودمان که هنوز صدا و سیما نداشتیم. یک مشت رادیوهای آنور آب بودند که خودتان بهتر می‌دانید چه چیزهایی پخش می‌کنند. رادیودارها شب‌هنگام رادیو را با خودشان می‌بردند زیر پتو. با این بهانه‌ که صدایش مزاحم کسی نشود.
رادیو زیر پتو رفتن همانا و اختراع تلویزیون و سینما همانا. اولین کسی که رادیو را با خودش زیر پتو برد، آرزو کرد کاش نور هم داشت که می‌فهمیدیم چه چیزی را داریم می‌چرخانیم!

نور به رادیو اضافه شد، شد تلویزیون که خودتان می‌دانید جعبه‌ی جادوست و خدا می‌داند از این جعبه چه چیزهایی در می‌آورند. اولین تلویزیون‌دارها فکر می‌کردند تلویزیون را هم مثل رادیو باید برد زیر پتو. وقتی بردند زیر پتو گفتند «اگر تاریک باشد خیلی بهتر است. مثل سینماست!»
سینما هم اختراع شد. این بار از بردن پتو به سینما جلوگیری شد. معلوم نبود اگر پای پتو به سینما باز می‌شد چه چیزی درست می‌شد!
داستان ویدئو را هم که گفتم چه پتوپیچی‌هایی داشت.

وقتی تلفن اختراع شد بعضی از آدمهای بی‌جنبه کنارش بساط‌ کردند. مخصوصا شب‌ها روی تلفن چنبره زدند. برای آنکه بهشان گیر ندهند که چقدر حرف می‌زنی، پتو روی سرشان کشیدند و تا بوق سگ معلوم نیست با چه کسی حرف زدند.
تلفن همراه که اختراع شد هم همین آش و همین کاسه. تازه تلفن همراه به تابلویی تلفن هم نبود. انواع مکالمات و فرستادن sms زیر پوشش پتو انجام شد.
تلفن‌های همراه که اینترنت‌دار شدند بعضی‌ها خواب و خوراک‌شان شد زیر پتو. چنان که در طول شبانه‌روز فقط چند بار برای انجام کارهای ضروری از پتو خارج شدند.

همانطور که می‌بینید پتو نقش بسیار مخرب و مشکوکی در ارتباطات مشکوک داشته است. اینجانب معتقدم به جای مبارزه با ویدئو، تلفن همراه، ماهواره، نامه و دود باید با پتو مبارزه می‌شد. اگر به جای فیلتر کردن و ممنوع کردن، پتو از زندگی انسان بیرون می رفت، این وسایل را لای چه چیزی می‌خواستند بپیچند؟

توصیه‌ی من به بزرگترها این که اگر به آینده فرزندانتان علاقمندید، نگذارید پتو را بکشند رویشان. این که می‌گویند «یخ کرده‌ام» فیلم‌شان است. پیشنهاد من این است که اصلا پتو را از رویشان بکشید. فقط پیش از آن سرفه ای بکنید که آمادگی‌اش را داشته باشند!

منتشر شده در
هفته‌نامه «چلچراغ» | ریسه | ۲۳ فروردین ۹۳ | شماره ۵۶۱

در این باره بخوانید:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *