خوانندگی در حمام تکنولوژی

40cheragh-556تکنولوژی خیلی کارها می‌کند، اما همه کار نمی‌کند.
با کمک تکنولوژی می‌شود می‌شود یک دهان آواز خواند و کیف کرد و در soundcloud و فیسبوک به اشتراک گذاشت. چند نفر هم می‌روند به عادت یا به رودربایستی لایک می‌زنند.

سال‌ها قبل که هنوز سر و کله‌ی Cubass و LabVIEW پیدا نشده بود که صدا را صاف و صوف کند، مردم در آوردگاهِ حمام خودشان را عرضه می‌کردند. بیشترشان هم از این امتحان سربلند بیرون می‌آمدند. حمام با افکت طنین صدا، به خواننده‌ی محترم انگیزه می‌داد که هم بیشتر بخواند. این ایجاد انگیزه به بهداشت فردی هم کمک می‌کرد. بعضی از این خوانندگان هر روز باید یک دوش می‌گرفتند. این است تاثیر هنر بر زندگی مردم!

اگر در شبکه‌های اجتماعی کسانی برای خواننده لایک می‌زنند، آن روزها چند نفری پشت در حمام جمع می‌شدند کف و سوت می‌زدند. خواننده‌ی محترم در حال خودش بود و مثلا در اوج عراق و شکسته و دلکش چههچه می‌زد که تشویق حضار او را به خود می‌آورد. البته گاهی معلوم نبود که واقعا تشویق می‌کنند یا خواننده را دست می‌اندازند؟! اما به هر حال خواننده مخاطب خودش را پیدا می‌کرد. قبل از آن هم حمام عمومی بود که مثل همین شبکه‌های اجتماعی بود. یک چیزی مثل soundcloud

اما آن روزها هنوز کشف نشده بود که می‌شود از این شبکه‌ی اجتماعیِ بهداشتی استفاده بهینه کرد. کافی بود چند بار در حمام عمومی روی سکو بروند و آوازی سر بدهند تا معروف شوند.

در حمام‌ عمومی موضوع بهداشت بیشتر مورد توجه بود. همه پی استحمام بودند تا فرهنگ و هنر. اما در شبکه‌های مجازی مثل soundcloud صدا بیشتر اهمیت دارد تا بهداشت!
گاهی خواننده افسوس می‌خورد که «ای کاش آدمی حمامش را می‌توانست همراه خویشتن ببرد هر کجا که خواست. مثل بنفشه‌ها!»

این حکایت را حتما شنیده‌اید که «شخصی در حمام خانه‌شان می‌خواند و از صدای خودش لذت می‌برد. روزی جماعتی را دید. به روی بلندی رفت و گفت می‌خواهم برایتان بخوانم که مثل من که از صدای خودم لذت بردم، شما هم لذت ببرید.
خواند اما چه خواندنی! خودش هم دو زاری‌اش افتاد و گفت: دوستان در قضاوت عجله نکنید. فقط ای کاش می‌شد بر این بلندی گرمابه‌ای ساخت، تا صدق گفتار من بر شما معلوم شود و من نشان دهم که چه خواننده‌ی قابلی هستم.»

حالا حکایت ما و تکنولوژی‌های ارتباطی و نرم‌افزارهاست.
چه نیاز است آدم برود دستگاه‌های موسیقی را یاد بگیرد و بخواند؟ چه نیاز است که آدم سلفژ کار کند؟ وقتی می‌شود با Cubass فالشی‌های صدا را گرفت.

همان روزها که بعضی‌ها خواننده‌های حمامی بودند، می‌گفتند اگر خواننده‌ای بیا بیرون از حمام. کسانی با افکت‌های صدابرداران رادیو و تلویزیون خواننده می‌شدند. اما هیچوقت سر و کله‌شان روی سن پیدا نشد و کنسرت ندادند. مثلا آقای «ع.ا» که نوار کاست‌هایش فروشگاه‌ها را برداشته بود هیچوقت کنسرت نداد. یک بار هم که در کرج کنسرت داد، نوار در هم پیچید، تشت از بام افتاد و معلوم شد که آقای خواننده آن همه علاقمند را آنجا جمع کرده بوده که برایشان لب بزند و ادای خواندن در بیاورد!
اما خواننده‌ای مثل علی اکبر گلپایگانی، بنان، شجریان، ایرج و حتی امروزی‌ها مثل همایون شجریان و محمد اصفهانی در محفل‌های دوستانه و حتی بدون ساز می‌خوانند، بی‌آنکه گرمابه‌ای یدک بکشند و  Cubass همراه داشته باشند.

دوستی تعریف می‌کرد که در یکی از بوستان‌های تهران صدایی شنیدم که گویی محمد نوری می‌خواند. دنبال صدا رفتم. وقتی رسیدم دیدم که خودش است که روی تکه سنگی نشسته و می‌خواند. و انصافا چه صدای زیبا و دلنشینی بود.
تکنولوژی امکان بروز علاقه و استعداد را فراهم کرده. اما مثلا اگر قرار باشد جنس صدا را هم تغییر بدهد، صدای تغییر کرده به چه درد صاحبش می‌خورد؟

می شود با تکنولوژی و امکانات روز هر کاری کرد. می‌شود گرافیست، نویسنده، خواننده، عکاس، نقاش، کاریکاتوریست و خلاصه همه‌کاره شد. اما نمی‌فهمم چرا باید همه کاره شد و این همه اسم و عنوان را یدک کشید؟

عمران صلاحی می‌گفت: بعضی‌ها آنقدر اسم و عنوان دارند که یک کامیون هم نمی‌تواند آنها را بکشد!

منتشر شده در
هفته‌نامه‌ «چلچراغ» | ریسه | ۱۹ بهمن ۱۳۹۲ | شماره ۵۵۶

در این باره بخوانید:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *