رخشان بنی اعتماد، بساز بفروش سینما

rakhshan-bani-etemad

وقتی یک آدم معروف سینمایی در یک خانواده باشد، خبرنگارها راه به راه به سراغ حریم خصوصی‌اش می‌روند. حالا اگر در یک خانه همه از دم سینماگرهای معروف باشند، یک معجون رسانه‌ای می‌شود که خبرنگارها را از خود بی‌خود می‌کند. مثل خانواده‌ی رخشان بنی‌اعتماد.

هر خانه یک رخشان بنی‌اعتماد داشته باشد، کارش در آمده. دیگر گریزی از هنر نیست. حتی جهانگیر کوثری‌اش از عالم فوتبال به آن شیرینی و سالمی، به سینما می‌رود و پاگیر سینما می‌شود. توفیق اجباری هم خوب چیزی است. در این خانواده آدمها که هیچ، در و دیوارش هم آکسسوار سینمایی می‌شوند.

رخشان بنی اعتماد کارش را از کوچه‌های خاکی شروع کرد. فوتبال نه، فیلمسازی.
زمین خاکی سینما همان منشی صحنه و دستیاری است. وقتی برای اولین بار کلاکت‌زن شد، متوجه حضور زن در کنار کلاکت شد و فهمید که حتی همین کلاکت زن هم مورد اجحاف بوده. مثلا هیچ کجا اسم «کلاکت زن» درج نمی‌شود. از همانجا به مسیری افتاد که بیرون آوردنش ممکن نبود و نیست.

گیلانه را ساخت، نرگس را ساخت، بانوی اردیبهشت را ساخت، روسری آبی را ساخت و کلا یک ساخت و سازی در سینما به راه انداخت که نمونه‌‌اش همین مسکن مهر است. البته نه به وارفتگی مسکن مهر.
بنی‌اعتماد آنقدر ساخت که گویا خودش هم به فکر افتاد که مردان در سینما مورد بی‌توجهی قرار گرفته‌اند.

هر وقت که خواست اجتماعی بسازد، سیاسی هم شد. خواست سیاسی بسازد اجتماعی هم شد. سینمای بنی‌اعتماد در هم است و سوا کردنی نیست.

اگر بخواهیم عناوین ایشان را بگوییم باید به قول «عمران صلاحی» یک کامیون بیاوریم که اینها را بکشد.
رخشان بنی‌اعتماد برنامه‌ریز، مشاور کارگردان، خودِ کارگردان، منشی صحنه، مشاور فیلمنامه، بازیگر، تهیه‌کننده، نویسنده، سرمایه‌گذار، تماشاچی، جایزه‌گیر و قس علیهذا.
(قس علیهذا عنوان سینمایی نمی‌باشد و معنی‌اش به زبان خودمانی یعنی «یک چیزی در همین مایه‌ها»)
او به تعداد همین عناوین جایزه هم برده است. فردا نگویید او چند شغله است و بخواهید استعفا بدهد!40cheragh-556

منتشر شده در
هفته‌نامه‌ «چلچراغ» | ریسه | ۱۹ بهمن ۱۳۹۲ | شماره ۵۵۶

پنجره
معرفی غول‌ها به سبک چهار چهار دو؛ کیانوش عیاری

در این باره بخوانید:

۲ پاسخ

  1. فرزام گفت:

    آدم احساس می کنه از چیزی که نوشتی قصد داری یه جورایی تعریف کنی یه کم هم طعنه بزنی اما انگار اینجوری شده که کوبیدی یه کم هم تعریف کردی که طرف خیلی هم بهش بر نخوره… تیتر هم که همینو میگه کاریکاتور هم به ایضا”… پس چرا من فکر می کنم قصد نویسنده چیز دیگه ای بوده؟! یا لابد من اشتباه می کنم…

    محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ بهمن ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۷:۵۴ ب.ظ:

    این متن برای ویژه‌نامه‌ی جشنواره است. وقتی پای جشن در میانه، به نظرم میشه نقد و نیش رو موقت تعطیل کرد.
    من هم قصد نقد و نیش نداشتم. کاریکاتور هم به نظر دوپهلوست. اما چندان نیش قوی هم ندارد.
    سپاس فرزام 🙂

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *