استعفا کن، عمو ببینه!

40cheragh-555من با «استعفا کردن» مسئولان کاملا مخالفم. اعمال فشار برای استعفا که اصلا حرفش را هم نزن.
به من چه ربطی دارد؟ من دکتر «محمدعلی مومنی» هستم.
خوب باشم؟ به من چه ربطی دارد؟ به خودتان چه ربطی دارد که به من چه ربطی دارد؟! من به‌عنوان یک دکتر حق دارم درباره‌ی همه‌ی موضوعات کشور اظهار نظر کنم.
این موضوع را آن دکتر به من یاد داد که اکنون رفته است. ولی یادتان باشد، ما کشور دکترخیزی داریم.
عرض بنده این است که وقتی یک مسئول محترم در دوره‌ی کودکی‌اش برای استعفا کردن تربیت نشده، نباید از او در بزرگسالی و دوره‌ی مسئولیت انتظار داشت استعفا کند. آیا این به یک متخصص روانشناسی کودک ربط ندارد؟
اینجانب معتقدم ریشه‌ی هر گونه «بی‌تربیتی» در کودکی است. پس بزرگترها را بر اساس اینکه چگونه بچه را تربیت می‌کنند به چند دسته تقسیم کرده‌ام. بزرگترهایی که:

۱-به جای آموزش استعفا کردن، چیزهای بی‌مورد یاد بچه می‌دهند. مثلا به او می‌گویند:
-ادای گوریل در بیار عمو ببینه
-نانای کن عمو ببینه
-صدای بز در بیار، عمو بشنوه
-چشماتو چپ کن عمو ببینه

۲-اصلا چیزی یاد بچه نمی‌دهد. آموزش استعفا کردن که جای خود دارد. هر وقت کسی هم بخواهد بچه را آموزش بدهد می‌گویند:
-چیکارش داری چه‌ام رو؟ بذار راحت باشه. عمو ببینه
-حالا بزرگ میشه یاد می‌گیره. عمو ببینه
-بذار بخوابه. خسته است بچه‌ام. عمو ببینه
-سر به سرش نذار. عمو ببینه

۳-وقتی بچه بی‌تربیتی می‌کند، اصلا به روی خودشان نمی‌آوردند و آن راه دیگر می‌روند.
مثلا بچه یک چیزی می‌گوید، بزرگترها از ماشین‌ لباسشویی مایه می‌گذارند که عمو ببینه.

۴-مقابل بی‌تربیتی بچه هر و هر می‌خندند.

۵-خودشان هم بی‌تربیت هستند و بچه را هم بی‌تربیت بار می‌آورند. مثلا:
-او را با ماشین لباسشویی آشنا می‌کنند.
-او را به جای استعفا کردن، به حمله و زدن نقاط استراتژیک حریف تشویق می‌کنند.
و…

۶- گروهی هم می‌خواهند بچه را تربیت کنند، استعفا کردن هم یادش بدهند. اما بچه مقاومت می‌کند و تربیت‌پذیر نیست
چند گزینه‌ پیشنهاد می‌شود:
-با تکیه به فرهنگ غنی پیشینیان دو تا با پشت دست به دهان بچه اصابت بدهیم.
-از خوراکی‌های بومی مثل فلفل که خوراکی‌های سالمی هستند، استفاده کنیم.
-از ابزارهای تولید داخل مثل قاشق داغ استفاده کنیم
-او را در اتاقش حبس کرده و لامپ را خاموش کنیم!

وگرنه این بچه بزرگ می‌شود و با استعداد خودش مدیر می‌شود. که برای استعفا کردن تربیت نشده است.

اینجانب بعنوان یک دکتر چند نمونه را بررسی کرده ام.
مثلا کودکی با نام «الف» که در کودکی سردسته‌ی بچه‌های محل بوده و تخصص زیادی در گل‌بازی و آتش‌بازی داشته. پدر و مادر بچه‌های محل صد بار او را تشر زدند که اینجا آتش‌بازی نکن. چند بار هم چقولی‌اش را به پدر و مادرش کردند و خواستند که «الف» دست از سر بچه‌هایشان بردارد.
اما بزرگترها استعفا کردن را به «الف» آموزش ندادند. «الف» حتی گفت: اصلا خوب کاری کردم.

در یک مورد کودکی با نام «ب» از توی جیب بابایش حقوق یک ماه را کش می‌رود. فکر می‌کرد پدرش نمی‌فهمد. پدرِ پدرش که در آمد «ب» را تهدید کرد «از فردا پول توجیبی‌اش قطع می‌شود و باید کل پول را برگرداند.» اما مامانش به جای استفاده از اقلام فرهنگی مثل مداد و خودکار برای استفاده بین انگشتان دست بچه، او را در آغوش گرفت و گفت: چیکارش داری بچه‌ام رو؟!

نمونه‌ی دیگر بازی‌های گل‌کوچک، کمربندبازی و دیگر ورزش‌های تیمی. به خاطر وارفتگی یک نفر، تیم می‌بازد. به جای استعفا کردن کل بازی را خراب می‌کند و توپ را هم شوت می‌کند به خانه‌ی یکی از همسایه‌ها که سوابق درخشانی در پاره کردن توپ و دیگر اقلام ورزشی – فرهنگی دارد.

بنابراین اینجانب معتقدم به جای یک سری کارهای لوس و بی معنی، به کودکان‌مان استعفا کردن را آموزش بدهیم که عمو، بلکه عمه و دایی و خاله هم ببیند.
در این صورت وقتی کودک در آینده شهردار، وزیر، وکیل، سرمربی تیم فوتبال یا احمدی‌نژاد بشود، استعفا می‌کند که همه‌ی عموها در سر تا سر کشور بلکه در جهان ببینند.

منتشر شده در
هفته‌نامه‌ «چلچراغ» | ریسه | ۱۲ بهمن ۱۳۹۲ | شماره ۵۵۵

در این باره بخوانید:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *