طنز شاهگوش، بیخِ گوش‌های سنگین

 shahgoosh-01 شاهگوش هم که نباشید دیگر حتما به گوش‌تان و چشم‌تان خورده که داود میرباقری با سریال تازه‌اش «شاهگوش» سر از شبکه‌ی نمایش خانگی درآورده.

نمی‌خواهم در یک جمله بگویم که «سریالی خوب و دیدنی است.» چرا که جمله‌ی معروف چخوف را به گوش دارم که گفته بود «به من نگویید ماه می‌درخشد، به من درخشش نور را روی شیشه شکسته نشان دهید.»
با اینحال نمی‌توانم از این دعوت صرف نظر کنم که «سریال شاهگوش را ببینید. این سریال هم شبکه‌ی خانگی، هم صدا و سیما و البته تولید سریال بویژه سریال طنز را به تحرکِ بیشتر وامی‌دارد. یعنی امیدوارم که اینگونه باشد!»

اظهار خوشحالی‌ام از تولید و پخش این سریال بیش از هر چیز، خوشحالی برای «بازگشت به قراردادهای طنز» در یک سریال نمایشی است. قراردادهایی که تکه تکه از پیکره‌ی طنز جدا شده‌اند و حالا ما با پیکری نحیف، به نام طنز،در رسانه‌ها روبرو هستیم.

هر چه این پیکره در مطبوعات نحیف است، در رادیو و تلویزیون استخوانش هم بیرون زده و آنچه پیش روی ماست، اندام استخوانی طنز است.

حالا که کار به اندام و پیکر رسید بگذارید تصویر ذهنی‌ام را از طنز بگویم. در ذهن من طنز با خطوط منحنی ترسیم می‌شود. دایره‌ای که گوشه ندارد. آن هم گوشه‌های تند و تیزِ مربع یا مستطیل و به‌ویژه مثلث را. دایره که کامل‌ترین شکل هندسی است. اگر این خطوط منحنی روی پیکر انسانی باشد، طنز را کمی تپل می‌بینم. مثل انسان‌های تپل که کمی شیرین‌تر و خوشمزه‌ترند تا لاغرهایی مثل من. البته بهتر که طنز تناسب اندامش را حفظ کند!

نمی‌خواهم ظهور و بروز تک ستاره‌های طنزهای نمایشی و نوشتاری و شنیداری را نادیده بگیرم. در رادیو، تلویزیون و در مطبوعات و دیگر رسانه‌ها گاهی طنز به آن قراردادهای اولیه‌اش نزدیک می‌شود. اما می‌دانم که برای این نزدیکی چه مرارت‌هایی باید متحمل شوند که صاحبان رسانه‌ها رضایت دهند که این طنز عرضه شود. بعد هم مخاطبان، تولیدکنندگان و نیز صاحبان رسانه‌ها از آن چه عرضه شده ذوق‌زده می‌شوند و اذعان می‌کنند که اتفاق خوبی رخ داده. به درستی باید ظهور این ستاره‌ها را همان «اتفاق» دانست.

از قراردادهای طنز سخن گفتم. گونه‌های مختلف ادبی، نمایشی و هنری همگی متکی به قراردادهایی هستند که با دور شدن از آن قرارداد، دیگر آن نیستند و باید نامی دیگر به آنها داد. می‌شود مفصل درباره‌ی وضعیت طنز در مطبوعات و در رسانه‌های مجازی سخن گفت. اما در این یادداشت انگشت اشاره‌ام را به سوی مجموعه‌ی «شاهگوش» می‌گیرم که آغازی برای اهتمام بیشتر به قراردادها و تعاریف طنز در دوره‌ی جدید.

shahgoosh-asad«شاهگوش» با تلاش گروهی از بهترین‌های سینما و تلویزیون تلنگری است برای مسئولان صدا و سیما. رسانه‌ای که پیش از این موفقیت مجموعه‌هایی مثل کاکتوس، زیر بازاچه، کفش‌های میرزا نوروز و یا کمی نزدیک‌تر «آشپزباشی» را به‌چشم دیده‌ است. اما هر چه پیش آمده‌ایم، تلویزیون پس افتاده و از تعریف‌های طنز فاصله گرفته‌ است.

به‌ویژه در هشت سال گذشته که «نقد به از نسیه نبود» و نسیه ارزش یافت. چرا که طنز، مصلحانه و آرام و البته به وقت ضرورت، به عتاب و تندی قصد نمایش کاستی‌ها، نارسایی‌ها، عدم تناسب‌ها و وارونگی‌ها را دارد. اما در هشت سال گذشته گویا که چنین نبود. یعنی چنین می‌گفتند. وگرنه ما که باور نکردیم!
خنداندن از ضرورت‌های طنز نیست که مجموعه‌ای مثل «خنده بازار» در نگاه صاحبان رسانه ارزش می‌یابد و طنزهای نقادانه به حاشیه می‌رود.

خنده‌بازار هم می‌تواند یکی از تولیدات رسانه‌ای باشد. اما وقتی این مجموعه با عنوان طنز بر صدر می‌نشیند، مخاطب معیار خوبی برای سنجیدن جایگاه طنز در رسانه دارد.

برآمدن شاهگوش از دل رسانه‌ی جدید خانگی می‌تواند قراردادهای اصیل طنز را به تولیدکنندگان تلویزیونی و سینمایی یادآوری کند که طنز مترادف با سرگرمی نیست.

طنز تلویزیونی می‌تواند مثل «شاهگوش» سر از یک کلانتری درآورد. جایی که مردم را از آن گریزی نیست. آنهم نه یک کلانتری معمولی. «کلانتری ملت» که ملت در آن باید بالا و پایین بروند.
می‌شود پای یک قاضی پر سر و صدا یا خواننده‌ی آنور آبی را به اثر نمایشی طنز باز کرد.

طنز با زیرکی و به آرامی، (که آب در دل دغدغه‌مندان تکان نخورد) می‌کوشد به تابوها نزدیک شود و آنها را بررسی کند. یا اگر به بررسی آنها نمی‌رسد، به کمک لبخند و شوخی، از حساسیت‌های طرح عمومی آنها بکاهد و تابوهای خنثی شده را دو دستی تقدیم کسانی کند که مدت‌ها می‌خواستند درباره‌ی این موضوعات مهم و حساس سخن بگویند، اما حساسیت‌های کاذب مجال نمی‌داد.

اینجا می‌شود ار کارکرد طنز راضی بود که قدمی به پیش برداشته است؛ وگرنه یک سرگرمی وقت‌کش بیشتر نیست.

می‌شود در یادداشتی دیگر به این مجموعه بیشتر پرداخت. این یادداشت بهانه‌ای شد برای پاسداشت کوشش کسانی که این اثر را به مثابه تلنگری رسانه‌ای پیش روی مخاطبان و صاحبان دیگر رسانه‌ها گذاشتند.

ورود «داود میرباقری» – با آنچه که پیش از این از او در تلویزیون دیده‌ایم- به شبکه‌ی نمایش خانگی و تولید شاهگوش می‌تواند مخاطبان را به دیدن مجموعه‌هایی با کیفیت بیشتر در این رسانه‌ی نوپا امیدوار کند.
شاید «شاهگوش» کمی گوش‌های سنگین را تیز کند.

shahgoosh-khatami

منتشر شده در
روزنامه «آرمان» | ۱۶ دی ۱۳۹۲ | شماره ۲۳۷۵ | PDF

در این باره بخوانید:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *