حاجی زرتشتی!

روستای چم

معلوم نبود چه مرگش بود. از جاش تکون نمی‌خورد. توی سرمای کویر، گویی موتور پایی‌ِ پیزوریِ پیرمرد یخ زده بود. انگار نه انگار یه عمر توی همین کویر، قِر و قِر صدا داده و کوچه‌های «چم» رو بالا و پایین رفته.

با اصغر رفتیم کمکش. اولش کمی ترسیده بود که مبادا موتور رو هل میدیم، پا به فرار بذاریم. بعد که چرخش راه افتاد و راست و ریستش کردیم، آوردیمش کنار. نشستیم سینه‌ی دیفال، توی آفتاب، با هم گپ زدیم.
با پیرمرد زرتشتی، سینه‌ی دیفال، با اون موتور پاییِ آبی رنگِ خاطره‌انگیز، صبح سرد آذر ماه، همین پارسال، نزدیکای یزد، نرسیده به تفت، روستای چم، روستای زرتشتی‌ها…

وقتی رفتنِ ما، دستش رو به زانو گرفت و وقتی بلند می‌شد، با صدای خسته و کشیده گفت «یا علی»
من و اصغر خنده‌مون گرفت. گفتیم «حاجی! شما دیگه چرا؟!»
خودش هم خنده‌اش گرفت. نمی‌دونم از حاجی گفتن ما، یا از خنده‌ی ما به «یاعلی» گفتنش. گفت: عادت کردیم دیگه!

پنجره
تفت؛ شهری که خارج است! | سفرنامه‌ی طنزآمیز

در این باره بخوانید:

۵ پاسخ

  1. m گفت:

    سلام, چند وقت هست وبلاگ رو که باز میکنم, یه طور عجیبی شده نوشته‌ها همه رفته یک طرف, نمیدونم اسمش چیه, یا در اصطلاح چی بهش میگن, یا از مرورگر من هستش, لطفاً پیگیری کنید, ممنونم

  2. m گفت:

    این موضوع باعث شده کنار بیام چون نمیتونم نوشته هاتون رو بخونم, لطفاً اگر از مرورگرم هست مرا راهنمایی کنید.

    محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ آذر ۱۲ام, ۱۳۹۲ ۸:۲۷ ق.ظ:

    سلام
    از اینکه این اشکال را اطلاع دادی, سپاسگزارم.
    از چه مرورگری استفاده می کنی؟ در چه فضایی ماتینه را می خوانی؟ در فضای سیستم عامل ویندوز یا در فضای اندروید و روی گوشی های تلفن همراه و تبلت ها.
    لطفا اطلاعات بیشتری بده که بتوانم اشکال را برطرف کنم.

  3. m گفت:

    سلام, من از طریق گوشی اندروید وارد میشم و از مرورگر اوپرا استفاده میکنم. قبلا هیچ مشکلی نداشت, ولی الان اصلا غیر قابل استفاده ست.
    سپاس از پیگیریتون.

  4. m گفت:

    سلام, من با گوشی اندروید وارد میشم و از مرورگر اوپرا استفاده میکنم.
    سپاس از پیگیریتون.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *