آزادیِ شهر، غازه!

روبروی شهرداریِ خراب‌شده!
این پاسخ دوستی بود که می‌خواستیم با هم دیدار کنیم. از او پرسیدم «کجا»؟ گفت: روبروی شهرداری خراب‌شده!
فکر کردم باید عصبانی باشد از دستگاه شهرداری. اما لحنش خشم‌آلود نبود.
با تعجب پرسیدم: روبرویِ کجا؟!
این بار خندید و گفت: شهرداریِ خراب‌شده!
فهمیدم روبروی شهرداریِ بی‌وجود است. یعنی جایی که تا چند هفته پیش ساختمان شهرداری آنجا بود و حالا دیگر وجود ندارد.

دستگاه شهرداری از آنجا به ساختمان دیگری کوچ کرد و آن ساختمان قدیمی را خراب کردند. آوار ساختمان مدت زیادی بر زمین نماند؛ اما همان کوتاه زمان کافی بود که شوخ طبعی مردم گل کند و عبارتی جدید برای نشانی دادن دست و پا کنند. حالا هر کس آن نزدیکی باشد، نشانی می‌دهد: بعد از شهرداریِ خراب شده، روبروی شهرداریِ خراب شده، پشتِ شهرداری خراب شده!
و البته کسی نمی‌گوید: روبروی شهرداری سابق!
این عنوانِ شوخ‌طبعانه، انتقادی و انتقامی در گفتارِ مردم باقی می‌ماند. برعکس نامگذاری‌های رسمی که معمولا محلی از اعراب ندارند!
گویا در ذهن و زبان مردم کلمه‌هایی می‌چرخد و در مخیله‌ی دستگاه‌های رسمی و دولتی کلمه‌هایی دیگر. نمونه‌هایش کم نیست.

*
در وسط میدانی در شهر من مجسمه‌ی «لک لک» نصب کردند. اسم میدان «آزادی» بود. اما مردم می‌گفتند «میدانِ غاز»!
بعدها «لک لک» را پراندند و جایش مجسمه‌ی مردی را نشاندند پرچم به دست، که مشتش را گره کرده و گویا که شعار می‌دهد. امیدوار بودند با این مجسمه‌، «آزادی» بازگردد. اما پس از سالها همچنان آن «میدان غاز» است و از آزادی خبری نیست. در واقع آزادیِ شهر، غازه!

*
بر دو راهی ابتدای روستایی در نزدیکی شهرم، یک تایر کامیون یا به قول خودمانی لاستیک کامیون کار گذاشتند و خاک داخلش ریختند که نقش یک میدان را بازی کند. نامش در گفتار مردم شد «میدان لاستیک». بعدها از خجالت لاستیک را برداشتند و میدان کوچکی احداث کردند. اما اهالی همچنان به آن می‌گویند «میدان لاستیک»
اگر جای شورای روستا بودم با کمی خلاقیت باز هم از لاستیک استفاده‌ می‌کردم و میدانی پست‌مدرن آنجا احداث می‌کردم که بازتابی از شوخ‌طبعیِ مردم باشد!

*
گاهی با یک نگاه پلورالیستی، نامِ یک گذر چندگانه است و از هر سو به یک نام می‌خوانندش؛ اما نام رسمی را به رسمیت نمی‌شناسند.
باز هم در شهر من خیابانی شیب‌دار، ابتدای انقلاب، نامش «انقلاب» شد. بعدها که انگار کمی حال و هوای انقلابی مسئولان فروکش کرد، نامش شد «خیابان دکتر وحید دستجردی»
ولی مردم این خیابان را با نام «میرزا کریم» می‌شناسند. میرزا کریم را هم خلاصه و سرراست می‌گویند «میزکریم»!
پایینی‌ها به این گذرِ شیب‌دار می‌گویند «سربالایی میزکریم» و بالایی‌ها می‌گویند «سرپایینیِ میزکریم»
کسی نه انقلاب می‌شناسد نه دکتر وحید دستجردی را! اما هنوز شهرداری می‌گوید «خیابان شیب‌دار؟ شیب؟ شیب‌دار؟!»

*
نام‌‌ کوچه و خیابان و میدان و هر گذری، بخشی از هویت مردم است. خاطره‌های آنها با این اسم‌ها پیوند دارد. وظیفه‌ی شهرداری توجه به فرهنگ مردم است، نه تعیین اسم و اعلام به مردم. یعنی توجه به باور و گفتار مردم و ثبت آن روی تابلو. همانطور که نمی‌شود با نگاه رسمی – اداری ضرب‌المثل‌ و جک‌ ساخت و به مردم ابلاغ کرد. ضرب‌المثل و جک برساخته‌ی رویدادها و تجربه‌ی جمعی‌اند. تابلو فقط یک یادداشت برای دیگرانی است که به یک محله غریبه‌اند. وگرنه مردم هر محله اسم و رسم خودشان را دارند.

*
و باز هم دو نمونه‌ی دیگر در شهر کوچک من:
در میدان‌ امام چند دهه پیش از این «گاراژ»ی بوده است. مردم هنوز به این میدان می‌گویند «گاراژ»

و چند دهه قبل حاجیه‌خانمی بر رودخانه‌ای پلی احداث کرد. شهر بزرگتر شد و پل بتونی جای پل حاجی را گرفت و میدانی کنار پل احداث شد با نام «میدان شهید چمران».
دیگر اثری از پل حاجی نیست. اما «پل حاجی» از زبان مردم نمی‌افتد!

*
عجیب آنکه شهرداری به سرعت «شهرداری خراب شده» می‌شود یا دستِ کم «شهرداریِ سابق» اما گاراژ و پل پس از چند دهه «گاراژِ سابق» یا «پلِ حاجیِ سابق» نشده است.
یک دلیلش آنکه به قول سعدی و با اضافات من «مرد و زن و محل و بنایِ نکونام نمیرند هرگز!»

منتشر شده در
دوماهنامه «چشم جامعه» | اَمرداد و شهریور ۱۳۹۴ | شماره یک

در این باره بخوانید:

۱۳ پاسخ

  1. همشهری گفت:

    سلام شب بخیر
    خیلی جالب بود … خوشمان آمد
    موفق باشید آقا

  2. salma گفت:

    Merc lezat bordam 🙂 mese hamishe…

  3. مه رو گفت:

    خیلی خوب بود مرسی

  4. خیلی خوب بود!! 😀
    توو دهات ما هم قبلا یه قلعه بوده بهش میگفتن “قَلـــه پویین”:قلعه پایین !
    سالهاست به این دهات شهرداری دادند و شهرداری اون قلعه رو تبدیل کرده به یه پارک تفریحی ولی همچنان مردم به اون منظقه میگن قله پویین!

    محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۹ام, ۱۳۹۲ ۱:۱۷ ق.ظ:

    همین «حصار سنبک» که «اصغر» کامنت کرده که «حصار حسن بیک» است و در گفتار مردم شده «حصارسنبک»
    البته بیشتر توی این نوشته خواستم تفاوت نگاه اداری – رسمی و نگاه مردمی را نشان بدهم.

  5. لک لک کجا … غاز کجا!
    ممنون از طرح این موضوع

  6. مال کدوم شهره؟

    m پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۹:۱۸ ب.ظ:

    خب ورامین دیگه,

    همشهری پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۲ ۱۰:۴۰ ب.ظ:

    ورامین چیه !!!
    برای پیشواست … شهرستان پیشوا 🙂

  7. علیرضا گفت:

    جالب بود. ضمناً اون خیابون سر بالایی یا سر پایینی که اشاره کردید رو مردم محل به نام پدر بزرگ بزگوار بنده” حاج میرزا محمد کریم عیوضخانی” نلمگذاری کردند.ایشون زمانی مالک کلیه املاک اون ناحیه بودند ولی به تدریج در گذر زمان املاک خودشون رو به تازه واردین اهدا کردند برای ساختن مسکن. روانشون شاد

  8. محمدعلی جان مؤمنی؛ مثل همیشه عالی هستی و هنرمند… طبعت متعالی و ذوقت مستدام.

    mamali پاسخ در تاريخ مرداد ۲ام, ۱۳۹۴ ۸:۳۴ ب.ظ:

    سپاس آقای مهدی‌زاده 🙂

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *