ملاقات با رئیس اینطورنت در خواب

آقای اینطورنت: اینجا چرا اینطوریه؟ چرا همه جا رو بخار گرفته؟
صِدام چرا اکویی شده؟ جون میده واسه آواز خوندن!
ببینم، کسی داره دوش می‌گیره؟ اگر داری دوش می‌گیری در رو کیپ کن. اینجا رو بخار برداشته.
نه بابا. اینجا به جز من کس دیگه‌ای نیست که. نکنه هوا مه شده؟ چشمم هیچ جا رو نمی‌بینه.

[آقای اینطورنت مشکوک و با ترس به اطراف نگاه می‌کند و کارآگاه بازی در می‌آورد که
بووووووو م م م م م م م…
تصادف آقای اینطورنت با…؛ معلوم نیست با کی!
اما هر دو حسابی جا خورده‌اند. صدای فریادشان اکویی می‌شود و…]

آقای اینطورنت: کی بود؟ گفتم کی بود؟
: آقای اینطورنت! آقای اینطورنت! نترس. منم.

آقای اینطورنت: تو اینجا چیکار می‌کنی؟ اونم توی این دود و بخار. درها که همه بسته بود. از کجا اومدی؟ اصلا تو کی هستی؟
– : آقای اینطورنتی، ما توی خوابیم! هر دومون داریم خواب می‌بینیم. گفتم که. من «کاربر» شرکت اینطورنتی شما هستم.

آقای اینطورنت: کاربر گرامی؟
– : بله بله، کاربر گرامی!

[از این پس به جای می‌نویسیم «کاربر گرامی»]

آقای اینطورنت: به ه هه، توی خواب هم دست از سر من برنمی‌داری؟
کاربر گرامی: راستش… داشتم از «اینترنت» استفاده می‌کردم…

آقای اینطورنت: توی خواب؟ اونم اینترنت؟ اینطورنت شد اینترنت؟
کاربر گرامی: بله، بله، توی خواب. بعد دیدم سرعت اینطورنت خیلی خوبه. خیلی بالاست. به همین خاطر نگفتم اینطورنت، گفتم اینترنت!

آقای اینطورنت: توی خواب؟!
کاربر گرامی: بله، بله، توی خواب! راستش نگران شدم. گفتم نکنه بلایی سر شما اومده. وگرنه نباید اینجوری باشه. گفتم بیام یه سری بزنم.

آقای اینطورنت: تو توی خواب هم باید بری سر وقت اینطورنت؟ اونم توی این دود و بخار؟
کاربر گرامی: خواب و بیداری نداره که! کارام فشرده است آقای اینطورنت.

آقای اینطورنت: گفتی سرعتش بالا بود؟
کاربر گرامی: بالاااا. عالی، بیست!

آقای اینطورنت: اِ اِ اِ؟! چطور چنین چیزی ممکنه؟
کاربر گرامی: توی خوابه دیگه، آقای اینطورنت!

آقای اینطورنت: صبر کن ببینم. خواب و بیداری نداره که.
کاربر گرامی: چطور خواب و بیداری نداره؟!

آقای اینطورنت: خودت همین الان گفتی. گفتی کارام زیاده، توی خواب و بیداری باید به فکر باشم.
کاربر گرامی: بله، بله، من گفتم.

آقای اینطورنت: پس همینجا بشین، از جات هم تکون نخور؛ من برم یه نموره سرعت رو بیارم پایین. یعنی «تنظیم» کنم و برگردم.
کاربر گرامی: آقای اینطورنت، توی خواب هم ول‌کن نیستی‌ها. توی خواب بذار یه کم با سرعت بالا استفاده کنیم دیگه.

آقای اینطورنت: مقررات، مقرراته. خواب و بیداری نداره. فقط از یه چیزی می‌ترسم.
کاربر گرامی: ترس؟ اونم شما؟ از چی؟

آقای اینطورنت: من توی همین خواب هم اینطورنت رو قطع کنم، یا سرعتش رو کم کنم، برام عواقب داره. توی بیداری تلفن هی زنگ می‌خوره، ازخواب بیدارم می‌کنن. یکیش خود تو.
کاربر گرامی: چه حرفا می‌زنی. من که الان اینجا توی خواب شمام.

آقای اینطورنت: میگی نه؟ بفرما…

[صدای زنگ یک تلفن قدیمی در مرکز اینطورنت می‌پیچد!
آقای اینطورنت از خواب می‌پرد. چند تا سرفه می‌کند که صدای خواب آلودش بیدار شود. صدایش اکویی نمی‌شود!]

آقای اینطورنت: کی خوابم رفت؟ باز خوبه دود و بخار از بین رفت. حالا چطوری آواز بخونم؟ اکوش رو چرا بستی؟ این تلفن هم که مدام زنگ می‌خوره. الووووو! شرکت اینطورنت بفرمائید!

از مجموعه‌ی «این‌طورنت‌گویه‌های اون‌طورنتی»

در این باره بخوانید:

یک پاسخ

  1. درود
    به به چه چه
    میبینم که همچنان سالم و استوار به نوشتن مشغولید
    و ما هم انقدر مشغول که بعد از مدتها بالاخره وقت کردیم سری به شما بزنیم
    لذت بردیم…

    باریکلا…موفق باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *