تفت؛ شهری که خارج است!

چند روز پیش که در بخش‌هایی از تهران اندکی برف بارید، رضا شکراللهی تعبیر بانمکی به کار برد که «پاییز و زمستان دعوایشان شده!»
اما «حبیبه زمانی» تعبیرش این بود که: « برعکس! پاییز و زمستان با هم دوست شدند.»
به گمانم در تهران همان تعبیر «دعوا شدن» همخوانی بیشتری دارد تا «دوست شدن.» اما تعبیر دوستی پاییز و زمستان در شهری مثل تفت در استان یزد پذیرفته است. شهری آرام و اهل مصالحه که تصویرهای دوستی این دو فصل را، وقتی میانه‌ی آذر به آنجا رفتم، به چشم دیدم.

تفت با کوچه – باغ‌های دلربا و پاییزی و حاشیه‌هایی کاملا زمستانی با شب‌های بلند و طولانی.
اگر قصد و یا خدای ناکرده «هوس» کرده‌اید سری به تفت بزنید، این نکته‌ها را از من به یادگار داشته باشید:


۱- بگردید یک دوست تفتی پیدا کنید. در گشت وگذارها بسیار مفید است.

۲-اگر این دوست، ساکن تفت باشد یا هنوز اقوامی در این شهر داشته باشند که نان‌تان در روغن است. از فرط مهمان‌نوازی اشک آدم را در می‌آورند!

۳-اگر رژیم غذایی دارید، با دوست تفتی به تفت نروید!

۴-بکوشید به فصل انار، دلتان هوای تفت کند. صبح و ظهر و شب انارتان به راه است، آنهم چه اناری! دانه درشت، پر آب، با هسته‌های ریز و نرم. نظیر ندارد.

۵- از من نشنیده بگیرید، اما اگر در روزهای اقامت در تفت، آش شولی برایتان درست نکردند، سفرتان را کش بدهید. هر چه وجدانتان گفت «کشش ندهید» گوش‌تان بدهکار نباشد. البته معمولا نیازی به گفتن شما نیست. اما اگر از قلم افتاد، خیلی هنرمندانه کلمه‌هایی مشابه به کار ببرید که «شولی» را تبادر کند. مثل شوشولی که سوسولی معتادهاست. یا کلمه‌های هم‌وزن مثل: پولی، ژولی، کولی و…

۶-اگر می‌خواهید عکس‌هایتان را، در لحظه، برای مشتاقان‌تان در اینترنت و به‌ویژه شبکه‌ی ضاله‌ی «فوس‌بیک» نمایش بدهید، پیش از غروب آفتاب، کارت شارژ برای تلفن همراه بخرید، زیاد هم بخرید. تنها خریدتان در تفت (اگر در خانه‌ی یک تفتی تلپ باشید) همین جور چیزهای غیرخوراکی است. موضوع خورد و خوراک را در گزینه‌ی دو شرح دادم که چه خبر است.

۷-از تهران و شهرهای بزرگ و شلوغ خودتان را مستقیم توی تفت پرتاب نکنید. مخصوصا اگر روزهای تعطیل سمت تفت و یزد می‌روید. اول به یک شهر کمی خلوت – کمی شلوغ و بعد هم به تفت بروید. اگر مستقیم به تفت رفتید و ریتم بدنتان افتاد، جای گلایه نباشید. شما وقتی توی آب خنک استخر هم بخواهید شیرجه بزنید، اول باید یک دوش آب خنک بگیرید!

۸-محله‌های تفت آرامشی دارد که آدم روانی می‌شود!

۹-جمعه‌های تفت، به معنای واقعی «روز تعطیل» است. اگر از پیش تمهیدات لازم را اتخاذ نکنید، مجبورید برای سرنرفتن حوصله کل روز را انار بخورید. البته کوچه – باغ‌گردی هم کیف می‌دهد.

۱۰-آدم‌های آرام معمولا کمتر جوگیر می‌شوند. نمونه اش تفتی‌ها که جو مدرن شدن آنها را اخذ نکرد که بیفتند به جان باغ‌هایشان(بیشتر باغ انار است.)
تصویربرداری هوایی واقعیت ماجرا را بیشتر نشان می‌دهد. البته تصویربرداری‌اش اگر صدا و سیمایی باشد، دیگر تقصیر من نیست که کویر را باغ انار و باغ‌ انار را کویر نشان بدهند!

۱۱-وقتی با تفتی‌های امروزی‌تر همراه شدید، مثل خودش باشید. یعنی جوگیر نشوید که مدام از حفظ سنت‌ها و بافت سنتی و اینها بگویید. ممکن است به جای لبخند رضایت، با چهره‌ای سرد و حتی یخ روبرو شوید و بعد هم این پاسخ که «نه دیگه تا این حد!»

۱۲-شب‌های زمستانی تفت و به‌ویژه «سانیج» در اطراف یزد، واقعا بلند است. یعنی اگر یک شب آنجا باشید و دم غروب همه تعطیل کنند و بروند توی خانه‌هایشان و تا صبح فردا هم در نیایند، می‌فهمید شب برای آنها بلندتر است تا برای مردم در شهرهای بزرگ. اینها تابستان و زمستان باید تا بوق سگ بیرون از خانه باشند و صبح زود هم بیرون بروند و اصولا بلندی و کوتاهی شب برایشان تفاوتی ندارد.

۱۳-اگر قصد دزدی دارید همین شب‌های بلند زمستانی در تفت و اطرافش مثل همین سانیج گزینه‌ی خوبی است. کسی نمی‌آید بگوید چه می کنید. به استقلال شغلی شما احترام می‌گذارند!

۱۴-تفت کاملا پاییز است، سانیج کاملا زمستان. آدم قاطی می‌کند به خدا. توی کویر و برف و پیست اسکی؟
اگر مثلا در فصل تابستان به تفت رفتید، گیر ندهید که من در ماتینه نوشته‌ام «تفت کاملا پاییز است، سایج کاملا زمستان.»

۱۵-اطراف تفت وقتی به یک کوه به شکل عقاب رسیدید، فکر نکنید کشف بدیعی کرده‌اید و اگر هم چنین فکری کردید جار نزنید که این کوه رو دیدی؟ شکل عقابه!
جوری نگاهتان می‌کنند در مایه‌های همان عاقل اندر سفیه خودمان.

۱۶-در کوچه باغ‌های تفت سعی کنید لذت ببرید و جغرافیا را بی‌خیال شوید. هی توی ذهنتان نگردید که خمینی‌شهر کجاست؟! با خیال راحت قدم بزنید، حتی اگر زبانم لال مختلط می‌روید. مختلط هم مختلط است. چه مادر و خواهر و همسر و دختر و نسوان اقوام‌تان باشند، چه زبانم لال…
در کل «تفت» مثل خارج است؛ البته خارج اسلامی!

۱۷-نگران پاچه هایتان نباشید که چیز در آن برود. فروشنده‌های منصفی دارد. تهرانی‌بازی درنیاورید که تخفیف بگیرید!

۱۸-حق بدهید که وقتی توی کوچه باغ‌های تفت عکس‌های عجیب و غریب می‌گیرید و دراز می‌کشید، غلت می‌زنید و به سوراخ در هم برای عکس گرفتن رحم نمی‌کنید، افکار عمومی در مورد شما اینگونه قضاوت کند که «حالتان خوب نیست!»

۱۹-فکر دعوا کردن و شر به پا کردن در تفت را از سرتان به در کنید که اساسی خیت می‌شوید!

۲۰-من شنیده‌ام که تفت اطلاعاتی‌های خوبی دارد. یعنی مثل مردمش آدمهای اخلاقی هستند!
بنابراین اهل استخر رفتن با زندانیان نیستند!

۲۱-در تفت با خیال راحت سرتان را بالا بگیرید و بگویید: خاتمی!
البته نزدیکی‌های خانه‌ی قاضی مرتضوی کمی مراعات کنید. نه اینکه نگویید‌ها، کمی یواش‌تر بگویید!
*

در این ساعت‌های پایانی پاییز لایی می‌کشم و عکس‌های پاییزی – زمستانی تفت را به «ماتینه» آغشته می‌کنم و یا برعکس!

منتشر شده در
هفته‌نامه «چلچراغ» | ۱۶ آبان ۱۳۹۴ | شماره ۶۳۸

در این باره بخوانید:

۱۴ پاسخ

  1. طاهره گفت:

    البته یک نکته در این مقاله جا افتاده بود: تفت علاوه بر انار ، یک تیمارستان هم دارد که در استان یزد معروف است. و در گویش عامیانه گفته میشود هرکسی که مثل من زیاد حالش خوب نباشد را باید ببرند تیمارستان تفت بستری کنند!

    محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ دی ۱ام, ۱۳۹۱ ۲:۱۳ ب.ظ:

    شما حالت از چه نظر خوب نیست؟! 😀

  2. حسن گفت:

    مورد ۱۲ ساویج غلطه و درستش «سانیج» است.

    محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ دی ۱ام, ۱۳۹۱ ۲:۱۲ ب.ظ:

    سپاس از یادآوریت. با «لاویج» در نور مازندران ادغام شده بود!
    به هر روی اصلاح شد.

  3. اصغر گفت:

    ی جایی هست بنام پیشوا ی بار میبرمت اونجا دیگه بی خیال تفت میشی ببم جان،بعد ما که نرفتیم اینجایی که تو میگی اما تو کتاب خوندیم “سانیچ”نه”ساویچ”

    محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ دی ۱ام, ۱۳۹۱ ۲:۱۲ ب.ظ:

    سپاس از یادآوریت. با «لاویج» در نور مازندران ادغام شده بود!
    به هر روی اصلاح شد.

  4. طاهره گفت:

    کلا! همینجوری گفتم که به کسی برنخوره! :دی

  5. آرش گفت:

    سلام برادر بسیار خوشحالم کردی که درباره ی سفر ، جای زیبا و پاییز نوشتی.توی این افسردگی ممتد جگرم کمی وکاملن ترکید از شوق سفر خیلی وقته یه سفر دیوونه نرفتم اگه اهل سفر و نفس و احساس باشی میدونی سفر دیوونه چیه.یکی از شاخصه هاش اینه که هیچ انگلی به آدم نچسبه این کاملن با تنها سفر کردن فرق داره این یعنی همسفرات انگل نباشن.بازم ممنون. برادرم بیشتر از این چیزا بنویس. عکسا فوق جالب بودن تو این کوچه ها باید فرهاد و استاد شجریان گوش داد و مرد:-)

    محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ دی ۳ام, ۱۳۹۱ ۴:۱۴ ق.ظ:

    تجربه‌ی خوبی بود.
    باید فرهاد و شجریان گوش داد و زنده شد 😉

  6. محبوبه گفت:

    گزارش جامع و خوبی بود.

  7. salma گفت:

    لعنتی…چه هوایی…

  8. سعيد گفت:

    ۸۶ دانشجوی تفت بودم یادش بخیر . دلم برای تفت تنگ شده. یاد انارا بخیر

  1. ۲۸ اسفند ۱۳۹۳

    […] تفت؛ شهری که خارج است! | ماتینه […]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *