خاطره‌هایی که سر باز می‌کنند…

نذری زیاد می‌آمد و می‌آید و زیاد می‌رفتیم و حالا کمتر می‌روم.

نذری، چه فرق می‌کند که چه باشد؟ یک لیوان شربت در گرمای محرم‌های تابستان. یا یک لیوان چای یا شیر در رمضان سرد زمستان. یا قیمه‌ی عجیب و منحصر به فرد محرم، یا شله‌زرد خوشمزه‌ی رمضان.

اما هر کدام جایی خاطره‌ای می‌شود، اگر روی نقطه‌ی زمان خودش باشد.

رواترین نذری که من به عمرم خوردم، نذری عاشورای ۸۸ بود.
خسته و کوفته، کنار یک بانک، توی پیاده‌رو، روی زمین نشستیم. قاشق هم نبود، با دست، نذری (خورش قیمه) را خوردیم؛ جانی دوباره گرفتیم!

بعضی خاطره‌ها پاک شدنی نیستند! خاطره‌هایی که هی سر باز می‌کنند…

بازنشر در «سی‌میل»

در این باره بخوانید:

یک پاسخ

  1. آرش گفت:

    ای وای محمد علی عزیز نذری عاشوراتون ۹دی برآورده شد،این چه نذری بود.راستی جز کدوم دسته بودی ، اونایی که اول اومدن یا اونایی که اومدن راه اونایی که اول به عاشورا رسیدنو ببندن.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *