سانسوربازی با کوتوله‌ها و درازها

خوابگرد: نهم تا پانزدهم مهرماه، هفته‌ی کتاب‌های ممنوع است. بیایید با سانسور بازی کنیم. از کتابخانه‌ی خود کتابی را که دیگر اجازه‌ی چاپ ندارد، بردارید و جمله‌ای دلخواه از آن را به اضافه‌ی نام کتاب و نویسنده یا مترجم آن برای دیگران بنویسید. این توضیح را هم زیر آن اضافه کنید تا دیگران هم در این بازی شرکت کنند. اگر هم خودتان نویسنده یا مترجم اید، می‌توانید در کنار این کار، مواردی از سانسور کتاب یا کتاب‌های‌تان را هم برای خوانندگان بنویسید.

یه نفر اینقدر سر موضعش ایستاد که از همه عقب موند.

یه نفر رئیس جمهور شد تا هزار تا کار بکنه، تنها کاری که کرد این بود که رئیس‌جمهور موند.

یه نفر اینقده تندروی کرد که پاش چلاق شد. چون نمی‌تونست راه بره، شد طرفدار سیاست گام به گام.

یه نفر شب تا صبح کابوس می‌دید. صبح تا شب کابوساشو به اسم سخنرانی به خورد مردم می‌داد.

یه نفر انقلابی بیست سال زندانی بود. بعد ازپیروزی انقلاب چون هیچ کاری بلد نبود، شد رئیس زندان.

یه نفر راه می‌رفت و با خودش حرف می‌زد، همه چپ چپ نگاش می کردن. یه بلندگو دستش گرفت، همه دورش جمع شدن و براش کف زدن.

یه نفر رفت توی خیابون احساس خطر کرد، فکر کرد ممکنه بکشنش. اومد توی خونه احساس تنهایی کرد، خواست خودشو بکشه.

یه نفر رفت رو بلندی حرف بزنه، هیچ کس محلش نذاشت. ماشین که بهش زد، همه دویدند. یکی از اون وسط پرسید: این دم آخری حرفی نداری؟

از کتاب «کوتوله‌ها و درازها» | ابراهیم نبوی | ۱۳۷۹

وقتی فراخوان این بازی را دیدم و خواندم، به خودم گفتم «گمان نمی‌کنم کتاب ممنوعه‌ای داشته باشم!»
این ادعا حتما خیلی‌ها را متعجب می‌کند. چگونه ممکن است در بین حتی تعداد اندکی کتاب، ممنوعه‌ای پیدا نشود؟!

دو تا احتمال در میان است:
۱- او حتی یک جلد کتاب هم ندارد!
۲- او خیلی بچه‌ی خوبی است!

پاسخ برای من گزینه‌ی دوم است! اما نه با فعل مضارع، بلکه با فعل گذشته.

من اهل خریدن ممنوعه‌ها نبوده‌ام. اما ممنوعه‌ها گویا اشتیاق‌شان به ما بیشتر بود. من به سمت‌شان نرفتم، آنها به سمت من آمدند! به قول آقای حافظ: «ما به او محتاج بودیم، او به ما مشتاق بود!» اکنون مفتخرم که چند کتاب ممنوعه در کتابخانه‌ام دارم.

به نظر شما این ضرب‌المثل درباره‌ی من، کتابخانه‌ام و کتاب‌های ممنوعه صدق می‌کند: تنبل نرو به سایه، سایه خودش می‌آیه!؟

به هر روی انتخاب من از کتاب «کوتوله‌ها و درازها» نوشته‌ی «ابراهیم نبوی» است که با طرح‌های زیبای «رضا عابدینی» سال ۱۳۷۹ منتشر شد.

در این باره بخوانید:

۱۱ پاسخ

  1. مرجان گفت:

    بسی عالی!

  2. آرش گفت:

    جواب به این سوال به نظرم اینه :زندگی در دنیایی که همه چیز رو میشه سانسور کرد،یا تحریف کرد ، یا تصحیح اجباری کرد، یا… واقعا مزخرفه.

  3. آرش گفت:

    عجب کتاب جالبیه.تا حالا نخونده بودمش.یه لطف بکن با روش نا محسوس یا بدون این روش از این کتابها معرفی کن.این کتابو از کجا میشه گیر آورد یا دان کرد؟

    محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ مهر ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۱۴ ق.ظ:

    نمی‌دونم بتونی پیداش کنی یا نه. خودم کتابفروشی‌های زیادی رو زیرپا گذاشتم. پیدا نشد.
    ندیدم که در اینترنت هم برای دانلود وجود داشته باشه. فقط می‌مونه گزینه‌ی شانس!

    احسان پاسخ در تاريخ فروردین ۲۴ام, ۱۳۹۲ ۳:۲۳ ب.ظ:

    من الان چند ساله دنبالشم ولی گیرم نیومده . دیگه دارم نا امید میشم . هرکس از بچه ها داره بذاره تا ما هم دانلودش کنیم .

    محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ فروردین ۲۶ام, ۱۳۹۲ ۱:۴۹ ق.ظ:

    منم مثل شما چند ساله به پرشمار کتابفروشی سر زده‌ام و نتونستم پیدا کنم. اگر یافتی همینجا من را هم خبر کن. سپاس.

  4. یه دوستی دارم که تو کتاب خونه کار می کنه و البته طنز نویس هم هست یادمه برام تعریف می کرد می گفت هر چند وقت یه بار کتابخونه ها بعضی کتاب ها رو که دیگه مورد تایید نیست رو دور می ریزه منم بعضی هاشو که می دونم بر می دارم که لااقل دور ریخته نشه!

    خیلی جالبه که بعضی از کتابها تا یک روزی مشخصی از تاریخ مورد تایید هستند و بعد از اون روز دیگه مورد تایید نیستند ان هم عجایب خلقته!

    شاد و پیروز باشید

    محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ مهر ۱۷ام, ۱۳۹۱ ۱۲:۱۵ ق.ظ:

    به اون دوستت التماس دعا بگو!

  5. Tinaa گفت:

    سلام دوستان من خیلی دنبال کتاب کوتوله ها و دراز ها میگردم نیست اصلا خواهشا هرکی داره بگه من میام حتی حضورن ازش میگیرم و فقط چند صفحه ایشو کپی میکنم

    mamali پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۴ام, ۱۳۹۶ ۱۲:۱۸ ب.ظ:

    من هم دنبالش بودم و پیدا نکردم متاسفانه. اگر ببینم، حتما خبر می‌دم به شما

  6. Tinaa گفت:

    خیلی ممنونم لطف میکنید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *