حال و روز خوب و بد
اهالی کوچه آنوری با اهالی کوچه اینوری سالها اختلاف داشتند و گاهی کارشان بالا میگرفت و به هم میتاختند. اهالی کوچه آنوری از بعضی روزها خوششان میآمد و از روزهای دیگر بدشان. دوست داشتند آن روزها را، همه دوست بدارند. پس مدام در آن روزها امتیاز میدادند.
آخرین بار که اهالی دو کوچه به هم تاختند، کوچه آنوریها یک عده از اینوریها را گرفتند.
هر چه در آن روزهای دوست داشتنی گفتند «آنها را رها کنید»، نکردند. شاید چون حالشان خوب بود!
اما روزهای بد، بیحوصله شدند و آنها را رها کردند.
انگار بعضیها در روزهای بد، حالشان بهتر است!

