قصه از کجا شروع شد؟!

امروز انتشار عکس‌هایی از «اصغر فرهادی» در جشنواره‌ی «گلدن گلاب» خونی تازه به رگ‌های سینمای ایران و علاقمندانش بود تا پس از روزهای پرتب خبرها، گفت‌وگوها و نامه‌نگاری‌ها درباره‌ی سرنوشت خانه‌شان، شاهد حضور یکی از نمایندگان خود در جمع برجسته‌ترین سینماگران جهان باشند.
حالا آن تب گویا اندکی فروکش کرده. نمی‌دانم. شاید آرامش قبل از طوفان باشد. شاید هم باید آخرین گفته‌های وزیر ارشاد را پذیرفت که «از نظر ما کار خانه‌ی سینما تمام شده است.»
پاسخی که در حافظه‌ی تاریخی ما باقی می‌ماند.

در روزهایی که سینماگران برای دفاع از خانه‌ی خود به میدان آمدند، هر کس به شکلی از مسئولان وزارت ارشاد خواست که ویرانی این خانه را به نام خود ثبت نکنند. وزارت ارشاد هر روز برخواسته‌اش تاکید کرد تا اینکه بزرگان سینما هم به میان آمدند.
درخواست نجیبانه‌ی عزت‌الله انتظامی و هوشنگ مرادی کرمانی هم پاسخی نیافت و آقای وزیر اعلام کرد که «از نظر ما کار خانه‌ی سینما تمام شده است.»
این بخش از حرف‌های مرادی کرمانی در برنامه‌ی تلویزیونی «پارک ملت» را بخوانید: «من با وزیر ارشاد آقای حسینی همشهری هستم و با آقای سجادپور دوستم.
خطاب به این دونفر می گویم جوری عمل نکنند که انحلال خانه سینما گردن آنها بیافتد. این برای ما کرمانی‌ها خوب نیست. جوری جفت وجور کنند و سعی کنند یک تعادلی به وجود آید.»
واقعیت اینکه همه‌ی بهانه‌ی من برای نوشتن این سطرها، همین درخواست نجیبانه‌ی آقای انتظامی و مرادی کرمانی بود. اما پاسخ دوست و همشهری هوشنگ مرادی کرمانی چه بود؟!

به گمانم نه فقط آقای وزیر و وزارتخانه‌ی متبوعش، بلکه بسیاری از ما دچار فراموشی شده‌ایم. فراموشی قرارها و قراردادهای اولیه‌ای که بر مبنای آنها رابطه‌ی بین ما تنظیم شده است.
مثلا این قرار اولیه که نهادها برای تسهیل کارها، ارائه‌ی خدمات و هماهنگی به وجود آمده‌اند. بالاترین شخص در این نهادها هم عنوان «مسئول» دارند که اگر به همان معنای مسئول هم دقت بشود، نیازی به بازتعریف قراردادهای اولیه نیست.

نقطه‌ی آغاز در یک جامعه‌ی بدوی را در نظر بگیرید. هرج و مرج انسان را خسته کرده و حالا آدمها دور هم جمعه می‌شوند که برای آسایش همه، قرارهایی بگذارند. یک نفر را هم از میان خودشان انتخاب می‌کنند، برای اینکه کارهایشان را رتق و فتق کند. آدمها بخشی از دارایی‌شان را در اختیار این مقام مسئول می‌گذارند که بتواند کاری کند و البته بعد هم پاسخ بدهد که دارایی‌ها را چگونه خرج کرده و نتیجه‌ی کارهایش چه بوده؟
اما ناگهان این شخص ار قرارهای اولیه سربرمی‌تابد و حتی رو در روی کسانی سینه سپر می‌کند که او را انتخاب و استخدام کردند که در خدمتشان باشد.

مثلا نمایندگان مردم در مجلس باید بطور مستمر به متن جامعه بازگردند و پی‌در‌پی نظر و دیدگاه موکلان خود را دریافت کنند و همان را بعنوان قانون تصویب کنند. آنچه که در این نهاد بعنوان قانون تصویب می‌شود باید برآیند خواست و نظر مردم باشد؛ نه صلاحدید آنها برای اجرا از سوی مردم. یا در شوراهای شهر که نمایندگان باید راههای مشارکت مردم را هموار کنند و مستمر نظرهای آنها را دریافت کنند.

همین وضعیت در وزارت ارشاد و دیگر نهادها باید حاکم باشد. نگاه دستوری که «من چیزی می‌گویم و همه باید بپذیرند»، ره به جایی نمی‌برد. سینماگران کنار هم بودند و بر جمع خودشان نامی گذاشتند. آن جمع است که خانه‌ی سینماست. چنان که به قول بهمن فرمان‌آرا «هر جا سینماگران جمع باشند، همانجا خانه سینماست»

——————–
طرح: حمیدرضا بیدقی

در این باره بخوانید:

یک پاسخ

  1. pereni گفت:

    کم کم دیگر نه جمعی میماند نه خانه ای و شاید نه صاحبخانه ای.
    میشود آنچه باید بشود.
    با این مردم و با این مسئولان اوضاع بدتر میشود که بهتر نمیشود.
    اینجا همه تقصیر دارند هم ملت هم دولت.تا وقتی که مردم ظلم را قبول کنند و دفاع نکنند ظالم همیشه با توان و محکم بر تخت قدرت خود تکیه میزند و همچنان ظلم میکند.
    عجب مردم بره ای داریم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *