اندر ماجرای درآمدن CD رستم!

سرنوشت: دو هفته‌ی پیش به خاطر یکی از طنزهایم از «اطلاعات» با من تماس گرفتند. «رضا رفیع» اطلاعاتی بود! البته نه این اطلاعات، آن اطلاعات بود و نه این رفیع اطلاعاتی از آن اطلاعاتی‌ها. منظور روزنامه‌ی اطلاعات است. وگرنه چه چیز باید می‌شد «کیهاااان»!

رضا رفیع یکی از طنزهای قدیمی من را بیرون کشیده بود و قرار بود در روزنامه‌ی اطلاعات چاپش کنند. اما این متن پروسه‌ای چهار ساله را طی کرده تا به «ماتینه» رسیده است.

سال ۸۶ یکی از نویسندگان آیتم طنز «مرشد و بچه مرشد» در برنامه‌ی تلویزیونی «سیب سفید شب» بودم. این متنِ یکی از چند قسمتی است که من نویسنده‌ی آنها بودم.
اما سال ۸۹ همین متن را به جشنواره‌ی «طنز طهران» فرستادم.
سال ۹۰ سر از ضمیمه‌ی ادب و هنر روزنامه‌ی اطلاعات در آورد.
حالا ۱۲ روز پس از انتشار در اطلاعات با عنوان «چو CD بیاید، نگاهش مکن» + طنز «بوق» در ماتینه سبز شد!
رضا رفیع است و قابلیت‌هایش. از آن زیر یک چیزی را بیرون می‌کشد که خودت هم بیرون نکشیده بودی! سپاس رفیع!

***

بچه مرشد: مرشد بیا که خوب موقعی رسیدی. یه CD گرفتم، ببین عجب فیلمیه!
مرشد:(در حالیکه لبخند بر لب دارد آهسته آهسته به سمت لپ‌تاپ می‌رود.  CDرا برمی‌دارد، به طرف بالا می‌گیرد و آنرا ورانداز می‌کند. مشغول کار با لپ‌تاپ می‌شود) صبر کن باباجان، بذار ببینم. اِ پس چرا اینقدر تصویرش تیره و کدره؟ انداختیش توی خاک و خول؟ صداش هم خفه است. نکنه CD رو انداختی توی آب؟ شانس آواردی نسوخته! یا کلاً محتویاتش تو آب حل نشده!
ـ مرشد جان، این حرفا چیه که میزنی؟ شما که آخر مدرنیته‌ای، اصلا پست‌مدرنی! این فیلمو از رو پرده برداشتن دیگه!
مرشد: پرده از چه چیزی برداشته باباجان؟
ـ مرشد این فیلم تازه یکی دو روزه که اومده رو پرده و تازه داره اکران میشه.
مرشد: پس دست تو چکار می‌کنه؟

ـ خوت میدونی که من بی تقصیرم. من نه دوربین دارم، نه گوشی دوربین‌دار. حالا اینکه چیزی نیست. اون یکی دیگه از روی پرده نیست. کیفیت داره آآ، مثل آیینه. از رو CD اصل کپی شده. خیالت راحت. اونو با کیفیت می‌تونی ببینی!
مرشد: ای روزگار لامروت! بچه تو خوشت میاد همون موقعی که من دارم نقالی می‌کنم CD کارم پخش بشه و دیگه هیچکس نایسته کارمو ببینه؟ اصلا CD کیلو چنده؟ دیدن خود منه که لطف داره!
ـ زرنگی‌ها مرشد. افتادی به تعریف کردن از خودت.

مرشد: دِ خوب تعریف دارم دیگه. خودت چی که داری بحثو عوض می‌کنی؟ یه روزگاری با یه فاصله بعد از اکران CD فیلمها میومد. بعدها یه جوری شد که فیلمو از رو پرده بر می‌داشتن همون در حال اکران CD فیلمو پخش می‌کردن ، حالا در حال اکران از روی CD اصل کپی می‌کنن. می‌ترسم اینجوری که پیش میره یه جوری بشه که فیلمساز بخت برگشته مجوز که گرفت، فرداش CD همون فیلم در بیاد. هر چی کارگردان داد میزنه آقا قبول نیست، من که هنوز نساختم، دادش به هیچ جا نمی‌رسه که نمی‌رسه. اینکه سهله چنان به روز بشن و از روز هم جلو برن که طرح اولیه فیلم به ذهن کسی رسید، بگن CD‌اش در اومد! قرن بیست و یکه دیگه!
ـ ای ولله مرشد، همین الان  فیلم جدیدی که داره اکران میشه دیروز طرحش به ذهن من رسیده بود. ناقلاها چه تر و فِرزَن. سریع قاپیدن و رفتن ساختنش.

مرشد: بچه مرشد اینجا رو باش. یه نامه علیه قاچاق CD و این قضیه توی یه سایته. تا حالا ۴۰ میلیون نفر امضاش کردن. اینجا رو. یه آمار در مورد CD فیلمهای روی پرده. نوشته از روی این فیلم جدید… ای داد میدونی چند نسخه فروش رفته؟
ـ نه مرشد، چند نسخه؟
مرشد: ۴۰میلیون نسخه بچه مرشد!
ـ باز خدا رو شکر ۳۰ میلیون نفر نخریدن. میگم ولی خودمونیم چقدر فیلم ببین داریما.
مرشد: این CD‌ها رو تا قانون کپی رایت اجرا نشده برو یه جا سر به نیستشون کن.
ـ راستی اون فیلم خارجیه که تو دنیا داره اکران میشه، اون هم هست.
مرشد: اونو دیگه از کجا خریدی؟

ـ اینو بچه‌ها از پشت شهرداری برلین خریدن، واسم فرستادن.
مرشد: تا پای پلیس بین‌الملل رو اینجا باز نکنی ، خیالت راحت نمیشه؟ اینم از رو پرده است؟
ـ نه مرشد! خیالت راحت این از رو CD اصله. CD اصل تو کیف CD یه نفر بوده. رفیقش رفته ازش CD بگیره، اینو اشتباه داده به اون.
مرشد: صدای چیه؟ تلویزیون لپ‌تاپ نگاه می‌کند. پلیس بین‌الملله. بدو برو قایم شو. بجنب.
ـ چی میگن؟ حرف حسابشون چیه؟
مرشد: این نشانه‌ای که می‌بینی، نشانه‌ی همون پلیس بین‌الملله. ایمیل دادن. میگن نمیخواد خودتو تسلیم کنی. چون خودت به دردمون نمی‌خوری، همون CD رو می‌خوایم. سریع تحویل پلیس بین‌الملل بده.
ـ ناقلاها میخوان ببین‌ها!

مرشد: بذار من جوابشونو میل کنم اول. نوشتم چشم جناب سروان. فردا صبح علی‌الطلوع با پست ویژه محصولات الکترونیکی می‌فرستم خدمتتون. اینم از این.حالا بچه مرشد گوش کن به این قصه‌ای که میخوام واسه‌ات تعریف کنم. (دستهایش را بهم می‌کوبد ، دور می‌گیرد)

کسی یک زمان، نزد رستم برفت/ به کف داشت CD به تعداد هفت
بپرسید رستم چیست این؟/ برایم چرا آشنا نیست این؟
بگفتا که ای رستم پهلوان / بود این همان CD فیلمتان!
چو بگذشت ز عهدت هزاران هزار/ هنرها شود به وصفت قطار
شود قصه‌ات سوژه‌ی یک کتاب/ دل هر مخاطب برایت کباب
و CD فیلمت در آید برون/ و این CD از پس آن قرون!

رستم از اینکه فیلمی که هزاران سال بعد از او ساخته شده و CD اون اینقدر زود در آمده خشمگین و متعجب شد. تعجب از اینکه : بابا شما چقدر نامردین دیگه! بذارین اول شاهنامه نوشته بشه! سینما به وجود بیاد، CD اختراع بشه بعد!

منتشر شده در
روزنامه‌ی اطلاعات، ضمیمه‌ی ادب و هنر | ۸ آذر ۱۳۹۰ | شماره‌ی ۲۵۱۸۹

در این باره بخوانید:

۲ پاسخ

  1. pereni گفت:

    به به ببین کی اینجاست.
    پارسال دوست امسال آشنا.
    خوب کاری کردی برگشتی.
    بازگشتتو بهت تبریک میگم.

    محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ آذر ۲۹ام, ۱۳۹۰ ۴:۴۷ ب.ظ:

    سپاس 🙂

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *