Goodbye Dewey

کاغذی را چسبانده بودند به شیشه که «عضو محترم! این کتابخانه در دسترس نمی‌باشد!»
در جیبم یک Flash  بود با چند تا فیلترشکن. کنار در یک پورت  USB بود. زدم. شکستم، رفتم داخل.
آدمهای زیادی داشتند قفسه را جابجا می‌کردند. می‌برند به وسط کتابخانه؛ می‌گفتند یک، دو، سه و بعد خالی‌اش می‌کردند آن وسط که کوهی از کتاب درست شده بود.
یکی از آنها تا من را دید وحشت‌زده جلو آمد و گفت: وای‌ی‌ی عضو محترم! شما چگونه وارد شدی؟ مگر ندیدی در دسترس نمی‌باشد؟
– یعنی فیلتر؟
– هیس‌س‌س! مگر نمی‌دانی برای این واژه‌ی بیگانه و نامانوس معادل «پالایش» پیشنهاد شده؟
– حالا اینجا چه خبره؟

صدای آژیر بلند شد. همه دست از کار کشیدند. صدایی در کتابخانه پیچید:
– آهای ی ی…
همه به بلندگوها نگاه کردند.
– … اکویش کم است. کمی اکو بده! آهای ی ی… آهان خوب شد. آهای ی ی… چه کسی این را به کتابخانه راه داده؟ به اتاق من بیاوریدش!
کس دیگری آمد و گفت: آقای جوان! با من بیایید.
قدم به قدم کاغذهایی روی دیوار چسانده بودند که رویش نوشته بود: خداحافظ دیویی!(۲ بار)
به اتاقی رسیدیم. در باز شد. کسی روی صندلی پشت به در نشسته بود. مثل فیلم‌ها فر خورد و به سمت ما برگشت.
گفت: آقای جوان مگر ننوشته بود: در دسترس نمی‌باشد.
گفتم: ببخشین اما کتاب می‌خوام.
– آه‌ه‌ه مرد جوان. تو چرا اینجوری صحبت می‌کنی؟ زبان متن را خراب می‌کنی.
– زبان متن؟ اون پایین بازی می‌کنین؟
– خیر. داریم شیوه‌های کتابداری را تغییر می‌دهیم. آنوری است. شیوه‌های جلف و ننر. اصلا هیچ می‌دانی خیلی‌ها به خاطر همین شیوه‌های کتابداری آنوری به کتابخانه نمی‌روند؟ خجالت می‌کشند. ما خودمان شیوه داریم. سبک و سیاق داریم. یادش به خیر، آنوقت‌ها وقتی می‌خواستیم کتاب دوستمان را برگردانیم، پرت می‌کردیم. روی هوا می‌گرفت. این یعنی سرعت در انتقال اطلاعات.
یکی از آن ترفندهای آنوری همین روش دیویی است برای شماره‌گذاری کتاب‌ها. اصلا چه لزومی دارد به کار بردن روش دیویی؟
رئیس لپ‌تاپش را روبروی من گذاشت و گفت: ببین، خوب نگاه کن! یک آدم بیکار به نام «ملویل لوئیس دیویی» برداشته یکسری چیزهایی برای خودش بلغور کرده. خودشیفته هم بوده. اسم خودش را گذاشته روی شیوه‌اش که به درد خودش هم نمی‌خورد.
این شیوه برای شماره‌گذاری کتاب حکایت از بی‌اعتمادی عمومی در جوامع آنوری است. خوب ما اینجا به هم اعتماد داریم. عضو محترم کتاب را می‌برد، حالا می‌آورد دیگر.

گفتم: اینم که اونوریه!
گفت: بله. «ملویل لوئیس دیویی»
– لپ‌تاپ رو میگم.
گفت: بهتر است به جای واژه‌ی بیگانه و نامانوس «لپ‌تاپ» بگویی: رایانه‌ی همراه!
روش جدید ما همین است که کتاب‌ها را وسط کتابخانه بریزند. هر کس هر کتابی خواست، بردارد. از گذشته ما همینجور بوده‌ایم. چند تا خانواده بودیم. دور هم جمع می‌شدیم. هر کس هر چیزی داشت، می‌گذاشت وسط. همه دور هم می‌خوردیم.

متاسفانه در آنور، به دلیل رفاه‌زدگی، می‌خواهند همه چیز به راحتی در دسترش‌شان باشد. اما من معتقدم اگر کسی واقعا کتابخوان باشد می‌آید، از همان کتاب‌هایی که آن وسط ریخته‌ایم با کوشش و تلاش کتاب مورد علاقه‌اش را پیدا می‌کند.

موبایل رئیس زنگ خورد. گفتم: اینم که اونوریه!
– بله. «رفاه‌زدگی» است!
– موبایل رو میگم.
گفت: بهتر است به جای واژه‌ی بیگانه و نامانوس «موبایل» بگویی: تلفن همراه!

تماسش را رد کرد و ادامه داد: دلیل می‌آوردند که روش‌هایشان برای شماره‌گذاری برای دسترسی به موضوعات مختلف است. این هم از آن حرفهاست. عضو محترم اگر حوصله‌اش سر رفته باشد و بخواهد سرش گرم بشود، می‌آید یک کتاب برمی‌دارد و می‌رود. کتاب، کتاب است دیگر!

یکی از ویژگی‌های کتابخانه‌های آنوری خفقان حاکم بر آنجاست. در کتابخانه‌های آنور هیچکس نه حق دارد و نه جرات می‌کند یک کلام حرف بزند. خوب این یعنی چه؟ یعنی خفقان. یعنی نبودن آزادی بیان. یک کار اساسی ما این است که برای رو کم‌کنی هم که شده، همه‌ی حرف‌هایمان را در کتابخانه بزنیم. هر کس هم خوشش نمی‌آید می‌تواند برود بیرون.

آقای رئیس گفت: من باید بروم. با ریموت کولر را خاموش کرد. گفتم: کولر هم اونوریه.
گفت: خنک‌کننده؟
تلویزیون را خاموش کرد.
گفتم: تلویزیون هم که…
– سیما!
به درهای شیشه‌ای که رسیدیم، خودش باز و بسته شد. گفتم: درهای اتوماتیک.
– در خودکار
ریموت ماشینش را درآورد. چند تا صدا تولید کرد. گفتم: اینم…
گفت: خودرو!
نشست و رفت!

در این باره بخوانید:

یک پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *