باباطاهر عریان‌تر

امروز چشمم به نوشته‌ی پشت کامیونی افتاد. مصرعی بود که نیمش سمت راست بود و نیم دیگرش سمت چپ.
در نیمه‌ی اول نوشته بود: خوشا آنان که…

توی ذهنم شروع کردم به حدس زدن که «خوش به حال چه کسانی؟»
برای حدس زدن حتما باید شرایط امروز ایران و جهان را در نظر می‌گرفتم که حدسم تخیلی نباشد.

با توجه به آغاز فصل تابستان و افزایش امنیت اجتماعی و اخلاقی، پیشرفت‌های اساسی در همه‌ی زمینه‌ها، دستیابی به خیلی چیزها، بالا رفتن آمار چیزهای خوب، پایین آمدن میزان چیزهای بد، دستیابی به فناوری آب‌پاشی هوا، دستیابی به فناوری ارتباط با عالم غیب و اجنه، وجود نداشتن گرسنگان و خیلی اتفاق‌ها این حدس‌ها ردیف شد:

خوشا آنان که…
خوشا آنان که با ته همنشینند
خوشا آنان که الله یارشان بی
خوشا آنان که دائم در نمازند
خوشا آنان که که سودای ته دیرند
خوشا آنان که هر از بر ندانند
خوشا آنان که تن از جان ندانند
خوشا آنان که پا از سر ندونند
خوشا آنان که هر شامان ته وینند

اما پای «نماز» و «همنشینی» و «هر از بر ندانستن» و «پا و سر» نبود.
نوشته بود:
خوشا آنان که در گهواره مردند!

ما خودمان را می‌زنیم به آن راه و می‌خوانیم «مَردند»! سیاه‌نمایی که نمی‌شود هیچ، برای آیین جوانمردی هم تبلیغ می‌شود. جوانمردی از زمانی که دهن همه بوی شیر می‌دهد!

فید ماتینه
lllllll http://maatine.com/feed/ lllllll

در این باره بخوانید:

۹ پاسخ

  1. اگر آن راه نبود واقعا ادم خودش را به کجا میزد!؟

    محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۴ام, ۱۳۹۰ ۲:۴۴ ق.ظ:

    آن راه دیگر!

  2. مصطفا گفت:

    خوشا آنان که از ما بهترانند!
    شاد باشی محمد خان 🙂

    محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۲ام, ۱۳۹۰ ۱۲:۰۸ ق.ظ:

    خوب اون که بله. اما خوش به حال من و تو هم هست مصطفی. نیست؟!

  3. بابای قدیمی گفت:

    سلام
    پسرم برای خودت باش نه دیگران. مطالبت بوی غیره می دهد!!
    هر روز که نه، یک روز درمیان می خوانمت.

    موفق باشی

    محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۲ام, ۱۳۹۰ ۱۲:۱۹ ق.ظ:

    یا امام غریب!
    یک روز در میان؟ من که یک روز در میان به روز نمیشم عزیر دل برادر.
    شاید هم هر روز یکی از مظاهر جمال «ماتینه» رو می‌بینی؟ یا نکنه خدای ناکرده زبونم لال دچار هرمنوتیک شدی؟ حالا هرمنوتیک رو جایی نگو. هر جا خواستی بگو بگو تاویل باز بهتره!

    علی عزیز، بابا قدیمی و همه‌ی دوران و اعصار
    نمی‌دونم کدوم یکی از نوشته‌هام بوی غیره میده؟
    «مغروری که ناصر حجازی بود» یا «موسیقی های خیامی» یا همین «باباطاهر عریان‌تر»

    البته گهگاهی مرتکب طنزهای شبه سیاسی هم می‌شوم که البته همیشه در همان طنزهای سیاسی هم درد همنوعان و انسان برایم در میان است.

    به قول قیصر امین‌پور:
    …دردهای من
    گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
    درد مردم زمانه است
    مردمی که چین پوستینشان
    مردمی که رنگ روی آستینشان
    مردمی که نام‌هایشان
    جلد کهنه‌ی شناسنامه‌هایشان
    درد می‌کند…

    طبیعی است که زاویه نگاه من و شما و میلیون‌ها انسان با هم تفاوت داشته باشد و بدیهی است که نظر هر کس برای دیگری «بوی غیره» بدهد.

    اما شاید همین نوشته‌ی «باباطاهر عریان‌تر» به این نتیجه تو را رسانده.
    علی جان این نگاه مایوس خاص امروز نیست. نگاه تاریخی ایرانی است. ایرانی که تاریخش تاریخ درد است. همیشه میل به انزوا پیدا کرده. به کنج خانقاه‌ها و کنج خلوت رفته. به عرفان و صوفی‌گری هم رو کرده. اما واقعیت‌های جامعه‌ی امروز هم گاهی به در و پیکر شهر و همین ماشین‌نوشته‌ها جلوه می کند و این مصرع «خوشا آنان که در گهواره مردند» واقعیت عریانی را پیش چشمم آورد که من فقط آن را بازتاب دادم. البته با زبان طنز هم بازتاب دادم. هر چند این واقعیت تلخ‌تر از آن بود که بشود با طنز از تلخی آن کاست.

    راستی از اینکه من را می‌خوانی (آن هم یک روز در میان) سپاسگزارم.
    اصلا کجایی که ببینمت؟

  4. خوشا آنانکه ممد یارشان بید!

    محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ خرداد ۱۶ام, ۱۳۹۰ ۱۲:۲۰ ب.ظ:

    خوشا آنان که با فاضل نشستند…

  5. خوشا آنان که نان در سفره دیرند…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *