خواب‌های فرهنگی – غیرآدمیزادی من

امروز در گودرگردی‌هایم احساس کردم خبرهای همخوان شده را پیش از این خوانده‌ام. کاشف به عمل آمدم که سه- چهار سال پیش، وقتی هنوز حتی پای ثابت و خانگی اینترنت هم نبودم، چه برسد به گودر، اینها را در خواب دیده‌ام. دقیقن همین عنوان «افزایش احتمال حمله به ایران» را در خواب خوانده بودم.

البته توی خواب دیده بودم کسانی در بخش کامنت کلی هم شیشکی بسته‌اند. البته امروز شیشکی در کار نبود!

شبیه این، چند بار دیگر هم، برایم اتفاق افتاده که احساس می‌کردم اینها و اینجا را قبلن شنیده‌ام، خوانده‌ام یا دیده‌ام. اما عجیب‌ترینش مربوط است به سال ۷۷ ، در دوره‌ی اصلاحات، که روزنامه‌خوانی که نه، روزنامه‌خواری می‌کردم.

رفته بودم جلو دکه‌ی روزنامه‌فروشی. چشمم به روزنامه‌ها که افتاد تعجب کردم از اینکه روزنامه‌های امروز نیامده. احساس کردم اینها را دیروز یا روزی پیش از امروز خوانده‌ام. شروع کردم به حدس زدن تیترها که تیتر «صبح امروز» این است، آن یکی چنین تیتری زده و این چنین عکسی و همه‌ی پیش‌بینی‌هایم درست از کار در می‌آمد.
تا نگاهم به تاریخ انتشار روزنامه‌ها افتاد و فهمیدم که اینها روزنامه‌های امروزند، سرم گیج رفت و چیزی نمانده بود که روی زمین بیفتم.

برایم عجیب بود که این خواب را دو سه سال قبل از دوم خرداد و شکل‌گیری آن فضا و آن روزنامه‌ها دیده بودم. یعنی زمانی که هیچ ذهنیتی از آن فضا و حال و هوا نداشتم. زمانی که هنوز اصلن خاتمی، خاتمی نشده بود.

حالا جدیدن مچ خوابهایم را می‌گیرم. دقیقن وقتی احساس می‌کنم این لحظه‌ها را در خواب دیده‌ام، اول که ترس برم می‌دارد که آن خواب ترسناک نبوده باشد و اتفاق بدی نیفتند. مثلا یهو جن‌ها نیایند تکه تکه‌ام کنند یا از جایی پرت نشوم!
برای اینکه روال آن خواب را به‌هم بزنم یک حرف یا اتفاق از خودم به آن اضافه می‌کنم. مثلن به اطرافیانم می‌گویم: من اینها را در خواب دیده‌ام.
می‌پرسند: چی رو؟
می‌گویم: همین که گفتی چی رو و همین این لحظه‌ها رو!

کار دیگرم این است که وقتی خواب می‌بینم، توی همان خواب کاسه و کوزه‌ی خوابم را به هم می‌زنم و به همه می‌گویم که: من الان دارم خواب می‌بینم‌ها. اینها همه خوابه.» اگر خواب بدی باشد، همه خیالشان راحت می‌شود و اگر خواب خوبی باشد همه ضدحال میل می‌کنند.

خلاصه اگر کسانی خواب‌هایشان داستان دارد، خواب‌های من هم دست کمی از آنها ندارد. تا ببینیم چه روزی قرار است کجا فریاد من از خوابی درآید!

  • میناهه
    مرداد ۶م, ۱۳۸۹ در ۱۱:۲۲ | #1

    اولین باری که با چنین قضیه ای مواجه شدم کلاس چهارم دبستان بود وقتی معلمم برگه های امتحان علوم رو بینمون پخش کرد، و من با اطمینان گفتم خانم معلم این برگه ها مال امتحان قبلیه، حالا همه هاج و واج! معلم میگفت اینها جدیده من کوتاه نمی یومدم میگفتم من نمره ام ۱۸ شد سوال فلان رو بحای اینکه این رو بنویسم اون رو نوشتم. کم مونده بود معلم پرتم کنه بیرون چون داشتم جواب کل سوال ها رو میگفتم!
    بعدها ادامه پیدا کرد. آخریش اما مال سال آخر دانشگاهم بود.

    [پاسخ]

    محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ مرداد ۸م, ۱۳۸۹ ۲۲:۳۸:

    اصلن ولش کن. ما این خواب‌هامون رو نگیم طوری نمیشه. اما اگر گفتنش باب بشه یهو میان یه خوابایی رو مطرح می‌کنن که هممون فکمون میفته. :D

    [پاسخ]

  • سارا
    مرداد ۷م, ۱۳۸۹ در ۱۱:۴۱ | #2

    شما که خواب هات به حقیقت میپیونده لطف کن و حق بچه محلی رو بجا بیار خواب ببین خدا از آسمون یه گونی سه خط دلار برای من فرستاده ته گونی هم یه سند خونه که ترجیحا محل خودمون نباشه و ده ونک به بالا باشه و۱ سویئچ ماشینه.فقط لطفا ماشینBMW 740 مشکی باشه دستت درد نکنه جبران میکنم.

    [پاسخ]

  • مرداد ۷م, ۱۳۸۹ در ۲۲:۱۹ | #3

    از وقتی که یادمه این اتفاق برای من هم به شکل محدود، یعنی شاید حتی یک بار در ماه پیش می اومد و میاد….
    بیست سی ثانیه ای بیشتر طول نمیکشه عموماً….اما من فکر نمیکنم اینهارو تویِ خواب دیده باشم!یه طور دیگس……….نمیدونم

    [پاسخ]

  • مرداد ۸م, ۱۳۸۹ در ۲۰:۱۵ | #4

    ای اختاپوس…ای کشف نشده…ای خواب بین!
    حوبی؟زنده ای؟میشه خواب ببینی که یه کم با معرفت شدی؟!!!

    [پاسخ]

    محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ مرداد ۸م, ۱۳۸۹ ۲۲:۴۷:

    حالا ببین‌ها. خوابو که همه می‌بینن دیگه.
    خوبم. زنده‌ام. حالا یه فکری به حالت می‌کنم.

    [پاسخ]

  • مرداد ۹م, ۱۳۸۹ در ۰۹:۵۲ | #5

    فکر می کنم دیدن خواب های صادق حس وحال ویژه ای لازم داشته باشد. من قبل تر ها می دیدمشان . و چقدر کیف داشت وقتی فکر می کردی اِ، اینو که من قبلا تو خواب دیده بودم . و احساس می کردی قابلیتی بیشتر از دیگران در تو هست که تو را متفاوت می کند. اما چند وقتی است که دیگر این اتفاق برایم نمی افتد. قدر خواب های صادق ات را بدان. چه خوب و چه بد. پرواز ذهنت را به فراسوی آنچه هست نشان می دهد.

    [پاسخ]

  • مرداد ۱۰م, ۱۳۸۹ در ۱۰:۱۸ | #6

    خوابهای من هم عالمی دارند. گاهی خوشحالم که شب دارد می آید. چون با آن یکی عالمم دلخوش می شوم. خوابهایم را دوست دارم. خوابهایم سرتاسر قصه اند.

    [پاسخ]

    محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ مرداد ۱۲م, ۱۳۸۹ ۱۹:۵۶:

    بعضی‌ها هم یه جوری‌ان. معمولن همیشه یه خوابی واسه دیگران دیدن :D

    [پاسخ]

  • پروانه
    مرداد ۱۰م, ۱۳۸۹ در ۱۳:۵۰ | #7

    شبیه خوابی تو
    باید که خواب نمانم

    [پاسخ]

نظر شما چیست ؟

XHTML: شما می توانید از این برچسب ها استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>