آی! این درها را باز کنید…
چند روز پیش با یکی از دوستانم که در مدرسهی راهنمایی تدریس میکند، دربارهی ذهنیت دانشآموزان صحبت میکردیم. یکی از دانشآموزان از او پرسیده است: زور رستم بیشتر بوده یا حضرت علی(ع)؟
نمیدانم چرا فضیلت بزرگان ما در ذهن بخشهایی از جامعه به زور و بازوی آنان فروکاسته شده است؟ آنگونه که بیش از فضائل اخلاقی علی(ع)، بلند کردن در خیبر را نشانهی بزرگی او میدانیم!
کسی کنار دوستم نشسته بود. وارد بحث ما شد که چنین نیست و جامعهی ما اتفاقا خیلی خوب علی(ع) را میشناسد و در اشعار مختلف به عدل علی و اخلاق او هم اشاره شده است.
گفتم: بله، اما بیرون از کتابها باورهای عمومی را هم باید در نظر داشته باشیم.
اما او ما را به دلیل رفتن به دانشگاه ناآشنا با امامان و کجاندیش میدانست. در حالیکه ما دربارهی سیستم آموزش کشور گفتگو میکردیم که با اینهمه اجبار نتوانسته است ارزشها را درونی کند.
چند لحظه بعد گفتگوی نجواگونهی من و دوستم دربارهی رستم و حضرت علی(ع) و شخص سوم، که وارد بحث ما شده بود، به دیگران هم سرایت کرد و به گفتگوی مفصل دهها نفر دربارهی دین، جامعه، سیاست، اقتصاد و… منجر شد. گفتگویی میان منتقدان و مدافعان وضعیت فعلی جامعه؛ هر چند که تعداد مدافعان یک دهم منتقدان بود.
این روزها خیلیها منتظر بهانهای برای حرف زدن هستند. خیابانهای تهران و شهرهای دیگر این روزها وجه بیرونی دلهای بسیاری است که جایی برای سخن گفتن نمییابند. مردمی که به روزنهای سفرهی دل باز میکنند و چقدر کم است ۴۰ دقیقهی میرداماد تا شهرری، برای شفاف کردن فضا در این کمکاری و کجکاری ابررسانهی کشورمان؛ که گویا فراموش کرده است وظیفهاش چیست؟ یا دست کم اسمش چیست؟ پس مردم را راهی مترو و اتوبوس و تاکسی و خیابانها میکند. اما افسوس که خیابان تضمینی برای گفتگوی آرام ندارد و ۶ ماه است که خیابانها سبزترین و سرخترین حرفها را مرور میکنند.
اگر هویت رسانه در جامعهی ما مخدوش نمیشد و رسانهی ملی را به نمایندگان سلیقههای داخل مترو، اتوبوس و خیابانها توجهی بود، این روزهای تلخ شاید شکل دیگری پیدا میکرد. گویا گفتگو مذموم رسانهی ملی است.
بیانیهی هفدهم میرحسین موسوی هم دعوت به این راهکار فراموش شده است. نکتهی قابل توجه آن در سطرهای آخر نهفته بود که گشایش وضعیت کنونی را نه صرفا منوط به گفتگوی دو فرد با «توافقنامه و مذاکره و داد و ستدهای سیاسی»، بلکه به گشایش فضایی برای توافق و مذاکره در سطح کلان جامعه و بازکردن فضای گفتگوی اجتماعی و مردمی «از موضع حکمت و تدبیر و خیرخواهی» میداند.
چه تجربهای دقیقتر از ماههای پیشین که هیچ یک از صداها در جامعه قابل حذف نیست؟ بلکه با انسداد، از روزنهای دیگر و یا با شیوه و شکلی دیگر سر بر میآورد. ابزارهای مدرن با توجه به نیازهای زمانی برای تسهیل زندگی و آسایش انسان به وجود آمدند. اگر این ابزارها از محتوی خالی شوند، کاربردی دیگرگون مییابند؛ شاید در مسیر سلب آسایش. رسانه حتی باید بکوشد بخشهای ناپیدا را از زیر به رو آورد و امکان انفجارهای زیرزمینی را به حداقل برساند. اگر مردم نمایندهی فکر و سلیقهی خود را در بخشهای مختلف از جمله در رسانه ببینند، آیا خطرهایی از جنس خطرهای ماههای پس از انتخابات را به جان میخرند؟
صدا و سیمای ما مدتهاست درهایش را به روی صداهای مختلف بسته است. پس مردم در خیابانها و اتوبوسها و تاکسیها گفتگو میکنند و گاه نزاع میکنند و وارد بحث من و دوستم هم می شوند! اخبارهایشان را از بیبی سی و صدای آمریکا میشنوند و آنها بهجای رسانهی ملی دربارهی موضوع ملی انتخابات و بحرانهای پس از آن برای مردم صحبت میکنند و دربارهی خیام و تعزیهی ایرانی برنامه میسازند و چهرههایی که هرگز در صداوسیما راه نیافتند را به تصویر میکشد.
پیشنهادهای آقای موسوی در گام نخست با گشایش فضای رسانهای قابل اجرا هستند. مهمترین ابزار برون رفت از بحرانهای اجتماعی رسانه است. باز بودن فضای گفتگو از روی تفنن و سرخوشی نیست. نیاز محتوم جامعهی امروز است. بسته بودن درها به سود هیچ کس نیست. این درها را باز کنید.
پنجره
بیانیه میرحسین موسوی دربارهی وقایع روز عاشورا و ارائهی پنج راهکار
سازش صدای عقلانیت است | مهدی جامی
درست انتخاب کردند مردم | مسعود بهنود
آشتی ملی یعنی بازی خارج از خیابان ولی مقابل دیدگان مردم! | سمیه توحیدلو
راه سبز: انحصارزدایی از همهی عرصهها | حسن محدثی
نرمش بدون سازش میرحسین | بهمن هدایتی
همه بیانیه های آقای رئیس جمهور | سیری در ۱۷ بیانیه
به مرد نقاش اعتماد کنیم | تلخ، مثل عسل
بمب خبری میرحسین موسوی در جهان رسانهها
مجموعهای از تحلیلها دربارهی بیانیهی هفدهم
توپ در زمین آنطرفیها
به ماتینه رای بدهید؛ برای انتخاب بهترین وبلاگ! خیالتان راحت!
رد ماتینه را با فیدبزنید! http://maatine.com/feed/
حالا این فید که میگویند یعنی چه؟!



آقا لطفا ما رو ۳۰یا۳۰ نکن.
[پاسخ]
محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ دی ۱۲م, ۱۳۸۸ ۰۱:۳۲:
خیالت راحت، من را چه به سیاست. در واقع اجتماعی و رسانهای بود که البته آنها را گریزی از سیاست نیست. ولی چشم!
[پاسخ]
آقای مومنی عزیز ! این مطلب نشان از دید باز شما دارد و نمونه ی یک مطلب بی طرفانه و دلسوزانه است . خطری که بسیاری گوشزد می کنند و اندکی گوششان براثر جرم گرفتگی است یا چیز دیگر توجهی ندارند و کماکان سیاوش اردلان هستم … با برنامه نوبت شما … محمد از تهران ! بفرمایید …
انشالله که مثل دفعه قبل احتیاج به شفاف سازی نداشته باشه کامنتم !!!
[پاسخ]
درودبرجناب مومنی
۱-اول بایددیدحضرت علی علیه السلام باجناب رستم علیه الرحمه همعصر-همزمان-هموطن-همرزم بودن که بخوایم اونهارو باهم قیاس فیزیکی وقدرتی کنیم یانه؟
۲-یادمه بنده خدایی قدیما که شایدخدابیامرزهم شده باشه گفت بعضیامیگن مال من مال من-مال تو مال من- حرف من حرف من-حرف تو حرف من
[پاسخ]
احتمالا تو و دوستت گفتگوی نجوا گونه را بلد نیستید وگرنه این همه مشکل پیش نمی آمد!
[پاسخ]
محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ دی ۱۳م, ۱۳۸۸ ۲۳:۵۶:
نه بابا، دنیا تجدید حیات کرده و خلقت از اول شروع شده. قراره از اول همه چیز رو معنی کنن. یکیش همین نجواست!
[پاسخ]
سلام و درود
به نکته ظریفی اشاره کردی اما قبل از این که در مورد این نکته ظریف چیزی بگویم می خواهم به سوال فنی که داخل وبلاگ از من پرسیدی یک جواب فنی بدهم!
به قول حافظ:
می خور به بانگ چنگ نخور غضه و رکسی
گوید ترا که باده نخور گو هو الغفور
بازهم به قول حافظ:
ترسم که صرفه ای نبرد روز باز خواست
نان حلال شیخ به اب حرام ما
به قول نمی دونم کی!:
این می که چو چشم من ضلال است
در مکتب عاشقان حلال است
با توجه به وقایع اخیر به قول حافظ:
شراب ناب می خواهم که مر دافکن بود زورش!
وا ما اصل قضیه!:
سر خدا که عارف سالک به کس نگفت
در حیرتم که باده فروش از کجا شنید!
این بود جواب بنده!
واما در مورد این پستتان باید بگویم ما کلا در ایران به علم اعتقاد نداریم و فکر می کنیم همه چیز در همان دین است در حالی که اگر بزرگان سیاست گذاران ما ذره ای به علمی به نام روانشناسی اعتقاد داشتند این گونه مشکلات نه برای خودشان پیش می امد نه برای جامعه
در مورد همه علم ها همین طور است
پایدار باشید
[پاسخ]
بیانیه بیستم موسوی : ….. خوردم!
[پاسخ]
سلام محمد
خوبی.. خسته نباشی
راستش مطلبت در عین سادگی،خیلی جذاب بود…
البته به خاطر اینم هست که این موضوع یه چیز ساده، ملموس، و در عین حال عادی در زندگی ما، و خدای نکرده، زبانم لال، هفت قرآن به میان، یه جور ژست روشنفکرانه برای بعضیا است
البته منظورم صحبت های تا میر داماد که ۱بار که چه بگم، ۱۰ بار هم بری و بیای..نه!!! تموم نمیشه…
پیش خودت فکر میکنی انگار دل همه هم مثل من مشغولی، نگرانی، درد داره..
هم خوشحال میشی، هم ناراحت
خوشحال که فهمیدی بدبخت ترین نیستی… و ناراحت که میبینی از تو……..!!! آره هست، واقعا هست
به درازا نریم
در باب دوستان رسانه ی ملی هم عرض شود که هر چیز که رنگ ملی به خود میگیرد، رسالتی نوین بر دوشش است(بابا ادبیا تو داشتی؟)، و نقشش در جامعه بارزتر میگردد
اما انگار حالا حالا ها این شلوار برای پای رسانه ی ملی بزرگ است
هنوز خیلی خیلی جا برای رشد دارد
و متاسفم که باید اخبار دقیق را از … و … و… دید و شنید
حال جالب اینکه بضی وقتا به نقل از این … و… و… خبرهایی از زبان صدا و سیما میشنویم، که عجیبا قریبا
حتی دقیقا در همون حوزه ی خبری
در جواب دوستی که گفت سیاسیش نکنید، عـــــــــــــــــــرض کنم که در این کشور همه چیز به سیاست ربطی جدا ناشدنی دارد
به فرهنگ
به ورزش
به ….
خلاصه هر چی فکرش را کنی!!!
انگار همه چیز مزه ی سیاسی گرفته
پس سعی نکن که سیاسی نگی
چون فایده ندارند
((خیلی خوابم میومد، بابت غلط املائی احتمالی، شرمنده))
شب به خیر
[پاسخ]
سلام آقای مومنی:
شما رو تو وبلاگ « هالو» دیدم و با خوندن مطالبتون ، خوشحالم که سر زدم. این پست شما منو برد به یکی از شبهای رمضان که یک روحانی ، با اسم و شهرت ، منبر داشت و آنروز پسر ۲۱ ساله من ، ۸سالش بود و اگه این نظریه رو بخونه ،آقای روحانی، منو میشناسه !
آنشب ، آقای روحانی ، حضرت علی «ع » رو برد داخله یک صحرای برهوت با لشگری با ظرفیت هزاران نفر ، تشنه و گرسنه که به یک معبد از ترسائیان برخورد نمودند و به فرمان آن حضرت لشگریان اردو زدند.
ادامه داد که حضرت دستور فرمودند از نقطهای گامهائی را به سمت شرق و شمال شمارش نمودند و ماسه های موجود در مکان یافته شده را «پس زدند» و درب سنگی چاه آبی را یافتند. و آنگاه فرمان داده شد درب چاه باز شود ! سربازان تشنه یکی بعد از دیگری مبادرت به برداشتن درب چاه نموده و نتوانستند ! دو نفر ، ده نفر و بالاخره چهل سرباز هم نتوانستند !! و عاقبت حضرت علی با یک انگشت در چاه را کنار زده و لشگریان و سپس اسبها ، همه سیراب گشتند.
[پاسخ]
منبر تمام شد و من و کودک راهی خانه شدیم . کودک بیچاره داستان را شنیده و سئوالاتی داشت . بالاخره دل به دریا زدو پرسید : پدر جان ، بزرگی درب چاه چقدر بوده است ؟ و من گفتم : مثل همه چاهها !! و او باز پرسید : چگونه چهل نفر اطراف چاه به این کوچکی جا شده اند ؟ نمی توانستم بگویم من اشتباه کرده ام و درب چاه بزرگ بوده ! چون سئوال بعدی او این بود که : پس حضرت علی «ع» کجای چاه ایستاده اند و درب چاه را برداشته اند ؟ به او گفتم : از خود حاج آقا پرسش می کنیم ! و کودک بی نوا گفت : نــــه ! ! ! زشت است . آقا ناراحت میشود ! و من دیدم همه جای کار را درست کرده اند و شروع به تربیت مردم کرده اند و چه تربیتی ؟ و امروز کودکم ، مادرش را دیوانه کرده است . هنوز به دنبال سئوال خویش است . مادرش برای تنها فرزندش اضطراب دارد . مادران نگران را جلو اوین میبیند و قید تحصیلات دانشگاهی پسرش را زده . و پسر جوان به مادرش میگوید : شماهم بخواهید درسم را بخوانم ، دیگر نمیشود ، من سئوال دارم .
[پاسخ]
آقای مومنی عزیز ! یک سری بزن .. آپ شد
[پاسخ]
پسرم سلام نخواستم خصوصی باشد :
اساساً هدف من از طرح نام پیشوا در فضای مجازی این است که حداقل تا اندازه ای تکلیف شهروندی خویش را نسبت به شهر ادا نمایم.
شهر پیشوا – بخوانید روستای بزرگ پیشوا – مشکلاتش هم بزرگ است و اگر بخواهیم به آنچه از دست داده و یا بدست نیاورده ایم فکر کنیم ، جایمان در نزدیکی شهرری است ( البته کهریزک نیست!!! ).
متأسفانه امروز از آن پیشوایی که به گفته مورخین و محققین :
۱-سابقه ۳۰۰۰ ساله سکونت جمعی و فرهنگ اجتماعی داشته
۲-احتمالاً محل عبور و بوسه گاه قدوم حضرت رضا (ع) بوده
۳-مأمنی برای پناه گرفتن جعفربن موسی(ع) در مواجهه با عباسیان و محل دفن ایشان است
۴-از مراکز بزرگ سکونت و فعالیت شیعیان بعد از ورود اسلام به ایران بوده
۵-ثانی شهر قم ( به خاطر حضور چشمگیر علماء و متدینین ) لقب داشته
۶- پیشگام قیام ۱۵ خرداد و نقطه عطف انقلاب اسلامی بوده
و …
اکنون جز نامی باقی نمانده و همۀ این افتخارات که هر کدامش می تواند یک شهر را به قطب مذهبی ، اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی و سیاحتی در سطح کشور مطرح نماید ، به دست فراموشی سپرده شده است.
حال باید چه کرد ؟ من هم درباره نظرسنجی با تو هم نظرم ولی باید از یک جایی شروع کرد. اگر در همین چند مقوله که بسیار کلی و عام است، علت اصلی مشخص شود، سرنخی برای ادامه راه است و می توان جزئی تر وارد شد.
این عقب ماندگی دلایل متعددی دارد و معجونی از مسائل فرهنگی- اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است. ولی به اعتقاد من آنچه بیش از همه تأثیر داشته یک کلمه است ؛ آنهم « ضعف فرهنگی » است. شاه کلید حل مشکلات ما جبران عقب ماندگی فرهنگی است. فکر می کنی علت فرار نخبگان، عدم ورود جوانان به عرصه ، قانون شکنی ها ، بی توجهی به مشکلات اساسی شهروندان ، عدم پاسخگویی مسئولین ، رشد بالای جرم و بزهکاری ، تجمع ارازل و اوباش و … در شهر ما چیست ؟ من همیشه گفته ام شاید دستی می خواهد مردم در بی فرهنگی بمانند. شاید عوام زدگی ما بنفع گروهی خاص باشد!!
من شعار سیاسی نمی دهم و به جریانات دست ساز سیاسی و تقسیم بندی های پوچ عده ای حداقل در فضای جامعه کوچک خودمان در پیشوا ، اعتقادی ندارم. ولی در وبلاگ تو جای این مسائل خالیست. نمی گویم تبدیل مسائل خرد و کلان کشور به طنز و ارائه آن به مخاطب کم اهمیت و کم ارزش است ، نه به هیچ وجه … ولی مسائل جدی شهرمان که نمایی طنز و گاهی هجو دارد بیشتر بدرد مخاطب تو می خورد.
من رسانه ای بوده ام ولی وبلاگ نویس نه . باید به من کمک کنی.
حوصله ات سر رفت؟ باشه بقیه اش برای فردا شب. برو بخواب. از داداش مجازی ( احسان ) خبرداری ؟
بابای قدیمی
[پاسخ]
محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ دی ۲۲م, ۱۳۸۸ ۱۳:۲۴:
یک جمله از نظرت را برجسته میکنم که فکر میکنم مهمترین بخش نظرت بود: دستی میخواهد مردم در بیفرهنگی بمانند.نان عدهای در عدم آگاهی و جهل دیگران است. جالب است که وقتی برای آگاهیبخشی تلاش کنی در همان گام اول کلی هیاهو میکنند که تو به مردم آگاه و باشعور و سلحشور توهین کردهای و گفتهای که آنها ناآگاه و جاهل هستند.
اما باید به این نقد تلخ تن در داد که آری: جهل سایهی سنگینش را روی بخشهای گستردهای انداخته است. اگر بخواهم در این باره حرف بزنم سر دراز دارد. اما جوانها و نخبگان را با همین هیاهوها از میدان بیرون کردهاند. البته این هیاهوها ترسی ندارد و من خودم افتخار میکنم در برابر این هیاهوها بایستم. اما وقتی میبینند نمیتوانند از میدان بیرونت کنند(چون داری کار و کاسبی آنها را به هم میزنی) چه حربهای برانتر و قویتر از دین که تو را به دینستیزی متهم کنند؟ آنوقت است که آدم دردش میگیرد که چون منی به بیدینی متهم شوم.فکر میکنم این سینا هم چنین سرود:عمر چو منی گزاف و آسان نبود/ در دهر چو من یکی مسلمان نبود/ در دهر چو من یکی و آن هم کافر؟/ پس در همه دهر یک مسلمان نبودگویا دین به واسطهی ظرفیتهای بالا همیشه حربهی مناسبی برای بیرون راندن کسانی بوده که نمیخواستند نان دین را بخورند و به حقیقت دین فکر میکردند.ادامهی پاسخ را به علت طولانی شدن و یا شاید شخصیتر شدنش برایت ایمیل میکنم، بابا جان!
[پاسخ]
سلام جناب مومنی . انشا الله از سلامتی کامل بهره مند باشید .
با عرض معذرت ، پس از تماشای ، برنامه بسوی فردا با حضور آقایان کواکبیان و شریعتمداری (ح-ش ) ، یکی دوساعتی است ، حیران maatine شما هستم . البته خدماتی که ارائه میکند قابل درک است ، ولی هنوز به اصل ماجرا پی نبرده ام . تقاضا میکنم در حد « آری » و … « نـــــــــه » که مزاحم حضرتعالی نشوم ، سئوالات زیر را پاسخ فرمائید .
۱- آیا ماتینه وبلاگ است « مانند بلاگفا» ؟
۲- آیا « maatine » متعلق به شما است ؟
۳- اگر « نــــــه » آدرس شما ، چه معنا دارد ؟
( ببخشید ، سئوال «۳» جواب بزرگتری می خواهد !؟)
ضمناَ مشاجره دو شخصیت اشاره شده فوق « در شبکه ۳ » از طنز جالبی برخودار نشد ، فکر میکنم کسانی را وادار به خنده کرد ، که اسم ایران را هم نشنیده اند !
آنان که به مشکلات ایران واقفند ، یک نمایش درام دیدند . آنهم با یک مجری با شخصیت و دانشگاهی !! با ذلت تمام ضرب المثل معروف ( با دست پیش میکشیدند و با پــــا ، پس ! ) را مصداق بخشیدند. گوئی ریسمان آن عروسک پشت پرده در دست همه هست ، غیر از … … … حــــــــق ؟؟؟؟؟
[پاسخ]
محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ دی ۲۳م, ۱۳۸۸ ۱۲:۲۰:
۲-بله
۱-ماتینه تا آذر ۸۷ از فضای رایگان بلاگفا استفاده میگرد. اکنون روی هاست شخصی است. البته اینها ملاک سایت یا وبلاگ بودن یک فضای مجازی نیست. البته که سایت باید روی فضای شخصی بنا شود. اما بسیاری از وبلاگها هم از فضای شخصی استفاده میکنند. بیشتر نوع کارایی و مسائل فنی تعیین کننده سایت یا وبلاگ بودن است.
۳-ماتینه حاصل ترکیب متن و مادینه است. یعنی متن مادر، یا متن ماده که قدرت زایندگی دارد.
عدهای متن را نرینه میدانند که قدرت بارور کردن دارد، و عدهای آنرا مادینه میدانند که قدرت زایش دارد. از جمله خاقانی.
متوجه نشدم ارتباط این برنامهی تلویزیونی را با ماتینه!
[پاسخ]
کریم استادی پاسخ در تاريخ دی ۲۳م, ۱۳۸۸ ۱۳:۵۰:
سلام و تشکر از پاسخ شما .
اصلا ارتباطی نداشت ، خواستم حال که مزاحم وقت شما شده ام ، نکته ای نیز گفته باشم . نکته ای از رفتار آنانکه مدعی هستند دلسوزان ملت و مملکت هستند !
[پاسخ]