شیوهی تبدیل شجریان به نامجو!

مسافران گرامی
تبریک و شادباش ما را بپذیرید. این موفقیتی دیگر در پروندهی ماست. هواپیمای مسافربری خارج – ایران هم اکنون به زمین نشست.
چند نفر که با البسهی شخصی خودشان آنجا حضور داشتند دائم اینطرف و آنطرف میپریدند. بکی از آنها به به یکی دیگر از آنها گفت: فیلم پله پله با خدا را یادت هست؟
دومی گفت: ولی آنکه فیلم نبود، آلبوم موسیقی بود.
- خوب آهنگسازش از هواپیما پیاده شد. حالا آنجا ایستاده.
- خوب حالا چکار کنیم؟
- خوب این مگر یادت نیست در آهنگش سیاهنمایی کرده بود.
- شعرش از کی بود؟
- شعر نداشت. همینجوری بود.
- خوب حالا چکار کنیم؟
- خوب باید دعوتش کنیم که با هم گفتگو کنیم دیگر.
دومی کمی دقت کرد و گقت: آره آره. خودش است. ناصر عبداللهی.
اولی گفت: ناصر عبداللهی که عکاس است. این محسن نامجوست!
دومی گفت: ای نامرد. یادم آمد. باید دعوت به گفتگو کنیم.
دوتایی جلو رفتند و یکی از آنها داد زد: ایست. با تو ام ایست. این آخرین پیامه…
- اما من که اینجا ایستادهام. حرکت نمیکنم که شما میگویید ایست.
- حالا هر چه. یادت باشد داری خشونت به خرج میدهیها
- بنده اهل فرهنگ و هنر هستم. دارم با شما گفتگو میکنم.
- هه اینجا را باش. گفتگو که کار ماست. شما داری خشونت میکنی.
- خوب حالا کارتان چیست؟
- آهان راستی! محسن نامجو؟
- نظری دربارهاش ندارم. از آقای شهرام ناظری بپرسید. ببخشید مصاحبهی مطبوعاتی میکنید؟ لطفا کمی سوالهای فاخر بپرسید. این سوالها خوب نیست.
- یادت باشد که همکاری نمیکنی. پرسیدم نامجو هستی دیگر؟
- آهان، از آن نظر؟ نخیر. البته جوان که بودم نامجو بودم. سیاوش هم حتی بودم. اما دیگر ما گذشته است.
- از آن نظر نخیر. از همین نظر. منظورم محسن نامجو بود.
- نخیر. بنده محمدرضا شجریان هستم.
- اینجا را باش. انگار ما پپه هستیم. طرف خودش را جای مینیاتوریست معروف هم جا زد.
- پسرم احتمالا منظور شما استاد فرشچیان است. اما بنده آواز میخوانم.
- اولا ما بوق نیستیم که شجریان را نشناسیم. دوم اینکه حالا به فرض که شجریان باشی. ما که خودمان ختم این حرفها هستیم و میدانیم شجریان مینیاتوریست است؛ آخر آخرش تذهیب کار.
- نه پسر جان. من محمدرضا شجریان هستم که آواز میخوانم.
رئیس این دو عزیز دل از راه میرسد و میگوید: محسن نامجو؟ پس بالاخره گرفتیدش؟ احسنت. نامرد. حالا آهنگهای زیرزمینی آنور آبی میخوانی؟ بگیردش.
-آقاجان من عرض کردم من محمدرضا شجریان هستم.
- این عدم قبول واقعیت از طرف شما به ضررتان هست. خیلی خوب یک تکه از آهنگهایی که حوزه هنری منتشر کرد را بخوان ببینم که هستی.
-البته من با حوزهی هنری کار نکردهام. اما یک بیت از حافظ میخوانم.
بیتی از حافظ خواند. تمام که شد اولی گفت: ناقلا ببین چه صدایش را عوض کرد.
دومی گفت: اینها را بنویس. همهاش را بنویس. بنویس: تغییر صدا به قصد تشویش اذهان عمومی.
گفت: آقا شما ما را گرفتهاید؟
رئیس: هنوز خیر. اما همین قصد را داریم.
اولی: مگر شما آهنگ «همراه شو عزیز» را نخواندهای؟
- بله بله. من خواندهام. خدا را شکر انگار دارد یادتان میآید.
رئیس: خوب دیگر. خودش است. محسن نامجو این آهنگ را خوانده. بگیردش
- آقا اول من خواندم. سال ۵۸
دومی: مگر شما قرآن را نخواندهای؟
- بله بله. خدا را شکر شما انگار بهتر آثار من را میشناسی؟
رئیس: خودش است. حالا دیگر قرآن میخوانی؟ هان؟
- مگر شما قرآن نمیخوانی؟
- قربان میبینید همان پرروبازیهای محسن نامجو را دارد.
اولی یک کاغذ از جیبش در میآورد و میدهد به شجریان و میگوید: بخوان.
- بله خواندم. چه جملههای عجیب و غریبی دارد.
- منظورم این بود که با صوت بخوان.
- منظورتان با آواز است؟ اینها را که نمیشود با آواز خواند.
- آقای نامجو یادت باشد که همکاری نمیکنی. همان پنج سال زندان برای قرآن خواندنت داری. حالا این نخواندت هم اضافه میشود.
- البته من نامجو نیستم. اما اگر دوست داشته باشید، من اینها را میخوانم:
- عدد بده عدد بده. عدد عدد عدد
- چرا ادای علیرضا افتخاری خدابیامرز را در میآوری؟
آقای افتخاری شاگرد بنده بودند و الان هم زنده است.
- ببین نامجو داری کل کل میکنیها. حالا هر چی. چرا اینجوری با آواز میخوانی؟ قبلا برای خواندنش ادا اطوار زیاد درمیآوردی؟ حالا برای ما مثل علیرضا افتخاری میخوانی؟
- نخیر. بنده در دستگاه اجرا میکنم.
- دستگاه کجا؟ دم و دستگاه آمریکای جنایتکار؟
- نخیر. آمریکا دستگاه ندارد. اینهم تازه یک گوشه بود.
- قربان دارد شاخ و شانه میکشد. میگوید این تازه یک گوشه بود.
- با گوشهی زندان چطوری؟
- گوشهی زندان در موسیقی جایی ندارد.
- موسیقی که در گوشهی زندان جا دارد؟
- البته عزیزانی که در زندانها میزنند زیر آواز، خراباتی میخوانند.
- قربان یکی از ترفندهای زندانیها را کشف کردیم. خراباتی و خرابکاری احتمالا با هم در ارتباط هستند.
- ببین به نفع توست که نامجو باشی. اگر شجریان باشی جرمت دو برابر است. چون هم دروغ گفتهای و خودت را جای کس دیگر جازدهای، هم اینکه پخش صدایش را هم برخلاف قانون از صدا و سیما ممنوع کرده است.
موخره زورکی
نویسنده:
مخاطبان محترم! اجازه بدهید من بعنوان نویسندهی این متن به دو برادر عزیز بگویم که ایشان آقای شجریان هستند.
- آی برادرها. ایشان آقای شجریان است.
اولی: جنابعالی کی باشی؟
- من نویسنده این متن هستم
دومی: خوب باش. به تو چه ربطی دارد؟
- ای بابا. عجب شخصیتهایی به نوشتهام آوردم. آقا من شما را نوشتم. قرارم این بود که شما ایشان را با آقای نامجو اشتباه بگیرید. این طنز بود.
رئیس: خیلی بیجا کردی. مگر نمیدانی شخصیتهای یک متن بعد از خوانده شدن باز هم به زندگی ادامه میدهند و نمیشودپاکشان کرد؟! اصلا ببینم، ما را مچل کردهای؟ حالا ما را طنز میکنی؟ ببینم تو ابراهیم نبوی نیستی؟ برادر آن نوشابه را بده به من که اول تکلیفمان را با نویسنده جماعت باید روشن کنیم؛ بعد به حساب محسن نامجو هم می رسیم…
بازنشر از: آیطنز

سلامممممخلم{گل}
[پاسخ]
راست می گویند مومن آینه ی مومن است. البته تو مومن بودن شما که شکی نیست ولی با اغماض ما هم جزو مومن به حساب بیارین! یه وقتی گفته بودی: (یه کد رو بد جا ریختی وبلاگت به هم ریخته هست و سخت بالا میاد) امروز وبلاگمو با یه نرم افزار دیگه باز کردم دیدم حق با توئه! بهم ثابت شد مومنی!
[پاسخ]
خیلی قشنگ بود… بازی با کلماتش هم معرکه بود…
فقط چرا کاریکاتور این محسن نامجوی بدبخت اینجوریه خداییش؟!
[پاسخ]
محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ آذر ۸م, ۱۳۸۸ ۰۰:۰۵:
ممنون از لطفت.
باید از «بزرگمهر حسینپور» پرسید. کاریکاتور نامجو اثر حسینپور است. کاریکاتور شجریان از کاریکاتوریست دیگری است که نامش را نیافتم.
[پاسخ]
درود
احسنت
خیلی قشنگ بود.
لذت بردیم.
سری هم به وبلاگ طنز من بزنید قول میدم پشیمون نشید!
[پاسخ]
شمارو لینک کردم.
کاری هم با تبادل لینک ندارم!
[پاسخ]
باسلام و خسته نباشید دومین جلسه شب شعر فانوس با حضور بزرگان ادب و هنر در مورخه ۹/۹/۸۸ در اندیشه سرای گلبرگ برگزار میشود. منتظر حضور همیشگی و گرم شما عزیزان هستیم…. http://www.img98.com/images/p5yzlmtko4kk9xbpkxv.gif
[پاسخ]
سلام
چند وقتی بود کامنت دونی خویش را بسته بودی
چه خبر بود؟
کارگران مشغول کار بودند!؟
ضمنا این پستت خیلی با حال بود
[پاسخ]
محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ آذر ۱۷م, ۱۳۸۸ ۰۰:۲۱:
مشغول جابجایی از هاست یک شرکت به شرکت دیگر بودم.
ممنونم ازت آرش
[پاسخ]
سلام
دم شما گرم
خیلی خوب
[پاسخ]
سلام بـــــــرادر!!!
خسته نباشی
بابا الکی نیست که واسه بعضیا!!! در گروه مفاخر خانوادگی حساب میشی…!
البته منم از ته دل دوست دارم…
از بس که آقایی
چه خبــــــــــــــــــــــــــــــــــــر محمد؟
البته الان که تو نامزدیه مهدی ایییی… یا نه… اومدی؟
به هر حال خیلی خوشم اومد…
دس مریزاد
مطلب که ناموسی نشد، شد؟
اگه نه، کامنتم رو بزار…..
نوشته هامم برات میفرستم….
take u’r care
[پاسخ]
راستی محمد
بزرگمهر رو میبینی؟
از گونه حسین پورش رو میگما!
اگه بله ، بگو س… ، نه بگو یکی گفت: حـــــــــــــــــــرف نداری!!!!!!!!!
بعدشم کتاب قــــــروقمبیلمو میدم، بده اضا مرقوم بفرمایند
شب به خیر….
[پاسخ]
آخ
یادم رفت
تبریک…….
خوش بگذره
حالا شب به خیر
[پاسخ]
پیرو مطلبی که لینک کردید باید عرض کنم من که خودم اونجا بودم و شما هم از تیپ و قیافه اون دانشجوها هم می تونستی بفهمی که مالی جنبش سبز علوی بودن یا موسوی؟
واقعا برای امسال طرفداران داغ آقای موسوی متاسفم که هنوز در خواب به سر می برند .
موسوی = امام !!!
موسوی = یار امام !!!
موسوی = نخست وزیر امام !!!
و در نهایت تغییر ماهیت
فریب خورده
موسوی = منافق
[پاسخ]
محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ آذر ۲۳م, ۱۳۸۸ ۱۳:۵۸:
چرا فکر میکنیم همه منحرف شدهاند و فقط ما آدمهای درست و حسابی هستیم؟
جوانهای دانشگاه رفته را که منحرف و تحت تاثر فرهنگ غرب میدانیم. پیران را کودن و ابله و فسیل، میانسالهای آگاه را عامل کجا و کجا. خوب اگر استحاله تا این حد شدید بوده، از کجا معلوم که دامن مدعیان را هم نگرفته باشد؟
موسوی و خاتمی و… چه اختیاراتی دارند که باید آنها را استیضاح کنیم. پاسخگویی باید متوجه کسانی باشد که مسئولیت و امکانات در دست دارند.
هر چند انکار نمیکنم که در یک جامعهی قانونمند تک تک شهروندان باید پاسخگوی رفتارشان باشند. اما اینجا نزاع بر سر قدرت است.
[پاسخ]
دستت درد نکنه hamed
مشخصا از سطح سواد بالایی بر خورداری!!!
ولی امسال یعنی سال جاری..!!!
اونی که میخواستی بگی امثـــــــــــــــال بـــــــــــــود عزیــــــــــــــــــز دلــــــــــــــــــــــم!!!!
[پاسخ]
راستی راستی….
هر چند که مودبانه این بود که بگی عضو کدوم جنبش بودن… اما در ادبیات شما اون کلمه ای که دنبالش میگردی، مال هست((گلاب به روتون)) نه مالی…
بله گـــــــــــــرانقدر
[پاسخ]
haj rahim پاسخ در تاريخ آذر ۲۳م, ۱۳۸۸ ۱۴:۱۳:
شما هم اگه آخر شب وبگردی می کردی بهتر از این نمی نوشتی
[پاسخ]
haj rahim پاسخ در تاريخ آذر ۲۳م, ۱۳۸۸ ۱۴:۲۴:
حامد جان من با نظرت موافقم .
راستی مصداق کلام امام که فرمود : و تنها آنهایی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند . بین این آدما پیدا میشه؟
[پاسخ]
محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ آذر ۲۳م, ۱۳۸۸ ۱۶:۲۴:
«زمانی از خط فقر صحبت میشد، امروز از خط فنا.» این جملهای است از میرحسین موسوی آن زمان که هنوز به قول عدهای منفور نشده بود و همان زمان که گفت: «بسیج مدرسهی عشق است». همان زمان که شاید من هم دلخور بودم که چرا به میدان نیامد. در سال ۷۶ و ۸۴٫
اما این جملهاش به دلم نشست.
امروز به گمانم جنگ و مجادله میان موضوع فقر و ثروت نیست که البته موضوع مهمی است. اما نزاع اندیشههاست.
اما اگر از همان منظر فقر و ثروت بخواهی باید بگویم اینطور نیست که جیبهای همچون منی پر از پول باشد.
از ۳۰ سالی که بر من گذشته است نه سود مالی عایدم شده، نه شغل و نه حتی یک بیمهی خشک و خالی.
هنوز ریالی از دلارهای آمریکا هم به من ندادهاند نامردها!
[پاسخ]
«بسیج مدرسهی عشق است»؟ !!!!! این جمله ی امام هست
احتمالا شما تو کاره تحریف سخن هم هستید . lool
دوست عزیز آقای علی مومنی باید عرض کنم این به قول شما نزاع به امسال منه دانشجو مربوط نمی شود . اما متاسفانه عده ای سودجو دنبال گرم کردن بازار سیاسی خود اند .
همه ی این حرف ها به کنار برای بنده جای تعجب است شخصی که دم از رهرویی امام می زند چرا این روزها اینگونه …
خط امام ،راه امام ،سیرت امام به کدامیک عمل کرده است از منظر دیگر آیا زمان انقلاب هم پیروهای امام بدحجاب و آشوبگر بودند و دین را هم …
مگر خود همین امام که بعضی ها با این پشتوانه که نخست وزیر امام بوده اند به میدان آمدند ، نگفت : پشتیبان ولایت فقیه باشید تا آسیبی به این مملکت نرسد ؟
جای بسی تامل است که چرا اینگونه خواص دچار گمراهی شدند ؟
انشا الله که شما از این دسته نباشید .
و گرگها خوب بدانند در این ایل غریب گر پدر مرد تفنگ پدری هست هنوز
گرچه نیکان (شهدا)همگی بار سفر بر بستند ،شیرمردی چو علی خامنه ای هست هنوز
گر امام شهدا نیست کنون در برمان ،خلف صالح و مظلوم علی (خامنه ای) هست هنوز
(مشکل امثال من با آقای موسوی و طرفدارانش بر سر ولایت فقه است نه دولت )
راستی یک شوخی کوچوکو :
احتمالا شما هم دنبال سهم خود از انقلابید یا می خواهید جبران ۳۰ سال گذشته را کنید.
[پاسخ]
سارا پاسخ در تاريخ آذر ۲۳م, ۱۳۸۸ ۲۱:۵۴:
جبران سوتی آقای (حامد) امسال l00000l
[پاسخ]
محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ آذر ۲۳م, ۱۳۸۸ ۲۳:۲۵:
اگر به آرشیو روزنامههای سالهای اول انقلاب مراجعه کنید خواهید فهمید که این جمله از «میرحسین موسوی» است.
البته این جملهی شما که «…نزاع به امسال منه دانشجو مربوط نمی شود…» به شخص حقیقی شما شامل است، اما نمیتوانی برای شخص حقوقتان که شخصیت دانشجویی است شامل شود. اگر به دانشجو مربوط نباشد، به که مربوط است؟
ضمنا شعری که نوشتهاید به تضمین و تقلید از شعر خانم رهنورد است که البته بیت اول کاملا سرودهی خودشان است.
اتفاقا گمان میکنم انتقاد موسوی و بخشی از مردم به دولت استع اما عده ای کوشیدند آنرا به دیگر اجزاء هم تسری دهند.
من نباید ۳۰ سال گذشته را جبران کنم، بلکه مسئولان هستند که باید در صدد جبران باشد و نه من، بلکه امثال من که از امکانات عمومی کمترین بهره را بردهاند را نگاه کنند و بدانند که مسئولیت گرفتهاند برای پاسخگویی به همینها.
[پاسخ]
اول این که دست از سر این کلمه ی ” امثال ” بردارید
من هم موافقم با حرف محمد
ای کاش میشد شما هم از نزدیک میدیدیش تا بفهمین که از دلارای آمریکای خونخوارِ استکبارِ مرگ بر او بادِ ….. چیزی تو جیبش نرفته و یحتمل نخواهد رفت…..
نه او و نه امثال من(وای بازم امثال)
و نه لزوما هر کس که لب به گلایه باز میکنه
من هم میگم شما به جای خودتون و ن دانشجو صحبت کنید
و آخر هم این که: اصولا برای مقابله با سیل بهترین راه منحرف کردن اون هست نه مقابله با اون
و این یک اصل کلیه
امید وارم خودتون مطلب رو بگیرید……
سعی کنید درست قضاوت کنید…
[پاسخ]
محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ آذر ۲۴م, ۱۳۸۸ ۱۵:۱۵:
همچین گفتی «…اگر از نزدیک میدیدیش…» که هر کی ندونه میگه طرف حسابی درب و داغونه!
[پاسخ]
اینجور که معلومه بعدش هم مارو میخواید واراد جریان چپ و راست کنید و …
بابا همین امام که خدارو شکر همه به اجماع رسیدن که رهبر انقلاب بوده میگه عضویت و تشکیل هر حزب سیاسی که باعث ۲دستگی میان مردم شود .شرعا حرام می باشد.
حالا ما بازهم میگوییم اصولگرا / اصلاح طلب ؟!!
ضمنا خوب است که شما دوستان حداقا ماهیت این انقلاب را قبول دارید یک عده که همین را هم …
[پاسخ]
محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ آذر ۲۴م, ۱۳۸۸ ۲۲:۱۹:
من چشمم را به روی واقعیت ها جامعه و تکثرها و تنوعهای موجود نمیبندم. کثرت در سلایق را هرگز نمیتوان انکار کرد.
با وجود احزاب مختلف میتوان اندیشهها و سلایق مختلف را ساماندهی کرد. چطور صنف میوهفروشان و آهنگرها و … ساماندهی میشوند؟ باید سلیقههای سیاسی هم ساماندهی شود. البته به کل طبیعی نه با بخشنامه و اجبار.
سلیقههای مختلف سیاسی باید با تشکیل حزب و اعلام مرام و منش خود مسئولیت رفتارهایشان را به عهده بگیرند. بدون حزب هر کسی مدتی مدیریت کشور را به عهده میگیرد و بعد اگر هم در برابر ضعفها بازخواست شود، میگویند خوب این X بود یا Y. بعد از دوستان همان فرد باز هم میآید و با همان بیبرنامگی باز هم روبرو میشویم. اما با حزب همه باید بدانند برای مسئولیت گرفتن باید برود در حزب فعالیت کند تا اندیشههایش پخته شود و البته ابتدا نظر همفکرانش را در حزب جلب کند و اگر آنها در حزب به او رای دادند ما از مجموعهی حزب برنامه بخواهیم و بعد هم پاسخ بخواهیم.
جملهای که به امام نسبت دادید برای من کمی عجیب بود. چون ایشان وقتی بخشی از اعضاء جامعهی روحانیت مبارز خواهان جدایی از آن تشکل بودند، از او نظر خواستند و با نظر مساعد امام اقدام به تشکیل مجمع روحانیون مبارز کردند.
[پاسخ]
نه منظوری نداشتم….
آقایون خانم ها….
عکس محمد توی سایت itanz هست
هر کس خواست این تحفه ی نه طنز(تاکید میکنم” نه طنز” نه ” نطز” )(چی شد!؟!) رو ببینه بره اونجا….
نه بابا منظورم همون itanz بود
” سارا” تو توی هیچ جناح یا دسته ای نیستی؟
یا اصولا و اصلا کسانی رو قبول داری؟
اگه نه که ……………!!!
اگرم آره باید گفت که میشه شما رو در جبه ی فکری اون فرد یا گروه قرار داد
یاد بگیریم که برای گفتن نظرمون از واژه های بهتر یا ملایم تر استفاده کنیم…
اینجا هیچ کس بد کسی رو نمی خواد….
بحث جواب دادن و کم آوردن و این مثائل (به جبران امسال حامد ) نیست
میدونم شما هم همینطورید
[پاسخ]
در ضمن خود حضرت امام (ره) اجازه ی تاسیس مجمع رو حانیون مبارز روح در کالبد حذب چپ آنزمان دمیدند.( فکر کنم ۶۶-۶۷ بوده)
پس چه بحثی میمونه گرانقدر؟
[پاسخ]
haj rahim پاسخ در تاريخ آذر ۲۵م, ۱۳۸۸ ۱۸:۳۷:
دوست عزیز بحمدالله بنده مطالعات خوبی در زمینه امام شناسی دارم و حداقل ۳ بار صحیفه نور و وصیت نامه سیاسی الهی امام خمینی(ره۹ رو مطالعه کردم .
ضمناٌ امام دستور تاسیس مجمع روحانیون را دادند جهت جلوگیری از ایجاد تشنج و چند دستگی ؛ نه حذب
[پاسخ]
محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ آذر ۲۶م, ۱۳۸۸ ۱۹:۴۱:
آفرین. نکتهی خوبی را گفتی. در واقع ایشان هم میدانست که باید تنوع و تکثر را به رسمیت بشناسد و به آن مجال بروز داد. با انکار آن راه به جایی نخواهیم برد. در واقع جلوگیری از چند دستگی نه با انکار سلیقهها بلکه با میدان دادن به آنها میسر بوده است.
[پاسخ]
متاسفانه یا خوشبختانه اقای علی مومنی من اصلا به این گفته شما اعتقاد ندارم
البته نظرات هرکسی قابل احترامه اما ما انسانها (مسلمانان ) بنا به بصیرت انتخاب می کنیم ، همان چیزی که رهبری بارها بر لزوم افرایش آن تاکید کرده است اما متاسفانه کوووو کوش شنوا !!!!!
مشکل من با اکثریت این دوستان بر سر ولایت فقیه است که این حزب و گروه بازیها جایگاه ولایت را خدشه دار می کند .
سوالی برایم پیش آمده : اکثر طرفداران آقای موسوی را که دیدم اصلاح طلب بودند و اعتقادی به بسیج و بسیجی نداشتند . ( البته ماهیت بسیج و سیرت و صورت بسیجی) شما که جمله ی بسیج مدرسه عشق است را بیان کردید چطور؟
نجم عزیز پس یادم باشه حتماً به قول شما این تحفه ی نه طنز(تاکید میکنم” نه طنز” نه ” نطز” ) رو توی ای طنز ببینم .
و فصل الختام برای بنده توی جریانات اخیر کلام رهبریه که آخرین نمونه آن سخنرانی ۲۲ آذرماه است .
[پاسخ]
وای از دست این لباس شخصیها! عجب انسانهای فرهیخته و خوبی هستند!!!
واقعاً همینجوری کشکی……..
[پاسخ]
۱…….
۲شاه بیچارهءخودمونم همین نظر و داشت می گفت فقط یک حزب اونم رستاخیز.چه تفاهمی؟!
[پاسخ]