ای شادی آزادی
پرهیز من از ستایش آقای شجریان بیتاثیر شده است. این نام اوست که مانند «عشق بیخبر از راه میرسد!»
تکرار نام او در «ماتینه» در دو ماه گذشته، نه از روی علاقهی من به آثارش که از روی علاقهی او به مردم و فرهنگ سرزمینش بوده است. تصنیف «زبان آتش» را با همهی بال بخشیدنش از وبلاگم دریغ کردم. روا نیست از شادی آزادی بگذرم…
ای شادی ِ آزادی!
روزی که تو بازآیی
با این دل ِ غمپرورد
من با تو چه خواهم کرد؟
غمهامان سنگین است
دلهامان خونین است
از سر تا پامان خون میبارد
ما سر تا پا زخمی
ما سر تا پا خونین
ما سر تا پا دردیم
ما این دل ِ عاشق را
در راه ِ تو آماج ِ بلا کردیم
میگفتم:
روزی که تو بازآیی
من قلب ِ جوانم را
چون پرچم ِ پیروزی
بر خواهم داشت
وین بیرق ِ خونین را
بر بام ِ بلند ِ تو
خواهم افراشت
میگفتم:
روزی که تو باز آیی
این خون ِ شکوفان را
چون دسته گل ِ سرخی
در پای تو خواهم ریخت
وین حلقهی بازو را
در گردن ِ مغرورت
خواهم آویخت
ای آزادی!
بنگر!
آزادی!
این فرش که در پای تو گستردهست
از خون است
این حلقهی گل خون است
گل خون است…
ای آزادی!
از ره ِ خون میآیی
اما
میآیی و من در دل میلرزم:
این چیست که در دست ِ تو پنهان است؟
این چیست که در پای تو پیچیده است؟
ای آزادی!
آیا
با زنجیر
میآیی؟
شعر: هوشنگ ابتهاج(سایه)|آهنگساز: کیوان ساکت|خواننده: محمدرضا شجریان
اطلاعیه: آقای شجریان اعلام کردهاست قصد انتشار تصنیف «ای شادی آزادی» را نداشته است. او از وبلاگها و سایتهایی که این تصنیف را منتشر کردهاند، خواسته است، آنرا از دسترس خارج کنند.
تصنیف پیشین «زبان آتش» را جایگزین این اثر شنیدنی میکنم و منتظر میمانم تا به هر صورت که صاحبان اثر میدانند، در اختیار عموم قرار گیرد. البته شعر زیبای «سایه» به جای خود باقیست. شعر «زبان آتش» سرودهی فریدون مشیری نیز در ادامهی این نوشتار در دسترس شماست.
پینوشت: اگر اینترنت کمسرعت شنیدن تصنیف را دشوار میکند، پس از اجرا آنرا متوقف و پس از دقیقهای دوباره اجرا کنید. در این مدت نرمافزار تصنیف را بارگذاری و آمادهی شنیدن میکند.
———————————————————————————————
زبان آتش
تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-
تو ای با دوستی دشمن.
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.
برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید.
تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست…
اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار…
شعر: فریدون مشیری | آهنگساز: مجید درخشانی | خواننده: محمدرضا شجریان
دانلود «زبان آتش» | حجم: ۱۱٫۴MB | با کیفیت متوسط – حجم: ۷٫۶۲MB


سخنی با اصلاحات
جالب اینجاست که شما خودتان را تافه جدا بافته می دانید!!!
میخوام ازاینجابه آقای موسوی وکروبی بگم که دیگه بسه خسته شدیم ازبس برای به قدرت رسیدن شماحرص خوردیم نمیدونم آقای موسوی اگه به قدرت می رسیدی قراربودچه گلی به سرمون بزنی؟ بعضی وقتهاباخودم فکرمیکنم کاری که توقراربودبرامون بکنی ارزش کاری روکه مابرای توکردیم روداشت؟ داشتیم باآرامش به درس ودانشگاهمون میرسیدیم که همه چی روبه هم ریختی مملکتوبه بلبشوکشوندی که چیوثابت کنی؟ که تولیاقتت تواین سالهابیشتربوده؟ اومدی حق پایمال شده ات روبعدازاین همه سال بگیری؟ توکه نتونستی تواین سالهابه حق خودت برسی چطورمیخواستی ماروبه حقمون برسونی؟ لابدتا۳۰-۴۰سال دیگه مابایدیه روزدرمیون توخیابونهارژه سبزبریم براتون تابالاخره خدافرجی برسونه چون فکرنکنم عمرشماتااون موقع کفاف بده . آره آقاسید اینهاهمش به خاطربه قدرت رسیدن توبود که به قدرت برسی وبعدهم مثل همه اونهایی که بعدازتکیه زدن براریکه قدرت فراموش میکنن بانردبون کی بالارفتن فقط به آقازاده هاودوروبری هات برسی وماروبزاری توی سرکه برای تظاهرات واعتراضاتت که هروقت بهمون احتیاج داشتی به دادت برسیم ولی مادیگه خسته شدیم چون میدونیم این راهی که شماجلوی پای ماگذاشتی به ناکجاآباده
واقعا باید برای شما که هنوز هم به این اشخاص امید بستید هم متاسف شد و شاید هم شما دچار غروری شدید که …
برای شما هم آرزوی عاقبت بخیری دارم . والسلام
[پاسخ]
محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ شهریور ۲۵م, ۱۳۸۸ ۰۲:۳۴:
دوستان! توجه داشته باشید که بنده هیچگونه خطری ندارم. با خیال راحت نام و ایمیلتان را درج کنید!
اول اینکه هر سکوتی به معنی آرامش نیست. به قول دکتر شریعتی هرگز کوری را برای آرامش تحمل نکن.
دوم اینکه به نظرم نزاع موجود فراتر از نزاع اشخاص است. دیگر بحث بر سر موسوی، کروبی یا دیگری نیست. گسستهای اجتماعی شکل گرفته است که متاسفانه دارد آثارش را بروز می دهد. این گسست با گفتگو و تضارب آرا قابل درمان است.
سوم اینکه در داستان، با زاویه دیدی روبرو هستیم که برای خودش حساب و کتابی دارد. شما می توانی زاویه دیدت را در نوشتهات بیابی؟!
[پاسخ]
زنده باد استاد شجریان زنده باد شما!
[پاسخ]
سلام
شعر تفنگت را زمین بگذار خیلی قشنگ بود
[پاسخ]
دیگه قضیه از موسوی وکروبی گذشته آبجی……
قضیه دروغهای جمزوری اسلامی بود که سی سال……
شما هم انشالله یه خورده وسعت فکرتو بیشتر کن…
مملکت چه با موسوی یا بی موسوی کارش بالاخره به اینجا میرسید…
فقط دیر یا زود داشت.
[پاسخ]