طنزی که بهانه توقیف روزنامه آفتابگردان بود
حالا که بحث انتشار روزنامهی آفتابگردان را ۱۵ سال پس از تولدش آغاز کردیم، بد نیست طنزی را که بهانهی توقیف نخستین روزنامهی کودکان و نوجوانان ایران بود، بازخوانی کنیم.
خبرچین کلاغی بود که ستون طنز روزانهای در صفحهی آخر آفتابگردان داشت. پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۷۶ در شمارهی ۸۰۴ خبرچین نوشت: «حمایت قرص و محکم خبرچین از عملکرد صدا و سیما» روزنامهی آفتابگردان در روزهای پایانی اردیبهشت و در ویژهنامهی انتخاباتی کودکان و نوجوانان برای آقای خاتمی این طنز را دوباره منتشر کرد. ۱۱ اردیبهشت آب از آب تکان نخورد. اما به این دومی گیر دادند و آب از آب تکان خورد و خلاص! حالا چرا آن طنز ۱۸ روز قبل مشکلی نداشت و بعد دارا شد؟ خدا میداند. (بله. فقط خدا میداند!) آن روزها هنوز دوم خرداد هم اختراع نشده بود، اگر شده بود، چه میشد؟
این طنز واقعا هیچ توهین یا تشویشی ندارد و یک طنز نوجوانانه است. (تشویش اذهان عمومی هم هنوز اختراع نشده بود. پیدا کنید رابطهی دوم خرداد را با تشویش اذهان عمومی!) با تنها روزنامهی کودک و نوجوان در ایران و شاید در جهان، حتی در صورت تخلف، باید مدارا میشد. چرا؟ پاسخ اینکه پس از توقیف این روزنامه در ۳۰ اردیبهشت ۷۶ دیگر نوجوانان و کودکان ایران روزنامهدار نشدند. روزنامه آفتابگردان فرصتی بود که به راحتی از دست رفت.
حمایت قرص و محکم خبرچین از عملکرد صدا و سیما
اینجانب خبرچین معروف به «ابرچین» در پاسخ به نغمههای مردم و جناحها و گروههای دانشجویی و دانشآموزان، در اعتراض به عملکرد صدا و سیما دربارهی انتخابات اعلام میکنیم که:
اولا ما هم اعتقاد داریم که همهی جناحها و کاندیداها باید بهطور مساوی مطرح شوند. البته یکی از آنها مساویتر مطرح شود!
ثانیا ما به همهی کاندیداها و جناحها به یک چشم نگاه میکنیم. فقط یکی از آنها را از چشم دوربین نگاه میکنیم.
ثالثا ما قول شرف میدهیم که دیگر هیچوقت برنامههای صدا و سیما را به یک کاندیدای خاص اختصاص ندهیم. به جز از امشب، فردا شب و شبهای دگر.
بعدش هم، همهی تفصیرها از ما نیست. آنهایی که اهل فوت و فن و تصویربرداری و اینجور چیزها هستند، میدانند کادر دوربین بفهمی نفهمی مستطیل مانند است و اشکال اصلی هم از همین مستطیل است. یعنی نمیدانیم چرا سیستمهای مستطیلی دوربینهای صدا و سیما، جوری تنظیم شده که به هر طرف که میچرخانیاش، فقط یک کاندیدا توی تصویر میآید و بقیه اگر چه ممکن است توی همان مجلس و همان مراسم و یا مراسم مشابه باشند، یک کمی آنورتر یا اینورتراز کادر قرار میگیرند؛ و هر چقدر هم کادر را گشاد میکنیم، عکسشان نمیافتد توی مستطیل.
اما یک مژده برای همهی مردم معترض به عملکرد صدا و سیما دارم و آن اینکه راستش را بخواهید، فعلا فقط ۵ شبکهمان را در خدمت تبلیغ یکی از کاندیداهای محترم قرار دادهایم. حال اینکه میشود گفت: حدود ۷۰-۸۰ شبکه داریم. یعنی تصویب کردهایم که بعد از رئیسجمهور شدن کاندیدای مورد نظرمان صدا و سیمایمان همچی بفهمی نفهمی توسعهای پیدا کند و یک پنجاه، شصت، هفتاد شبکهای به آن اضافه شود که قسم میخوریم همه آن ۷۰ شبکه جدید را دربست در اختیار کاندیدای دیگر قرار دهیم، تا هم عدالت و انصاف رعایت شود و هم آنها دست از سر کچلمان بردارند!
پینوشت
فقط من نفهمیدم چرا صدا و سیما در همهی دورهها این همه لطف میکند و اینهمه لطف میبیند؟!
پنجره
روزهای آفتابی با روزنامه آفتابگردان | فراخوان همکاران و مخاطبان «آفتابگردانی»
اندر حکایت تعطیلات نشریات کودک و نوجوان | ماهنامه شهرزاد



بیا!
[پاسخ]
محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ تیر ۲۳م, ۱۳۸۸ ۱۴:۳۷:
خودت بیا!
یه لینکی بده، یه هایی، یه هویی. همین بیا؟
حالا من لینکدونی گودری دارم فهمیدم شعر تازهای گذاشتهای روی وبلاگت که برای تولد من هم نوشتهای!اگر نداشتم…
خلاصه ممنون. من هم به نوبهی خودم تولدم را به تو تبریک میگویم.
و نیز به مسلمین جهان!
[پاسخ]
رها شو تا به معرکه ی جدال درآیی
حتا به هیئت شکل نایافته جنینی!
میلادت مبارک ای واحد آماری!
ای قربانی کاهش نوزاد مرگی!
مبارک خیلییییییییییییییییییییییییییییییی…
[پاسخ]
محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ تیر ۲۴م, ۱۳۸۸ ۰۰:۲۷:
کاهش نوزاد مرگی شد، اما افزایش بزرگ مرگی هم شد. همراه با کاهش بزرگمردی!
متشکرم. دیگر کاریش نمیشد کرد، دست خودم نبود! تولدم را میگویم.
شماها چرا ایمیلتان را نمینویسید؟!
[پاسخ]
سلام…
زنگ زدم جواب ندادی…از تبریکات نوشتاری خوشم نمی آید..اما چاره ای نیست…دوست بودن با آدمی مثل تو که عجیبی و غریب نه! این دردسر ها را هم دارد….تولدت مبارک عتیقه!
[پاسخ]
به زدن ساز مخالف عادت کرده اید ! البته این سری هنوز ساز شما سبز است. این جای بسی تامل دارد ! در هر حال تهمت ها هنوز باقی است.
[پاسخ]
محمدعلی مومنی پاسخ در تاريخ تیر ۲۵م, ۱۳۸۸ ۰۰:۵۷:
عجب اپیدمی شدهاست. مخالفان عزیز که زنده باشند انشالله (همان شعار زنده باد مخالف من!) کلی حرف دارند، اما ایمیل محترمشان را درج نمیکنند که بنده اینهمه به اصل پاسخگویی اهمیت میدهم و اینجا پاسخشان را درج میکنم، با ایمیل مطلع شوند. بلکه بازگردند. نه اینکه از نظرشان بازگردند، خیر به ماتینه بازگردند و ما با هم مباحثه بنماییم!(اوه اوه! عجب ملوکانه صحبت کردم!)
میدانم که هنوز برای شنیدن نقد آمادگی نداریم. همه را میگویم. جامعهی ایرانی را. پس بیشتر سعی میکنم اینجا ساز موافق بزنم. ساز مخالف را میگذارم برای جایی که چهار نفر به آن ساز برقصند.
البته اگر نقدی در حوزهی فرهنگ، هنر و ادبیات داشته باشم، در ماتینه مطرح میکنم. مثلا اگر وقت اجازه بدهد مایلم دربارهی الی بنویسم. نقد است، اما به خاطر گل روی شما همراه با ساز مخالف نیست، بچه محل جان!
[پاسخ]